آناپورنا

وسیع باش..... و تنها..... و سربه زیر ..... و سخت

دماوند3

 

20 و 21 مرداد به اتفاق دو تن از دوستان همنورد موفق شدیم برنامه صعود به دماوند را اجرا کنیم.

مسیر صعود: از ناندل - جبهه شمالی

مسیر فرود: از بارگاه سوم - جبهه جنوبی

(اصلا عکس بی عکس!)

 

+ در این برنامه دیداری تازه کردیم با صعود قلمی های عزیز: مهدی ساقی و آرزو احمدزاده که از یال جنوبی و سیمین نوری از یال شمالی موفق به صعود قله شدند.

 

پی نوشت:

+ عظیم قیچی ساز موفقترین و پرافتخارترین کوهنورد ایرانی تا امروز. عکس های عظیم بر فراز گاشربروم ها را در تبریزکوه ببینید.

+ گل کوه به هدف جمع آوری اطلاعات و تاریخ کوه نوردی و صعودهای ورزشی زنان در ایران و جهان و درج آزادانه مقالات - اخبار -اطلاعات - ترجمه ها و گزارشات تمامی جامعه کوه نوردی و صعودهای ورزشی زنان درسراسر کشور - هیئت ها و تشکلات کوه نوردی وصعودهای ورزشی و زیست محیطی زنان به میان شما آمد.
   این متن معرفی وبلاگی است اخیرا شروع به فعالیت کرده است. تا پیش از این جای چنین وبلاگی که به صورت اختصاصی به انعکاس اخبار کوهنوردی بانوان بپردازد در جامعه کوهنویسان خالی بود. برای نویسنده آن آرزوی موفقیت دارم. (با تشکر از احسان.ب)

+ ایمیلی از آقای حسین زندی به دستم رسید با مضمون تاسیس اولین کتابخانه کوهنوردی کشور در قله یخچال همدان. به گفته ایشان همزمان با برگزاری برنامه صعود قلم در قله یخچال که با حضور وبلاگ نویسان کوهنورد برگزار شده بود، فضای پناهگاه این قله برای ایجاد یک کتابخانه در نظر گرفته شد. متن کامل این خبر را در خبرگزاری مهر بخوانید.

+ دیروز موقع بازگشت به رینه متوجه شدیم مکانی که ابتدای جاده خاکی دماوند از خودرو ها پول دریافت میکرد (همون عوارضی دماوند! ) جمع شده و فعلا و تا اطلاع ثانوی قرار نیست هیچ کوهنوردی برای رسیدن به گوسفندسرا پولی پرداخت کنه.

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها :

امیرحسین ناظمی

 

دوست خوبمون امیرحسین ناظمی در تلاشی ارزنده قله 7010 متری خانتانگیری را از جبهه جنوبی صعود کرد.

امیر با دستنوشته ساده و صادقانه اش که با خود به قله برده بود یاد لیلا اسفندیاری را دوباره زنده کرد.


عکس از وبلاگ ورجین

 

امیر جان دست مریزاد.

.......

+ با خبر شدیم  فرح منصوری و مهدی فرهادی نیز موفق به صعود این قله از جبهه شمالی شده اند. به این زوج کوهنورد خوب هم تبریک میگویم و برای همه این دوستان آرزوی موفقیت های بیشتر دارم.

+ صعود به قله خلنو به یاد لیلا اسفندیاری در وبلاگ ایران را بگردیم

 

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها :

سد طالقان

...

این هفته قرار بود به یاد دوستی (!) برم دماوند غربی. کوله ام رو هم بسته بودم. اما آخرش دیدم اصلا نمیتونم. روزهای سخت و خسته کننده ای رو پشت سر گذاشته بودم. برنامه رو تغییر دادم به شبونه توچال. اما حتی اونم  از اراده ام دور میدیدم. آخرش تبدیل شد به جاده چالوس و چون جاده یکطرفه بود سر از طالقان درآوردم. خیلی وقت بود دنبال فرصتی بودم به این منطقه که قدمتی 4500 ساله داره سری بزنم. یاد نوید و کل کل هاش افتادم که میگفت برای رفتن به طالقان باید ویزا داشته باشم! به این فکر میکردم که اگه کمی از مسیر این کوه ها به سمت شمال صعود میکردیم به علم کوه میرسیدیم و به دوستامون که الان در جدال با گرده  آلمانها هستند سلامی می کردیم. هرچند اینجا به یادشون کنار سد یه املت خوشمزه افطار کردیم.

