آناپورنا

وسیع باش..... و تنها..... و سربه زیر ..... و سخت

ماه رمضون مبارک

.......

ماه رمضون یعنی بوی خوب نون سنگگ هایی که از نونوایی سر کوچه میخریدی.

ماه رمضون یعنی ربنای زیبای استاد شجریان که از تلویزیون پخش میشد.

ماه رمضون یعنی زولبیا بامیه افطار  و سیب زمینی سرخ کرده و آش داغ  بوفه دانشگاه.

ماه رمضون  یعنی عطر گل مریم تو سجاده.

ماه رمضون یعنی سالی یک ماه خانم خونه بشی. کدبانو گری کنی. با مستان و نگار نوبتی غذا درست کنی و سفره جمع کنی و ظرف ها رو بشوری.

ماه رمضون یعنی پنجشنبه عصر کوله ات رو ببندی و برای افطار بری شیرپلا .

ماه رمضون یعنی توی شب و  زیر نور ماه قله ای که عاشقانه دوستش داری رو صعود کنی.

ماه رمضون یعنی سکوت، یعنی فکر، یعنی محبت، یعنی بخشش، یعنی قدرت، یعنی زلال بودن، یعنی رضایت از خود، یعنی عشق.

ماه رمضون یعنی یه دنیا خاطره...

 ....

واقعا خوشحالم که ماه رمضون شروع شده. خدا کنه وقتی به آخر میرسه همه مون سربلند بیرون بیاییم. ماه رمضون بهونه ی خوبیه برای شروع های دوباره.

در این فرصت کوتاه بی بدیل همدیگرو از دعای خیر فراموش نکنیم.

"التماس دعا"

...........................

..

..

چند لینک جالب:

* نقدی برکلاغها (درباره صعود قلم) از رامین شجاعی

*طنزی (درباره صعود قلم) از محمدرضا

*اسامی عکس و آدرس وبلاگ شرگت کنندگان صعود قلم

  
نویسنده : آنا ; ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ امرداد ۱۳۸٩
تگ ها :

دماوند یکروزه: جبهه شمالی

برنامه ی دماوند از جبهه ی شمالی روز ١۵ مرداد ٨٩ اجرا شد و با وجود شرایط نامناسب جوی موفق به صعود قله شدیم. دوستان عزیز شرکت کننده در برنامه : عرفان - امیر - امید - آرش - محسن - نادر - هما - ماهزاده - آنا 

..

..

