آناپورنا

وسیع باش..... و تنها..... و سربه زیر ..... و سخت

انصراف از یارانه اختیاری است

من خودم از اون دسته آدمهایی بودم که به دلایل انسانی و اخلاقی !! میخواستم از دریافت یارانه انصراف بدم اما امروز توی خبرها ( نمیدونم چقدر درست باشه!) خوندم نزدیک به هفتاد میلیون نفر ثبت نام کردند. یعنی با وجود این همه تبلیغات همه به جز من ثبت نام کردند؟ این شد که رفتیم که ما هم ثبت نام  کنیم اما نتونستیم. شما که تونستید بگید چکار کردید؟ هر سری یک خطا میگیره با اینکه تمام اطلاعات رو درست وارد میکنم!
یاد مطلب با مزه آیدین سیار سریع افتادم که در همین مورد نوشته و خوندنش خالی از لطف نیست:
نیشخند
. . .
ما از آنجایی که خودمان از سرویس‌های جاسوسی و بهداشتی غرب پول می‌گیریم برای دریافت یارانه اقدام نکردیم ولی دیروز که همسایه‌مان داشت به صورت اینترنتی فرم دریافت یارانه را پر می‌کرد ناخواسته چشممان به صفحه کامپیوترش افتاد و با کمی دقت در سوالات احساس کردیم دولت با مردم رودربایستی دارد و حرف دلش را نمی‌زند. برای همین من پیشنهاد می‌دهم فرم سوالات سایت رفاهی را به کل عوض کنند و روند ثبت نام اینترنتی به روش زیر تغییر پیدا کند:

مرحله اول: شماره حساب سرپرست خانوار را وارد کنید. غلط وارد کردن شماره حساب به معنای انصراف از دریافت یارانه و مستلزم جریمه نقدی یا تنبیه فیزیکی به تشخیص کارشناس قضایی خواهد بود.

مرحله دوم: متقاضی گرامی! آیا واقعا خود را مستحق دریافت یارانه می‌دانید؟ :
 بلی / خیر

مرحله سوم: متقاضی گرامی! ناموسا خود را مستحق دریافت یارانه می‌دانید؟ ناموساها! :
بلی / خیر

مرحله چهارم: آیا می‌دانید دریافت یارانه از سوی شما چه صدمات جبران‌ناپذیری بر پیکر نحیف اقتصاد کشور وارد می‌کند؟
الف: نمی‌دانم و ثبت‌نام می‌کنم /
ب: می‌دانم ولی چون بی‌شعورم باز هم ثبت نام می‌کنم (این سوال صرفا در جهت تحقیر متقاضیان است و اثر دیگری ندارد)

مرحله پنجم: درآمد ماهانه سرپرست خانوار چقدر است؟ :
الف: زیر ششصد هزار تومان 
ب: بین ششصد هزار تومان و یک میلیون تومان 
ج: بالای یک میلیون تومان
نه! ساده نباشید! این پایان ماجرا نیست. در دل همین مرحله پنجم مرحله‌ای دیگر نهفته است! به این شکل:

در صورت انتخاب گزینه ششصد هزار تومان پیام زیر برای مخاطب ارسال می‌شود: آیا جان مادرتان را قسم می‌خورید؟
الف: جون مادرم رو قسم می‌خورم 
ب: جون مادرم رو قسم نمی‌خورم و انصراف می‌دهم 
ج: مادرم فوت کرده
برای انتخاب‌کنندگان گزینه ب پیامی ارسال نمی‌شود. در واقع تلویحا گفته می‌شود اینها زدن ندارند، اینها را خدا زده با این میزان درآمد!
در صورت انتخاب گزینه بالای یک میلیون تومان سوالات کامپیوتر طوری طراحی شده که متقاضی را با وجدانش روبه رو کند: برادر/خواهر گرامی! فکر می‌کنید با این میزان درآمدی که دارید گرفتن یارانه اقدامی انسانی است؟
الف) غیرانسانی است و انصراف می‌دهم. 
ب) وجدان ندارم و ادامه می‌دهم.

مرحله ششم: هموطن گرامی! آیا می‌دانید  دولت به خوداظهاری اکتفا نکرده و در مرحله بعدی دست به راستی‌آزمایی می‌زند؟ :
الف: غلط کردم انصراف می‌دهم.
ب: برو از خدا بترس! ادامه می‌دهم.

