آناپورنا

وسیع باش..... و تنها..... و سربه زیر ..... و سخت

لیلا اسفندیاری و لمس ارتفاع 7800 متری گاشربروم

این خبر یکشنبه توسط مریم میرمیثاقی در صفحه فیس بوکش منتشر شده است:

...

"دوست خوبم، لیلا اسفندیاری در آخرین تلاش خود که حدودا چهار روز طول کشیده بود، تا ارتفاع 7885 متری قله گاشربروم دو پیش رفت و در حالیکه یکصدو پنجاه متر با قله فاصله نداشته؛ به علت هوای بسیار خراب ناچار مجبور به بازگشت می شود. لیلا هم اکنون در کمپ اصلی مستقر است و به گفته ی خودش وضعیت آمادگی اش بسیار عالی و در حال بازسازی فیزیکی است. وی در انتظار چند روز هوای خوب خواهد ماند تا تلاش دیگر خود را روی قله آغاز کند. همچنین تیم های دیگری از ایران که به صورت مشترک از تهران و اردبیل و شهرستانهای دیگر عازم منطقه قراقروم شدند، دیروز به کمپ اصلی گاشربروم رسیدند و به زودی تلاش خود را برای صعود آغاز خواهند کرد. به نظر می رسد، کمپ اصلی گاشربروم این روزها میزبان تنی چند از برترین و جوان ترین هیمالیانوردان ایرانی شده است.
حال همه بر و بچز و دوستان خوب است. "


زنده باد لیلا ... زنده باد همه ی بچه ها ... زنده باد ایران

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩٠
تگ ها :

مصاحبه تلوزیونی آقای شعاعی در رابطه با "عوارضی دماوند"!

همین چند لحظه پیش شبکه خبر در برنامه ورزشی  مصاحبه ای با آقای شعاعی رئیس فدراسیون کوهنوردی داشت. این مصاحبه تلوزیونی در رابطه با همان راهبندی است که در ابتدای مسیر رینه به دماوند گذاشته شده.  همان به اصطلاح عوارضی که در پست قبلی به آن اشاره شد.  متاسفانه  قسمت زیادی از این مصاحبه رو از دست دادم. اما از کلیت صحبت ها وقتی دیدم  ایشان و دست اندکاران فدراسیون نیز نسبت این موضوع  معترض هستند  واقعا امیدوار شدم.  به گفته ایشان این موضوع را حتما از طریق استانداری مازندران و آقای لاریجانی رئیس مجلس پیگیری خواهند کرد. از آقای شعاعی به جهت حسن نیت و اندیشه خوبشان  و تلاشی که در این زمینه دارند،  تشکر میکنم.

اما قسمت جالب  این برنامه گفتگوی تلفنی با آقای نصیری بخشدار رینه  بود.  ایشان  دریافت مبلغ 5000 تومانی از کوهنوردان را صرفا جهت پارک ماشینشان در پارکینگ (!) مسجد صاحب الزمان عنوان کردند و گفتند در این منطقه کوچکترین امکانات ابتدایی وجود ندارد و با همکاری شهرداری رینه کارگروهی برای توسعه این منطقه تشکیل داده اند(!!) ایشان هیچ صحبتی از جمع آوری زباله ها از کوه دماوند و پایین آوردن آن از ارتفاعات بالا صحبتی به میان نیاوردند و همچنین اظهار داشتند که این پول برای ساختن سرویس های بهداشتی مجهز در محل گوسفندسرا و در ابتدای مسیر صعود کوهنوردان (!!!)  و جمع آوری آب در تانکر آب مستقر در گوسفندسرا مصرف خواهد شد.

سوال اینجاست:  آقای بخشدار محترم!

 -این پول از همه کسانی که  حتی بدون خودروی شخصی یعنی با نیسان یا لندرور وارد منطقه میشوند نیز دریافت میشود. پس موضوع  ایمنی و نگهبانی از خودروهای کوهنوردان  نمیتواند ملاک قابل قبولی باشد.

