آناپورنا

وسیع باش..... و تنها..... و سربه زیر ..... و سخت

حادثه در یال داغ

امروز خبری دریافت کردم مبنی بر اینکه آقای کریم نادعلیان یکی از هیمالیانوردان خوب اراکی که روز یکشنبه جهت صعود به قله دماوند از یال داغ به جبهه شمالی عزیمت کرده بودند در مسیرفوق الذکر  سقوط کرده و متاسفانه جان باخته است. اینکه علت سقوط باد شدید بوده یا یخزدگی مسیر یا .. هنوز مشخص نیست. پیکر ایشان هنوزدر یال داغ  بوده و مقرر است با کمک همنوردان و تیم امداد به زودی به پلور انتقال یابد.

....

کریم نادعلیان در گزارش ماناسلو سال جاری خود را اینگونه معرفی کرده است:

"کریم نادعلیان متولد شهر اراک پنجاه و دو ساله از نوجوانی علاقمند به کوهستان و کوهنوردی بودم ولی متأسفانه بعلت مشغله های مختلف تا سال ۱۳۸۶ موفق به انجام آن نشده و با انگیزه جبران سالهای از دست رفته تلاش برای آموختن کوهنوردی فنی و علمی و تمرینات مورد نیاز را آغاز کرده و سعی نمودم از توانایی های خود و از آموخته های مربیان محترم و دلسوز پیر و جوان که در شهر اراک بسیارند کمال بهره را ببرم "

 

این ضایعه را به کوهنوردان و جامعه ورزشی اراک تسلیت میگویم.

 

 ××××××××××××××××××××××××××××××

قسمتی از گزارش آن برنامه:

" ... تقریباً در تمام طول مسیر حمید جلوی تیم میرفت،آقای نادعلیان در وسط و من در انتهای تیم حرکت میکردم. با تلاش بسیار یکی پس از دیگری در ساعت ۱۵:۳۰ دقیقه به قله رسیدیم. تابلوی مسیر غربی در سمت چپ ما با فاصله ای حدود ۱۰ متری قرار داشت. شرایط قله مناسب نبود، باد زیاد، سرما و خستگی تیم باعث شده بود که فقط در فکر کم کردن ارتفاع و شب مانی در ارتفاعی پایین تر داشته باشیم. دوربین عکاسی همراه حمید بود ولی متاسفانه زمانی که سعی کردیم عکسی بگیریم متوجه شدیم باطری دوربین دچار یخ زدگی شده. با روشن کردن دوربین لنز بیرون می آمد ولی خود به خود دوباره به داخل دوربین بر میگشت. حمید موبایل خود را روشن کرده و با تلاش بسیار برای گرم کردن آن موفق شد عکسی از درون مخروطی بگیرد. از درون مخروطی بدون هیچ استراحتی و با توجه به اینکه وقت زیادی برای پایین رفتن نداشتیم به سمت پایین سرازیر شدیم. آقای نادعلیان به سمت شن اسکی جنوبی به راه افتاد و پشت سر او حمید و در آخر تیم هم من حرکت می کردم. مسیر ما تراورس از زیر قله غربی به شن اسکی جنوبی بود. حدود ۲۰ دقیقه بود که از شروع حرکت ما می گذشت، ۱۰۰ الی ۱۵۰ متر ارتفاع کم کرده بودیم که ناگهان آقای نادعلیان تعادل خود را از دست داد و سقوطی در حدود ۳۰ الی ۴۰ متر روی شیبی پوشیده از برف فیرن داشت. در نقطه ای که متوقف شده بود تکه سنگ های بزرگ وجود داشتند که باعث نگه داشتن او شده بودند.حمید شروع به دویدن کرد. فاصله من با او حدود ۱۰ متر بود. با توجه به خستگی زیادی که داشتم خیلی آرام خود را به  آن دو رساندم. حمید به من گفت آقا کریم نبض ندارد. کلاه ضد طوفان آقا کریم را بالا زده و نبض گردنی او را چک کردم ولی متاسفانه دیگه آقا کریم نفس نمی کشید و نبض گردنی هم نداشت. مقداری خون از بینی ایشان خارج شده بود و روی تخته سنگی که کنار سرش بود ریخته بود. خراشی هم روی پیشانی ایشان وجود داشت....(ادیب یعقوب زاده - عضو تیم)

××××××××××××××××××××××××××××××

گزارش کامل این حادثه توسط آقای ادیب یعقوب زاده یکی از اعضای تیم در وبلاک گروه کوهنوردی کاوه اراک منتشر شده است.

 

 

 

 

  
نویسنده : آنا ; ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ بهمن ۱۳٩٠
تگ ها :

آدم های ساده

 

آدم های ساده را دوست دارم

همانها که بدی هیچکس را باور ندارند

همانها که برای همه لبخند دارند

همانها که همیشه هستند

برای همه هستند

آدمهای ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعتها تماشا کرد

عمرشان کوتاه است. بسکه هرکسی که از راه میرسد یا ازشان سواستفاده میکند یا زمینشان میزند یا درس ساده نبودن بهشان میدهد.

آدمهای ساده را دوست دارم

بوی ناب "آدم" میدهند

...

(دکتر شریعتی)

 

...

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٤ بهمن ۱۳٩٠
تگ ها :

دماوند و دیگر هیچ !

 

 "دماوند تابستونش یه چیزه! زمستونش یه دنیای دیگه است. هیچ لحظه ای برام قشنگ تر از این نیست که تو سکوت و خلسه اش با هر دم و بازدمی یاد بی نهایت هستی کردم. وقتی دنیا برام تنگ میشه با خودم میگم اون که همیشه تو تنهایی تسبیحشو گفتم  الان داره نگام میکنه و لبخند میزنه! همین برام کافیه. ای خدا من که نمیتونم عاشقت باشم. ولی بزار حیرونت باشم. بی سرو سامونت باشم. ای خدا. . . ای خدای دماوند! "

 

 

اینها جملاتی بود که دوست بسیار عزیزم "بازیل" بهم گفته بود. حرفهایی که دیروز و پریروز در تمام طول مسیر صعود به آن بالا بلند در ذهنم میچرخید و ناخودآگاه منو از همنوردام جدا میکرد. از طرفی هم دلم پیش بچه های کافه کوه بود. خصوصا لیلی و احسان و پریسا. واقعا انتخاب بین کافه کوه دیدن دوستان باصفا و شور و اشتیاق گام برداشتن روی برف های سپید دماوند برایم دشوار بود. ولی متاسفانه عشق بر معرفت چیره شد و من راهی پلور شدم.چشمک

. . . . .

روز جمعه به دلیل بارش سنگین برف و هوای خراب صعود به قله کنسل شد و ما به تهران برگشتیم.

 

 

  
نویسنده : آنا ; ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ بهمن ۱۳٩٠
تگ ها :