آناپورنا

وسیع باش..... و تنها..... و سربه زیر ..... و سخت

صعود یکروزه شمالشرقی دماوند

Damavand 46 // 1395.5.29

پنجشنبه 29 مرداد 95 به همراه دوستانم بیتا و کاظم صعودی یکروزه به دماوند از یال شمالشرقی داشتم.   گزارش در ادامه مطلب:

 

 

 

. . .

چهارشنبه مرخصی گرفتم و زودتر از اداره اومدم بیرون. ولی همچنان وقت کم داشتم. با یه بغل شیرینی و میوه و نون و خریدهای دیگه رسیدم خونه. بادمجونها رو پوست گرفتم و انداختم تو روغن. تو فکر این بودم که از جنوبی برگردم یا شمالشرقی.یکروزه برم یا دوروزه. ماشین ببرم یا نیسان بگیرم. صدای جیلیز ویلیز بادمجونا رشته افکارمو برید. برشون گردوندم و دویدم تو اتاق و کوله رو برای دو روز بستم.. اما خیلی سنگین شد!  با اینکه هیچی توش نبود.  دوباره دویدم تو آشپزخونه چهارتا ساندویچ درست کردم و تو سلفون پیچیدم. وای من عاشق این ساندویچم . مامان عزیزم بهم یاد داده. یک ساندویچ  که محبوب وجترین هاست... ترکیباتش اینه: نون باگت - بادمجون سرخ شده -  پنیر صبحانه - ریحون تازه - گوجه فرنگی! 

کوله رو برداشتم که راه بیفتم آخرین لحظه برگشتم کوله یکروزه ام رو هم برداشتم انداختم عقب ماشین و رفتم سراغ بیتا و کاظم... چهارشنبه دم غروب بود و ترافیک پاسداران و دولت کلافه کننده ترین چیزی بود که میشد داشت و من پشت ترافیک هم همچنان داشتم فکر میکردم که . . . !

هوا تاریک شده و ما سه نفر حدود ساعت 9:30 شب به پلور رسیدیم. دنبال آژانس میگشتیم که ما رو ببره ناندل.. میخواستیم ماشین رو پلور پارک کنیم و بعد از صعود قله از جنوبی برگردیم. ولی نمیدوستیم با این قیمت ها سورپرایز میشیم. از 140 هزار تومن قیمت دادند تا 250 هزار تومن. برای پلور تا ناندل ، جاده ای تماما آسفالت  اصلا منطقی نبود به خاطر همین تصمیم گرفتیم  با ماشین خودمون بریم.

جاده خلوت و  پیچ در پیچِ  هراز به ناندل رو خیلی دوست دارم... خصوصا تو شب مهتابی... مثل اونشب.  جالبه که هربار که از اونجا رد شدم همیشه شب بوده و همیشه مهتابی!  تو اون فضا هیچی مثل آهنگهای ابی و فرامرز اصلانی به آدم نمیچسبه. وقتی اونجا که میخونه :

آی کوچه های دماوند! که کودکی های من از شما خاطره ها دارد

آیا هنوز هم می گسترید به دشتی که برایم در آن خاطره میکارن!؟

ای پرستو های خسته که غبار هر سفر به بالهایتان نشسته

آیا هنوزم می گذرید ز شهری که زمونه به رویم درهاشو بسته؟!

از حاجی دلا و میانده رد شدیم. هوا خنک بود و بوی علف فضا رو پر کرده بود. با اینکه دلم نمیخواست جاده تموم بشه ولی 11:30 شب رسیدیم خونه آقای شیرزاد مصطفایی. تا  ساندویچ ها رو خوردیم و خوابیدیم شد ساعت 1 نصفه شب.

4:30 صبح پنجشنبه بیدارشدیم. وسایلم رو توی کوله یکروزه ریختم. نیسان قراضه شیرزاد سه چهار بار سکته زد تا روشن شد. کلا راننده های مسیر شمالی همشون به نیسان علاقه و ارادت خاصی دارند. به شیرزاد گفتیم اگه میخوای دفعه بعد هم بیاییم اینجا باید ماشینتو عوض کنی.  قرعه  کشی نیاز نبود کاظم به عنوان تنها مرد گروه باید میرفت عقب  و من و بیتا جلو نشستیم. اولین نور طلوع به نوک قله تابید و آروم آروم پایین اومد. گزنک سر یا همون گردنه سر یا همون گوسفندسرا پیاده شدیم. هوا خنک بود و دود مطبوعی از کلبه به هوا میرفت. حتی سگ ها هم خواب بودند و یک چشمی ما رو نگاه میکردند. آدم دلش میخواست بره تو کلبه یه لیوان شیر داغ بخوره همونجا کنار آتیش بخوابه!!!  از آخرین باری که اینجا اومدم سالها میگذشت. یادش به خیر هشت نفر بودیم با بچه های دانشکده فنی اصفهان. دوستان خوب روزهای خوب. اون موقع کلبه خالی بود. رفتیم داخلش و استراحت کردیم و سرپرست برنامه همه رو دور هم جمع کرد و یکی یکی به معرفی بچه ها پرداخت. همشون بدون استثنا یا دانشجوی فوق لیسانس بودند یا دکترا. اونجا بود که تصمیم گرفتم یک کوهنورد خوب تحصیلکرده باشم. هرچند خیلی موفق نشدم و توی فوق لیسانس گیر کردم. یادمه اون بچه ها پناهگاه تخت فریدون رو آب و جارو کردند و برق انداختند. ( گزارش اون صعود رو میتونید اینجا بخونید )  تخت فریدون رو دوست داشتم.. دلم میخواست دوباره ببینمش.

پناهگاه تخت فریدون توسط دانشجویان دانشکده فنی دانشگاه تهران در سال 1355 به یادبود دو تن از دوستانشون ساخته شده. "هادی مستوفی دریانی" که در آذرماه 1353 در جریان صعود به دماوند از یال شمالشرقی به یخچال دوبی سل سقوط کرد و "سیروس رضوان قهفرخی" که در خرداد 1355 به علت سقوط از دیواره بند یخچال جون خودشو از دست داد!