120 کیلومتری شمال غرب تهران. در مسیر اتوبان تهران-قزوین. حتما دقت کنید بعد از زیرگذر خروجی طالقان و زیاران رو رد نکنید تا مثل ما مجبور نشید برید تا قزوین دور بزنید !!!

کنار سد غروب غم انگیزی را به تماشا نشستیم. ممنون از دوستان خوبم که منو تنها نگذاشتند و همراهم شدند: سولی- فرح- محبوبه.

 

سد طالقان- مرداد 1390

  
نویسنده : آنا ; ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها :

مصاحبه با لیدا اسفندیاری (خواهر کوچکتر لیلا)

 

 
ارسال عکس:  پگاه تیبا

...

لیلا اسفندیاری و ماجراهای حیرت انگیز صعودهای انفرادی اش به مرتفع ترین قلل جهان؛ فقط زمانی بر سر زبان ها افتاد که در بام جهان لغزیده و پایین افتاده بود. همان جا که وصیت کرده بود اگر افتادم، بگذارید بمانم. می خواهم «بام جهان» آرامگاه ابدی ام باشد.

لیدا اسفندیاری، خواهر کوچکتر لیلا و صندوقچه اسرار زندگی اعجوبه ای است که از شعار دادن بیزار بود اما یک شعار را همیشه زمزمه می کرد: «زن ایرانی می تواند.»
حالا از لیلا اسفندریاری به عنوان یکی از چهره های ماندگار تاریخ ورزش ایران یاد می شود. اما لیدا از رازهای سر به مهری سخن می گوید که ابعاد تازه ای از شخصیت چند وجهی این قهرمانی ملی را نمایان می کند.

این گفتگو توسط مهدی رستم پور در منزل لیدا اسفندیاری در دانمارک و ۳ روز پس از درگذشت لیلا اسفندیاری انجام شده است که بخش هایی از آن را میخوانیم:

..


***
در شرایطی که به خاطر تاثر شدید؛ لیدا وضعیت روحی مساعدی نداشت و در امتداد صحبت درباره زندگی مشقت بار خواهرش، بی قفه و بی اختیار اشک می ریخت.
لیدا ابتدا فیلمی پخش نشده از تلاش لیلا برای صعود به «کی دو» را به نمایش گذاشت. همچنین چند مصاحبه ویدئویی با لیلا و بیان دیدگاه های او از زبان خودش، تاییدیه ای است بر اظهارات لیدا که در ادامه آمده است.

زن تنهای ایرانی در پاکستان، جایی که تیم های اروپایی، آمریکایی و آسیایی با تجهیزات و تدارکات کامل آمده اند؛ دوربین را به روی گام های نخستش بر ارتفاعات کی دو گرفته و نفس نفس زنان می گوید: «وقتی که شروع کردم کوله پشتی نداشتم. کفش و کیف کوهنوردی را قرض می گرفتم و لباس کوهنوردی را از تاناکورا (اجناس بنجل و دست چندم) خریدم.»

«گاهی که از صعودهایم برمی گشتم پول کافی برای تردد نداشتم و خیلی وقت ها پس از صعود، نمی توانستم یک فنجان چایی بخرم. اما نخواستم متوقف شوم. حالا من اینجا هستم. زیرا زن ایرانی می تواند.»

لیلا دو سال قبل هم به نشریه شیرزنان گفته بود: «وقتی برای دانشگاه انتخاب رشته‌ می‌کردم، پرستاری یا وکالت را دوست داشتم. اما پدرم نگذاشت. گفت میکروبیولوژی خوب است چون می ‌روی آزمایشگاه و کسی با تو کاری ندارد! اما برای وکالت باید خیلی الپره باشی.»

الهه حبیبی از او پرسیده بود: «الپره یعنی چی؟» و او در پاسخ گفته بود: «یعنی خیلی پررو!»

