آناپورنا

وسیع باش..... و تنها..... و سربه زیر ..... و سخت

اسکای رانینگ آزادکوه

 

جمعه 25 تیرماه اولین مسابقه اسکای رانینگ غیر دولتی و مستقل در منطقه دیزین - وارنگه رود با حضور بیش از 400 نفر شرکت کننده و همراه  در دو گروه 15 و 30 کیلومتر برگزار شد. شعار این مسابقه این بود: با پاهات پرواز کن.

به نقل از صفحه اینستاگرام این گروه، مسابقات از سطح بالایی  برخوردار بود و قهرمانان رشته های دوی مارتن، نیمه ماراتن و تریل کشور شرکت کرده بودند و همین باعث شده بود مسابقات در سطح مسابقات بین المللی و با کیفیت بالا برگزار گردد.

سایت اینترنتی مخصوص این مسابقه جهت ارائه اطلاعات ، کروکی مسیر ، قوانین مسابقه و ثبت نام و اشتراک عکسها طراحی شده بود. پروسه ثبت نام  دست وپاگیر نبود اولا شرکت برای عموم آزاد !!!  و شامل ارائه گواهی صحت سلامت ، کارت بیمه ورزشی و پرداخت مبلغ 50 الی 70 هزار تومان برای دونده ایرانی و 50 دلار برای دونده خارجی بود. 

طبق آمار سایت، 231 نفر ثبت نام کردند. 80نفر در رده 30 کیلومتر و مابقی در رده 15 کیلومتر.   شور و هیچان زیادی بر فضای بیس کمپ و جایگاه استارت با حمایت مالی شرکت طراحان ایده نو، سالومون، سانتو، موسسه آوای وحش پرشیا، افکت، دیجی کالا  حاکم بود. مسابقه با کمی تاخیر ، ساعت 8 صبح،  شروع شد.  نکته جالب  دیگر عدم تفکیک خانمها و آقایان بود که انگیزه و انرژی بیشتری به جمع می داد.

 . . . .

دوهفته پیش برای شرکت کردن در چنین مسابقه ای تردید داشتم. چون وقتی قوانین و مقررات مسابقه رو خواندم حس کردم با آن چیزی که در ذهن من بود  یعنی کوهنوردی سرعتی،  فاصله ی زیادی دارد. این مسابقه شبیه سازی شده مسابقات بین المللی بود و بنا داشت اسکای رانینگ واقعی بر اساس قوانین استاندارد این رشته رو به نمایش بگذارد. این ایده نو مدیون زحمات داود شیرخانی طراح مسابقه و متخصص در این رشته ورزشی است.لبخند

 با همه این اوصاف تصمیم گرفتم این مسابقه را تجربه کنم و در گروه 30 کیلومتر ثبت نام کردم. یعنی 15 کیلومتر صعود  15 کیلومتر فرود.  شب قبلش به پزشک مراجعه کردم برای گرفتن گواهی صحت سلامت. گفت فشارم 9 و با اکراه - و با قید کردن اینکه فشارم خیلی پایین است-  برگه رو امضا کرد. در این 30 کیلومتر باید از 7 ایستگاه یا همان چک پوینت عبور میکردیم که رکوردمان توسط آنها ثبت میشد.  در هر ایستگاه آب و مقداری خوراکی شامل خرما و نوترابار وجود داشت.  البته نوترابار اصلا گزینه ی مناسبی برای من و درآن شرایط قابل بلعیدن نبود. آب معدنی هم کم بود و به ما می گفتند از آب چشمه بخورید. البته این رو از قبل اعلام کرده بودند که به خاطر ملاحظات زیست محیطی از بطری های یکبار مصرف استفاده نمیشه و باید با خودمون لیوان داشته باشیم. اما آب چشمه هم سرد  بود که باعث شد تا دو روز به سرفه بیفتم.زبان

تا ایستگاه اول  مسیر کنار رودخانه و کاملا کفی بود. ماشالا بعضی ها کل این مسیر را دویدند و فاصله شان را از ما خیلی زیاد کردند.  اونجا من نفر دهم  خانمها بودم.نیشخند