دانشجویان کوهنورد رو دوست دارم. کلا در هر جای کوه های ایران که ردپایی از دانشجوها وجود داره، خوشفکری، خوش ساختی و ایده های نو هم به چشم میخوره.  باز یاد حسرت دیرینه ی خودم افتادم که ای کاش 15 سال پیش سر کنکور حواسمو بیشتر جمع میکردم بلکم دانشگاه تهران قبول میشدم. البته فقط به خاطر گروه کوهنوردیش که قبل از انقلاب و در دهه 30 تاسیس شد. اونم با چه دانشجوهای نازنینی!  کوهنوردی دیگه اون روزهای خوب رو به خودش نخواهد دید.

 کلبه چوپانی ابتدای مسیر شمالشرقی

 

ساعت 6:45 با کوله نسبتا سنگین از کنار کلبه آروم آروم راه پاکوب رو پیش گرفتیم. با توجه به اینکه شنیده بودم پناهگاه آب نداره سه لیتر آب توی کوله ام بود و وقتی برنامه تموم شد یک و نیم لیترش رو دور ریختم و فقط بار اضافی با خودم کشیدم تا قله.

مسیر پاکوب گاهی بین سنگها یا علفها گم میشد . به هر حال بعد از 3 ساعت و نیم به تخت فریدون رسیدم. چادرهای زیادی در اطراف و در بین آشغالها زده شده بود ولی هیچکس نبود. بوی تعفن همه جا رو پر کرده بود. دور زدم و به در ورودی پناهگاه رسیدم. انبوهی از زباله درست جلوی در ورودی  انبار شده بود. باورم نمیشد. این تخت فریدون زیبا و دوست داشتنی من بود؟ کوهنوردها و کوه دوست ها و طبیعت دوست ها چه بلایی سرش آورده بودند ؟؟ وارد پناهگاه شدم. دو نفر تو کیسه خواب خوابیده بودند. گوشه و کنار اتاق و توی طاقچه ها و کلا هرجایی که دست آدمیزاد میرسید پر از کثافت و آشغال بود. 

 

رفتم طبقه بالای پناهگاه و تا اومدن بیتا  کاظم دراز کشیدم و به سقف خیره شدم. دیگه  حتی دیوار نویسی ها و خاطره نوسیها روی سنگهای باارزش پناهگاه هم نمی تونست تا این حد اذیتم کنه... یادگاری هایی از سال 61 تا الان. حس کردم دیگه نمیکِشم و خسته شدم از دیدن اینهمه زشتی. بیرون رفتم و در اطراف قدمی زدم... شعر نوشته ای به دیوار پشت پناهگاه نصب شده بود. شعری از شاملوی عزیز بود  چقدر حس و حال خوبی داشت!  عاشق این شعر شدم ...  نمیتونم احساسمو توصیف کنم فقط موقع خوندنش اشک ها امانم نمی داد:

به جستجوی تو  بر درگاه کوه می گریم،

در آستانه دریا و علف

به جستجوی تو در معبر بادها می گریم،

در چهار راه فصول،

در چارچوب شکسته پنجره ای که آسمان ابرآلوده را

قابی کهنه می گیرد

.....

به انتظار تصویر تو ، این دفتر خالی تا چند

تا چند ورق خواهد خورد؟

جریان باد را پذیرفتن،

و عشق را  که خواهر مرگ است

و جاودانگی رازش را با تو در میان نهاد

پس به هیات گنجی در آمدی.. بایسته و آز انگیز

گنجی از آن دست که تملک خاک را و دیاران را

 از این سان دلپذیر کرده است

نامت سپیده دمی که بر پیشانی آسمان می گذرد

متبرک باد نام تو

و ما همچنان

دوره می کنیم

شب را و روز را

هنوز را

. . .

بچه ها رسیدند و استراحت کردیم. چایی داغ با شیرینی های خوشمزززه! بحث سر بالا رفتن و موندن و برگشتن و خسته بودن و از جنوبی برگشتن و ... و ... ادامه دار شد. من میخواستم اونها بیان قله و اونها نمیخواستند جلوی سرعت منو بگیرند. هرچی میگفتم من از این تندتر نمیتونم برم قبول نمیکردند. بیتا گاهی دیگه خیلی ملاحظه میکنه بااینکه خودش واقعا عالیه و کمتر زنی رو دیدم اینقدر در کوه استقامت داشته باشه.. هفته پیش هم صعود و فرودی یکروزه به آزادکوه داشته از مسیر وارنگه رود! آخرش تصمیم گرفتیم همگی بریم بالا. حدود ساعت 11:30 قبل از ظهر از تخت فریدون براه افتادیم.

کم کم کوهنوردان صعود کرده و صاحبان چادرها را درحال برگشت می دیدیم. هوا عالی بود. در سمت چپ عظمت یخار قدمهامون و چشمهامونو برای چند لحظه میخکوب خودش کرد. نوع مسیر از تخت فریدون تا بام برفی خیلی شبیه مسیر شمالی بود.  هرچه به بام برفی نزدیکتر میشدیم بر تعداد کوهنوردان افزوده می شد.  ساعت 3:30 بعد از ظهر به عنوان آخرین گروه شمالشرقی ، در هوایی آفتابی و گرم به قله رسیدیم. و چون گاز گوگرد اذیت میکرد به گرفتن چند عکس یادگاری بسنده کردیم و برگشتیم.

 

یخار

 

به محض فرود جبهه هوای ناپایداری از شمالغرب به ما حمله کرد. مثل یه غول عظیم در عرض چند دقیقه ما رو گرفت. همه جا مه شد و تمام تلاشمون رو میکردیم که مسیر رو گم نکنیم. چون یالهای مشابه و اشتراک بام برفی این دو مسیر بسیار مستعد گمراه کردن کوهنوردان است. پایین تر از ارتفاع 5000 جایی برای استراحت  نشستیم و ساندویچ مرغی که بیتا درست کرده بود رو با آب آلبالو خوردیم.

ساعت حدود 6:20 عصر بود که به تخت فریدون رسیدیم. پناهگاه بر عکس صبح شلوغ و پر تکاپو بود. قسمتی از آشغالها رو جمع کرده و آتیش زده بودند. بوی سوختگی زباله و منوکسید کربن  با مه مخلوطی درست کرده بود غیر قابل تحمل.  در حالیکه قرار بود آشغالها رو گونی کنند و با قاطر پایین ببرن . نمیدونم اینجا چرا هرکسی سرخود عمل میکنه. 