خانم لیدا اسفندیاری، از انعکاس گسترده این خبر در رسانه ها مشهود است که  حالا بسیاری از مردم، از زندگی لیلا در ارتفاعات آگاه شده اند. از زندگی زمینی لیلا اما اطلاعات چندانی در دست نیست.

لیدا اسفندیاری: ما خانواده ای پر جمعیت بودیم. او ۱۳ سال از من بزرگتر است و اولین خاطراتی که از او دارم، عشق او به درس و مطالعه زیر نور شمع بود. روحیات  خانواده ما به شدت سنتی بود. دختران خانواده، تمایلی به پذیرفتن این سختگیری های افراطی نداشتند اما از مقابله با آن نیز عاجز بودند. لیلا همان طور که خودش هم گفته است؛ ناگزیر به تحصیل در رشته میکروبیولوژی شد. من و مادرم نیز همراه با او راهی شمال ایران شدیم که محل تحصیلش بود. با سماجت درسش را می خواند اما هیچ فرصت و امکانی را برای نقاشی هدر نمی داد. از روی مقوا گرفته تا حتی کوزه های گلی. مثلاً روی یکی از همان مقوا که در دوران دبستان برای درست کردن روزنامه دیواری استفاده می کردیم، کوسه ای را با مداد سیاه کشیده بود که آدم ها احاطه اش کرده اند و با نیزه دارند جانش را می گیرند.

چگونه ناگهان شیفته طبیعت و کوهنوردی شد؟

او در شمال، ساعت ها از زیر شیروانی خانه مان به کوه و دریا زل می زد. گویی داشت مسیر آینده اش را توی ذهن مکاشفه گرش ترسیم می کرد.
ارتباط او با طبیعت، کلیشه ای نبود. ارتباطی به شدت درونی و غیر قابل توصیف بود. گرچه از معدود جلوه های بیرونی اش می توانم به علاقه وافر او به فیلم رقصنده با گرگ ها اشاره کنم. یا مثلاً ساختن اجسامی که با اشک شمع ها شکل می گرفتند.
یا این که هیچ وقت احساس نمی کرد باید با طبیعت مبارزه کند و بر آن غلبه کند. ارتباطش با کوه و کمر همیشه بر پایه احترام متقابل بود. همیشه می گفت باید ببینم آیا این کوه، اجازه می دهد صعودش کنم یا نه.
وقتی که تحصیلاتش تمام شد برگشتیم گوهردشت. یک روز با وانت آمد و شمع های گریانش را با دقت بسته بندی کرد و رفت که زندگی مستقل خود را آغاز کند. استقلالی که خانواده ام بهای سنگینی برایش مقرر کردند. بی آن که کوچکترین خطایی از او سر زده باشد، از دیدن من و حضور در جمع خانواده محروم شد. لیلا اما مخفیانه می آمد و به من سر می زد. آخرین دیدار حضوری مان در سال ۲۰۰۰ و در فرودگاه بود که من برای همیشه از ایران خارج شدم.
او در اتاقکی ۶ متری زندگی می کرد. بدون حمام و آشپزخانه و امکانات اولیه زندگی. کوهنوردی را هم همین طور شروع کرد. با هیچ شروع کرد. یگانه سرمایه اش فقط اراده ای بی مانند بود که نمی شد اندازه گیری اش کرد. 

او یکی از بهترین کوهنوردان جهان بود. در حالی که میزان تمرینات و سابقه کوهنوردی فنی اش بسیار کمتر از حدود معمول برای هیمالیانوردان است. این عجیب نیست؟

شاید این اظهاراتم خانواده ام را برنجاند اما واقعیت های زندگی یک قهرمان ملی را نمی شود از مردمی که دوستش دارند پنهان کرد. این حقیقت محض است که او فقط به خاطر حفظ هویت فردی و انسانی اش از آغوش خانواده طرد شد. امروز همه لیلا - لیلا می کنند اما او از اعماق فقر و نداری تا بام جهان را تنهایی و با پای پیاده طی کرد. او خانه اش را فروخت تا هزینه های صعود به گورستان مشهورترین کوهنوردان جهان یعنی گاشربروم را تامین کند. همیشه پای تلفن التماسش می کردم که نرود اما او هدفش را می شناخت. می دانست به کجا قرار است برسد. لیلا فقط زمانی آرام گرفت که چند ساعت قبلش، از مرزهای جاودانگی عبور کرده بود. پنج صبح بیدار می شد. از خانه می زد بیرون و خودش را می رساند به ارتفاعات نزدیک محل زندگی اش. سپس به سرعت راهی بیمارستان محل کارش می شد. تا غروب کار می کرد و پس از آن هم تمرینات بدنسازی. 