مرحله هفتم: متقاضی گرامی! دیگر با چه زبانی بگوییم انصراف بدهید؟
الف: فارسی
ب: انگلیسی
ج: ژاپنی
د: بلغاری

مرحله هشتم: آیا می‌دانید کسانی که از دریافت یارانه نقدی انصراف نمی‌دهند 40 درصد بیشتر از کسانی که از دریافت یارانه نقدی انصراف می‎‌دهند مبتلا به سرطان روده بزرگ می‌شوند؟:
الف: نمی‌دانستم، انصراف می‌دهم. 
ب: یارانه‌هایم را جمع می‌کنم، شیمی‌درمانی می‌کنم، به امید خدا خوب می‌شم!

بعد از این سوال و وقتی متقاضی گزینه ب را انتخاب کرد ناگهان با لینک‌های رنگارنگ و عجیبی مواجه می‌شود. لینک هایی با عنوانِ «جنیفر لوپز در استخر + عکس + فیلم + سند»، «اگه گرمته بیا تو 18+ »، «عکس‌های سرپرست خانوار پسند» و «الکسیس ت در کلاردشت + عکس» جلوی روی سرپرست خانوار قرار می‌گیرد! سرپرست خانوار هم که می‌بیند بعد از سال ها شانس در خانه‌اش را زده لینک‌ها را باز می‌کند و در کمال ناباوری می‌بیند دولت به او رکب زده و همه آن لینک‌ها، لینک‌های انصراف از دریافت یارانه نقدی بود.
به این ترتیب دولت با انصراف 95 درصد از مردم گامی دیگر در جهت پویایی اقتصاد و نشاط اکونومیک برمی‌دارد! البته اگر سایت رفاهی را با این شرایط فیلتر نکنند.
  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩۳
تگ ها :

نوروزی که گذشت ...

 بیش از هرچیز نوروز 93 برای ما در مراسم دید و بازدید عید کنار خانواده هایمان گذشت. در این بین فقط دو سه روز فرصتی پیدا کردیم  تا به  دعوت دوست خوبمان آقا احسان به منطقه دزفول و دریاچه سد دز برویم. البته به خاطر طولانی شدن همان مهمانیهای خانوادگی ، که به هیچ وجه کنسل شدنی هم نبود، دو روز از برنامه آنها را ازدست دادیم.

6 فروردین 4:30 صبح به همراه ایمان و فرزانه از نهاوند به خرم آباد و از آنجا از طریق بزرگراه تازه ساز خرم زال که دارای تعداد بسیار زیادی تونل و پل می باشد  با صرف 9 هزار تومن عوارض  به اندیمشک و در نهایت 8:30 صبح  به دزفول رسیدیم. دزفول در این فصل ، زیبا و سرسبزو خوش آب و هواست و عطر درختان بهار نارنجش  هر رهگذری را مست میکند. با کمی پرس و جو راه شهیون را پیش گرفتیم که متشکل از چندین روستاست. مقصد نهایی ما روستای  پامنار بود. فکر نمیکنم هیچ عکسی و هیچ توصیفی بتونه زیبایی های اون منطقه که گفته میشد محل زندگی اقوام هخامنش و آریایی های اولیه بوده است را تمام و کمال به تصویر بکشه ، پس ازش میگذرم.

 

پامنار هم مانند سایر روستاها یک مرکز گردشگری به حساب می آمد. روستایی با چشم انداز دریاچه و  پای دیواره بلند قلعه شاداب. همه جا پر بود از درختان کنار و بید و گلهای زرد و بنفش و شقایقهای کوچک. در حیاط منزل آقا داریوش و زیر سایه خنک و معطر درخت اکالیپتوس صبحانه مفصلی خوردیم و ایشان با قایقش ما را به جزیره ای در وسط دریاچه برد که آقا احسان به همراه خانواده و دوستانش آنجا بودند و به استقبالمان آمدند. من که به محض پیاده شدن و برپایی چادر طبق عادت خودم را به مرتفع ترین قسمت جزیره رسوندم تا از آنجا چشم انداز بهتری به اطراف داشته باشم.  قالب درختان آنجا هم اکالیپتوس و کنار بودند. حتی خرگوش و کبک و  روباه و الاغ وحشی هم دیدم. خوشبختانه گروه ما چندتا قایق بادی داشت که میتونستیم دو یا سه نفری ازش استفاده کنیم. آن منطقه یه جورایی در قرق این خانواده و کاملا دنج بود و فقط داریوش روزی سه بار برای آوردن صبحانه و ناهار و شامی که خانمش تهیه می کرد به همراه دوغ و شیر و تخم مرغ محلی  به ما سر میزد. 

