آناپورنا

وسیع باش..... و تنها..... و سربه زیر ..... و سخت

دومین نشست هیئت اجرایی صعود قلم در توچال


عکسی از اولین صعود قلم - قله توچال - اسفند 85

.

.

پنجشنبه اول خرداد قرار است دومین نشست هیئت اجرایی صعود قلم با حضور وبلاگنویسان و صعود قلمی ها در دربند توچال برگزار شود. امیدوارم دوستانی که علاقمندند و میتوانند یا فکر و ایده ای برای بهتر شدن آن دارند ، و صد البته کسانی که خود را تئوریسین صعود قلم میدانند، کسانی که صعود قلم را بسوی تشکیلاتی شدن هدایت کردند ، کسانی که اساسنامه پیشنهاد دادند ، اساس نامه نوشتند ، هیئت اجرایی ترتیب دادند ، انتقاد کردند، نظر دادند  و ... حتما و حتما در این جلسه شرکت کنند. چون یکروز تحت فشار قرار دادن و روز دیگر رها کردن سیستمی که به دنبال آن گروهی علاقمند را نیز با خود همراه کرده ایم  ، بی احترامی و بی انصافی در حق آنها است.

من چون از اساس با تشکیلاتی شدن ، وضع مقررات و مرزبندی ها مخالف بودم هیچ نظری نمیتوانم در این خصوص داشته باشم.  امیدوارم دوستان ، نیامدن مرا حمل بر  دلیل دیگری نگذارند. 

هرچند با انگیزه ها و ایده هایی که از سال 85 و اولین و دومین فراخوان صعود قلم که در وبلاگم منتشر کردم فاصله زیادی دارد اما همیشه به صعود قلم و اهالی آن علاقمند بوده و هستم و رشد و اقبال آن برایم امیدوار کننده و خوشایند بوده است. 

همواره موفق و سربلند باشید.

  
نویسنده : آنا ; ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩۳
تگ ها :

نقدی بر نمایش هم هوایی

در دو پست پایین تر مطلبی راجع به اجرای نمایش هم هوایی منتشر کردم. زمان اجرای این نمایش تا 26 اردیبهشت تمدید شد. کاظم فریدیان کوهنورد نام آشنا و همنورد و همراه  لیلا اسفندیاری نقدی بر این نمایش نوشته است که دعوت میکنم آنرا حتما بخوانید.

:


سارا بهرامی - بازیگر نقش زنده یاد لیلا اسفندیاری 

 

 

نمایش هم هوایی زیبایی های پرشماری را با کمترین امکانات به نمایش گذاشته است.

وقتی می گویم کمترین امکانات بیش از هرچیز توجه ام به  "شد جمهوری اسلامی بپا- که هم دین دهد هم دنیا بما- - - " جلب شده است.

همین پاراگراف کوتاه که با هنرمندی به نوشته اینسرت شده است شهامتی ستودنی از دست اندرکاران نمایش را نشان می دهد و نشان از دردمندی و مسئولیت شناسی هنرمندان این نمایش دارد.

بازی بازیگران در این نمایش مونولوگ که اساسن بازی ندارد دیدنی است.

همسر شهید را ندیده ام ولی خانم کردا فرصت کافی دارد تا با بازی ملیح و روان خود، زنی ساده و صمیمی که در حضور میهمانان نه چندان آشنا با وسواس و متانت کلمات را انتخاب می کند تا هم حس و دردش را بیان کند و هم آبرو داری کرده باشد را به ما بشناساند.

با دیدن فیلم های دادگاه شهلا به نزدیکی تحسین برانگیز بازی خانم اسکندری به او پی می بریم.

بازی نقش لیلا در نامتجانس ترین دکور و فضا کار بسیار سخت وشاید نشدنی است ولی خانم بهرامی با اجرای هنرمندانه اش از هیچ، چیزی ارائه می کند که برای دوستان و آشنایان لیلا یادآور خاطراتی از اوست. نوشته و کارگردانی هم مشکلی ندارد.

شخصیت های این قصه و وابستگانشان مثل همه انسانها در وجه بیرونی خود مورد قضاوت و تفسیر ناظران قرار دارند و هرکس در این جهان حق دارد هر پدیده ای را آنطور که دوست دارد و می فهمد ببیند و شرح دهد. لیلا و دیگر زنان این نمایش داستان زنانی را روایت می کنند که تا سر حد مرگ عاشق اند در حالیکه مورد بی مهری مردانشان قرار می گیرند. مردانی که به زندگی و عشق آنان ارج نمی نهند و در نهایت باعث مرگشان می شوند.

آنجا که همسر شهید می گوید: اگه خودتو به اون هتل نمی زدی چی می شد؟(نقل به مضمون)

آنجا که مرد کوه نورد سقوط لیلا را بهانه ای برای دعوا و ترک او می کند.

آنجا که مرد فوتبالیست در پیش چشمان معشوق خود به اتاق خواب همسرش می رود و در را می بندد.

در این نمایش همه زنها مظلوم و بی گناه و قربانی مردانی هستند که هر کدام به نوعی قدر و مرتبه عشق آنها را پست تر از خواسته های نامعقول و ظالمانه خود ارزشگذاری می کنند. از استناد و سازو کار و ربط قصه به آنچه  شهلا و همسر شهید را به مرگ رهنمون می کند بی خبرم اما در مورد لیلا که از تمام جزئیات زندگی اش باخبرم تحریف های هوشمندانه  و به موقع برای رسیدن به مقصود نویسنده که باورپذیر کردن مظلومیت لیلاست آنقدر زیاد است که نمی توان آنها را سهوی فرض کرد. اصرار به اثبات مظلومیت شخصیت های قصه، شخصیت نویسنده را بین فمینست، مدرنیست و لمپنیست سر در گم کرده است. جایی از عشق آزاد و بی قید و بند و جایی از نقش سنتی زن در جامعه مرد سالار و جایی از اصلاح طلبی مترقی، کلیشه به عاریت گرفته است.

با این همه هنوز نمایش نظریه ای قابل شنیدن ارائه می کند فارغ از اینکه برای هر نفر از مخاطبان چقدر قابل پذیرش است.

مشکل خارج از نمایش رقم می خورد وقتی کارگردان ادعایی وارونه را مطرح می کند:

"ما به آدم های حاضر و غایب این نمایش نگریستیم. نه قاضی شدیم که حکمی صادر کنیم، نه جانب داری کردیم که مشفقانه دل سوزی کنیم، نه نفی شان کردیم و نه قهرمان ساختیم، ما فقط به زندگی شان سرک کشیدیم."

مشکل وقتی حاد می شود که ادعای مستند بودن نوشته به ادعای قبلی افزوده می شود.

نویسنده درگفتگو با تیوال به اغیار توصیه می کند:

"من به توانایی رسیده ام که راست و دروغ را از میان قصه ای که راوی روایت می کند تشخیص می دهم!!! و کسانی که چنین توانایی را ندارند از نوشتن داستان مستند پرهیز کنند"

(نقل به مضمون)

در این نوشته سه مرد زندگی لیلا را بر او حرام می کنند به شکلی که مجبورش می کنند حلقه عشق اش را در بشقاب زندگی تف کند، غذای آماده را به سطل آشغال بریزد و لیلای به بار نشسته را از شدت درد، و در واکنش به قدر ناشناسی مردان همیشه ظالم به مسلخ ببرد.

مردان اول و دوم(پدر و همسر) هردو زنده اند و نیازی به مدافع ندارند.

و اما مرد سوم(من) که او را با ابراز عشق دروغین از ایتالیا برمی گرداند و در نهایت آنطور که در نمایش نوشته شده است به بهانه زمین خوردن لیلا و لگدی که در این حین به کمرش زده است او را ترک می کند. مادر و دوست دخترش برای آزار لیلا از هر فرصتی بهره می برند و در نهایت او را به مرگ راضی می کنند.

در این نمایش اشک آور، وقتی قهرمان مظلوم با عزمی ستودنی در کمترین زمان کوه نوردی قهار می شود و یا همچون ابوالفضل صحرای کربلا با بدنی شرحه شرحه از جراحی دیسک کمر و لگدهای دژخیم پا بر قله کوه های رفیع جهان می گذارد کاملن تنهاست.

اصرار نویسنده در اثبات نظریه اش او را مجبور می کند ناشیانه خود را به ناآگاهی و  (با کمی صراحت لهجه) به نادانی بزند.

او نمی داند که جراحی دیسک کمر دوره نقاهتی دارد که پرستاری سنگین و طاقت فرسایی را می طلبد. او نمی داند که کوه نوردی کاری گروهی است و بدون مربی و همطناب و دیگر عوامل نمی توان قله ای را صعود کرد. و او بسیاری دیگر از اصول و قوائد جهان ماده و فراماده را نادیده می گیرد چون در مرثیه سرایی هدف جاری کردن اشک است نه اصول منطق.

تو گویی نویسنده باور دارد که لیلا با توانی برآمده از نیروی عشق به این قله ها نازل شده است و پس از آن در فرودی فداکارانه به جامعه و به مردان ناسپاس آن پیوسته است.

مربی و پرستار و یار و همدم و هم طناب نادیده گرفته می شود ولی هنوز میزان اشک آوری صحنه نمایش نویسنده را آنچنان که باید راضی نکرده است.

مادری لمپن و گستاخ و بی ادب و دوست دختری وقیح و خبیث برای زجر او و خراب کردن لحظات شیرین زندگی اش در بزنگاه ها جلوی چشمش ظاهر می شوند و به او دهن کجی می کنند تا او از زندگی دست شسته به مرگ پناه ببرد.

دستم به نوشتن نمی رود چرا که نگرانم در عکس العمل به عمل نویسنده مدعی مستند نویسی ارزش  و اعتبار آنچه من، خانواده ام و دیگر دوستان لیلا برایش کرده ایم را ملکوک کنم.

پس فارغ از ادعای عجیب نویسنده و کارگردان و نقشی که در این نمایش برایم در نظر گرفته شده است از نویسنده و کارگردان می پرسم:

آیا تبدیل نمودن لیلای فاعل و عمل گرا به افسرده ای روانی که در عکس العمل به رفتار ناشایست مردان  ناسپاس زندگی اش آگاهانه خود را به کشتن می دهد ظلمی آشکار به لیلا و همه زنهای توانمند و همه انسان های فاعل و فعال نیست؟

 

 

---- کاظم فریدیان ----

  
نویسنده : آنا ; ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۳
تگ ها :

یک روز خوب در توچال

دیروز  توچال بودم. هوا عالی بود. جای همه دوستان خوبم و مخصوصا امین جونم و بابای عزیییییزم خالی بود. بر فراز قله  عاشق توچال ، حمید ثابتی ، رو دیدم به خاطر روز تولدم یکی از شعرهاشو  - دوباره احساس شدی - با صدای بلند برامون خوند. بعدش یک آقای دیگه که از این کار خوشش اومده بود کاغذی از جیبش در آورد و اون هم یک شعر زیبا خوند.

از همه ممنونم.

این هم عکسی به یادگار دیروز روی قله:

 


من - آقای ثابتی - دوستان آقای ثابتی!
عکاس: مهدی رهبر که به خاطر ارسال این عکس ازشون ممنونم.

.

.

دوباره احساس شدی

 

وقتی احساسم راسنگ میزنند

           ابرهای آسمانم غوغامیکنندوبی وقفه میبارند

                    برباغ رویاهایم..........

      لحظاتی سکوت میکنم

           شعرم به میهمانی ام می آید

                مهربانی میکندوعاشقانه میخواند ........

     بازبی خداحافظی رفتی

          هنگامی که همه خواب بودن

                     ازپنجره ی ابرها گذشتی

                            مسیرمهتاب راگرفتی

                                  به پشت بام ماه که رسیدی

                                         درخشش خورشید رادیدی

                                                  دوباره احساس شدی ومستانه رقصیدی

.........................

 

بازی خدا

 

 

خوش آمدیدبه بازی ی خدا

               احترام کنیدوواردشوید

                  باورکنیددراین بازی باقلبهایمان پیشروی میکنیم نه پاهایمان

        درعاشقانه هایش خرابی وجودندارد

            که خرابش شده ایم

               همه چیزتازه است

                  هوائی تازه

                      نفسی تازه

                       عشقی تازه

                         وتولدی تازه

             دراین فرخنده زندگی

                  درابرهامیخوانیم

                       بابرفهامی رقصیم

                             وهمسوباطوفانها

                                     به قله ها می رسیم

.................

شعر از حمید ثابتی

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۸:٠٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩۳
تگ ها :

Persian Gulf

امروز، 10 اردیبهشت ماه مصادف با روزاخراج پرتغالی‌ها از تنگه هرمز ،  روز ملی خلیج پارس است. روزی که گرامی داشتن آن برای همه ما ایرانیان، نوعی وظیفه تلقی می‌شود. اهتمام ما به زنده نگاه داشتن نام خلیج پارس، به ویژه زمانی جدی‌تر شد که نام «خلیج پارس» در معرض انواع تهاجم‌های اعراب بیگانه شد. بیگانگانی که هویت سازی برای خود را در جعل و قلب واقعیات تاریخی جستجو می‌کنند.

بیش از ۲ هزار سال پیش، هنگامی که داریوش بزرگ، کانال داریوش را که بعدها به سوئز مشهور شد ساخت، به یادگار کتیبه هایی سنگی با خطوط میخی پارسی، عیلامی، بابلی و مصری درآنجا نصب کرد که در آن نوشته شده است:

" ...  منم داریوش. شاه شاهان. شاه کشورهایی که از تمام نژادها مسکون است. شاه این سرزمین بزرگ تا آن دورها. پسر ویشتاسب هخامنشی... من پارسی هستم و به همراهی پارسیان مصر را گرفتم، امر کردم این کانال را بکنند از «پی‌رو» نیل که از مصر جاری است تا دریای پارس .  این آبراه کنده شد چنانکه فرمان دادم و کشتی‌ها از مصر بوسیله این کانال به‌سوی ایران روانه شدند چنانکه اراده من بود..."

 این سند قدیمی ترین سند در دنیاست که نام خلیج پارس را در خود جای داده است. این کتیبه اکنون در موزه لوور فرانسه نگهداری می شود.

خلیج فارس یا همان دریایی که به دستور داریوش آنرا دریای پارس نام نهاده بودند، نامی است به جای مانده از کهن ترین منابع تاریخ. منابعی که از سده های قبل از میلاد سر بر آورده و با پارس، نام سرزمین ملت ایران، عجین شده است.

 

روز ملی خلیج پارس گرامی باد.

 

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۸:٠٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩۳

نمایش هم هوایی

 

نمایش "هم هوایی"، به کارگردانی افسانه ماهیان، از 24 فروردین ماه ساعت 20 اجراهای خود را در تالار حافظ آغاز کرده است.

هم هوایی یا همان تطابق با ارتفاع، اصطلاحی در کوهنوردی حرفه ای است و به فرآیندی گفته می شود که طی آن بدن خود را با شرایط کمبود اکسیژن در ارتفاعات بالا تطبیق می دهد.

فرآیندی آهسته و کند که ممکن است از چند روز تا چند هفته به طول بینجامد و طی آن کوهنوردان به تدریج به ارتفاع خود اضافه می کنند تا اینکه قله را فتح کنند، در غیر این صورت دچار ارتفاع زدگی می شوند، که خطر مرگ به همراه دارد.

بعضی اشخاص به سرعت با ارتفاع تطبیق پیدا می کنند و بعضی دیگر به دوره طولانی تری برای تطبیق کامل نیاز دارند.

سه زن در "هم هوایی" داستان زندگی خود را روایت می کنند.

زنی، که پس از سال ها زندگی مخفیانه با فوتبالیستی معروف، گفته شده که همسر او را به ضرب چاقو می کشد و به اعدام محکوم می شود. زنی که بعد از 10 سال کوهنوردی حرفه ای در راه برگشت از قله (گاشربروم2) سقوط کرده و می میرد و زنی که همسر یک شهید است، از سال های جنگ و شهادت همسرش، که از جسورترین خلبانان جنگ بوده، می گوید. همه این زنان در زمان ها و مکان هایی از زندگی شان با یکدیگر تلاقی می کنند.

اصطلاح "هم هوایی" تمثیلی است برای زندگی شخصیت های این نمایش که برای کنار آمدن با شرایط زندگی خود مجبورند بارها و بارها از نو شروع کنند. ما در اجرای این نمایش به آدم های حاضر و غایب این نمایش نگریستیم. نه قاضی شدیم که حکمی صادر کنیم، نه جانبداری کردیم که مشفقانه دلسوزی کنیم، نه نفی شان کردیم و نه قهرمان ساختیم؛ ما فقط به زندگی شان سرک کشیدیم.

(افسانه ماهیان - کارگردان )

. . . .

محل اجرا:  سالن حافظ

دوره اجرا:  ۲۱ فروردین ۱۳۹۳ - ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۳

ساعت:  ۲۰:۰۰

مدت:  ۱۰۰ دقیقه

بهای بلیت:  ۲۰,۰۰۰ تومان

نویسنده:  مهین صدری

کارگردان:  افسانه ماهیان

بازیگران:  ستاره اسکندری، الهام کردا، سارا بهرامی

گروه کارگردانی: هومن خدادوست، محمدرضا انتظامی، پریسا گودرزی

طراح صحنه ولباس: منوچهر شجاع

طراح پوستر وبروشور: امیر اسمی

دستیاران طراح صحنه: هادی بادپا، سعید زارع

آهنگساز: محمدرضا جدیدی

مدیرتولید: محمدرضا حسین زاده

عکاس: رضا قاضیانی

. . . .

با تشکر از کاظم فریدیان

  
نویسنده : آنا ; ساعت ٩:٢٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩۳
تگ ها :