برنامه گروه لواسان به دلیل نامناسب بودن هوا از مسیر شمالی کنسل شد ولی با اصرار من عرفان چند نفر از دوستاشو جمع کرد و  ضربتی کوله ها رو آماده کردیم و راهی ناندل شدیم. پنجشنبه عصر از تهران خارج شدیم و وقتی خونه آقای صالحی رسیدیم  حدود ساعت ١٠:٣٠ شب بود. بعد از بیست دقیقه  سوار بر نیسان خودمونو به کت و پل رسوندیم و کنار سنگ بزرگ ۴ تا چادر برپا کردیم. گفته شده بود اون روز کسی به قله صعود نکرده و حجم برف زیادی تو ارتفاعات هست. تا شام خوردیم شد یک و نیم نصفه شب! تیم به دو گروه تقسیم شد. قرار شد ۴ نفر فردا برن پناهگاه ۵٠٠٠ بخوابند و شنبه صعود کنند. و ۵ نفر هم فردا صبح زود راه بیفتن و یکروزه صعود داشته باشند. حیف شد که  از هما جون جدا میشدم. شیطنت از سر و روش میبارید. خیلی دختر باحالی بود. امیدوارم که فردا صعود خوبی داشته باشه. ماهزاده خانم هم که از صعود قلم باهاش آشنا شدم هم چادر من بود رفت بیرون از چادر زیر نور مهتاب و ستاره ها با دفتر شعرش صفا کنه. خیلی دوست داشتم منم برم و تو این احساس قشنگ شریکش باشم اما خیلی خوابم می اومد!!  زودتر از همه رفتم که بخوابم. جمعه ساعت ۴:٣٠ بیدار شدیم و صبونه خوردیم و ۵:٣٠ تیم پنج نفره به سمت کمپ یک حرکت کردیم. تمام وسایل کیسه خواب و حتی کفش اضافه مان را هم بردیم چون احتمال داشت از مسیر جنوبی برگردیم. فقط چادر ها رو گذاشتیم بمونه.  دو ساعت و چهل و پنج دقیقه بعد جانپناه ۴٠٠٠ بودیم. نیم ساعت استراحت کردیم و راس ساعت ٩ حرکت کردیم.  دو ساعت بعد به کمپ دوم رسیدیم. به دلیل اینکه یکی از بچه ها حالش بد بود و تیم از لحاظ سرعت هماهنگی نداشت و برای صعود یکروزه به قله نیاز به سرعت بیشتری بود دو تا از بچه ها در جانپناه دوم ماندند که به تیم چهار نفره بپیوندند و ما سه نفر ساعت ١٢ ظهر به سمت قله حرکت کردیم. مدتی بود که هوای آفتابی و صاف دماوند جای خودشو به ابرهای غول آسای سیاه داده بود. امان از این هواشناسی ها! پنجشنبه  ٣ بعدازظهر سایت اسنوفورکست جمعه تا دوشنبه گزارش هوای کاملا آفتابی و خوبی داده بود و من حس میکردم این توده ابر به زودی خواهد رفت. تقریبا تمام گروه هایی که در حال بازگشت بودند ما را از بالا رفتن منع میکردند و میگفتند بالا هوا خوب نیست و خیلی هاشون هم صعود نکرده برگشته بودند. و همچنین با اطمینان میگفتند تا قله ۶ ساعت زمان لازم دارید. این حرفها برای دو همنوردم که اولین بار بود این مسیر را صعود میکردند نگران کننده بود. با این اوصاف  همچنان به صعود ادامه دادیم و موفق شدیم ساعت ٣:٣٠ بعد از ظهر به بام ایران برسیم. بچه ها : ای ول!  قله جنوبی را به علت مه شدید با کمی دردسر پیدا کردیم. یه موشک روی قله افتاده بود و حدود ۴٠ تا بطری آب معدنی بزرگ خالی !!! شاه عبدالعظیم هم یه شعبه روی قله دماوند زده بود! ما آخرین نفرات صعود کننده به قله بودیم از مسیر جنوبی برگشتیم. کوهنوردان زیادی در راه دچار مشکل تنفسی ارتفاع زدگی و افت فشار شده بودند. تعداد کوهنوردان در جبهه جنوبی چشمگیر بود. فرودمان همراه با رعد و برق و بارش برف شدید بود که ما را در هتل جنوبی زمین گیر کرد! مجبور شدیم تا ساعت ٨ غروب و بند آمدن برف صبر کنیم. هتل جا نداشت که شب آنجا بخوابیم ما هم بدون چادر و با وجود لباس های خیس ٨:٣٠ شب راهی گوسفندسرا شدیم. ١٠:٣٠ شب رسیدیم مسجد. دو تا کوهنورد که با نیسان خودشون اومده بودند لطف کردند و ما رو تا پلور رسوندند. سردم بود. همش دعا میکردم زودتر برسیم پلور. داشتم شکنجه میشدم. نمیدونستم شکنجه بدتر در راهه. ٢٠ ساعت بود که بیدار بودم. بچه های تیم دوممون صعودشونو کنسل کردن و از ناندل برگشته بودن پایین و ما منتظر اونا بودیم تا برسن و با هم بریم تهران. اما چه اومدنی! ۴ ساعت معطل شدیم در حال لرزیدن و خواب آلودگی! 