 -جمع آوری زباله ها که اصلی ترین دغدغه کوهنوردان و دوستداران طبیعت میباشد در کجای صحبت شما قرار داشت؟

-مشکل کم آبی باید ریشه ای حل شود نه با پر کردن غیر بهداشتی یک تانکر در گوسفندسرا.  مثل اجرای یک طرح عمرانی و هدایت یک  مسیر آب، چشمه یا لوله از منابع بالادست.  ضمن اینکه کوهنوردان سالهاست با این ویژگی مسیر جنوبی دماوند خو گرفته اند و خوب میدانند برای صعود در مناطق کم آب باید چه کاری انجام دهند.

 -ساختن سرویس بهداشتی مجهز کاریست پسندیده. اما فکر نمیکنید با ساختن دو دستگاه سرویس بهداشتی در یک منطقه اولین قدم را برای گسترش ساخت و سازهای پراکنده  و افزایش تردد افراد غیر کوهنورد برداشته اید؟ چیزی که شما شدیدا به دنبال آن هستید و ما نگران آن. ضمن اینکه تجربه نشان داده  پس از ساختن این سرویس ها هیچگونه نگهداری و  نظارتی بر آن اعمال نشده و خود منشا آلودگی های بسیار خواهد شد.  

 . . .

در نهایت چون آقای بخشدار خیلی دیر (در واقع در دقیقه نود)  پاسخگوی تلفن برنامه شدند، این فرصت فراهم نشد که آقای شعاعی سوالات خود را مستقیما مطرح کرده و پاسخ  قانع کننده ایشان را بشنویم. حیف!

 

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ تیر ۱۳٩٠
تگ ها :

عوارضی دماوند 5 هزار تومن!

هفته گذشته دومین صعودم به قله دماوند در سال 90 بود. هرچند طبیعت این هفته با  زیبایی سه هفته پیش قابل مقایسه نبود اما باز هم دماوند هرچند خشک و گرم برای ما دوست داشتنی و زیباست. دماوند برای ما مظهر آزادگی و ایستادگیست. دماوند غرور ماست و وظیفه تک تک ما که برای حفظ و حراست از آن کوتاهی نکنیم و هیچ بی عدالتی و بی مبالاتی را بر آن تاب نیاوریم. 17 تیرماه مراسم روز ملی دماوند در رینه برگزار شد. جمع همه جمع بود. از دلسوزان واقعی  که حاضرند برای پاسداری از دماوند جان بر کف گذارند تا سودجویانی که با استفاده از نام دماوند ابراز وجود میکنند.  

بگذریم. داستان از این قرار است که هنگام ورود به جاده خاکی دماوند از مسیر جنوبی به زنجیری برخورد کردیم که برای گذشتن از آن باید مبلغ 5000 تومان پرداخت میکردیم. گرفتن این مبلغ نسبتا زیاد توسط افراد ناشناس به اسم کمک به جمع آوری زباله  برایم عجیب و غیر قابل هضم بود.  همه میدانیم که جمع آوری زباله ها از کوهستان یک حرکت پسندیده است و عموم کوهنوردان مایلند برای انجام این کار پول بپردازند. اما زنجیر کشیدن و اجبار کردن کوهنوردان آنهم با برخوردی طلبکارانه بسیار زشت بود. از همه بدتر اینکه به هیچ وجه مشخص نیست این پولی که از طرف شهرداری رینه (!!) دریافت میشود اگر ان شالله به جیب اغیار وارد نشود در بهترین حالت ممکن است برای  بهسازی معابر و بناها و آسفالت خیابانهای شهر رینه (که اصلیترین وظایف شهرداری است) مصرف شود!!  شورای شهر را چه به کوهستان؟  

این شد که به هیچ عنوان حاضر به پرداخت این پول نشدیم و خیلی سریع از ماشین پیاده شدیم. بیشتر از این توضیح نمیدهم چون در وبلاگ گرین مونت مقاله جالبی در رابطه با این موضوع و در ادامه این داستان نوشته شده است.  حتما بخوانید.

. . .