سپس وارد تنگه شدیم و عبور چندین باره از رودخانه و کمی شیب تا ایستگاه دوم (محیط بانی وارنگه رود) کم کم از شرکت کنندگان پیشی گرفتم. چون اینجا شیب بود و نوبت من بود که قابلیتهامو به عنوان کوهنورد نشان بدهم.عینک

از آنجا به بعد تا انتهای مسیر عضلات دوقلو و مچ پام گرفت.  سعی می کردم با آبنمک خوردن یا آرام رفتن، کنترلش کنم ولی خوب نشد. شیب ادامه پیدا کرد و باز مسیری کفی و طولانی که عده ای همچنان می دویدند و من متحیر از این همه نفس و انرژی!  همانجا بود که نفر اول آقایون را دیدم که در راه برگشته. کاملا مسلط و با قدرت میدوید. عالی بود. پنج دقیقه بعد نفر دوم را هم دیدم. آخه چرا باید بین خانمها و آقایون اینقدر اختلاف جسمانی و توانی باشه؟؟؟!!!گریه

به دشت کمان کوه رسیدم و بالاخره نفر اول خانمها رودیدم که داره برمیگرده. با روحیه و سرحال به نظر میرسید. خیلی عالی بود.  از مسئولان ایستگاه  پرسیدم آیا  داروی شل کننده عضله دارند؟ چون واقعا داشتم اذیت میشدم  و گرفتگی پاهام دردناک بود. اما اونها فقط یک نه قاطعانه گفتند. همین!  فکر میکردم اینجا آخر مسیر است و باید برگردم ولی گفتند از رودخانه رد شوم و مسیر نشانه گذاری شده را ادامه بدهم. مسیر مسابقه از پاکوب اصلی جدا شده و به یک تپه توری میرسید که شیبی  50 الی 60درجه  بدون پاکوب داشت. این تیکه آخر رو واقعا نمیشد دوید.  اونجا یک نفر ایستاده بوددستبند سیاهی بهم داد که نشانه رسیدن به انتهای مسیر بود  گفت من نفر چهارمم و برگردم به دشت.چشمک

از اینجا به بعد فرود آغاز شد. فرودی بدون باتوم با بدنی خسته  فشار زیادی به زانو ها وارد میکرد. اما تصمیم گرفتم بهش فکر نکنم و ادامه بدم. شروع کردم به دویدن. به نفر سوم  خیلی نزدیک شده بودم. اگر همونطور ادامه میدادم حتما ازش عبور میکردم. ولی نزدیکی های محیط بانی بدنم سرد، کرخت و بی حال شد و سرعتمو کم کردم.  فشارخون پایینم بالاخره کار دستم داد و توی ایستگاه تعادلم رو از دست دادم و از حال رفتم.  خوشبختانه دکتر اونجا بود و علائم سلامتیم رو بررسی کرد.آخ

اونجا تایم زیادی رو از دست دادم و رقبا یکی یک جلو زدند ولی وقتی نفسم جا اومد تصمیم گرفتم به مسابقه برگردم. از همسرم و دوستانم که آنجا نگرانم بودند خداحافظی کردم و به دویدنم ادامه دادم.مژه

هوا گرم شده بود. گروه 15 کیلومتری ها هم در راه بازگشت بودند. جالب بود که توان راه رفتن نداشتم.   فقط میتونستم با سرعتی ثابت و آروم بدوم. یاد شعار مسابقه افتادم: با پاهات پرواز کن. حس کردم فارست گامپ دوم شدم. نیشخند در نهایت  بعد از 5 ساعت و 18 دقیقه  از خط پایان  گذشتم و این رقابت نفس گیر برایم تمام شد.بغل

و رتبه ام در مجموع خانمها و آقایان شرکت کننده در رده سی کیلومتر نفر 27 ام شد! 