 

 بعد از ظهر به همراه امین و احمد و آقا احسان سوار بر قایقهامون رفتیم تا دوردستها حدود سه چهار کیلومتر پارو زدیم تا به یک جزیره خیلی کوچک رسیدیم. شبیه رابینسون کوروزوئه شده بودیم. کلی چوب جمع کردیم و سعی کردیم آتیش درست کنیم تا لباسای خیسمونو خشک کنیم اما موفق نشدیم. داشتم به دمپایی ها، بطریها و آشغالهای شناور روی سطح آب نگاه میکردم.. بطری های خالی آب معدنی و نوشابه که حالا به یک سرطان بزرگ برای طبیعت مظلوم ایران تبدیل شده ، اینجا در یکی از بکرترین نقاطش هم نفوذ کرده و با زشتی هاش  روحمون رو میخراشه. این آلودگی را در نقاط دیگه دریاچه هم دیده بودم . آقا احسان میگفت دو سه تا قایق با یک تور بزرگ میتونند در عرض یک روز همه اونها رو جمع کنند. اما دریغ و افسوس که هیچ دلسوزی و هیچ مسئولی به فکر اینکار نیست!  یکساعت به انتظار آمدن داریوش که قرار بود برای برگرداندن ما بیایید گذشت اما خبری از او نشد و هوا رو به تاریکی گذارد. این بود که دوباره پارو به دست شدیم و در تاریکی هوا برگشتیم. فضای فوق العاده جالبی بود. دوستانمون هم برای اینکه مسیر را زودتر پیدا کنیم  یک آتیش بزرگ درست کرده بودند.

 
 

 صبح روز بعد هوا صاف و آفتابی و آب دریاچه برعکس دیروز آرام و زلال بود چنانچه  کف آن کاملا پیدا بود . امروز به دستور آقا احسان همه حتی بچه های پنج ساله گروه هم باید کمپ رو ترک میکردیم  و با پارو زدن یا شنا کردن خودمون رو به صخره  ای  که یک کیلومتر  دورتر از ساحل  بود میرسوندیم.  من که با دیدن ماهیهای 60 – 70 سانتی دریاچه تصمیم گرفتم به همون پارو زدن بپردازم و از منظره ها لذت ببرم !! به نظرم  دست زدن به این ماهی های  لیز چندش آور بود. بعد از ظهر از اون مکان رویایی خداحافظی کردیم و از طریق جاده سردشت به دزفول آمدیم و شب در باغ آقای مرتاض به استراحت پرداخیتم. این باغ هم پر بود از گل رز و درختان نارنج و پرتقال که اتفاقا الان فصلش بود و بدجور  هم شیرین و خوشمزه بود. آقای مرتاض که پیرمردی مهمانواز و بزرگوار و از افسران ارشد زمان شاه بود و روایت های زیادی برای سرگرم کردن ما داشت. 

 
 

صبح روز بعد نیز با کلی خاطرات خوب خوزستان را به مقصد همدان ترک کردیم. راستی اگه به اونجا رفتید حتما آب هویچ بستنی های خوشمزه اش رو که با شیر پرچرب گاومیش درست میشه  از دست ندید. 
 
 
سال گذشته وقتی برای گذر از مسیر کوچ عشایر بختیاری به  ایذه رفته بودم کلا نظرم راجع به خوزستان گرم و بد آب و هوا عوض شده بود ... این بار نیز خوزستان با زیبایی هایش مرا شگفت زده کرد.

 

................................................................................................................

پی نوشت: برای کوهنوردان خوب کشورم عظیم قیچی ساز - پروانه کاظمی - مهدی قلی پور که جهت صعود قله های شیشاپانگما - دائولاگیری  - لوتسه راهی هیمالیا شده اند آرزوی موفقیت و سلامتی دارم.


  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩۳
تگ ها :

حقیقت را با بیطرفی مطلق و با روحی آزاد از هر گونه تعصب جستجو کنید. (دکارت)

 

معـرفت نیـست در ایــن معرفت آموختگان
ای خوشـــــا دولت دیدار ِ دل افـــروختگان


دلـــــــم از صحبت ایـن چرب زبانان بگرفت
بعد از این دست من و دامن لب دوختگان


عاقـــبت بر ســـر بازار فـــــریبم بفـــروخت
نـــاجوانــمردیِ ایـــن عـــاقبت انــدوختگان


یار دیـــرینه چنان خاطرم از کینه بسوخت
که بنــــــــالید به حالـــم دل کین توختگان


خوش بخندیــد رفیقان که درین صبح مراد
کهنـــه شد قصه ما تا به سحر سوختگان  ----  (فریدون توللی)

.

.

. . . . . . . . . .

چه بگویم که ناگفتنش بهتر است !

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩۳
تگ ها :