 

تخت فریدون

 

یکی از کوهنوردان لطف بزرگی به ما کرد و بهمون یه لیوان چایی داد. 6:45 از تخت فریدون خداحافظی کردیم و به سمت پایین براه افتادیم.  گروه های زیادی در حال صعود بودند. فکر نمیکردم مسیرهای شمالی دماوند اینقدر طرفدار داشته باشه. مه همچنان دست از سرمون بر نمیداشت. سرعتمون رو زیاد کردیم تا از روشنایی نهایت استفاده رو ببریم. ولی آخر شب، پنجه های سیاهشو به چشمهای ما کشید و مغلوبش شدیم.  چند دقیقه ای مردد بودیم برای پیدا کردن مسیر صدای بوق ماشین و سگ های کلبه رو میشنیدیم ولی نمیتونستیم تشخیص بدیم مسیر کجاست. آخرش با کمک سنگنچینهای کوچیک کنار پاکوبها راهو دوباره پیدا کردیم... واقعا دم هرکسی که این سنگچین ها رو درست کرده گرم.

9:30 شب به ماشین شیرزاد رسیدیم. اینبار دلمون برای کاظم سوخت و گفتیم بیاد جلو چهارنفری جلوی نیسان نشستیم. زانوهامون داشت میترکید ولی باز بهتر از عقب اون نیسان بود. 11 شب رسیدیم به خونه شیرزاد... بعد از اینکه با چایی  پذیرایی شدیم راه افتادیم سمت تهران..

باز هم جاده ی ناندل به هراز و باز هم شب و مهتاب . . .

ساعت 1:30 نیمه شب به تهران رسیدیم

 

 

..................................................

پی نوشت: با خبر شدم  همون روز در جبهه غربی خانمی 33 ساله از تهران بر اثر سقوط سنگ و اصابت به سرش،  جون خودشو از دست داده... به خانواده اش تسلیت میگم.ناراحت

مسیر غربی چندمین باره که داره با همین رویه جان کوهنوردان رو میگیره. خواهشا مسائل ایمنی و قوانین کوهنوردی رو رعایت کنیم و در مسیر شن اسکی ها و محل ریزش سنگها برای استراحت توقف نکنیم.

  
نویسنده : آنا ; ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٥
تگ ها :

وندال های مذهبی !

صعود:

جمعه 22 مرداد صعودی یکروزه به دماوند از جبهه جنوبی داشتم. 7 صبح از گوسفندسرا حرکت کرده و 13:15 به قله رسیدم. جهت باد طی این چند روز شرق به غرب بود. به همین دلیل  از پاکوب شرقی و شمالی تپه گوگردی خود را به قله رساندم:


Damavand 45 // 1395.5.22

 

 

 

حواشی دماوند:

وضعیت نظافت پناهگاه و البته تابلویی که سر در بوفه نصب شده جالب است:

 

و این سنگ نوشته ها کار همین هفته است.. کاملا جدید و به تعداد زیاد که این عکسها فقط نمونه هایی از دسته گل جدید کوهنوردنماهاست... این بار وندالهایی از نوع مذهبی.. آخه آدم چی باید بگه؟ 

  
نویسنده : آنا ; ساعت ٩:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٥
تگ ها :

پیشنهاد تئاتر و موسیقی

به گزارش سایت خبری تئاترآقای خاتمی برای تماشای نمایش "راپورت های شبانه دکتر مصدق" به تالار وحدت رفته بود که ماموران دادستانی مانع از حضور وی در سالن شدند. مجموعه‌ای از محدودیت ها علیه ایشان در سالهای اخیر ایجاد شده است.

 

 

 

و این آخری ممنوع الاتماشای تئاتر!چشمکعینک

 

 

من و امین شب قبل از این اتفاق به همراه سه دوست بسیار عزیز به تالار وحدت رفته و به تماشای این تئاتر نشستیم. برای من تجربه و فرصت خوبی بود. از بین اینهمه نمایش کمدی موزیکالی که جدیدا خیلی هم مد شده مثل باجناقهای کله پوک و داماد دیوانه و  عشق آفلاین و غیره و غیره ، دیدن یک نمایش  با درون مایه ی  تاریخی سیاسی، اون هم با موضوع کمتر بحث شده و کمتر دیده شده ای چون مصدق ، واقعا حال آدم رو خوب میکرد.  اگه به نمایش هایی از این دست علاقمند هستید پیشنهاد میکنم ببینید. هرچند به نظر می اومد برخی از شخصیتها و حوادث مهم و تاثیرگذار حذف شده بودند.  کارگردان دلیلش رو محدودیت زمانی تئاتر عنوان میکنه ولی مخاطب ممکنه احساس کنه تعمدی هم در کار بوده. خصوصا وقتی میبینه که سعی شده از بعضی جریانات در رابطه با کودتای 28 مرداد، چهره ای غیرواقعی نشون داده بشه.

 

 

 

 

.   .   .

پیشنهاد موسیقی

 

پی نوشت:   پیشنهاد فستیوال موسیقی که استاد گرانقدرم بهم پیشنهاد دادند. گفتم شما هم از این پیشنهاد خوب  با خبر بشید:

فستیوال موسیقی بارانا را در کاخ نیاوران. روز سه شنبه کنسرت شهداد روحانی و پنج شنبه لوریس چکناواریان

 

 

ممنون استاد قلب

  
نویسنده : آنا ; ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ امرداد ۱۳٩٥
تگ ها :

بالابلندترین انسان دنیا

 

کوهراه پیچید به چپ . پیچید به راست . بالا رفت . پایین آمد . دوباره شیب تند و صخره را گرفت و رفت. ازنفس افتاد . ایستاد . نفس تازه کرد . چند قلپ آب نوشید و کوله اش را به دوش کشید . قدم آهسته رفت . شتری رفت. گام از پی گام .

 

 قله ، بلند بود . نوک اش ، دل ابرها را پاره می کرد .

کلاه اش را محکم کرد که باد ، نبردش .

کوه نورد، دربلندترین نقطه ی قله ایستاده بود .

یک متر و 75 سانتی متر ، یک متر و . . . 

بلندتر از بلندترین قله ی دنیا بود !