فقط به انتشار چند عکس زیبا از این برنامه بسنده میکنم. عکس هایی که توسط همنورد خوبم بابک کرم بیگی گرفته شده است:

و در آخر عکس یادگاری بادوست خوبم فرح منصوری روی قله. فرح و مهدی قصد دارند چند روز آینده جهت صعود به قله خانتانگری از جبهه شمالی به قرقیزستان سفر کنند. برای این زوج عزیز آرزوی موفقیت دارم.

 

 

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩٠
تگ ها :

به یاد قدیم ها

امروز دوستی به اسم دامون در بخش نظرات پست قبلی نوشته:

"من حداقل هفته ای یک بار برای خوندن گزارشهاتون به وبلاگتون سر میزنم .مدتیه دیگه ازون گزارشهای مهیج خبری نیست  بعلاوه اینکه یه همچین وبلاگی با این همه بیننده جای خوبی برای ابراز گله و شکایت و از این حرفا نیست . سبز باشید "

من واقعا از خوانندگان وبلاگم عذر میخوام. خسته ام. و گاهی کاسه صبرم لبریز میشه. مثل همه آدمها. آره مدتیه خبری نیست از اون گزارش های به قول شما مهیج و به نظر خودم ساده و کودکانه اما بی ریا. مدت زیادیه که از اون حال و هوای خوب کوهنوردی دور شدم. از روزهایی که دلم برای کوه ها و به عشق قله ها آنچنان میتپید که از دید دیگران هم پنهان نمیماند. این موضوع خیلی آزار دهنده است.

دیروز هم فردی به اسم خاکشیر هم تو آرشیوم کامنتی گذاشت. هرچند کامنتش مودبانه نبود اما اصلا به دل نگرفتم . مهم این بود که باعث شد برم و یه بار دیگه این پست رو بخونم و به یاد اون روزها که واقعا خوشبخت بودم آه بکشم. چقدر انرژی داشتم. چقدر شاد بودم. اما الان ...

گاهی اوقات هرچی بزرگتر میشیم. مهم تر میشیم. باسواد تر میشیم. با کلاس تر میشیم. پست های بهتری میگیریم. تو زندگی اجتماعی و شغلی و تحصیلی پیشرفت میکنیم. .... از سادگی دور میشیم.

به جای اینکه بیشتر احساس خوشبختی کنیم . . . . حس دور شدن از اون روزها غمگینمون میکنه!!

. . .

دلم گرفت

  
نویسنده : آنا ; ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ تیر ۱۳٩٠
تگ ها :

ششمین صعود قلم برگزار شد

با سلام خدمت دوستای خوبم.

 ششمین صعود قلم نیز با حضور قریب به یکصد نفر به شایستگی برگزار شد. هنوز همدان هستم و چند ساعتی از پایان برنامه نگذشته. لحظه خداحافظی با دوستان واقعا سخت بود! دوستانی که شاید اگر لطف کرده و رنج راه های دور را دوباره به جان خریده و در صعود های بعدی شرکت کنند شاید سالی یکبار مفتخر به دیدارشان گردم.

برنامه صبح پنجشنبه با ثبت نام شرکت کنندگان و برگزاری همایشی در خور شان کوهنوردان با سخنرانی اساتید محترم دانشگاهی (از جمله آقای رضاپور) راجع به کوه های همدان و وبلاگ و رسانه   با حضور پیشکسوتان  و مسئولان کوهنوردی همدان از جمله آقای گیاه شناس خانم سلماسی آقای کرمی(رئیس جدید هیئت) آقای جدائیان آقای امزوجردیان و موسپیدان و افتخار آفرینان کوهنوردی  شهر برگزار شد و در نهایت با انتخاباتی بحث برانگیز به پایان رسید. سپس از پیوستن آقایان کیومرث بابازاده عباس محمدی و عباس ثابتیان و حسین رضایی به جمع اهالی قلم خوشحال شدیم و تا انتهای برنامه حضورشان باعث دلگرمی ما بود.

