آناپورنا

وسیع باش..... و تنها..... و سربه زیر ..... و سخت

پروانه کاظمی بر فراز اورست

این خبر رو دیروز شنیدم. واقعا خوشحال کننده بود.  اما صبر کردم تا از یک منبع موثق منتشر شود.

و حالا به نقل از سایت باشگاه اسپیلت:

 

"ساعت ۱۳:۳۰ (به وقت محلی) روز جمعه ۲۹ اردیبهشت سال ۱۳۹۱  تلاش ۴۵ روزه پروانه کاظمی برای صعود قله اورست به ارتفاع ۸۸۴۸ متر به بار نشست و او موفق شد به عنوان سومین زن ایرانی و اولین بانوی هیمالیا نورد کشورمان که به طور مستقل اقدام به این صعود کرده است ، به بام جهان دست یابد."

 

 

 

 این صعود ارزشمند را به خانم کاظمی و همه زنان کوهنورد ایران تبریک میگویم

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩۱
تگ ها :

جعفر ناصری

اردیبهشت 88 دماوند جبهه جنوبی بود. بالاتر از بارگاه سوم من از دوستانم جدا شده بودم و به تنهایی به سمت قله میرفتم.  دو کوهنورد در مسیر بودند که گاهی من از کنارشان رد میشدم وگاهی آنها و هر بار با خسته نباشیدی و تعارفی به خوراکی  مرا به ادامه مسیر تشویق میکردند. و این سرآغاز آشنایی و دوستی با کوهمردانی بی ریا و صمیمی و بامعرفت شد. یکی از آنها مرحوم فخرالدین صدر بود و دیگری مرحوم جعفر ناصری.

این روزها از هیمالیا خبرهای زیادی میرسد. یک روز در عین ناباوری خبر صعود آناپورنا  و یک روز دیگر صعود ماکالو و ماناسلو. خوشحال کننده و غرورآفرین است.  بهار امسال 17 نفر در منطقه هیمالیا در تلاش برای صعود قله های خود بودند. از این بین فقط جعفر ناصری بود که بیشتر از دیگران او را میشناختم و او را به نوعی همنورد و دوست خودم میدانستم و بالطبع از شنیدن خبر صعودش بیشتر از دیگران خوشحال بودم. میخواستم امروز اینجا برایش پیام تبریک بنویسم.  اما . . . . . !!! 

 چیزی نمیتونم بگم!

وقتی ساجده رفت غم و اندوه شدیدی را در چشمهای جعفر دیدم. دیدم که او برای پایین آوردن جسد دوستش تمام تلاشش را انجام داد. حالا که خودش در بین یخهای سرد ماناسلو افتاده چه کسی میخواهد با جان و دل برود  پی جسدش؟  هیچکس! جعفر تنها و در سکوت رفت. مثل لیلا. رفت کنار فخرالدین و ساجده.

هرچند تنها و سرد رفت. اما یادش همیشه کنج قلبمان گرم خواهد بود.

 یادش گرامی!

.

.

.

.

.

(این پست مخصوص خاطره ها و یادهای ما با جعفر ناصری است. برای شناساندن  او به دیگر کوهنوردان. اگر خاطره ای یا صحبتی هست خوشحال میشویم که از زبان شما بشنویم و بخوانیم)

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩۱
تگ ها :

درفک (از مسیر اشتینیف)