 

 

 

 

 

(سهراب مهدی پور)

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ امرداد ۱۳٩٥
تگ ها :

پیگیری فدراسیون در رابطه با راهبند مسیر جنوبی دماوند

همانطور  که در پست قبلی راجع به زنجیر کشی اول جاده خاکی دماوند و اخذ ورودیه ، توضیح دادم و اعتراض خودم رو به این موضوع مطرح کردم، امروز متن نامه سرگشاده آقای زارعی رو دیدم خطاب به ریس شورای عالی استانها در رابطه با همین موضوع  :

 

جناب آقای دکتر چمران رئیس محترم شورای عالی استان ها 

با سلام و احترام

ضمن سپاس از توجهات و عنایات همیشگی جناب‌عالی، به استحضار می‌رساند؛ با توجه به گسترش ورزش کوه‌نوردی و گردشگری ورزشی در سطح کشور طی سال‌های اخیر، متأسفانه شوراهای اسلامی روستایی به منظور کسب درآمد از این صنعت، خودسرانه اقدام به وضع قوانینی چون اخذ وجه از گردشگران و کوه‌نوردان در مبادی ورودی روستا می‌نمایند که در تضاد با گسترش ورزش همگانی بوده و طی ماه‌های اخیر منجر به اعتراض و حتی گاهاً برخوردهای فیزیکی میان این افراد و عوامل شوراها در مبادی ورودی روستاها گردیده است.

نمونه چنین رفتاری در حضور غیرمسئولانه و کاسب‌کارانه شهرداری شهر رینه در مبداء ورودی کوه دماوند که کیلومترها خارج از حوزه اختیاری شهرستان رینه قراردارد، هر هفته با اعتراضات گسترده کوه‌نوردان همراه می‌باشد. لذا از آن مقام محترم تقاضا می‌شود دستورات لازم را جهت جلوگیری از ایجاد راه‌بندهای غیرقانونی این افراد صادر نمایید. پیشاپیش از بذل عنایت و دستور مساعدتان کمال تشکر و امتنان را دارم. 

 

   رضا زارعی رئیس فدراسیون   رونوشت: ​   ـ بخشداری محترم لاریجان؛ جهت استحضار ​   ـ کارگروه پناهگاه‌ها ​   ـ ریاست محترم شورای اسلامی شهر رینه؛ جهت استحضار ​   ـ جناب آقای دکتر غلامرضا شعبانی‌بهار، معاون محترم توسعه ورزش همگانی؛ جهت استحضار ​   ـ جناب آقای دکتر شجیع؛ ریاست محترم دفتر محیط زیست و توسعه پایدار وزارت ورزش و جوانان؛ جهت استحضار

 

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٥
تگ ها :

تذکر فدراسیون در مورد نصب پلاکارد روی قله

***

برنامه صعود این هفته من به دماوند از مسیر جنوبی و انفرادی بود. با تایم همیشگی ولی استراحت های کمتر...  به علت تکراری بودن موضوع فقط به ذکر تایم های برنامه به صورت تقریبی میپردازم. این برنامه و مسیر را توسط جی پی اس ثبت کرده ام و ظرف یکی دو روز آینده تایم های دقیق را با آن اصلاح خواهم کرد.

ساعت 5 صبح حرکت از تهران به سمت پلور

ساعت 8 صبح حرکت از گوسفندسرا  و 10 صبح بارگاه سوم

نیم ساعت استراحت در بارگاه

10:30 حرکت از بارگاه و 2 بعداز ظهر قله  

ساعت 4 عصر بازگشت به بارگاه سوم و 20 دقیقه استراحت

6:30 بازگشت به گوسفندسرا

9 شب تهران


 Damavand 44 // 1395.5.7

 

و اما در مورد مسائل و مشکلات همیشگی دماوند:

***

همه میدانیم دو سال است که از ورود ماشین های شخصی به دامنه دماوند جلوگیری میشود. نرخ کرایه مصوب ماشین از پلور به گوسفندسرا نیز توسط فدراسیون تعیین میگردد. امسال همان 90 هزارتومان برای مسیر جنوبی است.  ولی گرفتن مبلغ 15 هزار تومان ورودی برای گذشتن از زنجیر اول جاده خاکی چه بدعتی است؟ نمیدانم!  این ورودی با مجوز چه ارگانی داده میشود؟ اگر شهرداری رینه که آنجا حریم شهر نیست! اگر فدراسیون که باید اعلام شود و یا روی نرخ کرایه ها محاسبه شود.. دریافت جداگانه ی آن چه معنی دارد؟  یادم می آید سال گذشته این مبلغ را رانندگان پرداخت میکردند... درستش هم همین است.  مثل این  می ماند که آزانس یا اتوبوس مسافری، پول عوارض جاده ای اش را از مسافر بگیرد!  ولی امسال علنا این پول از خود مسافران دریافت می شود. یعنی علاوه بر 90 هزار تومان 15 هزار تومان هم بابت حق ورودی!  خیلی عجیب  و  ناعادلانه است..
امیدوارم فدراسیون محترم و مسئولان قرارگاه کوهنوردی هرچه سریعتر فکری به حال این موضوع نمایند و اگر قرار است پولی دریافت شود از راننده گرفته شود نه مسافر! متاسفانه بی قانونی و چپاول کوهنوردان در مسیر جنوبی دماوند بیداد میکند!

همچنین توضیح دهند پول کلانی که سال گذشته از همین طریق به جیب زده اند خرج کجا و چه کاری شده است! بهانه پاکسازی مسیر جاده بی معنی است چون وقتی ماشینی از آن مسیر تردد نکند زباله ای هم تولید نمیشود... اگر هم خرج پاکسازی مسیر صعود شده پس چرا همچنان شاهد انبوه زباله در مسیر و بارگاه هستیم؟؟؟

مسئولان محترم! لطفا توضیح دهید.

 

 

***

به یمن سه روز تعطیلی، حمعیت بسیار زیادی در منطقه بودند... روز پنجشنبه علیرغم هوای سرد و باد 60 کیلومتر،  ازدحام صعود کنندگان در تپه گوگردی و قله زیاد بود. وقتی خودم را به قله رساندم دیدم تابلوی هما (همون بانوی شهر فرشته ها )  روی زمین افتاده و افراد، بی توجه روی آن پا میگذارند.  میدونستم به یک هفته نمیکشه که فرشته های دماوند از راه میرسند و اونرو برمیدارند ولی افسوس که این فرشته ها هیچوقت بیکار نخواهند بود چون دو تابلوی جدید درست همان روز روی قله نصب شده بود. این بار محکم کاری کرده و هر تابلو رو  با 9 میخ به سنگ کوبیده بودند.  یکی شهرداری هرات که مسببین اش  میگفتند برای اینکار از شهرداری مجوز گرفته اند و دیگری لوازم خانگی درسا !!!  بازار عکس یادگاری با بنرها هم داغ بود...  به همه خسته نباشید گفتم و گفتم از اینکه بنرهاتونو با خودتون پایین میبرید ازتون مچکرم و بعد با سنگ و باتوم افتادم به جون تابلو ولی فقط یک میخش رو تونستم از جا در بیارم. جالبه همون هم با تعجب و اعتراض عده ای مواجه شد!  بهشون گفتم قله جای تبلیغات نیست... خوشبختانه عده ای هم تایید کردند ولی هیچکس برای کندن تابلو بهم کمک نکرد... منم این وظیفه رو مثل همیشه به فرشته های دماوند سپردم و برگشتم.

