آناپورنا

وسیع باش..... و تنها..... و سربه زیر ..... و سخت

اولین برنامه زمستانی سال 89

٢۴ دی ماه رو میشه سرفصل برنامه زمستانی خیلی از تقویم های کوهنوردی در سال ٨٩ به شمار آورد. این موضوع برای تاریخ آب و هوایی کشورمون یه رکورد واقعا بد به حساب میاد. بالاخره بعد از ماه ها انتظار توچال تا پای کوه سپید شد و خیلی ها رو برای رفتن وسوسه کرد!

دیروز اولین برنامه زمستونی ام رو اجرا کردم. چشمکناراحت 

یه صعود جانانه!

...

...

 

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٥ دی ۱۳۸٩
تگ ها :

برگی از خاطرات

مشاهده یادداشت خصوصی

  
نویسنده : آنا ; ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ دی ۱۳۸٩
تگ ها :

ارغوان

ارغوان شاخه همخون جدا مانده من

آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی ست هوا؟
یا گرفته است هنوز ؟
من در این گوشه که از دنیا بیرون است
آفتابی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه می بینم دیوار است
آه این سخت سیاه
آن چنان نزدیک است
که چو بر می کشم از سینه نفس
نفسم را بر می گرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی می ماند
کورسویی ز چراغی رنجور
قصه پرداز شب ظلمانی ست
نفسم می گیرد
که هوا هم اینجا زندانی ست
هر چه با من اینجاست
رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشه چشمی هم
بر فراموشی این دخمه نینداخته است
اندر این گوشه خاموش فراموش شده
کز دم سردش هر شمعی خاموش شده
یاد رنگینی در خاطرمن
گریه می انگیزد
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد می گرید
چون دل من که چنین خون ‌آلود
هر دم از دیده فرو می ریزد
ارغوان
این چه راز ی است که هر بار بهار
با عزای دل ما می آید ؟
که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است
وین چنین بر جگر سوختگان
داغ بر داغ می افزاید ؟
ارغوان پنجه خونین زمین
دامن صبح بگیر
وز سواران خرامنده خورشید بپرس
کی بر این درد غم می گذرند ؟
ارغوان خوشه خون
بامدادان که کبوترها
بر لب پنجره باز سحر غلغله می آغازند
جان گل رنگ مرا
بر سر دست بگیر
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب که هم پروازان
نگران غم هم پروازند
ارغوان بیرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی
یاد رنگین رفیقانم را
بر زبان داشته باش
تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان شاخه همخون جدا مانده من... (هوشنگ ابتهاج)

.

. . . .

یکسال گذشت!

..

..

  
نویسنده : آنا ; ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٦ دی ۱۳۸٩
تگ ها :