.....

صعود خیلی خوبی بود. حیف که دوستان خوبمو که میدونستم اومدن دماوند نتونستم ببینم. کی میدونه  چند نفر تو این دو سه روز دماوند بودن؟ مصطفی لاریجانی که فقط تو همین دو سه روز ۶٠٠ هزار تومن کاسبی کرده! میخوام برم شغلمو عوض کنم!!  فقط فکر اون زباله ها تو کمپ و بین راه  خیلی آزارم میده!

....

گزارش ماهزاده از این برنامه رو اینجا ببینید.

گزارش آرش رو در ادامه ی مطلب این پست بخونید

....

....

پی نوشت:

دوست خوبمون امین معین رو که میشناسید؟ و حتما میدونید که برای صعود به قله نوشاخ راهی افغانستان شده! در این وبلاگ یک صفحه جدا با نام " اخبار تیم نوشاخ ٨٩" ایجاد شده و هر اخباری که از این تیم به دستم برسه در این قسمت آپ دیت میشه. حتما بهش سر بزنید.

....

...

....

ادامه مطلب   
نویسنده : آنا ; ساعت ۸:٠٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸٩
تگ ها :

انسانم آرزوست

 

الان ساعت ۴ صبحه و من نتونستم بخوابم! فردا می خوام برم کوه. خیلی خسته ام

 والله که شهر بی تو مرا حبس میشود/ آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست...

 اما  هنوز نه کوله بستم نه استراحت کردم! فعلا که با خوندن کامنت ها از این همه بیداد و دورویی که نفس لوامه مان بر ما حاکم کرده، حسابی حالم‌ گرفته شده و فعلا مطلبی برای نوشتن به ذهنم نمی‌رسه.  ولی نقد خوب و پر مایه ای که محمدرضا زحمت کشیده و بند بند نقد جناب نصیری رو دوباره نقد کرده رو حتما بخونید  همچنین مطلبی که دوست خوبم لیلی رهنما در همین زمینه منتشر کرده. :

 

از محمد (سد م مد):


" . . .  نامه من گله و شکایت نیست،درد است.همه اش درد است.به بی فرهنگی خودم،شما و شاید هم عده ای دیگر.ما بیچاره ایم آقا.ما خوشی همدیگر را نابود میکنیم.ما به اسم نقد،به اسم قلم،با الفاظ قلنبه و سلنبه،با الفاظی به ظاهر غیر رکیک ولی با محتوایی تجاوزگرانه به هم میتازیم.خوب آزادی را معنا کرده ایم.خوب . . . "

.........

از لیلی (مکث):

" . . . کاش اشتباهشان را خصوصی به هر کدام یاد آور می شدید" اگر دغدغه تان عدم تکرار چنین چیزی در صعود قلم می بود" . خطا زمانی رخ می دهد که از الگویی سرپیچی شود، چرا یادتان نبود که خطا در بداهه بی معناست: که آنچه شما غلط خواندید تنها بخشی از ضعف ها و به نظر عده ای قوت های سیر تکاملی صعود قلم بود و بس!  شما حرکتی را شروع کردید که باعث ضایعه ای عظیم تر شد . . .  "

...........

......

....

.

و همچنین بخوانیم نقد دیگر دوستان را: رضا حبیب نیا - حسامآزیتا مشهدبان - آرش نقافی - رامیار کاردار - حسین رضایی - عباس ثابتیان - مرتضی صالحی - امین عفارزاده - امین خادمی - کلاغها

(اگر مطلبی دیگر در این رابطه منتشر شده لطفا  اطلاع دهید تا در قسمت بالا اضافه شود) 

....

...

..

.