درفک و سماموس جز کوه هایی بود که قصد کرده بودم امسال حتما سری بهشون بزنم. بنابراین وقتی برنامه کوچ عشایر در خوزستان کنسل شد این پیشنهاد خوب رو سریع پذیرفتم. بله درفک برنامه ای بود که برای تعطیلات دو هفته گذشته انتخاب کردم.  از درفک چیز زیادی نمیدونستم و تصورم یک قله سرسبز کم ارتفاع و آسان در مسیری جنگلی بود. اما  الان میدونم که درفک قله مرتفعی است به ارتفاع 2730 متر از سطح دریا (یعنی تقریبا ارتفاعی بیشتر توچال و با دامنه های وسیع تر) که چندین مسیر برای صعود داره (به روایتی 11 مسیر!) که معروف ترین اونها یکی سیاهکل و شاه شهیدانه و یکی دیگه رستم آباد و دفراز . این دو مسیر دسترسی ساده تری دارند حتی با دوچرخه  هم میشه به قله رسید. اما مسیری که ما انتخاب کرده بودیم نسبتا مسیر سختی بود که از امامزاده هاشم و اشتینیف  یا بطور دقیقتر : گیلان- رودبار-رستم آباد -امام زاده هاشم-شهر بیجار-موش بیجار-رودسرا - هلو کله- کفتر خانی - اشتنیف- به درفک میرسید. این برنامه سه روزه بود. در مجموع روز اول 10 ساعت  و روز دوم 14 ساعت کوهپیمایی کردیم.  یک روز هم برای رفتن و برگشتن به تهران.

 

سه شنبه 5 اردیبهشت ساعت 12:30 شب 13 نفر در محل قرار حاضر بودیم و با مینی بوس به مقصد رشت حرکت کردیم. من که خوب خوابیدم و وقتی چشممو باز کردم هوا روشن شده بود منجیل رو رد کرده بودیم. امامزاده هاشم بودیم  و داشتیم از کنار تاسیسات سد! میگذشتیم. یک مسیر جنگلی که تک و توک خونه های روستایی در اطراف دیده میشد و اهالی سحرخیز اونجا که مشغول کار شده بودند. بعد از خوردن صبحانه  جلوی منزل یکی از اهالی و چیدن نهایی کوله ها ساعت 9 صبح  حرکت کردیم.

 

 

 4 نفر از کوهنوردان خوب سیاهکل هم به عنوان راهنمای قله و یک جوان ازاهالی آن روستا به عنوان راهنمای محلی با ما بودند. فکر میکنم بدون وجود راهنما قدم گذاشتن در چنین مسیری کار درستی نباشه. اونها به ما خیلی کمک کردند. یکبار هم از رودخانه رد شدیم.

 

 هرچه بالاتر میرفتیم  طبیعت  بکرتر و ساکنین آنجا ساده تر و مهربانتر میشدند. به جایی موسوم به کفتر خانی که رسیدیم و برای ناهار و برداشتن آب یکساعت استراحت کردیم.

 

 راهنمای محلی مون از اونجا برگشت. بارون نم نم میبارید و من بالاخره پانچوی نازنینمو افتتاح کردم و پوشیدم. (شهره جونم مرسی قلب) به راه خودمون ادامه دادیم ما باید قبل از تاریکی هوا به اشتینیف میرسیدیم.  از یک یخچال طبیعی رد شدیم.

 

کمی بالاتر به خاطر مه و بارندگی پاکوب رو گم و به یک دیواره سنگی بسیار بلند برخورد کردیم. این نوار صخره ای در تمام عرض یالی که ما در آن بودیم قرار داشت و هیچ راه گذری دیده نمیشد. مسلما راه رو اشتباه آمده بودیم و باید برمیگشتیم.

 

چون ساعت از 5 گذشته بود تصمیم گرفتیم برگردیم به کفترخانی. راه برگشت به خاطر لغزندگی و شیب زیاد در بیراهه ها دو نفر از بچه ها به شدت زمین خوردند که خوشبختانه آسیب جزئی بود. در محل زیبای کمپ هم عده ای در چادر و عده ای  با شبمانی در یکی از کلبه چوبی های آنجا زیر نور ماه هلال و آتیش و بوی بارون، یک شب جنگلی به یادموندنی رو سپری کردند.

