آناپورنا

وسیع باش..... و تنها..... و سربه زیر ..... و سخت

عذاب دوست داشتن

...

...

بمون ولی به خاطر غرور خسته ام برو

 برو ولی به خاطر دل شکسته ام بمون

...

 به موندن تو عاشقم به رفتن تو مبتلا

  شکسته ام ولی برو ، بریده ام ولی بیا

...

 چه گیج حرف می زنم ، چه ساده درد می کشم

 اسیر قهر و آشتی میون آب و آتشم

...

 

.

.

.

.................

عکس از آنا فراهانی- دماوند خرداد ١٣٨٨

  
نویسنده : آنا ; ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸٩
تگ ها :

روز میلاد

سال 88 برای من واقعا پرفراز و نشیب بود و طبیعتا خیلی هم سخت گذشت.  سال اشک ها و حسرت ها و عبرت ها. بعضی وقت ها اتفاقاتی می افته که از درکشون عاجزیم و این نفهمیدن ها و بی تجربگی هاست که بشر رو زجر میده. البته این حرف من نیست. حرف پدرمه که برای بخشی ازاتفاقاتی که ازشون خبر داره و برای رفتارهای گاها نامتعارف من به دنبال توجیه میگرده. وگرنه  من فکر میکنم این تجربه ها اگرچه تلخه ولی یک روز به درد میخوره و چه بهتر که زود اتفاق افتاد تا قابل جبران باشه.  امروز از این حیث برام مهمه که وارد دهه سوم زندگیم میشم. امروز روز تولد منه. از هفت هشت روز پیش خیل  تبریکات دوستان به طرفم سرازیر شده. اما من میترسم. باز دلهره عجیبی وجودمو گرفته. از این به بعد چی میشه؟  شاید بهتره بهش فکر نکنم. شاید بهتر باشه اونو به فال نیک بگیرم و به خودم بگم یکسال دیگه گذشت و من بزرگتر٬ موفق تر٬ با تجربه تر و جذاب تر به اهدافم نزدیک شده ام. (کنسرو اعتماد به نفس!! ) .

زندگی مثل رودخونه است عمقش مهم تر از طولشه. باید به فکر بهبود کیفیت زندگیم باشم.   تولد میتونه بهونه خوبی باشه برای تصمیمات مهم و شروع هایی تازه. دیشب خیلی دلم میخواست مثل پارسال شب تولدم تو کوه باشم. جایی که بهش تعلق خاطر دارم.  کوه و خاطراتش و احساس نابش که سالهاست با منه و بهتر از هر واژه خوبی  همیشه آنرا در گوشه گوشه بودن های زندگی ام جست و جو میکنم. این واژه ای بس آشنا  از ده سال پیش به این طرف انچنان در تار و پودم ریشه دوانده که مابقی زندگی ام در سایه آن کمرنگ شده است. وقتی دوستانم میپرسند:هنوز خسته نشده ای از این کوه رفتن های مکرر هر هفته و هر هفته؟ تنها جوابم این است: کهنگی بودنش در زندگی ام٬ روز به روز٬ تازه تر از هر روزش مرا به وجد می آورد. اما به هزار و یک دلیل نشد که کوه برم .

روز تولد تنها روزی نیست که از مادر زاده میشویم. به قول مسیح انسان در طول عمر خود ممکن است بارها متولد شود. در قالبی بهتر یا بدتر. زمستان 88 برایم تولدی دوباره بود از جهالت جوانی به پاکی معصومانه یک کودک.  نمیدانم اثر این تولد دوباره چقدر در زندگیم می ماند. یک هفته یک ماه یک سال یا آخر عمر؟! اما نباید فراموش کنم آنروز زیبا را. تولدم در انبوه جمعیت تنهایی رخ داد در میان دوستان نا آشنا جایی دور از دسترس خیلی ها. محل تولدم را نیز خوب به خاطر دارم. در جایی به تاریکی قبر و شبنم هایی که از روزنه تنگ و تاریک پشت دیوار میرقصیدند و میدرخشیدند. آنجا بود که در وجودم تحولی بزرگ حس کردم. در جسم دردمند و چشمان اشکبار و روح خسته ام ٬ اما امیدوار. انگار وجودم یکبار خالی و دوباره پر شد. کادو های آن تولد٬ هم بسیار و هم با شکوه بود. مثل کتابی که یکی از بهترین دوستانم  در آنروزها برایم نوشت. اما بهترین هدیه عمرم را 18 بهمن 88 از خدا گرفتم. آغوش پر مهر پدرم ...