 

 خوشبختانه فرداشب در کانال فدراسیون کوهنوردی این متن رو  دیدم.. ممنونم از رییس فدراسیون و کارگروه محیط زیست آن که تمام تلاششون رو برای حفظ شأن دماوند انجام می دهند :

پیرو اعلام فدراسیون مبنی بر برخورد جدی با نصب و جاگذاری پلاکارد و بنر در مناطق مختلف قله ی دماوند از جمله بارگاه سوم و قله، کارگروه حفظ محیط کوهستان همچنین از تمامی اشخاص حقیقی و حقوقی درخواست دارد از نصب تابلو های فلزی بر روی قله یا دیگر نواحی کوه دماوند جدا خودداری کنند.

گفتنی است این کار باعث آلودگی دیداری مناطق طبیعی خواهد شد.

*زیبایی دماوند در بکر بودن طبیعت آن نهفته است.

*قله دماوند محل تبلیغات نیست.

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٥
تگ ها :

عباس مولایی

آخر هفته گذشته با خبر شدم دوست قدیمی و همنورد روزهای خوب توچال  عباس مولایی دار فانی را وداع  گفت. با عباس نیمه اول  دهه هشتاد  در توچال آشنا شده بودم.. مثل همه کوهنوردان آن دوره با صفا و عاشق توچال بود. تقریبا هر پنجشنبه شب به همراه دوستانش تابستانها و  زمستانها در امیری و قله شبمانی میکردند. با روحیه، خوش برخورد و فداکار بود. سالها عباس را ندیدم تا اینکه سال گذشته شنیدم بر اثر بیماری نادر و لاعلاج  als  زمین گیر و خانه نشین شده است. تصمیم جدی گرفته بودم در اولین فرصت به دیدارش بروم ولی. . . چه زود دیر شد  و توچال یک یار مهربان دیگرش را هم از دست داد.

مراسم سوم این عزیز روز یکشنبه 10 مرداد ، ساعت ۶ تا ۷:۳۰
آدرس: میدان رسالت، خ هنگام، م الغدیر، تکاوران شمالی، سی متری اول، مسجد جامع الزهرا

 

روحش شاد و یادش گرامی

 

عکس ارسالی از آقای خاکسار- دریاچه گهر دومین صعود قلم

 


عکس ارسالی از مستان - برنامه توچال به شهرستانک در یکی از سخت ترین زمستانهای توچال سال83
نفر اول عباس. نفر سوم میکاییل. نفر ششم مستان

 

.  .  .

 

 

 

اگر خاطره ای از عباس دارید خوشحال میشویم اینجا بخونیم و بشنویم

 

  
نویسنده : آنا ; ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٥
تگ ها :

دماوند و هما! بانوی شهر فرشته ها !!!!!

صعود این هفته پنجشنبه من و دوستانم (بیتا، فرهاد، علیرضا، مجید) به دماوند از یال جنوبی و تایم های برنامه به شرح زیر بود:

3:30 صبح حرکت از تهران

2 بعد از ظهر قله

و 11 شب تهران


Damavand 43 // 1395.4.31

Me and Bita

.................

نکته این برنامه جمع آوری بنرهای به جا مانده از سالهای گذشته زیر فنسهای اطراف بارگاه بود. قسمتی از برنامه پاکسازی ستاد محیط زیست که الحق خیلی خوب کار کرده بودند.

ولی گویا معضل یادگاری نویسی ما ایرانیان در مکانهای مهم، حساس و ارزشمند و تاریخی و . . .  اصلاح شدنی نیست و این بار نوبت نسیم و هما بود. یکی رها شده روی سنگ های بارگاه سوم و دیگری روی قله و پیچ شده به سنگ مقدس روی قله!

کسی که اینکارو انجام دادی! درسته .. باشه.. هما برای تو عزیزه.. نه.. اصلا خییییییییییلی عزیزه و صعود دماوند برای تو کار خیلی مهم و شاقی بوده ولی اینو  بدون که همه ماها عزیزانی در زندگیمون داریم، عزیزتر از هما! و ممکنه خیلی بیشتر، بهتر و سریعتر از تو قله را صعود کنیم. آیا درسته که از این هفته نفری یک تابلو دستمان بگیریم و روی قله نصب کنیم؟؟؟  به نظرت چه اتفاقی می افته؟ چرا فکر میکنیم فقط خودمون هستیم که حق زندگی داریم؟ و هرکاری دلمون خواست میتونیم انجام بدیم؟!

خنثی

 

و همچنین کماکان از بارگاه تا خود قله پر بود از بطری های آب و قوطی های نوشابه!!

 

 

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ امرداد ۱۳٩٥
تگ ها :

از طرف کاظم فریدیان به کیومرث بابازاده

جمعه اول مرداد در رینه و خانه مصطفی لاریجانی مراسمی به راه بود. افتتاح یک سوئیت کوچک و زیبا در گوشه حیاط خانه به اسم "خانه هشت هزاری ها".  مصطفی تصمیم گرفته بود این سوئیت را  به کارش اختصاص دهد در ضمن با قاب کردن عکسهایی از ایرانیان صعود کرده به هشت هزارمتری ها یاد و نام آنها را زنده نگه دارد.. این کار مصطفی قابل تقدیر است.. هرچند من بهش پیشنهاد داده بودم به جای هشت هزاری ها، یادبودها و عکسهایی از کوهنوردان و صعودهای شاخصی که طی این پنجاه سال روی دماوند انجام شده رو قاب کنه. به زبان فارسی و انگلیسی از بیوگرافی افراد. هرچی باشه اینجا دماونده و خیلیها دوست دارند بدونند این کوه زیبا چه خاطره هایی داره و چه صعودها و حتی مرگهایی رو به چشم خودش دیده!