در کمپ، مهمانی پاستا براه بود و به نفراتی که موفق شده بودند کل مسیر را طی کنند فارغ از اینکه چه رکوردی به دست آوردند مدال دادند. اونقدر خسته بودم که برای مراسم اهدای جوایز نموندم.اوه

 فقط میدونم  نفر اول آقایون در گروه 30 کیلومتر سید ستار صید-  عضو تیم ملی اسکی و قهرمان اسکی صحرانوردی در مسابقات کشوری و بین المللی و کسب مقام سوم مسابقات اسکی آسیایی (با رکورد  2 ساعت و 42 دقیقه)

نفردوم حسن شیرقوی –  عضو تیم ملی دو و میدانی در رشته ماراتن و نیمه ماراتن بوده و دارای مقام قهرمانی دوی ماراتن آسیا مقام سوم جایزه بزرگ مجارستان مقام چهارم دوی صحرانوردی جهان.(با رکورد  2 ساعت و 49 دقیقه)

و نفر سوم  حسین تیر-   از قهرمانان اسکی کشور(با رکورد  3ساعت و 12 دقیقه)

 

نفر اول خانمها در 30 کیلومتر مرسده چگینی-  رکورد دار دوی ماراتن  کشور(با رکورد  4 ساعت و 2 دقیقه)

نفر دوم سمانه بیرامی – عضو تیم ملی اسکی و کسب عناوین برتر مسابقات بین المللی اسکی و اسکی صحرانوردی  (با رکورد  4 ساعت و 41 دقیقه)

و نفر سوم  نگین آیرملو – (با رکورد  4 ساعت و 47 دقیقه)

 

 

 

عکس ها:

 

  
نویسنده : آنا ; ساعت ٢:٢۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ تیر ۱۳٩٥
تگ ها :

دلاویزترین کوه

 

من دلاویزترین کوه جهان را یافته ام
این کوه من است.

دامنی پر میکنم از لاله سرخ اش که دهم هدیه به خلق
که برم خانه دشمن
که فشانم بر دوست،
راز خوشیختی من به همآغوشی اوست!

 

. . .

 

 

 

"برگرفته از شعر فریدون فروغی"

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩٥
تگ ها :

روز ملی دماوند و صعود یال لومر

13تیر. . .  روز ملی دماوند. . . بر همه ایرانیان و برعاشقانش مبارک

 
عکس از فرخنده قنفیلی

 

همزمان با این مناسبت ،  پنجشنبه ظهر به همراه تیمی11نفره از خانه کوهنوردان تهران به قصد صعود دماوند از یال جنوبی راهی پلور شدیم. مصطفی مارا تا گوسفندسرا رساند و ساعت 4 بعد از ظهر زیر آفتاب سوزان و از میان شقایق های سرخ ، صعودمان را آغاز کردیم. گروه های زیادی در حال بازگشت بودند و خبر شلوغی و ناکارامدی پناهگاه را میدادند. ظاهرا همه ناراضی اند از شیوه مدیریت پناهگاه و معترض . اما چه فایده؟ سالهاست که دماوند و پلور با این شیوه مدیریت میشود  و کوهنوردان عادت میکنند. هر سال بدتر از پارسال میشود، اتاق ها و دستشویی های پلور از کثافت و بوی گند بالا می آورد، دماوند زنجیر میشود، آشغالها انبوه میشود، پتوها و کیسه خوابها لانه  حشرات میشود، اتاقهای خصوصی بی در و پیکر می شود، برخورد مسئولان با کوهنوردان طلبکارانه تر میشود، و . . .  و باز هم کوهنوردان عادت میکنند!

بین اینهمه جریانات ناخوب ، یک اتفاق خوب هم در بارگاه در جریان بود. ستاد حفظ محیط کوهستان دماوند زیر نظرکارگروه محیط زیست فدراسیون برای اولین بار اکیپی را در بارگاه مستقر کرده بود برای اطلاع رسانی در خصوص توجه بیشتر کوهنوردان به مسائل زیست محیطی و اجرای صعود مسئولانه بر تفکیک، بسته بندی و بازگرداندن زباله ها و همچنین جمع آوری بخش قابل توجهی از بنرهای نصب شده زیر فنس های سکوهای زیر بارگاه  بر جای مانده  از سالهای گذشته . یادم هست که در همین وبلاگ راجع به بنرهای وندالی در بارگاه و روی قله چندین پست گذاشتم. به بچه های ستاد خسته نباشیدی گفتم و جویای احوالشان شدم. گفتند همه چیز خوب است فقط قرارگاه پلور و بارگاه سوم  در ابتدای امر (باتوجه به هماهنگی های قبلی) حاضر به همکاری با ما نبودند و حتی  از در اختیار گذاشتن اتاق و غذا به ما خودداری کردند که بعد از کلی رایزنی و تماس تلفنی مسئول کارگروه با مسئول پناهگاه اجازه اسکان پیدا کردند!!!!!  واقعا عجیبه کسانی با عشق و احساس مسئولیت حاضر شدند وقت بگذارند برای این مساله مهم، به جای تشکر و قدردانی با آنها سرد و بی تفاوت برخورد بشه.. حتی طلبکارنه!  مثل همیشه!