..........................

پی نوشت:

این گل قشنگ رو به عنوان اولین کادوی تولد امسال همین نیم ساعت پیش از سولی گرفتم. اینم همون پنجره ایه که  هر وقت خوش شانس باشم و هوا صاف باشه دماوند  رو بزرگ و زیبا و مغرور رو به روم میبینم و باهاش درد و دل میکنم. البته الان سولی به جای دماوند تو پنجره نشسته !زبان

 

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۸:٥۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸٩
تگ ها :

توچال و بابا

 سال 79 اولین بار بود که با بابا رفتم قله توچال. از اون موقع ده سال گذشته و فرصتی پیش نیومد تا همین دیروز. بالاخره با باباجون رفتم کوه. قلب روز خوبی بود. بابا خیلی تند میرفت. من که به پاش نمیرسیدم.  توی شیرپلا صبحونه خوردیم. خیلی وقت بود نرفته بودم اونجا حس میکردم عوض شده. اولا که بلیت ورودیش شده 200 تومن. بابا به پسرک گفت دفعه پیش که اومدیم ورودی 25 تومن بود. درش هم از اون پشت (باغچه) بود نه از اینجا. تعجب پسرک با تعجب نگاهمون میکرد! خیلی به مغزم فشار آوردم آخر فهمیدم پنجره های سالن کلا عوض شده. کار این احسان جراحی و دوستاشه. بالاخره پنجره هاشونو انداختند به شیرپلا!!!!خنده. تو راه سنگ سیاه هم با یه گروه کوچیک اما صمیمی و باحال اشنا شدیم و این آشنایی تا آخر برنامه ادامه پیدا کرد. آقای بختیاری. آقای رضا فراهانی و خانم مژگان فراهانی و من و بابا هم که فراهانی بودیم. خلاصه "تیم کوهنوردی فراهانی ها" رو تشکیل دادیم. آقای بختیاری هم عضو افتخاری گروهمون. در تمام مسیر چه صعود و چه فرود در حال شعر خوندن و آواز و خنده و شادی بودیم. یال آخر قله مثل همیشه سرد بود و باد شدیدی میوزید. قله شلوغتر از همیشه بود.

قابل توجه ... آقا! تو سنگ سیاه چادر زده بودند و کلی هم جا گرفته بود. چیزی حدود 4متر مربع! جات خالی چادرو با چاقو پاره پاره کنی! البته بهشون خیلی هم نمیشد خرده گرفت شب قبلش بارون شدیدی اومده بود و چاره ای جز اومدن تو  جانپناه نبود!  ولی چادر زدن ...!!

خیلی هم دنبال امین خادم گشتیم  که اون داستان رو تعریف کنه اما نبود که نبود.  اگه گفت من این هفته توچال بودم الکی گفته !!نیشخند

آقای بختیاری با اون خنده های جالبش تو مسیر معروفه! خیلی بهمون انرژی میداد و من همش مجبورش میکردم ترانه های محلی بختیاری برام بخونه خصوصا ترانه بلال رو که عاشقشم.

بابا هر خانوم میانسالی رو در حال کوهنوردی میدید  آهی میکشید و میگفت اگه مامانت کوهنورد بود!! یه جاهایی میبردمش که تو خواب هم ندیده. اگه مامانت کوهنورد بود چقدر من خوشبخت بودم. دو تایی میرفتیم برنامه. می اومدیم کوه. دیگه به خاطر کوه رفتن  نه غری بود نه جری نه بحثی! (من و بابا به خاطر کوه همیشه مورد شماتت خانواده هستیم. مامانم از کوه خوشش نمیاد و بابا رو دعوا میکنه که اگه تو کوه نری دخترت هم یاد نمیگیره!)چشمکزبان

ایستگاه 5 تیم فراهانی ها دو دسته شد. نصفشون با تله برگشتند. من و بابا از اوسون برگشتیم.