ولی مصطفی قبول نکرد. یک لیست بلند بالا از شماره تلفن این افراد تهیه کرده بود و تک تکشون زنگ زده بود که به آنجا بروند.  از جمله آقای بابازاده، فریدیان و نجاریان این دعوت را لبیک گفتند و همزمان با مراسم روز دماوند، این سوئیت افتتاح شد .

( درباره مصطفی لاریجانی )

 

آنچه در زیر میخوانید یادداشتی است که کاظم فریدیان -اولین ایرانی صعود کننده به K2 - در حاشیه این مراسم نوشته است:

 

 


به باور من
آقای کیومرث بابازاده
سرآمد کوهنوردان ایران است
حاضرم با هر کوهنورد ایرانی دیگری که کسی معرفی کند باذکر دلیل و مدرک و آمار و رکورد ایشان را مقایسه کنم

از همان ساعت که زنده به بیس کمپK2 رسیدم، تصمیم گرفتم کلنگ این صعود را به ایشان تقدیم کنم
طرح این شد که عکس روی قله را به نسبت یک به یک و کلنگ هفت گوهر و همان پرچمهای روی قله را روی شاسی نصب کرده و به استاد تقدیم کنم.
متاسفانه این طرح تا روز گزارش برنامه آماده نشد
با خودم قرار گذاشتم در حاشیه یک مراسم کوهنوردی یا گزارش مناسب که برازنده ایشان باشد این هدیه را تقدیم کنم
اما طی این سالها هر مراسمی که برای اینکار در نظر گرفتم به دلیلی نشد و نشد که نشد!!!
تا اینکه آقای مصطفی_لاریجانی خبر داد که اطاقی را در خانه اش به هشتاد_هیمالیانورد ایرانی که حداقل یک هشت هزاری صعود کرده اند اختصاص داده و در روز یکم مرداد ماه روز دماوند آنرا افتتاح خواهد کرد
از مصطفای عزیز و دوست داشتنی خواستم فرصتی به این آرزوی دیرینه من اختصاص دهد تا در حضور هیمالیانوردان اینکار به انجام برسد اما دریغ از یک نفر از همالیانوردان که دعوت مصطفا را اجابت کرده باشد!!!
حدود ساعت 3 عصر وقتی آقای بابا زاده تشریف آوردند به ایشان گفتم
حدود هشت سال این هدیه معطل است اما مثل اینکه قسمت نیست در مراسم بزرگ و درخور نام شما خواسته من به سرانجام برسد
اجازه دهید در همین محفل خودمانی و با دست خودم و با بیشترین احترام و تواضع کلنگ صعود به قلهK2 را تقدیم شما کنم.

                                                                      کاظم فریدیان

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳ امرداد ۱۳٩٥
تگ ها :

عکس هایی از اسکای رانینگ آزادکوه - تیر 95


مرسده چگینی - قهرمان دوی 30 کیلومتر


سیدستار صید - قهرمان دوی 30 کیلومتر


کوچکترین عضو شرکت کننده مسابقه با ثبت رکوردی عالی در مسابقه 15 کیلومتر


مسن ترین عضو شرکت کننده - درمسابقه 15 کیلومتر

 
داود شیرخانی طراح و مسئول برگزاری مسابقه که خود از باسابقه ترین و بهترین اسکای رانرهای ایران است.

 

باقی عکسها:

 

 

 

برداشت از کانال Nid Sport Club

  
نویسنده : آنا ; ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ امرداد ۱۳٩٥
تگ ها :

اسکای رانینگ آزادکوه

 

جمعه 25 تیرماه اولین مسابقه اسکای رانینگ غیر دولتی و مستقل در منطقه دیزین - وارنگه رود با حضور بیش از 400 نفر شرکت کننده و همراه  در دو گروه 15 و 30 کیلومتر برگزار شد. شعار این مسابقه این بود: با پاهات پرواز کن.

به نقل از صفحه اینستاگرام این گروه، مسابقات از سطح بالایی  برخوردار بود و قهرمانان رشته های دوی مارتن، نیمه ماراتن و تریل کشور شرکت کرده بودند و همین باعث شده بود مسابقات در سطح مسابقات بین المللی و با کیفیت بالا برگزار گردد.

سایت اینترنتی مخصوص این مسابقه جهت ارائه اطلاعات ، کروکی مسیر ، قوانین مسابقه و ثبت نام و اشتراک عکسها طراحی شده بود. پروسه ثبت نام  دست وپاگیر نبود اولا شرکت برای عموم آزاد !!!  و شامل ارائه گواهی صحت سلامت ، کارت بیمه ورزشی و پرداخت مبلغ 50 الی 70 هزار تومان برای دونده ایرانی و 50 دلار برای دونده خارجی بود. 

طبق آمار سایت، 231 نفر ثبت نام کردند. 80نفر در رده 30 کیلومتر و مابقی در رده 15 کیلومتر.   شور و هیچان زیادی بر فضای بیس کمپ و جایگاه استارت با حمایت مالی شرکت طراحان ایده نو، سالومون، سانتو، موسسه آوای وحش پرشیا، افکت، دیجی کالا  حاکم بود. مسابقه با کمی تاخیر ، ساعت 8 صبح،  شروع شد.  نکته جالب  دیگر عدم تفکیک خانمها و آقایان بود که انگیزه و انرژی بیشتری به جمع می داد.

 . . . .

دوهفته پیش برای شرکت کردن در چنین مسابقه ای تردید داشتم. چون وقتی قوانین و مقررات مسابقه رو خواندم حس کردم با آن چیزی که در ذهن من بود  یعنی کوهنوردی سرعتی،  فاصله ی زیادی دارد. این مسابقه شبیه سازی شده مسابقات بین المللی بود و بنا داشت اسکای رانینگ واقعی بر اساس قوانین استاندارد این رشته رو به نمایش بگذارد. این ایده نو مدیون زحمات داود شیرخانی طراح مسابقه و متخصص در این رشته ورزشی است.لبخند