بگذریم!

ساعت 7 به بارگاه سوم رسیدیم. تیم ما خیلی خوش شانس بود که یه اتاق 6 تخته نصیبش شد. البته 6 تخت برای 12 نفر!

جمعه صبح ساعت 5 از بارگاه خارج شدیم. با هماهنگی قبلی که عزیز سروری (سرپرست) با ما انجام داد گروه دوقسمت شد. قرار شد یک تیم سه نفره  از یال لومر قله را صعود کند و مابقی اعضای تیم از یال جنوبی.

من در معیت استاد ناصر جنانی و همراهی دوست خوب مهدی جهانی راهی لومر شدم. چون نمیخواستم هیچ فرصتی را برای صعود از یالهای فرعی دماوند از دست بدهم.. چه فرصت بی نظیری.. مسیر واقعا زیبایی بود با آن خاک سرخ رنگش.  البته همجواری اش با مسیر جنوبی و دیدن و حتی شنیدن صدای کوهنوردان یال جنوبی، حس پرت بودن و تنها بودن به فرد  نمی داد. برایم جالب بود که لومر قبل از یال جنوبی قدیمیترین مسیر صعود به دماوند بوده است. اگر بخواهیم لومر را کامل صعود کنیم از گوسفندسرا حدود 500 متر به سمت غرب پاکوب همیشگی میرویم تا به ابتدای یال برسیم. در ارتفاع بین 4500 الی 5000 چند بار دست به سنگ شدیم.. چون دقیقا از روی گرده سنگی صعود میکردیم. میشد با بیست سی متر فاصله از گرده سنگی، آنرا دور زد. اما به نظرم زیبایی این مسیر همان رفتن روی سنگهاست. دو سه تا صخره سنگی هم در مسیر هست که بعضی آنهارا سنگ میمون و بعضی به آن آدمکهای سنگی می گویند و نماد این یال هستند. سپس مسیر دو شقه میشود که اصطلاحا به آن جناقی می گویند و ما میبایست از مسیر چپ صعود کنیم.  از ارتفاع 5300 تا قله شن اسکی بسیار نرم و عمیقی مواجه شدیم... با هر قدم سه قدم عقب می رفتیم! و درنهایت ساعت 9 صبح در هوایی صاف و دل انگیز به قله رسیدیم.

راه برگشت را نیز از یخچال زیر یال لومر انتخاب کردم و به تنهایی بازگشتم.  حدود یکساعت بیشتر طول نکشید چون تقریبا تا نزدیکی های بارگاه میتوان از روی برفها آمد... البته با احتیاط فراوان...

 

عکس ها (از مهدی جهانی) :


Damavand 42  // 1395.4.11

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱:۳٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ تیر ۱۳٩٥
تگ ها :

صعود قلم یازدهم

 

تعطیلات آخر این هفته (15 الی 18 تیر) یازدهمین صعود قلم به میزبانی آقای علی صلاحی و آقای دکتر صداقتی در شهرستان خلیل آباد برگزار خواهد شد.
 وبلاگنویسان و کوهنویسان عزیز... فرصت دیداردوستان، شرکت در این برنامه و بازدید از جاذبه های گردشگری آن منطقه را از دست ندهید.