تشکیل انجمن کوهنویسان و تغییر سیستم این صعود از حالت دوستانه به تشکیلاتی با مخالفت عده ای همراه بوده و موافقان و مخالفان پشت تریبون رفتند و نظرات خود را بیان نمودند. نهایتا انتخابات فعلا برای گزینش افراد جهت تشکیل هیئت اجرایی برگزار شد. هیئت اجرایی که مدیریت وبلاگ صعود قلم و انتشار فراخوان و اطلاعیه ها و برگزاری انتخابات برنامه منتخب سال آینده  (با شرط هایی که تعیین واهند نمود) را عهده دار خواهد بود.

 افراد منتخب عبارتند از: فرید صدقی- رامیار کاردار- امین غفارزاده- عرفان رضاپور- پرویز ستوده شایق (اعضای اصلی)  آرزو احمد زاده و آذر هاشمی (اعضای علی البدل)  که به تک تک این دوستان تبریک گفته و  آرزوی موفقیت دارم.

برای تشکیل هیئت موسس و نوشتن اساسنامه بعدا تصمیم گیری خواهد شد و صد البته باید رای اکثریت نتیجه را مشخص کند. به همین دلیل تحقیق و تامل در این خصوص برای اهالی قلم ضروری شد!

پس از صرف ناهار حدود ساعت 4 بعد از ظهر از دره مراد بیگ در هوایی فوق العاده گرم کوهنوردی آغاز شد. در مسیری زیبا از کنار رودخانه و اسب های وحشی و گلهای رنگارنگ اما طولانی! ساعت 9 شب به پناهگاه بزرگ و زیبای یخچال رسیدیم. چادرها یکی یکی برپا شد و با وجود خستگی بسیار دوستان سعی کردند از این فرصت اندک با هم بودن استفاده کرده و لحظات شادی در کنار هم بسازند.

صبح جمعه  حدود ساعت 10 به قله 3580 متری یخچال رسیدیم. مثل سال گذشته بازار عکاسی داغ داغ بود. اما نه به داغی دمای هوا در زمان بازگشت! همدان در اوج روزهای گرم خود بود. شاید به خاطر حضور گرم دوستان!!  در مراسم معارفه نیز صحبت ها و پیشنهادات خوبی در رابطه با صعود قلم و مسائل وبلاگنویسی ارائه گردید و ای کاش دوستان  این صحبت ها را در وبلاگ هایشان نیز منتشر کنند.

در نهایت باز هم از میزبانی عالی فواد رضاپور و دوستانش و زحمات فراوانشان در اجرای هرچه بهتر این برنامه سپاسگزارم.

عکس ها و گزارش های بهتر و انتقادها و طنزهای این برنامه را در وبلاگ دوستان دنبال کنید. البته به تمام مطالب مرتبط در این پست لینک داده خواهد شد.

منتظریم بچه ها

 (دلم برای همتون تنگ شده)

 


دره مراد بیگ ابتدای مسیر


پناهگاه یخچال


در راه صعود به قله


صف قلمیان یخچالی


بهروز و سولماز از تبریز مهمانان ویژه برنامه


قله


شیدا آفرین زاد  گل کوچکترین وبلاگنویس و صعود کننده این برنامه

 

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ تیر ۱۳٩٠
تگ ها :

توضیح دو کامنت سانسور شده در کلاغها

(( فرامرز نصیری))

صعود قلم برگزار شد.  حضور بعضی ها  مرا شگفت زده کرد مثل فرشید داوودی  و جای عده ای  خالی بود مثل آقای عزیزالهی. اما خیلی ها منتظر آمدن فرامرز نصیری بودند. هرچند که من از نیامدنش خوشحال  بودم. رفتارهای عجیب و غریبش را نمیفهمم. از تخریب ها و توهین های سال گذشته و به راه انداختن جنجال و حاشیه  برای برنامه مهرچال تا دفاع محکمش از برنامه یخچال و بعد از آن سکوتی سوال برانگیز ... و در نهایت شرکت نکردن در برنامه.  امروز در وبلاگ سیاه کلاغها و در پست مربوط به صعود قلم کامنت آرش نقافی را دیدم. کامنتی که  به نرمی و شوخی میخواست به نوعی باب دوستی را باز کند هرچند  که من مخالف این حرکت آرش هستم. آرش در بلک لیست فرامرز نصیری بود یعنی ممنوع الکامنت. اما باید بداند برای از بین بردن کدورت ها و پیش قدم شدن در این کار  باید اول ظرفیت طرف مقابل را سنجید که فرامرز نصیری بارها ثابت کرده  فاقد آن است.