با وجودی که صداوسیما و رسانه های دولتی علاقه زیادی به انعکاس موفقیت زنان ورزشکار ایرانی دارند، اما در تمام این سال ها غیر از چند مورد گذرا، علاقه ای به مطرح کردن نام لیلا نداشتند. شما علت این موضوع را در چه می بینید؟

او یک مصاحبه ای هنگام صعود به K۲ انجام داده بود. و مسئولان ورزش به جای این که به موفقیتش بپردازند و هیمالیا نوردی یک دختر ایرانی را ستایش کنند، او را ملامت کردند که چرا روسری برسر نداشته!

در ماجرای درگذشت سامان نعمتی در راه صعود به قله نانگاپاربات نیز خیلی لیلا را تحت فشارهای روحی قرار دادند. در حالی که او تمام تلاشش را برای منصرف کردن مرحوم نعمتی برای بازگشت به پایین انجام داده بود. آن مسئولان حالا باید به این سوال پاسخ بدهند که در فقدان لیلا، چقدر خودشان را مقصر قلمداد کرده اند! این همه کانون و هیات و انجمن کوهنوردی، صخره نوردی و غارنوردی دولتی هست در ایران. وقتی لیلا خانه اش را فروخت و ناگزیر، از محل کارش استعفا داد هیچ کدامشان هیچ حمایتی از لیلا نکردند.

 . . .
(مهدی رستم پور)
 

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها :

برنامه ای به یاد لیلا اسفندیاری (غارنوردان کرج)

 

 

 

..

درود و تسلیت برهمه ی کسانی که از دست دادن همنوردی بی مانند و دوستی بی نظیر همچون لیلا اسفندیاری الگوی توانایی و استقامت برایشان دردی عظیم بود؛کسی که اندوه درگذشتش از مرز های ایرانی فرا تر رفته و حتی چشم دوستان و همنوردان خارجی خود رانیز پر اشک نمود.


اعضای تیم غارشناسان و  غارنوردان استان البرز بر آن شدند تا برنامه ای به پاسداشت یاد و خاطره شیرزن کوه ها و غارها لیلا اسفندیاری برگزار کنند. صعود به قله دونا در تاریخ 14 مرداد 90. از همه دوستان و دوستداران لیلا اسفندیاری دعوت میشود در این برنامه شرکت نمایند. آقای زارعی  شرایط شرکت در این برنامه را اعلام کردند :

1- شرکت برای تمامی دوستان و همنوردان در سراسر کشور آزاد است.

2- به همراه آوردن وسایل کوهنوردی یکروزه تابستانی و کارت بیمه ورزشی سال جاری الزامیست

3- آغاز برنامه 6 صبح از مقابل مسجد جامع کرج واقع در میدان کرج

4- وسیله رفت و برگشت برای تمامی شرکت کنندگان مهیاست.

5- مهلت ثبت نام و اعلام شرکت در این برنامه تا چهارشنبه 12 مرداد میباشد. جهت هماهنگی با شماره تلفن 09123662104 و یا 02616209198 و یا  با ایمیل farzand-iran@live.com  تماس بگیرید.

(جلال زارعی)

.

.

.

...........................................

پی نوشت:

از سوی خانواده اسفندیاری  مجلس ترحیمی برای شادروان لیلا اسفندیاری به تاریخ یکشنبه 9 مرداد ساعت 30/18 تا 20 در مسجد الجواد  واقع در میدان هفت تیر برگزار خواهد شد.