 

 صبح ساعت 9 با جمع آوری تمام وسایل برنامه رو شروع کردیم. این بار چون هوا صاف بود مسیر اصلی را پیدا کردیم. بچه های تیم روحیه گرفته بودند و با آواز و شادمانی در یک مسیر رویایی به حرکت ادامه میدادند. با یک نفس عمیق فقط اکسیژن خالص بود که وارد ریه هامون میشد البته همراه با عطر گلهای وحشی بارون خورده... وای!

 

 بچه ها اسم اشتینیف را گذاشته بودند جایی که هرگز به آن نمیرسیم. مسیر واقعا طولانی تر از تصورمون بود.  بالاخره بعد از صعود یک شیب و گذر از یک چشمه گوارا در میان مه رسیدیم به چند تا کلبه چوبی که روی یکیش نوشته بود : دنیا فقط اشتینیف! اونجا بود که فهمیدیم همه چیز تو این دنیا دست یافتینه حتی اشتینیف! 

 

 

بدون توفق به راهمون ادامه دادیم.  یک مسیر خیلی طولانی. احساس میکردم داریم کوه رو دور میزنیم. گاهی مه شدید و گاهی آفتاب شدید. در نهایت رسیدیم به کلبه چوبی های بعدی که یک جاده خاکی ماشین رو هم بهش منتهی میشد.  درختای این منطقه همه سیاه و بدون برگ بود. انگار بهار هنوز به اینجا نرسیده بود.

 

استراحت کوتاهی کردیم و ناهارکی به رگ زدیم.  5 نفر از ادامه صعود انصراف دادند و پیش کوله ها موندند و ما سبکتر به سمت قله حرکت کردیم. از اینجا تا کاسه قله جاده خاکی مسطح و خوبی بود که به گمانم از رستم آباد  می آمد.

 

کمی سرعت را بیشتر کردیم. تگرگ هم به ما خوش آمد گفت. از کنار تکه های برف و سنگچین های بزرگ و زیبا رد شدیم. در نهایت رسیدیم به کاسه زیر قله. به قول ویکی پدیا "کاسهٔ درفک که بزرگترین دهانهٔ آتش‌فشان ایران است محل ییلاق دامدارانی است که در تابستان از روستاها و جنگل‌های دم‌کرده به این قله کوچ می‌کنند." این دهانه آتشفشانی  یک بیضی به قطر 2 کیلومتر و هفتصد متر است.

 

ما  بعد از عبور از قطر اصلی کاسه پای آخرین شیب منتهی به قله میرسیم که تماما سنگی بوده و نوع سنگهای اون کاملا  آتشفشانی بودن درفک در روزگاران گذشته رو نشون میده.

 

ساعت 6 بعد از ظهر به قله رسیدیم.

 

 راه برگشت وقتی کاسه رو رد کردیم برای یه لحظه آسمون باز شد و قله درفک پیدا شد.

 

 مه بود و ریز بارون می اومد.  راه برگشت تو جاده خاکی دچار مشکل شدیم. چون در عرض یک ساعت اون جاده خشک تبدیل شد به یک رودخونه گلی. همه کفشها و لباسامون گلی شده بود. وقتی به کوله ها رسیدیم بعضی از بچه ها میخواستند هرطور شده همین امشب برگردند تهران. بعضی دیگه (مثل من)  با وجودیکه دیگه غذایی برای خوردن نداشتن، دوست داشتند یک شب دیگه تو اون فضا چادر بزنن و فردا برگردند. در نهایت تصمیم این شد که بریم پایین. اونم از مسیر شاه شهیدان. میگفتند این مسیر خییییلی زیباست. مراتع و چمنهای سبز. خب ما که چیزی ندیدیم. توی تاریکی، روی زمین گلی با کوله سنگین فقط راه میرفتیم. حدود 12 شب با استقبال سگ های معروف درفک رسیدیم به روستای شاه شهیدان. رفتیم تو حیاط مسجد روستا و تا رسیدن مینی بوس تمام سنگ قبرهای اونجا رو شمردیم! بالاخره راننده مینی بوس با توپ پر اومد و ما 17 نفر با مشقت (که برای خودش داستانی بود!!) سوار شدیم و رفتیم به سمت سیاهکل که دوستای خوبمون رو برسونیم. آقای اجدادی و پسرش و آقای بهاری و آقا مسعود واقعا به ما محبت کردند. تصورش رو بکنید ساعت سه نصفه شب ده پونزده نفر جنگلی و گرسنه رفتیم خونه آقای اجدادی و غذای محلی خوشششششمزه ای خوردیم.  بعدش هم شربت و هندونه و میوه. جای همه خالی. حتی شستن تمام ظرفها توسط آرش هم نتونست این محبت و مهمونوازی رو جبران کنه!

