آناپورنا

وسیع باش..... و تنها..... و سربه زیر ..... و سخت

طنابکشی مسیرهای کوهنوردی


مون بلان در تابستان


توچال در فصل پاییز و بهار

 

اولی مسیر صعود به قله مون بلان، مهمترین و پر ترددترین قله اروپا با ارتفاع 4810متر  و دارای مسیر فنی و یخچالهای خطرناک

دومی مسیر صعود به قله توچال، پرترددترین کوه ایران با ارتفاع 3960 متر بدون هیچ گونه مسیر فنی و خطرناک

 

قضاوت با شما !!

 

 

 

........

در همین رابطه خواندن نامه آقای رضا زارعی رییس فدراسیون کوهنوردی که خودشان از حامیان و عاشقان این کوه  عزیز (توچال ) بوده و هستند  به عنوان یک فرد باتجربه و آگاه به مسائل کوهنوردی ، خالی از لطف نیست.  امیدوارم دوستداران توچال  که احساسی با این قضیه برخورد می کنند کمی به خود بیایند :

 

 

در میان شهرهای جهان کمتر پایتخت و شهری را می توان یافت که نظیر تهران در دامنه یک کوه نزدیک به 4 هزار متر و یا در دو ساعتی یک قله 5 هزار متری واقع شده باشد! شاید این نیز از مواهب خدادادی است که کمتر مورد توجه اهالی این شهر واقع شده و قدرش را نمی دانند. همانند ده ها موهبت دیگری که بی توجه از کنار آن عبور می‌کنیم. اما همین کوه مرتفع یکی از پرحادثه ترین نقاط طبیعی کشور نیز به شمار می آید و سالانه ده ها مورد مصدومیت و حتا مرگ و میر از شهروندانی بر جای می‌گذارد که به دنبال فرار از مشکلات شهری خود راهی ارتفاع می شوند.

وجود تفرجگاه هایی نظیر تله کابین، قهوه خانه ها و مسیرهای سلامتی نیز بر حضور گسترده تر افراد به دامنه های این کوه افزوده و از بدحادثه هرچه ارتفاعات بالاتر کوه شهری می شود گام های افراد ناآشنا به کوه نوردی بدان سهل تر و البته پرحادثه تر می شود.

در این بین نقش سازمان های امدادی و مشکلات شان برای خدمات رسانی در حالی که متولی این امر نیز نیستند پر رنگ تر و دشوارتر شده است.

وجود پناهگاه ها و جانپناه های مسیر دربند، درکه، کلک چال و دارآباد و البته قرارگیری و تسهیلات پیست اسکی در ارتفاع بالای 3500 متر بویژه در فصول سرد و خشن افراد ماجراجو و ناآگاه از کوه نوردی را راهی ارتفاعات می کند و البته ارتفاع بالا امدادرسانی به حادثه دیدگان را دشوار و دشوارتر کرده و خدمات رسانی را سخت تر و سخت تر. بدیهی است هیات ها، باشگاه ها و گروه ها هر یک بر اساس حس مسئولیت شان سعی در کاهش لطمات و حوادث دارند و به دنبال افزایش امکانات جای پای بزرگ تری را برای افراد شهری باز می کنند. از یکسو با ایجاد ستاد پیشگیری از حوادث به دنبال راهنمایی افراد مبتدی و جلوگیری از صعودشان سختی کار را می پذیرند و از سوی دیگر با تیرک گذاری و طناب کشی مردم بیشتری را تشویق به صعود می کنند!