 با همه این اوصاف تصمیم گرفتم این مسابقه را تجربه کنم و در گروه 30 کیلومتر ثبت نام کردم. یعنی 15 کیلومتر صعود  15 کیلومتر فرود.  شب قبلش به پزشک مراجعه کردم برای گرفتن گواهی صحت سلامت. گفت فشارم 9 و با اکراه - و با قید کردن اینکه فشارم خیلی پایین است-  برگه رو امضا کرد. در این 30 کیلومتر باید از 7 ایستگاه یا همان چک پوینت عبور میکردیم که رکوردمان توسط آنها ثبت میشد.  در هر ایستگاه آب و مقداری خوراکی شامل خرما و نوترابار وجود داشت.  البته نوترابار اصلا گزینه ی مناسبی برای من و درآن شرایط قابل بلعیدن نبود. آب معدنی هم کم بود و به ما می گفتند از آب چشمه بخورید. البته این رو از قبل اعلام کرده بودند که به خاطر ملاحظات زیست محیطی از بطری های یکبار مصرف استفاده نمیشه و باید با خودمون لیوان داشته باشیم. اما آب چشمه هم سرد  بود که باعث شد تا دو روز به سرفه بیفتم.زبان

تا ایستگاه اول  مسیر کنار رودخانه و کاملا کفی بود. ماشالا بعضی ها کل این مسیر را دویدند و فاصله شان را از ما خیلی زیاد کردند.  اونجا من نفر دهم  خانمها بودم.نیشخند

سپس وارد تنگه شدیم و عبور چندین باره از رودخانه و کمی شیب تا ایستگاه دوم (محیط بانی وارنگه رود) کم کم از شرکت کنندگان پیشی گرفتم. چون اینجا شیب بود و نوبت من بود که قابلیتهامو به عنوان کوهنورد نشان بدهم.عینک

از آنجا به بعد تا انتهای مسیر عضلات دوقلو و مچ پام گرفت.  سعی می کردم با آبنمک خوردن یا آرام رفتن، کنترلش کنم ولی خوب نشد. شیب ادامه پیدا کرد و باز مسیری کفی و طولانی که عده ای همچنان می دویدند و من متحیر از این همه نفس و انرژی!  همانجا بود که نفر اول آقایون را دیدم که در راه برگشته. کاملا مسلط و با قدرت میدوید. عالی بود. پنج دقیقه بعد نفر دوم را هم دیدم. آخه چرا باید بین خانمها و آقایون اینقدر اختلاف جسمانی و توانی باشه؟؟؟!!!گریه

به دشت کمان کوه رسیدم و بالاخره نفر اول خانمها رودیدم که داره برمیگرده. با روحیه و سرحال به نظر میرسید. خیلی عالی بود.  از مسئولان ایستگاه  پرسیدم آیا  داروی شل کننده عضله دارند؟ چون واقعا داشتم اذیت میشدم  و گرفتگی پاهام دردناک بود. اما اونها فقط یک نه قاطعانه گفتند. همین!  فکر میکردم اینجا آخر مسیر است و باید برگردم ولی گفتند از رودخانه رد شوم و مسیر نشانه گذاری شده را ادامه بدهم. مسیر مسابقه از پاکوب اصلی جدا شده و به یک تپه توری میرسید که شیبی  50 الی 60درجه  بدون پاکوب داشت. این تیکه آخر رو واقعا نمیشد دوید.  اونجا یک نفر ایستاده بوددستبند سیاهی بهم داد که نشانه رسیدن به انتهای مسیر بود  گفت من نفر چهارمم و برگردم به دشت.چشمک

از اینجا به بعد فرود آغاز شد. فرودی بدون باتوم با بدنی خسته  فشار زیادی به زانو ها وارد میکرد. اما تصمیم گرفتم بهش فکر نکنم و ادامه بدم. شروع کردم به دویدن. به نفر سوم  خیلی نزدیک شده بودم. اگر همونطور ادامه میدادم حتما ازش عبور میکردم. ولی نزدیکی های محیط بانی بدنم سرد، کرخت و بی حال شد و سرعتمو کم کردم.  فشارخون پایینم بالاخره کار دستم داد و توی ایستگاه تعادلم رو از دست دادم و از حال رفتم.  خوشبختانه دکتر اونجا بود و علائم سلامتیم رو بررسی کرد.آخ

اونجا تایم زیادی رو از دست دادم و رقبا یکی یک جلو زدند ولی وقتی نفسم جا اومد تصمیم گرفتم به مسابقه برگردم. از همسرم و دوستانم که آنجا نگرانم بودند خداحافظی کردم و به دویدنم ادامه دادم.مژه

هوا گرم شده بود. گروه 15 کیلومتری ها هم در راه بازگشت بودند. جالب بود که توان راه رفتن نداشتم.   فقط میتونستم با سرعتی ثابت و آروم بدوم. یاد شعار مسابقه افتادم: با پاهات پرواز کن. حس کردم فارست گامپ دوم شدم. نیشخند در نهایت  بعد از 5 ساعت و 18 دقیقه  از خط پایان  گذشتم و این رقابت نفس گیر برایم تمام شد.بغل

و رتبه ام در مجموع خانمها و آقایان شرکت کننده در رده سی کیلومتر نفر 27 ام شد! 

در کمپ، مهمانی پاستا براه بود و به نفراتی که موفق شده بودند کل مسیر را طی کنند فارغ از اینکه چه رکوردی به دست آوردند مدال دادند. اونقدر خسته بودم که برای مراسم اهدای جوایز نموندم.اوه

 فقط میدونم  نفر اول آقایون در گروه 30 کیلومتر سید ستار صید-  عضو تیم ملی اسکی و قهرمان اسکی صحرانوردی در مسابقات کشوری و بین المللی و کسب مقام سوم مسابقات اسکی آسیایی (با رکورد  2 ساعت و 42 دقیقه)

نفردوم حسن شیرقوی –  عضو تیم ملی دو و میدانی در رشته ماراتن و نیمه ماراتن بوده و دارای مقام قهرمانی دوی ماراتن آسیا مقام سوم جایزه بزرگ مجارستان مقام چهارم دوی صحرانوردی جهان.(با رکورد  2 ساعت و 49 دقیقه)

و نفر سوم  حسین تیر-   از قهرمانان اسکی کشور(با رکورد  3ساعت و 12 دقیقه)

 

نفر اول خانمها در 30 کیلومتر مرسده چگینی-  رکورد دار دوی ماراتن  کشور(با رکورد  4 ساعت و 2 دقیقه)

نفر دوم سمانه بیرامی – عضو تیم ملی اسکی و کسب عناوین برتر مسابقات بین المللی اسکی و اسکی صحرانوردی  (با رکورد  4 ساعت و 41 دقیقه)

و نفر سوم  نگین آیرملو – (با رکورد  4 ساعت و 47 دقیقه)

 

 

 

عکس ها:

 

  
نویسنده : آنا ; ساعت ٢:٢۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ تیر ۱۳٩٥
تگ ها :

دلاویزترین کوه

 

من دلاویزترین کوه جهان را یافته ام
این کوه من است.