 

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها :

روزهای غم انگیز وزرش زنان (لیلا اسفندیاری)

 

روزنامه شرق :

خبر تلخ بود و دردناک. هنوز یک هفته از مرگ زهرا فرجی دختر 17ساله تیم‌ملی قایقرانی جوانان نگذشته بود که این بار خبر مرگ لیلا اسفندیاری، کوهنورد بانوی ایرانی، ورزش زنان را حزن‌انگیز کرد. اسفندیاری که اوایل تیرماه گذشته برای فتح قله 8035متری «گاشربروم 2» در هیمالیا راهی پاکستان شده بود، پس از فتح این قله، روز جمعه به هنگام بازگشت از این مسیر دچار حادثه شد و جان خود را از دست داد. لیلا اولین زن کوهنورد ایرانی بود که برای صعود به دومین قله بلند و سخت دنیا، یعنی کی دو تلاش کرد. اما به دلیل شرایط نامساعد و بد آب‌وهوایی پاکستان نتوانست صعودش را به این قله 8611 متری کامل کند.
او مسافتی بیشتر از 400 متر را سقوط می‌کند و در ارتفاع 7200 متری در خارج از مسیر متوقف می‌شود. قله‌های «گاشربروم» همان قله‌هایی هستند که مرحوم محمد اوراز، کوهنورد فقید کشورمان سال 82 در مراحل پایانی صعود «گاشربروم 1» درگیر بهمن شد و جان به جان‌آفرین تسلیم کرد. جایی که جان لیلا اسفندیاری و بسیاری دیگر از کوهنوردان را گرفته به نام کوه‌وحشی مشهور است. آمارهای منتشرشده از مرگ‌ومیر کوهنوردان در سال 2010 نشان داده که از هر چهار کوهنوردی که راه صعود به قله کی دو را پیش گرفته‌اند، یک نفر با مرگ روبه‌رو شده است. تلاش 73روزه لیلا برای رسیدن به قله کی دو در حالی بی‌نتیجه ماند که این آمارها هرگز او را از دست یافتن به هدفش پشیمان نکرد.
لیلا دو سال پیش نیز به همراه یک گروه ایرانی به قله نانگاپارت که با 8126 متر، یکی از مرتفع‌ترین قله‌های مرتفع و صعب‌العبور دنیاست، صعود کرد که در این صعود هم‌تیمی خود سامان نعمتی را از دست داد. او بعد از فوت دوستش در مصاحبه‌هایش گفته بود که دوست دارد جای سامان باشد و مثل او در غار و کوه بمیرد. «من به حال سامان غبطه می‌خورم. مردن در چنین جایی برای خودش ابهتی دارد. من اصلا از مردن نمی‌ترسم و دوست دارم در کوه یا غار بمیرم.»
حالا پس از گذشت چهار روز از مرگ پرافتخارترین زن کوهنورد ایرانی پیکر بی‌جان لیلا در زیر یخچال‌های گاشروبروم آرام گرفته. جایی که او آرزویش را می‌کرد. جایی که تا ابد چشم‌انداز زیبای کوهستان قراقروم برایش به منظر خواهد داشت. خانواده اسفندیاری با دلی آکنده از اندوه پیکر دخترشان را به آن سوی مرزها سپرده‌اند تا به تصمیم او احترام بگذارند. «بر اساس خواسته خودش، پیکر پاکش را در همان نقطه‌ای که هست به کوه‌های بلند، پاک و پر برف گاشربروم می‌سپاریم. گسترش مرزهای محدود توانایی، مقابله با محرومیت‌های قراردادی و اثبات شایستگی‌های زنان، آرمان‌هایی بودند که لیلا پرداختن به آنها را در کوهنوردی یافته بود و چه خوش درخشید و توانمند بود در مجال کوتاهی که برای زیستن داشت. او تمامی فرصت‌ها و اندوخته زندگی‌اش را صرف کوهنوردی کرد و سرانجام در جایی آرام گرفت که آرزویش را داشت.»