عکس یادم رفت بگیرمناراحت

 

  
نویسنده : آنا ; ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٩
تگ ها :

اولین زنی که توانست 14 هشت هزار متری دنیا را فتح کند

یک کوه نورد کره جنوبی، به عنوان اولین زن کوهنورد که تمامی 14 قله بلند دنیا را فتح نموده، دست یافت. مقامات رسمی گفتند او در حالی که به سختی صعود می کرد، به آخرین قله 8000 متری دست یافت.

Oh Eun-sun   چهل و چهار ساله در آخرین صعود خود در قله آناپورنا فاصله کمپ آخر تا قله را در 13 ساعت صعود کرد تا در رقابت با کوهنورد زن اسپانیایی برای دست یابی به این عنوان، پیروز شود. شاهکار او به صورت زنده در تلویزیون KBS کره جنوبی نمایش داده شد.        

او بر فراز قله پرچم کشورش را تکان داد و قبل از اینکه دستانش را بلند کند و فریاد پیروزی سر دهد، اشک از چشمانش سرازیر شد!

مقامات رسمی گفتند آناپورنا آخرین قله ای بود که Oh باید صعود می کرد تا به این عنوان دست یابد.  او 13 سال پیش یعنی در سال 1997 قله گاشربروم 2 را به عنوان اولین صعود هشت هزار متری فتح نمود و پس از سیزده سال موفق به صعود قله آناپورنا به ارتفاع 8091 متر شد. او در سال 2004 نیز به قله اورست دست یافته بود.     

این سوال مطرح شد که آیا رقیب Oh، خانم Edurne Pasaban اسپانیایی همه قلل هشت هزار متری دنیا را صعود نموده یا خیر که انجمن کوهنوردی نپال پاسخ داد کوهنورد کره جنوبی سزاوار عنوان اولی است.     

آنگ تیشرینگ رئیس انجمن کوهنوردی نپال که بر کلیه کشورهای منطقه هیمالیا نظارت دارد، عنوان کرد: ما دستاورد او را به عنوان اولین زنی که توانست بلندترین قلل دنیا را صعود کند تایید می کنیم.

..

..

 (ترجمه: حامد منصوری)

همه ما زنان  از این اتفاق خوشحالیم و به این موفقیت افتخار می کنیم       

..

..

پی نوشت:

حکایت جالب  فداکاری و اخلاق شایسته این خانم کوهنورد برای دست یابی به این عنوان بزرگ را در وبلاگ کلاغها و خبرگزاری فارس خوانید.

 

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸٩
تگ ها :

چه خبر؟

خبر١- احسان و آناپورنا

خبر٢- دائولاگیری صعود شد

. . .

خبر٣- بالاخره پس از دو ماه و نیم انتظار نوید خاطرات صعود گرده آلمانها  زمستان ٨٨ رو منتشر کرد. 

         در وبلاگ کوهنورد (نوید عظیمی) بخوانید:

:

اینچنین بود که پس از 8 سال گرده آلمانها بار دیگر صعود شد و ما ماندیم با خاطره ها و دلتنگی هایش.....

اگرچه این کارها دیگر کار نو و جدیدی به حساب نمی آید،اما هنوز هم بهترین کوهنوردان را به چالش می کشاند،چالشی تحسین برانگیز که گاه برای آن باید از همه چیز هزینه کرد.....

نوید-سلام خورشید

 

...

.

پی نوشت١: همچنان منتظر گزارش مفصل تر این صعود  هستیم.

پی نوشت ٢: ببخشید اگه خبرها تکراری بود!

  
نویسنده : آنا ; ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٩
تگ ها :