و آخرین سخن:

آقای نصیری!
 باعث خوشحالیه که نظر شما نسبت به من تغییر کرده و افتخار میکنم که مثل بقیه هستم! اصلا و ابدا برایم اهمیتی ندارد که راجع به بنده چگونه می اندیشید.
من هم این بحث رو خاتمه میدهم. داستان تلخی بود که البته دستاورد خوبی برایم داشت. اینکه متوجه شدم شما به دنبال نقد نیستید و من دیگر نباید اعمال تخریبی شما به نام نقد را جدی بگیرم.  از اینکه برای شما اهمیت قائل شدم و توهین های شما را تاب نیاوردم و پاسخ دادم به شدت پشیمانم. اعتراض را حق خود میدانستم اما نمیدانستم به چه کسی  اعتراض میکنم. اقرار میکنم که  نمیشناختم شما را! اشتباه کردم.
سال آینده هم صعود قلم برگزار خواهد شد و قطعا کسی منتظر شما نخواهد بود. اگر انتقاد میکردید حتما مد نظر قرار میگرفت اما شما حرفی برای گفتن نداشتید و با این اوصاف فکر نمیکنم چیزی عوض شود جز اینکه در مطلب تخریبی سال آینده تان نسبت به صعود قلم فقط شما میمانید و چند کامنتگذار بی هویت که به به و چه چه تان کنند. مادامی که به این رویه ادامه دهید هیچکس به نظرات شما وقعی نخواهد گذاشت. در ماجرای پیش رو این شمایید که سقوط کردید این شمایید که حرمت شکنی کردید.  تنها خواسته و انتظار من از شما که شاید بتواند شما را به جایگاه و اعتبار از دست رفته تان به عنوان یک وبلاگنویس کوهنورد برگرداند  عذر خواهیست.

  از دوستان عزیزم که به خاطر این افترا ها و تهمت ها رنجور گشته و خاطرشان مکدر شده خواهشمندم دیگر پاسخی ندهند و خاموش باشد !!
.انسان باشیم.

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۳:٥٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸٩
تگ ها :

تلاش ایرانی ها در نوشاخ

.....................

این تیم شش نفره از تهران همدان و گرگان جمعه ١۵ مرداد عازم افغانستان جهت صعود به قله دشوار نوشاخ خواهد شد. با آرزوی سلامتی و موفقیت برای تک تک این دوستان خصوصا همنورد و وبلاگنویس خوبمان امین معین که در برنامه صعود قلم در خدمتشون بودیم و زحمت فراوانی برای بهتر اجرا شدن برنامه کشیدند.

....

 

  
نویسنده : آنا ; ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ امرداد ۱۳۸٩
تگ ها :

گزارش پنجمین صعود قلم - مهرچال

 

....

...

صبح پنجشنبه چهارراه تهرانپارس رو به روی هتل شهر.... عده ای با لباس های و کوله های رنگ و وارنگ ایستاده اند. کمی دیر رسیده ام. به همین خاطر منتظر موندم تا با آخرین مینی بوس  به اتفاق دوستانی که برای اولین بار بود که میدیدمشون بریم به سمت لواسون.  سه تا مینی بوس قبلا رفتند! نه مثل اینکه واقعا بچه ها  اومدند! هنوز باورش برام سخته که این تعداد وبلاگنویس تصمیم گرفتند توی این برنامه شرکت کنند. دیدن آقای ایلاقی و آقای منصوری  و محمد و مهشید و سونیا و رامیار خیلی از دوستان دیگر که تا به حال ندیده بودمشون و از دیدشون خیلی خوشحال شدم!  بچه های با صفای وبلاگ نویس از شهرهای دور رنج راه رو برای شرکت در این برنامه  به جون خریدن.  چقدر شرمنده میشدم میدیدم یکی از خراسان یکی از شیراز یکی از بندرعباس یکی کردستان و لرستان و کرمان و آذربایجان .... اومدند تا همدلی و همراهی و مرام و منش  کوهنوردی رو به رخ جامعه ورزش کشیده و باز ثابت کنند کوهنوردی ورزشی است که بیش از سایر ورزشها اخلاقیات و انسانیت و نوع دوستی در آن حرف اول را میزند.  ساعت ده در سالن تربیت بدنی لواسون  مراسم  خوشامد گویی معارفه  تقدیر و تشکر از دوستان اهدای  لوح یادبود  پذیرایی و ناهار تا ساعت 2 ادامه پیدا کرد. جای آقای علییاری و وطن خواه پایه گذاران این صعود  خالی  بود. یکی از دوستان بندرعباسی یادی ازساجده کشمیری کرد که اگر زنده بود قطعا یکی از شرکت کنندگان در این برنامه بود وهمچنین آقای عباس جعفری که در صعود قلم سوم این تیم را بدرقه کرد. جوی صمیمی و دوست داشتنی چشم هایی کنجکاو برای پیدا کردن دوستان مجازی که امروز رنگ واقعی به خودش گرفته!  حضور آقای ثابتیان خانم ابریشمی آقای رضایی  در جمع وبلاگنویسان مایه دلگرمی و مباهات بود هرچند نتونستند ما رو در صعود همراهی کنند.