توضیحاتی راجع به برنامه ( برداشت از وبلاگ مهتاب کوه) :

 

1- تکمیل فرم ثبت نام ( دریافت از اینجا  ) و ارسال به ادرس :

soud.e.ghalam11@gmail.com


جدول زمانبندی برنامه:

همچنین:

- داشتن کارت بیمه ورزشی سال 1395 برای شرکت کنندگان و همراهان محترم و همراه داشتن کارت شناسایی جهت ثبت نام در روز چهارشنبه الزامی است.

- همراه داشتن تجهیزات مناسب از قبیل ( چادرکوهنوردی ،کفش ورزشی مناسب داخل اب همچنین کفش کوهنوردی ،حوله جهت استفاده از ابگرم ،لباس اضافی ،چراغ پیشانی،کوله پشتی مناسب کوهنوردی ،وسایل شخصی مانند لیوان ،بشقاب ،قاشق ،کلاه افتابی و عینک افتابی  ) در روزهای پنج شنبه17 تیر ماه  و جمعه 18 تیر برای شرکت کنندگان و همراهان محترم الزامی است.

 

عکسهایی از منطقه خلیل آباد:


  
نویسنده : آنا ; ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ تیر ۱۳٩٥
تگ ها :

صعودهای بهار

بهار امسال بر خلاف سالهای گذشته بارشهای خیلی خوبی داشتیم... شرایط دماوند بهار امسال کاملا زمستونی بود و همین الان که تابستون شروع شده هم موج جدید بارشها اونجا شروع شده...
امسال موفق شدم دو سه تا برنامه خوب برمعینک.. منظورم از خوووب اینه که مثل هر هفته توچال نرفتم و برنامه خارج از شهر بودم و دوری زدم و دیدم به جز توچال کوه های دیگه ای هم برای صعود کردن هست !! نیشخند

 

خلنو

جمعه 7 خرداد خلنو (4375 متر)  را همراه دوستانی از باشگاه دماوند از مسیر تیغه های ژاندارک صعود کردیم... حجم برف منطقه چشمگیر بود طوری که صعود و حتی فرود از کاسه خطرناک (از لحاظ بهمن) به نظر میرسید. رودخانه های ابتدای مسیر هم بسیار پر آب بود و رد شدن از آنها همراه با دردسر!  ولی ارتفاعات بالای روستا سرسبز و واقعا زیبا بود.


کاسه خلنو - در راه بازگشت



تیغه های ژاندارک

 

 

 گرین

پنجشنبه و جمعه 13 و 14 خرداد اولین صعودم به قله یال کبود (3850 متر و بلندترین قله رشته کوه گرین ).  سه سال پیش برای صعود زمستونه اش تلاش کرده بودم ولی به خاطر شرایط جوی بسیار بد ناچار به بازگشت و اینبار همراه با دوستانی از خانه کوهنوردان تهران موفق به صعود این قله سرسخت شدیم. ولی گرین برعکس خلنو  کم آب و  گرم بود.

 
در مسیر پناهگاه اول یال کبود


غروب گرین

 

 

آزادکوه

پنجشنبه 20 خرداد به همراه دو تن از دوستانم (بیتا و کاظم)  قله آزادکوه 4355متر را یکروزه از طولانی ترین مسیرش یعنی وارنگه رود صعود کردیم... صعودمان 9 ساعت طول کشید.. که 45 دقیقه اش برای استراحت و صبحانه در دشت کمانکوه صرف شد و مابقی بطور آهسته پیوسته و بدون توقف صعود کردیم... البته قبل از دشت کمانکوه مسیر پاکوب به شیب  برفی تند و سفتی رسید که عبور از آن زمان زیادی از ما گرفت. خطرناک بود و کلنگ نیاز داشت و ما همراه نداشتیم. تصور نمیکردیم در این فصل  و در مسیر نرمال نیاز به کلنگ داشته باشیم!  مسیر  فرود را از کلاک انتخاب کردیم و چه انتخاب به جایی! زیبایی آن منطقه توصیف ناپذیر است!!!!!!!!


یال آخر منتهی به آزادکوه 


قله آزادکوه - من و بیتا


ارتفاعات روستای کلاک

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱:۱٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ تیر ۱۳٩٥
تگ ها :