آرش نوشته:

"فواد گفته بود که ثبت نام نکردید اما راستش باور نمی کردم. درست یا غلط ما که گذاشتیم به حساب نوعی شرم ولی گذشته ها گذشته و واقعا" دوست داشتیم (شما و آقای عزیزالهی) حضور داشتید و می دیدید، شاید باور می کردید.
ما, احسان و فرشید را هم (به زور) نمایندگان شماها فرض کردیم. احسان که جان سالم به در برد, فرشید را نمی دانم آیا سدممد برایش جشن پتو گرفت یا نه؟!
ضمنا همگی عهد کردیم جلو گسترش کامنتهای توهین آمیز (مخصوصا کامنتهای جعلی) را بگیریم. نمی توانیم مانع ارسال آنها شویم ولی می توانیم مانع نمایش آنها در وبلاگهای خود شویم."

و پاسخ مغرضانه نصیری در برابر این کامت ساده و از روی اخلاص را ببینیم:

" شرم ؟! شرم برای چی ؟! بابت انتقادهای سال گذشته ؟!
حتی در همین پیام های مثلا دوستانه تان هم نمی توانید مودب باشید؟!
اگر قرار است کسی احساس شرم کند این شما هستید، بابت تمام آن رفتارهای لوده و دلقک گونه نه انتقادکننده از شما چند نفر !!
هم چنان قصد دارید به همین رویه کینه توزانه ادامه دهید ؟!
عهد برای منع کامنت های توهین آمیز ؟! هنوز دو روز نگذشته ... با همین کامنت می بینم که پیش قدم توهین به نویسنده وبلاگ کلاغ ها شده اید !!
اما اگر واقعا می خواهید معنی شرم را بدانید ... از عرفان فکری سوال کنید در آن روز دیدار در دفتر انجمن و صحبت در باره مسائل صعود کوه نویسان چه کسی خود را برای روبرو نشدن، به شکلی شتاب زده در دست شوئی(!)  انجمن پنهان کرد ؟! اگر عرفان جوابتان را نداد از خانم حبیبی عضو هیئت مدیره انجمن بپرسید آن فرد شرمنده چه کسی بوده است !! "

 

چیزی که مرا به واکنش واداشت قسمت دوم پاسخ نصیری و تحلیل مضحکش بود در روز که در انجمن کوهنوردان با عرفان راجع به مذاکره با نصیری مشورت میکردیم. من موافق بودم و میخواستم  باز فرصتی به او دهیم که اگر نیت بدی ندارد  و واقعا هدفش انتقاد و اصلاح این سیستم است به ما کمک کند اما تاکید کردم که خود عرفان این مذاکره را با وی داشته باشد و من به هیچ وجه حاضر به هم صحبتی با نصیری نیستم که در همین حین ایشان وارد شدند.

 

و این پاسخ من به نصیری که با تیغ سانسور نصیری مواجه شد:

" آن فردی که آن روز در آبدارخانه انجمن و نه دستشویی (!!!) برای رو در رو نشدن با شما به آن پناه برده بود من بودم. نه از روی شرم . بلکه از روی نفرت . شرم بابت چه؟؟خنده دار است این تلقی شما..  متاسفانه آنقدر چهره زشتی از خود نزد من ساخته اید که حتی تحمل دیدن قیافه تان را هم نداشتم چه رسد به جلسه و هم صحبت شدن با شما. برای همین تصمیم گرفتم قبل از اینکه دیدن ناخواسته شما روزم را خراب کند راهی برای رو رد رو نشدن پیدا کنم. خانم حبیبی را نمیشناسم اما میتوانید از عرفان بپرسید.."

 

شاید لحن پاسخم محترمانه نباشد، آن هم به این دلیل است که باور دارم با هرکسی باید به فراخور شخصیتش حرف زد،  اما هیچ کدام  از گفته هایم را توهین و بدگویی نمیدانم . که عین واقعیت هستند.