ساعت 2:45 دقیقه  در هوایی گرم به گرمی دوستی های تازه و قشنگی که بین اعضای گروه بوجود اومده بود  تیم 80 نفره قلم صعود خود را از روستای امامه آغاز کرد. تصور میکردم به دلیل عدم شناخت دوستان از سطح و توانایی کوهنوردیشون برای صعود کمی مشکل داشته باشیم  اما خوشبختانه  این تیم تا رسیدن به  قله و فرود از آن  یکدست منسجم و بسیار فراتر از انتظار من بود. خصوصا خانمهای گروه که خیلی قوی و با روحیه بودند. ساعت 7:30 تیم ما کنار روخانه کمپ بزرگ خود را برپا کرد. سرپرستان هماهنگی لازم برای صعود فردا را با دوستان انجام دادند و همه به شام و استراحت مشغول شدیم. متاسفانه نتونستم مثل صعود دماوند به چادر تک تک دوستان سر بزنم و گپ و گفتگویی با اونها داشته باشم. شب بیرون از چادر و زیر نور ماه کنار رودخونه خوابیدن هم عالمی داشت!  6:30 صبح جمعه اول مرداد  بعد از نرمش صبحگاهی  صعود آغاز شد.  در هوایی بسیار خوب و با همراهی دوستان عزیزمون 9:45  به قله 3920 متری مهرچال رسیدیم. 

از گروه کوهنوردی لواسان آقای حصاری و آقای ضرابیان خصوصا آقای فکری عزیزو همچنین شرکت هفت گوهر تشکر میکنم که با تلاش های ارزنده آنها این برنامه اینچنین بی حاشیه  و خوب آنچنان که شایسته اهل قلم بود  برگزار شود.

امسال هم مانند سالهای گذشته جای بسیاری از وبلاگنویسان بزرگ خالی بود. جای عباس محمدی  فرامرز نصیری حسن نجاریان رضا زارعی و خیلی از وبلاگ های قدر دیگر مثل کوه نیوز. با این حال آمارها نشان داده این صعود هر سال بهتر از گذشته اجرا شده و شاهد حضور وبلاگنویسان بیشتری هستیم. اولین صعود قلم با حضور 11 وبلاگنویس برگزار شد ولی در این صعود حدود 50 وبلاگنویس ما را همراهی کردند  و همگی بر تداوم اجرای آن  اصرار داشتند. امیدواریم این حرکت خودجوش و  بی نظیر در دنیای وبلاگنویسی  با حضوربیشتر کوهنویسان عزیز مستدام باشد.   

 

عکس های این برنامه را در ادامه ی مطلب ببینید

(عکس ها از دوست خوبم امیر حسین ناظمی)

ادامه مطلب   
نویسنده : آنا ; ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ امرداد ۱۳۸٩
تگ ها :