آناپورنا

وسیع باش..... و تنها..... و سربه زیر ..... و سخت

پنجمین جشنواره فیلم و گزارش‌های کوه‌نوردی


پنجمین جشنواره دوسالانه‌ی فیلم و گزارش‌های کوه‌نوردی به همت انجمن کوهنوردان ایران ۲۶ و ۲۷ دی ماه ۹۲ برگزار می ‌شود.

در این جشنواره فیلم لیلای بی لیلی ساخته رضا نظام دوست نیز برای اولین بار بطور کامل پخش خواهد شد.  پیشنهاد میکنم حتما این فیلم را ببینید. 


 محل برگزاری: تهران ـ خیابان انقلاب ـ نبش خیابان بهار ـ سالن اسوه

امروز و فردا  از ساعت 3 الی 8 شب

فکر میکنم این فیلم جمعه حدود ساعت 4 پخش میشه.

...

 با تشکر از آقای ثابتیان

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱:٤۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٢
تگ ها :

مصرف روزانه آب

نزدیک به 60 درصد از وزن هر فردی را آب تشکیل می دهد. این ماده حیاتی نقش بسزایی در بیرون کردن مواد سمی از بدن ایفا می کند لذا نباید در مصرف آن سهل انگاری کرد چرا که کمبود آب می تواند موجب بروز بیماری هایی نظیر گاستریت (ورم معده)، سوزش سر دل یا رفلاکس، کولیت (عفونت روده) ، یبوست، آرتریت (التهاب مفاصل) ، فشارخون، آسم و آلرژی و حتی افزایش کلسترول و افزایش چین و چروک پوست شده و در صورت عدم توجه به کم آبی بدن، حتی مرگ فرد را تهدید می کند. البته زیاده روی در مصرف این ماده حیاتی نیز می تواند خطراتی را به دنبال داشته باشد.

نظرات درباره اینکه هر فردی روزانه به چه میزان آب نیاز دارد، مختلف است اما توصیه اکثر متخصصین تغذیه بر این است که هر فرد سالم باید به طور متوسط روزانه بین 6 تا 8 لیوان آب بنوشد و در کنار آن می تواند سایر نوشیدنی ها را به میزان معینی مصرف کند اما تاکید بر این است که هیچ نوشیدنی را جایگزین آب نکند.

....................................................................................................................

این مطلب رو برای خودم یادآوری کردم تا یادم بمونه هر روز باید 6 لیوان آب بخورم. هرچند بعید میدونم یادم بمونه. در حال حاضر مصرف روزانه آب من صفر لیوان در روزه. یعنی سالهاست که اینطوری هستم و یک جوری عادت کردم به این سیستم اشتباه.  جدیدا هم که کلا بطری آب رو از لوازم توی کوله کوهنوردیم حذف کردم. باید هر از گاهی به خودم تلنگر بزنم که آنا خانوم! غصه نخور! آب بخور! زبان نیشخند

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ دی ۱۳٩٢
تگ ها :

من عاشق توچالم

خب من چون خودم عاشق توچالم این نوشته خیلی به دلم نشست.  دوست داشتم اونایی که به کوه قاف و ف.ب دسترسی ندارند هم بخونند.

(برگرفته از کوه قاف - رضا زارعی)


. . . . . 