تجربه چنین خدمات رسانی هایی به عینه در کوه هایی چون دماوند، الوند، علم کوه و سبلان شهادت بر افزایش تلفات می دهد. در مکانی که توفان و ارتفاع خبره‌ ترین افراد را نیز زمین گیر می کند چگونه می توان با شهری تر کردن کوهستان و افزایش تسهیلات مانع ارتفاع و سرما را نادیده گرفت؟!مهم تر از آن بر اساس کدام آمار و ارقامی قصد داریم کم‌حادثه ترین مسیر‌های مان را سهل الوصول تر کنیم!
چرا هر فردی به خود اجازه می دهد با شهری کردن کوهستان، بکری آن را از بین ببرد؟!یکبار سازمان و نهادی بخاطر علاقه مندی کارمندان خود بر فراز کوه جانپناه می سازد. گروهی بخاطر حزب و دسته و قدردانی از جنبش هم پیمانشان اقدام به تعمیر سقف یک جان پناه قدیمی می کنند. سازمانی دیگر بخاطر معاضدت با تفکر پیشینیان سقف جان پناه را از جا در می آورد. نهادی برای رفاه حال دیگران بر فراز قله پی و ریشه ایجاد می کند! نهادی دیگر برای مقابله به سر قله لشکرکشی می کند! و این بار فرد یا افرادی دلسوز برای کاستن از حوادث مسیر را تا ناکجاآباد طناب کشی می کند، گویی کوهنوردان می باید همچون عنکبوت در تار به جان کوهستان بیافتند!

متاسفانه این روزها حال توچال خوب نیست. دوستان توچال نه نیاز به ثبت نما و منظر خود دارد، نه نیاز به ساخت اتوبان و جاده. اجازه دهید کوه نوردان هر یک بر اساس توان شان از این کوه بالا روند. چه ایرادی دارد عده ای تا آبشار دوقلو، برخی تا شیرپلا، گروهی تا سیاه سنگ ها و معدودی به قله دست یابند؟! لطفن بجای سوق دادن آنکه حدش آبشار دوقلو است به سمت شیرپلا و آنکه امکانات سیاه سنگ ها را دارد به سمت قله، اجازه دهیم سرما و ارتفاع کوه نوردان را غربال کند. و اگر دلسوزشان هستیم تنها به راهنمایی آن ها بپردازیم نه رفع حاجات شان.

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ آبان ۱۳٩٥
تگ ها :

روزی... فتح باغ...

 
 



آن کلاغی که پرید

از فراز سرما
و فرو رفت در اندیشه آشفته ابری ولگرد
و صدایش همچون نیزه کوتاهی پهنای افق را پیمود
خبر ما را با خود خواهد برد به شهر
همه می دانند
همه می دانند
که من و تو از آن روزنه سرد عبوس
باغ را دیدیم
و از آن شاخه بازیگر دور از دست
سیب را چیدیم
همه می ترسند
همه می ترسند اما من و تو
به چراغ و آب و آینه پیوستیم
و نترسیدیم
سخن از پیوند سست دو نام
و هم آغوشی در
اوراق کهنه یک دفتر نیست
سخن از گیسوی خوشبخت منست
با شقایق های سوخته بوسه تو
و صمیمیت تن هامان در طراری
و درخشیدن عریانیمان
مثل فلس ماهی ها در آب
سخن از زندگی نقره ای آوازیست
که سحرگاهان فواره کوچک می خواند
ما در آن جنگل سبز سیال
شبی از خرگوشان
وحشی
و در آن دریای مضطرب خونسرد
از صدف های پر از مروارید
و در آن کوه غریب فاتح
از عقابان جوان پرسیدیم
که چه باید کرد ؟
همه می دانند
همه می دانند
ما به خواب سرد و ساکت سیمرغان ره یافته ایم
ما حقیقت را در باغچه پیدا کردیم
در نگاه شرم آگین گلی
گمنام
و بقا را در یک لحظه نا محدود
که دو خورشید به هم خیره شدند
سخن از پچ پچ ترسانی در ظلمت نیست
سخن از روزست و پنجره های باز
و هوای تازه
و اجاقی که در آن اشیا بیهده می سوزند
و زمینی که ز کشتی دیگر بارور است
و تولد و تکامل و غرور
سخن از دستان
عاشق ماست
که پلی از پیغام عطر و نور و نسیم
بر فراز شبها ساخته اند
به چمنزار بیا
به چمنزار بزرگ
و صدایم کن از پشت نفس های گل ابریشم
همچنان آهو که جفتش را
پرده ها از بغضی پنهانی سرشارند
و کبوترهای معصوم
از بلندی های برج سپید خود
به زمین می نگرند
(فروغ)
  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ آبان ۱۳٩٥
تگ ها :