 

 حدود 4 صبح بود که از سیاهکل به مقصد تهران خارج شدیم. تو اتوبان تهران- قزوین یه استراحتگاه تمیز و شیکی بود که صبحانه سلف سرویسی داشت. ما هم که گرسنه... خلاصه حسابی خوش گذشت. خوشمزه  ساعت 12 ظهر به سلامتی رسیدیم تهران و آخرین قسمت خوب برنامه هم بستنی- آبمیوه تو خیابون آزادی بود که مهمون بیتا و مریم بودیم. مرسی بچه ها! بغل

دونگ این برنامه شد 50هزارتومن برای هر نفر! مرسی سرپرست! چشمک

.

.

.

.............................................................................

پی نوشت:  یکشنبه  17 اردیبهشت 1391 روزی بود که بعد از تلاش بسیار سرانجام ایرانیها تونستند  قله محبوب من (یعنی آناپورنا)  رو با اقتدار فتح کنند. هوراهرچند که جای من خیلی خالی بود و این قله رو باید من اول نفر فتح میکردم !!!از خود راضی

"اما از شوخی گذشته از این اتفاق خوشحالم و به عظیم قیچی ساز  تبریک و خسته نباشید میگویم."

 

  
نویسنده : آنا ; ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩۱
تگ ها :

فراخوان همکاری در ساخت مجسمه لیلا

منبع عکس: ایران را بگردیم

.

.

چند روز پیش وقتی برای تمرین عکاسی رفته بودم لواسون ، به پیشنهاد یکی از دوستای خوبم به دیدن یک موزه عجیب و جالب رفتیم.  اونجا پر بود از مجسمه ها ، تندیس ها و تابلوها که برای درک پیام اصلی سازنده آنها آدم باید کمی فسفر بسوزونه. قصد توصیف آن باغ ابتکاری را ندارم. اما دیدن تندیس دختری با یک شمع، بهانه هم صحبتی ام  با طراح و صاحب اون موزه  شد. متوجه شدم  ایشون به ورزش و کوهنوردی علاقمندند و درصدد ساختن مجسمه ای از لیلای ما هستند. با اینکه لیلا رو ندیده بود اما آنچنان با شور و احساس درباره اش حرف میزد که من بغض کردم. انگار لیلا را اصلا نشناخته بودم. این استاد مجسمه ساز برای ساختن مجسمه یکی از بهترین کوهنوردان زن ایرانی  فقط احتیاج به چند عکس خوب از لیلا دارد تا کارش را همین امروز شروع کند.

به ایشون قول دادم از کمترین کاری  که میتونم در انجام این اثر انجام بدم دریغ نکنم.

از دوستان و همنوردان  گرامی خواهشمندم اگر عکس هایی از لیلا اسفندیاری در اختیار دارید (خصوصا در حالت نیمرخ یا سه رخ)  به ایمیل من : a_mountainer@yahoo.com    یا   anna.farahani@gmail.com   ارسال کنید..

سپاس

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩۱
تگ ها :

زباله به جای لاله

زباله‏ های پلور، در دامن پاک دماوند تخلیه می‏شوند.
 
امسال به جای شقایق های طناز و لاله، زباله به استقبال کوهنوردان و طبیعت گردان دماوند خواهد رفت. بعد از داستان عوارضی دماوند که دسته گل بخشدار محترم(!) رینه بود اکنون به دستور دهیاری محترم (!) پلور   زباله‏ های کارخانه های آب معدنی و رستوران های کنار جاده را نثار دامن دماوند کرده و زخمی بر چهره دماوند و قلب دوستداران آن زده اند. از پلور تا دور راهی رینه به دشت لار، زباله ها جای لاله ها را گرفتند.
 
 
 

 

 
 با انتشار این خبر و محکوم کردن این عمل غیر انسانی و غیر اخلاقی!  از گسترش این فاجعه جلوگیری کنیم.
این کمترین ادای دین ما به این کوه اسطوره ای و مقدس است.
لطفاً این خبر را منتشر کنید.
سپاس
...........................................................
.
.
.
.
.
.
(با تشکر از گروه اسپیلت البرز برای ارسال این خبر)
  
نویسنده : آنا ; ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩۱
تگ ها :

پیشنهادات میزبانی هفتمین دوره صعود قلم

بالاخره انتظار به سر رسید و کاندیداها مشخص شدند. 4 برنامه توسط هئیت اجرایی برای این دوره مشخص شده. امیدوارم دوستان خوب وبلاگ نویس همکاری و مشارکت خوبی در رای گیری و همچنین شرکت در این برنامه داشته باشند:

 

 

پیشنهادات بر اساس حروف الفبا :

1-     قله باقران                  میزبان : آقای هزاری

2-     قله برف انبار               میزبان : آقای محمد نادعلی نسب

3-    جنگل و آبشار خرپاپ     میزبان : آقای فرید صدقی

4-     قله قالیکوه                 میزبان : آقای سعید سرلک

توجه :

1-به محض شروع رای گیری امکان نظر دهی این پست (وبلاگ صعود قلم) فعال میشود .

2- صرفا رای های  پست مذکور لحاظ میشود ( دوستان فقط در پست مربوط ب رای گیری رای خودشون رو اعلام کنند )

3- جهت رفع شک و شبهه تمامی رای ها می بایست به صورت عمومی منتشر شود.

4- در صورتی که فردی اولویت اول و دوم را یک برنامه در نظر بگیرد فقط اولویت اول برایش لحاظ خواهد شد.

5- تمامی رای ها در پایان رای گیری نمایش داده میشود.

6- رای گیری بر اساس پیمان نامه صعود قلم انجام می پذیرد.

7- تا 30 فروردین ماه امکان اضافه شدن پیشنهاد میزبانی وجود دارد .

8- رای گیری از ساعت 24 روز 30 فروردین تا 24 روز 3 اردیبهشت انجام می پذیرد.

9-دوستان می توانند 2 رای با اولویت اول و دوم در نظر بگیرند . رای اول 10 امتیاز دارد و رای دوم 5 امتیاز .

برگرفته از وبلاگ صعود قلم

.................................................................................

آقای صدقی عزیز! با تشکر از زحمات جنابعالی و همکاران تان برای برگزاری و اجرای صعود هفتم جا دارد از فعالیت خوب گروه شما در مدیریت وبلاگ صعودقلم نیز تشکر کنم. ضمنا لیست شرکت کنندگان اولین و دومین دوره صعود قلم و همچنین لوگوی هفتم آماده است که در اولین فرصت تقدیمتان میگردد.

................................................................................

پی نوشت: رای اینجانب در انتخاب برنامه صعود قلم امسال به ترتیب: قالیکوه و خرپاپ می باشد.

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩۱
تگ ها :

حاج خانم رفت!

هر وقت خسته و کوفته از دماوند برمی گشتیم یه نفر بود که با روی خندون و لهجه دلنشینش به پیشوازمون میومد... هر دفعه یه چیزی برای پذیرایی همراهش بود...

زمستونا یه لیوان چای داغ... تابستونا یه لیوان دوغ محلی خنک...