در این صعود یک ایرانی دیگر همراه لیلا اسفندیاری بود که لحظه به لحظه در جریان اتفاقات بود و به صورت معجزه‌آسایی از این سقوط و از داخل یک غار یخی جان سالم به در برد. عبدالعظیم برهمنی، 55 ساله که لحظه به لحظه این حادثه را شرح می‌دهد، معتقد است مقصر اصلی این اتفاق تلخ، کارگر ارتفاع بالای لیلا بوده. عبدالعظیم برهمنی می‌گوید: «کارگر ارتفاع بالای لیلا فردی کاملا خونسرد بود و هیچ کمکی به او نمی‌کرد؛ به نحوی که وقتی من برای اسفندیاری چای آماده کردم، حتی در کنار چادر هم نبود، چه برسد به اینکه در موقع لازم بتواند به لیلا اسفندیاری کمک کند.» برهمنی با تاکید بر اینکه سهل‌انگاری این کارگر پاکستانی را می‌شود از طریق قانونی پیگیری کرد، ادامه می‌دهد: «با درخواست خانواده‌ آن مرحوم می‌شود از طریق قانونی این سهل‌انگاری را پیگیری کرد، اما اگر پیگیری نباشد، آنها هم جوابگو نخواهند بود.» یکی از مسوولان فدراسیون کوهنوردی هم در توضیح هر چه بیشتر صحبت‌های برهمنی به شرق می‌گوید: «متاسفانه کارگران پاکستانی صرفا به خاطر اینکه راه‌بلد هستند و فقط برای اینکه بارهای کوهنوردان را بالا ببرند، در کنار آنها هستند. آنها اصلا صلاحیت این کار ندارند. چراکه شرایط کوه‌های پاکستان با ارتفاعات هیمالیا در نپال متفاوت است. نپالی‌ها انسان‌های مقیدی هستند و از کوهنوردی به عنوان یکی از صنعت‌های گردشگری کشورشان استفاده می‌کنند. فکر نمی‌کنم آن طور که گفته شده بتوان این قضیه را پیگیری کرد.» سهند عقدایی هم‌تیمی سابق لیلا اسفندیاری و مدیربرنامه‌های او نیز درباره تصمیم خانواده این کوهنورد و اینکه جسد لیلا الان در چه وضعیتی قرار دارد به شرق توضیح می‌دهد: «پدر لیلا که در حال حاضر در ایران نیست. اما به همراه مادرش تصمیم گرفتند که به وصیت دخترشان عمل کنند.
اگر تصمیم بر پایین آوردن پیکر لیلا بود، باید گروهی را به این محل اعزام می‌کردند تا مراحل کار انجام شود. اما چون خود او پیش از این خواسته بود که در صورت مواجهه با مرگ به جسدش دست نزنند، پیکرش در زیر یخچال‌های گاشربروم مانده و دست نخورده باقی می‌ماند؛ چراکه این کوه‌ها جزو مناطق صعب‌العبور هستند و در طول سال تعداد کوهنوردان انگشت شماری که از توانایی لازم برای بالارفتن از آن برخوردار هستند، پا به این محل می‌گذارند. پیمودن مسیر این کوه‌ها به قدری دشوار است که برای برداشتن یک قدم باید پنج بار نفس بکشی. لیلا اسفندیاری کوهنوردی حرفه‌ای را 10سال پیش با عضویت در باشگاه کوهنوردی و اسکی دماوند آغاز کرد. او همیشه آرزو داشت به یکی از قله‌های 8000 متری هیمالیا صعود کند. لیلا آنقدر برای رسیدن به خواسته‌اش مصر بود که حتی مجبور شد از کارش در بیمارستان استعفا بدهد. شب گذشته مراسم یادبوی برای این کوهنورد پرافتخار زن ایرانی با حضور اهالی این رشته، در باشگاه دماوند برگزار شد.