نشان دادن تعمدی چهره آن شخص به عنوان فردی بزدل از سوی فرامرز که از او میترسد و از شرم و خجالتش به دستشویی انجمن پناه میبرد توهین نیست؟ و دفاع  آن شخص از خودش و بیان واقعیت ها توهین است؟؟  جل الخالق!!

فرامرز نصیری با این رفتارها نشان میدهد  تا چه حد به انحطاط  فکری همراه با توهم خود بزرگ بینی کشیده شده است و تا چه حد تنهاست. مجیز گویان وبلاگش مشتی بی نام و نشان هستند و  او برای فرار از واقعیت ها از حقیرانه ترین حربه یعنی سانسور نظرها استفاده میکند. فرامرز نصیری خودبزرگ بینی است که احساس عمیق مهم بودن و  بی نظیر بودن به خود را دارد.  همواره خود را یک منتقد معرفی میکند اما تحمل انتقاد از سوی دیگران برایش سخت است و در مقابل انتقاد، خشمگین می شود و طرف مقابل را به نادانی و حماقت و عدم شعور و عدم آگاهی متهم می کند. اما باید بداند از آنجا که تکبر در تضاد با واقعیت است، روابط اجتماعی اش هر روز شکننده تر از دیروز خواهد بود.

 

به راستی که برای حذف لینک وبلاگم از پیوند وبلاگ سیاه کلاغها باید جشن گرفت.

 @@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

((آقای عزیزالهی))

در همین پست کامنتی از سوی آقای عزیزالهی نیز درجواب کامنت آرش منتشر شد:

" آقای نقافی  اینبار که شما در اجرای برنامه صعود ششم هیچ کاره بودید دیدید که با تدبیر فواد و بچه های خوب و فهیم همدانی ، همه چیز بخوبی و خوشی انجام شد و پایان یافت. هیچ حاشیه ای هم نداشت. آیا اینجا شما اولین نفری نیستید که با بیان " شرم " به آقای نصیری  دوباره و بی هیچ دلیل می خواهید التهاب آفرینی کنید ؟من حق دارم که شما را بدلیل علاقه سیری ناپذیرتان به " مطرح بودن "  سرزنش کنم یا نه ؟!تو که خود را در جایی " نظریه پرداز صعود قلم " خوانده ای ، چرا ؟؟واقعآ نمی شد همین یک کامنت را هم ننویسی !؟؟دست بردار آرش ! بخدا حیا و خجالت هم خوب چیزیه ! "

آقای عزیزالهی قبل از هر توضیحی باید به خاطر کامنتی که همراه با خشم و احساس بد برایتان نوشتم عذرخواهی کنم.  هرچند بعد از صعود مهرچال در کنار فرامرز نصیری ضربه های مهلکی به جمع صعود قلمی ها  وارد کردید که هرگز بخشودنی نیست اما همیشه برای شما احترام قائل بوده و هستم. به دنبال سیاست هایی که مدتیست دنبال میکنید ارسال این کامنت از سوی شما چندان بعید نبود. اما نشان دادید که خود شما بیش از هرکسی به دنبال مطرح شدن و جنجال هستید. آرش در برنامه مهرچال هم هیچ کاره بود! اگر فواد برای اجرای این برنامه رسما از 15 نفر دیگر کمک گرفت در برنامه مهرچال عرفان فکری تقریبا دست تنها بود. حاشیه ها و مشکلات برنامه های بزرگی چون صعود قلم اکثر مواقع ناخواسته و غیر عمد بوجود می آید.  اگر نیتمان خیر باشد گذشت و ارائه پیشنهاد بهترین کار است و نیش و کنایه زدن و تمسخر جایی دریک انتقاد صحیح ندارد. اگر صعود ششم حاشیه هایی داشت که نمیخواهم به آن بپردازم، صعود مهرچال یکی از بی حاشیه ترین برنامه ها بود. متاسفم که از راه دور برای هرکسی و هر موضوعی که در آن شرکت هم نداشتید این طور شتابزده اظهار نظر میکنید.

 

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ تیر ۱۳٩٠
تگ ها :