دامنی پر میکنم از لاله سرخ اش که دهم هدیه به خلق
که برم خانه دشمن
که فشانم بر دوست،
راز خوشیختی من به همآغوشی اوست!

 

. . .

 

 

 

"برگرفته از شعر فریدون فروغی"

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩٥
تگ ها :

روز ملی دماوند و صعود یال لومر

13تیر. . .  روز ملی دماوند. . . بر همه ایرانیان و برعاشقانش مبارک

 
عکس از فرخنده قنفیلی

 

همزمان با این مناسبت ،  پنجشنبه ظهر به همراه تیمی11نفره از خانه کوهنوردان تهران به قصد صعود دماوند از یال جنوبی راهی پلور شدیم. مصطفی مارا تا گوسفندسرا رساند و ساعت 4 بعد از ظهر زیر آفتاب سوزان و از میان شقایق های سرخ ، صعودمان را آغاز کردیم. گروه های زیادی در حال بازگشت بودند و خبر شلوغی و ناکارامدی پناهگاه را میدادند. ظاهرا همه ناراضی اند از شیوه مدیریت پناهگاه و معترض . اما چه فایده؟ سالهاست که دماوند و پلور با این شیوه مدیریت میشود  و کوهنوردان عادت میکنند. هر سال بدتر از پارسال میشود، اتاق ها و دستشویی های پلور از کثافت و بوی گند بالا می آورد، دماوند زنجیر میشود، آشغالها انبوه میشود، پتوها و کیسه خوابها لانه  حشرات میشود، اتاقهای خصوصی بی در و پیکر می شود، برخورد مسئولان با کوهنوردان طلبکارانه تر میشود، و . . .  و باز هم کوهنوردان عادت میکنند!

بین اینهمه جریانات ناخوب ، یک اتفاق خوب هم در بارگاه در جریان بود. ستاد حفظ محیط کوهستان دماوند زیر نظرکارگروه محیط زیست فدراسیون برای اولین بار اکیپی را در بارگاه مستقر کرده بود برای اطلاع رسانی در خصوص توجه بیشتر کوهنوردان به مسائل زیست محیطی و اجرای صعود مسئولانه بر تفکیک، بسته بندی و بازگرداندن زباله ها و همچنین جمع آوری بخش قابل توجهی از بنرهای نصب شده زیر فنس های سکوهای زیر بارگاه  بر جای مانده  از سالهای گذشته . یادم هست که در همین وبلاگ راجع به بنرهای وندالی در بارگاه و روی قله چندین پست گذاشتم. به بچه های ستاد خسته نباشیدی گفتم و جویای احوالشان شدم. گفتند همه چیز خوب است فقط قرارگاه پلور و بارگاه سوم  در ابتدای امر (باتوجه به هماهنگی های قبلی) حاضر به همکاری با ما نبودند و حتی  از در اختیار گذاشتن اتاق و غذا به ما خودداری کردند که بعد از کلی رایزنی و تماس تلفنی مسئول کارگروه با مسئول پناهگاه اجازه اسکان پیدا کردند!!!!!  واقعا عجیبه کسانی با عشق و احساس مسئولیت حاضر شدند وقت بگذارند برای این مساله مهم، به جای تشکر و قدردانی با آنها سرد و بی تفاوت برخورد بشه.. حتی طلبکارنه!  مثل همیشه!

بگذریم!

ساعت 7 به بارگاه سوم رسیدیم. تیم ما خیلی خوش شانس بود که یه اتاق 6 تخته نصیبش شد. البته 6 تخت برای 12 نفر!

جمعه صبح ساعت 5 از بارگاه خارج شدیم. با هماهنگی قبلی که عزیز سروری (سرپرست) با ما انجام داد گروه دوقسمت شد. قرار شد یک تیم سه نفره  از یال لومر قله را صعود کند و مابقی اعضای تیم از یال جنوبی.

من در معیت استاد ناصر جنانی و همراهی دوست خوب مهدی جهانی راهی لومر شدم. چون نمیخواستم هیچ فرصتی را برای صعود از یالهای فرعی دماوند از دست بدهم.. چه فرصت بی نظیری.. مسیر واقعا زیبایی بود با آن خاک سرخ رنگش.  البته همجواری اش با مسیر جنوبی و دیدن و حتی شنیدن صدای کوهنوردان یال جنوبی، حس پرت بودن و تنها بودن به فرد  نمی داد. برایم جالب بود که لومر قبل از یال جنوبی قدیمیترین مسیر صعود به دماوند بوده است. اگر بخواهیم لومر را کامل صعود کنیم از گوسفندسرا حدود 500 متر به سمت غرب پاکوب همیشگی میرویم تا به ابتدای یال برسیم. در ارتفاع بین 4500 الی 5000 چند بار دست به سنگ شدیم.. چون دقیقا از روی گرده سنگی صعود میکردیم. میشد با بیست سی متر فاصله از گرده سنگی، آنرا دور زد. اما به نظرم زیبایی این مسیر همان رفتن روی سنگهاست. دو سه تا صخره سنگی هم در مسیر هست که بعضی آنهارا سنگ میمون و بعضی به آن آدمکهای سنگی می گویند و نماد این یال هستند. سپس مسیر دو شقه میشود که اصطلاحا به آن جناقی می گویند و ما میبایست از مسیر چپ صعود کنیم.  از ارتفاع 5300 تا قله شن اسکی بسیار نرم و عمیقی مواجه شدیم... با هر قدم سه قدم عقب می رفتیم! و درنهایت ساعت 9 صبح در هوایی صاف و دل انگیز به قله رسیدیم.

راه برگشت را نیز از یخچال زیر یال لومر انتخاب کردم و به تنهایی بازگشتم.  حدود یکساعت بیشتر طول نکشید چون تقریبا تا نزدیکی های بارگاه میتوان از روی برفها آمد... البته با احتیاط فراوان...

 

عکس ها (از مهدی جهانی) :


Damavand 42  // 1395.4.11

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱:۳٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ تیر ۱۳٩٥
تگ ها :

← صفحه بعد