....

برای ارسال نظر از کامنتیگ پست قبلی استفاده نمایید.

  
نویسنده : آنا ; ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها :

تقدیم به لیلا

 

 

و چه قهرمانانه گفت لیلا
مرا به خانه مبر
بگذارتا بر ستیغ یخ های هیمالیا
آنگاه که عشق قدم بر می دارد
و پای بر فراز قله می نهد
همراه و همنفس با او
تا اوج روشنایی ، تاصبح بیداری با او باشم
مرا به خانه مبر
بگذار تا هر بامدادان شاهد طلوع خورشید
از فراز گاشربروم و از هیمالیا باشم
مرا به خانه مبر

. . .

شعر  از :  محمد نیکروش

..

...................................................................................

پی نوشت:  جلسه باشگاه دماوند اینبار حال و هوای دیگه ای داشت. از مترو دروازه دولت که خارج شدم فضای خیابون تا باشگاه را پر از لیلا میدیدم و البته چهره آشنای کوهنوردان. باشگاه دماوند مملو از جمعیتی بود که به عشق لیلا آمده بودند. به زور خودمو از در ورودی جا کردم داخل باشگاه. فکر میکنم کورش بود که از کمپ اصلی گاشربروم تلفنی داشت با باشگاه دماوندیها صحبت میکرد. نتونستم حرفاشو بشنوم !! یکی از دردناک ترین صحنه ها حلقه گلی بود که یه خانم  آورده بود  و روش نوشته بود تقدیمی به مناسبت صعودت به گشربروم2  لیلا جان ! صعودت مبارک...  میگفت میخواستم این حلقه گل و تو فرودگاه بندازم گردنش!  کم کم خودمو رسوندم دم سالن. فیلمهایی از لیلا در برنامه های قبلی (خصوصا کی2) صداش... وقتی صداشو شنیدم حس کردم اینجاست. خودشه پشت تریبون که داره برای ما صحبت میکنه. زنده بود.  لیلا زنده است. برای من و در قلب من و همه همنوردانش زنده است. یاد روزهایی افتادم که هر از گاهی که می اومدم باشگاه دماوند و تنها یه گوشه مینشستم چشم چشم میکردم تا لیلا رو ببینم. چون کسی بود که همیشه با روی خوش با من برخورد میکرد. همیشه محکم باهام دست میداد و کنارم مینشست.  اما اینبار . . .  لیلا نبود. نتونستم اونجا بمونم.

روحت شاد...

در همین رابطه بخوانید :

 مراسم برگداشت لیلا در باشگاه دماوند در  وبلاگ یشیل داغ

لیلا آغازگر کوهنوردی مستقل بانوان در ایران در وبلاگ برج سینا

گرامیداشت یاد لیلا اسفندیاری در باشگاه آزادگان مشهد در وبلاگ سارا عدالتیان

پرستو ابریشمی: برایت غمنامه نمی نویسم در وبلاگ خاک خوب

عبدالعظیم برهمنی: شرپای ارتفاع لیلا مقصر اصلی بود در خبرگزاری ایسنا

حسین نظر: علت اصلی سقوط لیلا خستگی و سرمانی منطقه بوده است در باشگاه خبرنگاران

 

 

 

 

 

...

  
نویسنده : آنا ; ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها :

ستاد برگزاری مراسم بزرگداشت لیلا اسفندیاری

اخبار از باشگاه دماوند:

وحید بهرامی رییس ستاد برگزاری مراسم بزرگداشت یادو خاطره شادروان لیلا اسفندیاری  از دوست داران مشارکت در برگزاری این مراسم دعوت  می کند در نشست هماهنگی روز دوشنبه 3 مرداد از ساعت 19 در محل باشگاه شرکت کنند.

نشانی: تهران- خیابان انقلاب- ابتدای خیابان لاله زارنو - پلاک 701- طبقه 4

 

  
نویسنده : آنا ; ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها :

بیانیه خانواده لیلا اسفندیاری

 

بیانیه خانواده اسفندیاری در سوگ شادروان لیلا اسفندیاری

خانواده شادروان لیلا اسفندیاری بیانیه ای را به شرح ذیل تقدیم باشگاه کوهنوردی و اسکی دماوند نمودند:

گسترش مرزهای محدود توانایی، مقابله با محرومیت های قراردادی و اثبات شایستگی های زنان، آرمانهایی بودند که لیلا پرداختن به آنها را در کوهنوردی یافته بود و چه خوش درخشید و توانمند بود در مجال کوتاهی که برای زیستن داشت.
 او تمامی فرصت ها و اندوخته ی زندگی اش را صرف کوهنوردی کرد و سرانجام در جایی آرام گرفت که آرزویش را داشت.
ما خانواده اسفندیاری با دلی آکنده از اندوه، به تصمیم لیلا در انتخابش احترام می گذاریم و بر اساس خواسته ی خودش، پیکر پاکش را در همان نقطه ای که هست به کوههای بلند، پاک و پر برف گاشربروم می سپاریم. جایی که تا ابد چشم انداز زیبای کوهستان قراقروم را برای او به منظر خواهد داشت.
سخت زیست و زیبا رفت.