و همیشه خنده روی لباش بود اما از دل پر دردش کسی خبر نداشت.... در این روزگار بی محبت و بی وفا اون یکی از با محبت ترین و مهمون نواز ترین آدم های دنیا بود... مصمئنا همه ی کسانی که حاج خانم (مادر مصطفی لاریجانی) رو دیدن همین حس رو دارن...

این روزها دیگه حاج خانم مهربون در بین ما نیست و با یه دنیا حسرت مصطفی و همه کوهنوردا رو برای همیشه ترک کرد...

به مصطفی عزیز تسلیت میگیم...

مراسم ختم:

 روز سه شنبه 15/1/91 ساعت 10 تا 2 بعد از ظهر در مسجد باب الحواج رینه (شب سه)

 روز پنجشنبه 17/1/91 ساعت 3 تا 5 بعد از ظهر در امامزاده طاهر  رینه (مراسم ختم)

 روز جمعه  18/1/91 ساعت 10 تا 2 بعد از ظهر در مسجد باب الحواج رینه

برگزار خواهد شد. (شب هفت)

 

. . . . . . .

 

این حیاط با صفا برای خیلی از ما کوهنوردا آشناست.  اونقدر تمیز بود که میشد پابرهنه هم توش راه رفت... اونطرف حیاط هم اتاقکی بود که حاج خانم همیشه اونجا نون محلی میپخت... همیشه سماورش جوش بود و بساط چایی به راه... 

حالا دیگه با رفتنش اون خونه صفاشو از دست میده. دیگه دل رفتن به اونجا رو ندارم. رینه بدون حاج خانم رو دوست ندارم. دماوند صعود کردن بدون بدرقه ( لبخندها) حاج خانم رو دوست ندارم. هرچند که نباید مصطفی رو هم تنها گذاشت.

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩۱
تگ ها :

نوروز فرخنده

 

تقدیر  تقوبم انسانهای عادیست. اما تغییر  تدبیر انسانهای عالی...

زندگیتان سرشار از تغییرات عالی باد

نوروزتان فرخنده

قلب

...

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ فروردین ۱۳٩۱
تگ ها :

کیومرث بابازاده


از وبلاگ برج سینا:

کیومرث بابازاده برای کوهنوردان کشور  چهره ی شناخته شده ای است. کارنامه ی درخور توجه او در صعود های فنی در دهه های چهل و پنجاه شمسی ، از جمله: اولین صعود ها بر روی دیواره ی بیستون 1346 * اولین صعود ایرانیان از مسیر فرانسوی ها در دیواره علم کوه در سال  1348 * گشایش اولین مسیر فنی بر روی دیواره لجور اراک در همان سال و اولین صعود یخچال شمالی سبلان *گشایش  دو مسیر مجزا برای اولین بار بروی دیواره تزرجان در سال 1349*صعود قله مون بلان – سوزنی های گراند شارموژ– اگودومیدی – گراند کاپوسین در شامونی فرانسه در سال 1352*صعود تا ارتفاع7550 متری قله تریج میر پاکستان به صورت کپسوله در سال 1355 برای اولین بار  و همچنین  عضویت در تیم گشایش اولین مسیر یکپارچه ی ایرانی بر روی دیواره علم کوه بین سالهای 60 تا 62  از جمله ی  بیشمار برنامه هایی ست که در طی پنجاه سال گذشته در کوهنوردی ایران به انجام رسانده است.

او همچنین از بنیاد گذارن و موسسین برخی از سمن ها و تشکل های مستقل کوهنوردی در ایران است که از آن جمله می توان به  تاسیس «انجمن مرکزی کوهنوردان» در سال1351  *  تاسیس «شورای کوهنوردی تهران» در سال 1357 * عضویت در شورای اداره ی فدراسیون کوهنوردی در اوایل انقلاب* سرپرست ستاد امداد و نجات در کوه های شمال تهران تا سال1360 *سرپرست کنگره کوهنوردان ایران در منطقه علم کوه 1360*شرکت در تشکیل انجمن کوه نوردان ایران در 1378 و ریاست این انجمن طی سال های 1381 تا 1385 و نیابت کمیسیون بررسی حوادث کوه نوردی در فدراسیون کوهنوردی اشاره کرد.

 

کیومرث بابا زاده این روزها بخاطر شکایتی که توسط ریاست وقت فدراسیون کوهنوردی آقای محمود شعاعی مطرح شده  بصورت پیاپی به دادگاه فرا خوانده می شود تا در مورد ایراد نظراتی که در جلسه ی ماهانه ی انجمن کوهنوردان ایران در مورد وضعیت کوهنوردی ایران و نحوه ی مدیریت و هزینه ی اعتبارات آن ،  در یکی از این نشست ها داشته ، از خود دفاع نماید.

بنا به گفته ی ایشان این شکایت در جریان بررسی پرونده در چند هفته ی گذشته یکبار از سوی فدراسیون کوهنوردی  پس گرفته شده و بر اساس آن قاضی حکم  مختومه شدن پرونده را صادر نموده است. اما در اقدامی عجیب ،  فدراسیون کوهنوردی طی روزهای اخیر  دوباره  شکایت خود را به جریان انداخته و با طرح این ادعا که مستندات جدیدی بر علیه متهم در اختیار دارد پرونده را مفتوح نموده  است.

.............

پی نوشت: خاطرم هست سال گذشته نویسنده وبلاگ آوای کوه هم ادعایی مبنی بر وجود مسائل و مشکلات ... در فدراسیون کوهنوردی مطرح کرده بود و از کوهنوردان خواسته بود برای عملی کردن طرح اعتراضش و جمع آوری مستندات بیشتر با اون همکاری کنند.

- هنوز مشخص نیست پشت پرده چه میگذرد! باید حرف های فدراسیون را هم شنید. باید صبر کرد و دید! تنها خواسته ما از فدراسیون و همچنین پیشکسوتانی چون استاد بابازاده شفاف سازی و رفع ابهامات و سو تفاهمات و پاسخگویی به افکار عمومی و در نهایت اصلاح سیستمهای نادرست و بدعت ها و الگوهای غلط در جامعه کوهنوردیست.

 

مطالب  مرتبط:

 "کیومرث بابازاده انسان شریفی است"

" دیدگاه عباس محمدی در این خصوص "

" انتشار فایل صوتی سخنرانی  آقای بابازاده در جلسه انجمن"

. . .

 

  
نویسنده : آنا ; ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ اسفند ۱۳٩٠
تگ ها :

فراخوان میزبانی هفتمین صعود قلم

 

 

از وبلاگ صعود قلم:

بدینوسیله از کلیه وبلاگ نویسان مرتبط با کوهنوردی ، طبیعت ، محیط پاک کوهستان و علاقمندان این عرصه دعوت می شود در صورت تمایل به میزبانی هفتمین صعود قلم که درسال 1391 اجرا خواهد شد، پیشنهادات خود را با قید موارد زیر از تاریخ 20 اسفند 90 تا تاریخ 20 فروردین 91 در قسمت نظرات وبلاگ صعود قلم درج نمایند.

1- نام و ارتفاع و موقعیت قله یا مکان مورد نظر
2- نام افراد , مسئولین اجرایی
3- تاریخ دقیق پیشنهادی میزبان
4- زمانبندی اجرای برنامه در صورت ممکن
5- مکان اجتماع و افتتاحیه برنامه همراه با ظرفیت سالن
6- شرایط امکان اسکان افراد شرکت کنندگان
7- شرایط پذیرایی و تغذیه شرکت کنندگان در برنامه
8- وسیله ایاب و ذهاب
9- کلیه خدمات و امکانات احتمالی دیگر

توجه : بندهای 7تا 9 اختیاری بوده و به شرایط متقاضی یا متقاضیان بستگی دارد

. . . . . .