ساعت 3.5 صبح هستش. از سرو صدای کامیونها از خواب بیدار شدم. بعدش هم با صدای تیک تاک ساعت خوابم نبرد. ساعت رو برای 5.20 کوک کرده بودم. بلند شدم و بیرون رو نگاه کردم. نمه برفی در حال بارش بود. تصمیم گرفتم از خونه بزنم بیرون. بارش برف تندتر شده بود. بجای مسیر ولنجک راهی سرپل تجریش شدم. شلوغی خیابان ولیعصر متعجبم کرد. انگار نه انگار ساعت 4.5 صبحه! نزدیک آش و حلیم سید مهدی صفی طولانی از مشتری ها کشیده شده! بارش برف موجب راهبندان و و کندی حرکته. گردو فروش سرپل تجریش با نایلونی بر سر کنار پیت آتیش در حال گرم کردن خودشه و با متلکی آبدار بهم شروع به خنده میکنه. می گم بذار خوش باشه شاید دقایقی از غم و غصه نان و آب در بیاد! اول خیابان دربند بسته است و کمتر ماشینی بالا میره. اما راننده پراید میگه لاستیک هام نو هستش نفری دو تومن بدید تا بالا می گازم و ماها رو تنها با یک مکث می بره تا میدون مجسمه.
مجسمه کوهنورد سربند برف به سر بدون ناله از سوز سرما نظاره گره تک و توک آدمهایی است که بالا میان. و مسابقه شروع میشه! هر کی پا بر پله ها میذاره گویی وارد رقابت فتح قله میشه! برای لحظه ای هیجان مسیر منرو هم با خودش میبره و شاید اگر ضربانم رو با هل دادن پراید بالا نبرده بودم همون اول راه می بریدم! کم کم با پریدن از روی چاله آبها حواسم رو جمع میکنم اما تاریکی هوا موجب فرو رفتن پام داخل چاله مملو از آب میشه و پای چپم شروه میکنه به نم کشیدن! خودم رو برای پوشیدن این کفشهای سبک لعنت می کنم. نمیدونم حالا با این وضعیت تا کجا میشه بالا رفت؟! ابتدای صخره ها برف آبکی بخاطر سرمای هوا کمی خشکتر میشه و خیالم از خیس شدن بیشتر لباسهام راحت میشه. شیرپلا در سکوت کوهنوردایی است که صبح زود اونجا رو ترک کردن به سمت بالا و من با عجله شروع به خشک کردن کفشهام می کنم و دقایق با جورابهای خشک احساس آرامش می کنم هر چند میدونم موقتی خواهد بود.
مسیر گردنه برف کوبی شده است و تعداد زیادی بالاتر در حال صعود هستند. دوستانی قدیمی را می بینم که از باد صبحگاهی به پائین باز می گردند و ترغیبم میکنن تا از روکش دستکش و کلاه توفان استفاده کنم. بالاتر "گوله بند" به تیم جلویی میرسم و نفرات پشت سر هم بهمون ملحق میشن. ابتدایِ "سه گرده" برفکوبی زیادی داره و به اتفاق چند نفر تا کمر در برف فرو میریم. و بعد باز مسابقه شروع میشه و من متعجب از هجوم دوستان برای اول شدن! به خودم که میام می بینم ضربانم باز بالا رفته!
باد شدید زیر سیاه سنگ من رو میبره به آبان سال 74 و روز مرگ علی امیری زیر صخره های سیاه سنگها. دهلیز سمت چپی رو بالا میرم و بعد دقایقی را در جان پناه آرام می گیرم. جان پناه کم کم پر میشه از کوهنوردایی با صورتهای یخزده و لباسهای خیس! برای گرم شدن بالا و پائین می پرم تا خون همراه با درد به رگهام برگرده. و باز ورود به توفان نیمه دوم مسیر اینبار به همراه یک دوست. "قله نما" و "5 تپه" رو در بادی شدید طی می کنیم. شلاق باد همه فکر و خیالهای زندگی رو میتراشه! "یال شطرنجی" و یال بلند و نقاب دره ایگل رو تنها با کمک دیرکها طی می کنیم. تنها شیب انتهایی است که نوید رسیدن به قله رو میده وگرنه از ده متری جان پناه هم نمیشه اونجا رو دید! جان پناهی که با درب باز و نیم خیز بخاطر برفهای دم درش مجبوریم دُلا دُلا داخل شویم. امروز توچال من رو برد به دو دهه قبل و به قول حمید یه 7000 متری باهاش صعود کردم. من عاشق توچالم..
  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢ دی ۱۳٩٢
تگ ها :