آناپورنا

وسیع باش..... و تنها..... و سربه زیر ..... و سخت

قدم نو رسيده مبارک

با یکی از دوستان درباره وبلاگ ها حرف میزدیم. شکایت داشت که چرا همه خسته و بی حوصله اند و اون شادابی و نشاط گذشته از بین رفته. من جدا ناراحت این موضوع هستم. او هم با من هم عقیده بود از وقتی سال نو شده  خماری و خواب آلودگی بهار  اول از همه گریبان وبلاگنویسا رو گرفته.

 واااااااااااای!! نمیدونم چرا همش

خوابم میاد!

میخواستم از درد و دل این کوهنویس بنویسم که با یک اس ام اس تولدت مبارکی!!! از خواب پریدم. دنیا رنگی رنگی شد. از خوشحالی چنان ذوق کردم که طاقت نیاوردم خودش اگه میخواد پستی در این باره بزنه .

امروز یک استاد بزرگ برای دومین بار حس پدر شدن را تجربه کرد.

یک کوشولوی نازنین به دنیا اومد و به دنیای ما وبلاگنویسا صفایی داد و از این خمودگی بیرون آورد!!

تولدت مبارک کوچولو! 

یووو ووو وووو هو وو ووووو ووو!!!

مشولی جان !!! ازطرف دوستان وبلاگنویست دوباره پدر شدنت را صمیمانه تبریک میگویم. امیدوارم در کنار فرزندان و همسرت زندگی شاد و زیبایی داشته باشی.

 

  

نویسنده : آنا ; ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸٦
تگ ها :

درود بر کوهنويسان تازه وارد!

بشریت تکه ای گل است . بیا در این خرابه ی جسم و ذهن گلی کوچک برویانیم.....

... درباره وبلاگ زیبای هیچ و پوچ است.  پوریا محمدی با عکس های زیبایی از اردوی اول هیمالیا نوردی توچال و گزارش جالبی از برنامه نوروزی در منطقه علم کوه به روز است.

....................................

لوتسه  نام وبلاگ دوست عزیز و همنورد گلم  فرشته خادمی است. حتما گزارش کلک چال و شوخی با کوهنوردان و قضیه ی من به عنوان یک کوهنورد حرفه ای و پونصد تومنی ... رو یادتون هست . امان از دست فرشته.

..................................

برای دوستان خوبم فرشته و پوریا که تازه به جمع وبلاگنویسان پیوسته اند آرزوی موفقیت سلامت بهروزی و شادکامی دارم. 

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ فروردین ۱۳۸٦
تگ ها :

شجاعت!

بيست و شش آوريل سال 2003 بود که «آرون رالستون» براي کوهنوردي به تنهايي از شهر خارج مي‌شود ولي از شانس بد او کوه ريزش مي‌کند و دست او زير تخته سنگي گير مي‌کند. اگر به تصوير پايين نگاه کنيد، عکسي را مشاهده ميکنيد که آرون در آن لحظه از خودش عکس گرفته است! او با اين اميد که کسي به کمک او خواهد آمد شش روز را به انتظار کمک مي ماند ولي روز ششم احساس مي کنيد که دستش به شدت عفونت کرده است و چاره اي جز قطع آن ندارد.

تصوير زماني از حادثه

او با وارد كردن سنگيني خود به دستش آن را از دو جا ميشكند و بعد چاقوي شكاري خود را از جيب در مي آورد و دست خود را بدون هيچگونه آرام بخشي ميبرد و بدين طريق جان خود را نجات ميدهد.

اگر چنين قدرت و  اعتماد به نفسي در وجود تمام انسانها بود چه چيز در انتظار دنيا بود؟؟  

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸٦
تگ ها :

فرياد ما را ميشنويد؟؟؟

برای اعتراض به آبگیری سیوند لینک زیر را امضا کنید.

بر بادی سیوند(لینک اعتراض به آبگیری سد سیوند)

..

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۸:٢٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ فروردین ۱۳۸٦
تگ ها :