پی نوشت: پیمان نامه صعود قلم

 

 

. . . . . .

پی نوشت2 :  مطلب جالبی راجع به عظیم لیلا و آناپورنا را بخوانید در وبلاگ احسان. از احسان عزیز بابت انتشار آن تشکر میکنم و همینجا من نیز از آقای عظیم قیچی ساز تقاضامندم لحظه ای که با افتخار بر آناپورنا ایستادند از لیلای عاشق هم یادی بکنند.

از الان: یاشاسین عظیم!

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٩ اسفند ۱۳٩٠
تگ ها :

ویلیجیا

 

قله ویلیجیا - محمد گائینی

 

طبیعت گردی با ذوق کوهنوردی بااخلاق عکاسی چیره دست وبلاگنویسی پرطرفدار و ازیاران باوفای صعود قلم تازه قسمتی از ویژگی هایی است که من در او کشف کردم. او در عین بی ادعایی همیشه بهترین برنامه ها را اجرا  و بهترین گزارش ها را ارائه میکند. برایش آرزوی موفقیت های بیشتر در عرصه هنر و ورزش دارم.

 آخرین پست ایشان هم مربوط به قله ایست در استان مرکزی و به قول خودش دومین قله بلند استان. شاید برای من که اهل آن دیار هستم اهمیت بیشتری داشت که تا به حال اسم آن قله را هم نشنیده بودم. برای من که بسیار جالب و آموزنده بود. شما هم ببینید گزارش صعود به قله ویلیجیا را در وبلاگ ایران را بگردیم  از محمد گائینی .

 

 

 

 

  
نویسنده : آنا ; ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩٠
تگ ها :

سلام به هوای پاک تهران

 

وزش باد شدید  که طی دو روز گذشته و بارش برف و باران  آسمان تهران را پاک و آبی کرد. از اول هفته با کنار رفتن آلودگی و غبارهایی که هر روز میهمان چشمان مان بود، آسمانی پاک را با هوای دل انگیز بهاری به ما هدیه داد. و البته بزرگترین هدیه به ما کوهنوردان چشم انداز زیبای توچال و فرصت دیدن دماوند باشکوه از دورترین نقاط شهر است.  دیروز بعد از اداره شال و کلاه کردم و رفتم تو پارک لاله به تماشای آفتاب دلچسب و برفی که آرام و پراکنده میبارید و نسیمی خنک... واقعا لذت بخش بود. خصوصا برای من که مدتیه از کوه دور شدم حس  بودن در طبیعت رو تداعی میکنه وقتی که صبح ها با صدای وزش باد که از پشت پنجره اتاقم رد میشه بیدار میشم. خیلی خوبه.

لبخند

 

.

.

پی نوشت: این عکسهای نه چندان جالب همین الان از تنور در اومدند. البته به لطف سولی جون برای پشتیبانی فنینیشخند  و مشاور وزیرمون که اجازه داد برم تو اتاقش و از پنجره طبقه هفتم این عکس رو بگیرم.چشمک (قابل توجه شازده کوچولو!!)

 

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ اسفند ۱۳٩٠
تگ ها :

گزارش تصویری از لجور

(این برنامه شهریورماه امسال انجام شد)


40 کیلومتری جاده اراک-ملایر قبل از پلیس راه توره سمت راست وارد فرعی روستای فر (یا آب اسکون) میشویم.  پشت سر ما قله زیبای لجور قرار داره.

 


پناهگاه لجور و پشت سر ما دیواره معرف لجور با بیش از 15 مسیر سنگنوردی

 


قله سنگی لجور که بی شباهت به قله علمکوه نیست. ما از مسیر سیم بکسل صعود کردیم.

 


فرود باید با احتیاط انجام شود.

 


این صندل هم سومین صعودش رو به لجور انجام داد. چشمک  پناهگاه رو اون پایین میتونید ببینید؟

 

 

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩٠
تگ ها :

← صفحه بعد