 

خانواده لیلا اسفندیاری – 1/5/1390

(باشگاه اسکی و کوهنوردی دماوند) 

...................................................................

 

پی نوشت: دیشب  سونیا بهم اس ام اس داد که به یاد لیلا که سال گذشته رفته بود شیراز و حافظیه الان کنار حافظه. گفتم به نیت لیلا یه فال بزن. سونیا زنگ زد و فالشو خوند. خیلی جالب بود: شما هم بخونید

 

 

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۸:۳٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها :

لیلا اسفندیاری در گاشربروم2 جاودانه شد

 

 

 رضا نظام دوست درصفحه فیس بوکش فیلمی از لیلا در k2  منتشر کرده است. رضا لحظه اطلاع خبر فوت لیلا را اینگونه توصیف میکند:

 

"رفته بودم روی پشت بام تا سیگاری روشن کنم. مدتهاست که بلندترین قله ای که صعود کرده ام همین پشت بام پر از دودکش و دیش ماهواره است. به هیچ چیز فکر نمی کردم. با خودم عهد کرده ام گاهی که می خواهم ، به هیچ چیز فکر نکنم. سخت است ولی نشدنی نیست. از آرزوهایی که برایم باقی مانده ، یکی هم این است که آنقدر عمر کنم تا ببینم علم آنقدر پیشرفت کرده...که می شود با قرصی ، شربتی یا چه میدانم کلید و سویچی هر وقت می خواهی مغزت را خاموش کنی تا دیگر به چیزی فکر نکند. شهر ِ دود گرفته ، خسته از روزی گرم و خسته کننده می رود در شب دیجور و دلگیر دیگری به خواب رود. آخرین پک را می زنم و ته سیگار را پرت می کنم توی تاریکیه حفره سیاهی که زیر پایم گسترده است و هیچ چراغی روشنش نمی کند. دود را همراه با آه بلندی بیرون می دهم و باز می گردم. روی پله ها چشم های هراسان «پگاه» به پیشوازم می آید: رضا! لیلا ... لیلا سقوط کرد! تموم شد. منگ تر از آنم که بفهمم چه می گوید: چی میگی؟ ..چی شده؟! ... صدایش بغض آلود است: پرت شده ... وقتی داشته از قله بر میگشته. بالا سر جنازه شم رفتن . ... تموم شد.

دارم به انگشتانش فکر می کنم. انگشتان ورزیده ای که هیچ وقت مانیکور شده ندیده بودم شان. به حالت ساده ی موهایش. به زنگ صدایش ، که همیشه مثل فریادی فرو خورده بود. توام با انتقاد و اعتراض از همه ی آنچه روح سرکشش را به بند کشیده بود. به خنده های بلند و عصبی اش که پاک نمی شود از ذهنت اگر یکبار شنیده باشی.
....

مغز دوباره فعال شده ام به همه ی چیزهایی که از او در خاطرم ثبت شده فکر می کند. و به یک کلمه. کلمه ای که با همه ی تصاویر او در ذهنم در آمیخته: اعتراض! ... کلمه ای که زندگی اش تجسم آن بود."
 

......................................

  لیلای من!

امروز اولین روز مرداد اما زمستان است

 دلم برفیست

 دلم خالیست

خاک سیاه سزاوارت نبود

    و اکنون تن توانایت را  برف های سپید گاشربروم در آغوش گرفته اند

 

...

به نقل از باشگاه کوهنوردی و اسکی دماوند: با کمال تاسف روز جمعه 31 تیرماه 1390 لیلا اسفندیاری کوهنورد پرتوان  عضو  باشگاه کوهنوردی و اسکی دماوند که برای صعود به قلل  گاشربروم1 و 2  به منطقه قراقروم پاکستان رفته بود، پس از صعود قله گاشربروم2 و در هنگام بازگشت و در حین فرود از مسیر دشوار یخی در زیر قله،سقوط کرده و متاسفانه جان باخت. روحش شاد

 

 

 

  
نویسنده : آنا ; ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها :