آناپورنا

وسیع باش..... و تنها..... و سربه زیر ..... و سخت

حمایت از باشگاه دماوند

گرامی می داریم یاد و خاطره دوستان عزیز سفر کرده مان " نادیا آ نجفی، فرشاد خلیلی خوشه مهر، سید سعید طاهری، مهدی خراسانی، حمید کاظم زاده، مجید شهپری، اکبر کشاورز و علی اکبر ابراهیم پور " که در حادثه دلخراش بهمن دیزین سال 1388 با از خود گذشتگی و ایثار جان به جان آفرین تسلیم کردند و سر به ارادت فرود می آرویم به حضورمادران، پدران، همسر و فرزند و خانواده داغ داری که با عزیز خود ناباورانه بدورد گفته اند.

بدینوسیله باشگاه کوهنوردی و اسکی دماوند اعلام می دارد با توجه به رای دادگاه تجدید نظر در خصوص حادثه بهمن و لازم الاجرا بودن آن، بدلیل عدم وجود منابع و اعتبارات مالی کافی از کلیه همنوردان و جامعه کوهنوردی کشور دعوت می نماید تا در صورت تمایل در کمپین حمایت مالی از این باشگاه شرکت نمایند تا امکان اجرای رای فراهم گردد.

از کلیه عزیزان حامی درخواست می شود نام خود را به همراه 4 رقم آخر شماره کارت و یا شماره حسابی که از آن واریز صورت گرفته به آدرس ایمیل باشگاه:  Info@Damavandclub.ir   ارسال نمایند.

.............................................................................................

 

ضمن همدردی با خانواده جانباختگان حادثه دیزین و آرزوی عدم تکرار چنین حوادثی، اما اعتقاد دارم رای صادره دادگاه در رابطه با این حادثه و خصوصا برای مدیرعامل وقت باشگاه - آقای سعید صبور -  بسیار ناعادلانه و بدور از انصاف بود .

 

.............................................................................................

بروز رسانی شده در 8 خرداد:

در نهایت همکاری و همدلی کوهنوردان خصوصا هم باشگاهیان آقای صبور به ثمر نشست و شب باشکوه باشگاه دماوند شکل گرفت. ضمن تبریک ویژه به دماوندیان دعوت میکنم متن پرشور زیر را که توسط بشیر یکی از اعضای حاضر در آن جلسه نوشته شده است، بخوانید .

 

هم اکنون از جلسه باشگاه برگشته‌ام، جلسه ای که به منظور چاره‌جویی و یافتن راهی برای رفع مشکل باشگاه دماوند و بخصوص سعید صبور تشکیل شده بود. من هم در مطلبی قبل از شرکت در جلسه مواردی را ذکر کرده بودم و راه حل‌هایی که به نظرم رسیده بود را ذکر کرده بود. اما آنچه که امشب گذشت فراتر از تصور من و گمان می‌کنم حتی خوشبین‌ترین افراد نیز نمی‌توانستند آن را پیش‌بینی کنند. امشب یک بار دیگر ثابت کرد که بزرگترین پشتیبان و پایگاه قدرت سازمان‌های مردم نهاد موفق، اعضای آن‌ها هستند. امشب همه اعضای گروه از مسن‌ترین و با سابقه‌ترین اعضا تا عضوی که شاید هنوز چند هفته‌ای از شروع دوره آموزشی‌اش نگذشته است حماسه‌ای آفریدند. مبلغ بسیار زیادی از آنچه که برای کمک به سعید صبور مدیرعامل اسبق باشگاه، احتیاج بود جمع‌آوری شد. اعضای باشگاه اجازه ندادند که کار به برگزاری کمپین و مذاکره و جلسه با دیگران برسد. آفرین به این همت و همبستگی، درود بر شرافت همه اعضای باشگاه و دیگر کوهنوردان غیر عضو که کمک کردند و شبی خاطره‌انگیز را در تاریخ باشگاه دماوند ثبت کردند. چهارم خرداد نود و چهار برای همیشه در خاطره اعضای باشگاه خواهد ماند. این است سرمایه واقعی باشگاه دماوند، آنچه که علی‌رغم همه سختی‌ها و دشواری ها بیش از 60 سال این باشگاه را زنده نگاه داشته است. قدر این سرمایه را بدانیم.

جا دارد یک تشکر ویژه هم از سهند عقدایی داشته باشم که بدون شک قسمت مهمی از اتفاق امشب مدیون تیزهوشی و مدیریت خوب او در جلسه  بود.

 

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٤
تگ ها :

غار شاپور

همیشه اولین و آخرین صعودهای سال برایم مهم بوده اند. اگه اولین صعودم سنگنوردی باشه یعنی سال پر طناب و اسلینگی در پیش دارم . اگه یک کوه بلند باشه یعنی قله های مرتفع زیادی رو فتح خواهم کرد و اگه ناچیز باشه امید چندانی به اون سال ندارم. مثل امسال که با  یک کوه تاریخی  کم ارتفاع در بیشاپور فارس شروع کردم . هرچند ارزش کوهنوردی نداشت اما بزرگترین دستاوردش برایم این بود که از ایرانی بودنم احساس رضایت کردم.

نوروز به همراه کل فامیل در سفر به دیار اصفهان و  سرزمین بختیاریها  و  دامنه های دنا و ساحل بوشهر و خوزستان زیبا بودم.  در گذر از کازرون به بوشهر علی گفت که حدود 20 کیلومتر با این غار فاصله داریم و همگی علاقمند شدیم سری بهش بزنیم. پس به شهر تاریخی بیشاپور ( پایتخت ایران در زمان ساسانیان) و روستای پای کوه رفتیم. عصر بود و کم کم هوا رو به تاریکی میرفت. محلی ها گفتند دو سه ساعت تا غار راهه. ولی با تخمین من نمیبایست بیشتر از نیم ساعت باشه. من و امین و علی و  باباجون تصمیم گرفتیم بریم بالا و بقیه رفتند بوشهر.  گفته میشه غار در حدود 450 متری سطح زمین قرار داره. بعد از نیم ساعت با شور و اشتیاق زیاد و قدمهای تند و عبور از دویست سیصد  پله سنگی به دهانه غار رسیدیم و شاپور ، شاه پر افتخار ساسانی که رومیان را شکست داد ، با جلال و جبروت ، دست به کمر ، محکم و مصمم رو به روی ما ایستاده بود. محو هیبتش شده بودم. دلم میخواست ساعتها کنارش بنشینم و چشم در چشمش بدوزم و او برایم بگوید از داستانهایی که طی این 1700 سال بر او رفته است.

تو راه برگشت امین و بابا جلو میرفتند و من و علی با فاصله ازشون. گرمای هوا و نسیم خنک و خلوتی مسیر بهونه ای شد که موهایم را به دست باد بسپرم  تا نفسی بکشد و نفسی بکشم در این هوای پر از تاریخ و شکوه.  با دیدن پیرمردانی از اهالی ،  سعی کردم روسری ام را درست کنم که یکی داد زد: "راحت باش دخترم. اینجا سرزمین شاپوره از زور و تهدید خبری نیست"..  مردمان این دیار فرزندان همان انسانهای شریفی هستند که در زمان حمله نصربن سیار سردار عرب به دیار فارس و دستور سرنگونی مجسمه، هرچه سکه و  زر  داشتند جمع کرده نزد اون بردند و در عوض خواستند مجسمه در امان بماند. هرچند که او این پیشنهاد را رد کرد !

گفته شده به احتمال بسیار زیاد شاپورشاه پای همین مجسمه دفن شده است. این پیکره سنگی حدود هفت متر ارتفاع و سی تن وزن دارد و از تراشیدن استلاکتیت ها ساخته شده.  یعنی جایی که سنگهای آهکی از سقف به زمین رسیده و ستونی آهکی را تشکیل داده اند. هنرمندان با تراشیدن همین ستون آهکی این پیکره باشکوه را ایجاد کردند.  گرچه دست بیرحم تاریخ در هجوم مسلمانان و زلزله و حتی پس از انقلاب صدمات زیادی به آن وارد کرده اما با همه این احوالات مجسمه هنوز سرپاست و خوش میدرخشد.  

 

  
نویسنده : آنا ; ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ فروردین ۱۳٩٤
تگ ها :

ساده نگذریم از تعطیلی وبلاگها

 

شاید تلخ ترین اتفاقات وبلاگی دنیای کوهنویسی در سال گذشته همان مجادلات و دشمنی های بی دلیل، خواسته و ناخواسته ای بود که به یکدیگر تحمیل کردیم. صفحات زشت و سیاهی که به دست خود نگاشتیم و دلهایمان را پر از نفرت کردیم و حرمت شکن یکدیگر شدیم. در این بین داستان تعطیلی وبلاگ های خوب و فعال یکی پس از دیگری هم جز غم انگیز آن بود.

ابتدا گرین مونت..  و اینک کلاغها.. سالهای قبل هم وبلاگ های ارزشمند دیگر که تعداد رو به تزایدشان نگران کننده است. خدا میداند این خودکشی وبلاگی در انتهای جاده سال 94 انتظار چه کسی را میکشد. پیشتر هم گفته بودم تعطیلی یک وبلاگ را بسان خاموشی یک تفکر و اندیشه میدانم و به هر رنگی که باشد ، چه همساز و چه ناساز، از نبودنش غمگین میشوم. چه آن وبلاگِ یارم باشد  و چه کسی که بارها و بارها با او اصطکاک داشته ام  ولی هیچگاه راضی به تعطیلی اش نبودم.

ای کاش کسی حوصله کند و بنویسد علت و چرایی این جریان  ناخوب را. چرا راضی به رفتن شدند. چرا قصه شان را ناتمام گذاشتند. چرا خاموشی یک تفکر باید مسخ و سرمست کند عده ای را. باید رفتنشان تکانی بدهد ما را در بحبوحه مجازی زدگی دنیای این روزها و تلاش کنیم که فراموش نکنیم انسان بودنمان را. چیزی که آینده جامعه کوهنویسی ما را می سازد، شعارهای توخالی، ادعاهای واهی، رنگ عوض کردن و دورویی نیست. وجدان های بیدار و احترام و یکرنگی است. حالا که نقش پذیری دنیای مجازی کوهنوردی بر همه عیان شده است باید هوشیارتر و محکم تر از قبل باشیم که مبادا این پرچم فکری و فرهنگی مان به دست نا اهلان بیفتد .

 

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩٤
تگ ها :