آناپورنا

وسیع باش..... و تنها..... و سربه زیر ..... و سخت

ماراتن 2017 تهران

 

 ماراتن بزرگ تهران. ماراتن بین المللی پارس. دویدن در خیابان های تهران.  ساختن یک روز ورزشی و شاد در کنار خانواده و دوستان. حضور ورزشکاران خارجی. باز شدن درهای ایران به روی کشورهای دیگر  و ووو. . .  اینها انگیزه هایی بود باعث شد برای این مسابقه ثبت نام کنم.  نور امیدی بود در دل  جوانان و مردمی که هیچگاه  روی نشاط و شادابی و فعالیت سالم رو در این شهر و کوچه ها و خیابان هایش ندیده است. خوشحال بودیم و منتظر روز 18 فروردین تا ببینیم این شرکت هلندی که برگزاری مسابقه رو به عهده گرفته چه سورپرایزی برای ما داره.

از این که زنان نمی توانند در ماراتن 42 کیلومتر و حتی 21 کیلومتر شرکت کنند سرخورده بودیم هرچند وقتی آنرا با ماراتن بین المللی سال گذشته شیراز مقایسه میکنیم که زنان اجازه شرکت در هیچ ماده ای نداشتند ، همین 10 کیلومتر هم حرکتی بود رو به جلو و امیدی بود هرچند کمرنگ و اگر از  آن حمایت و استقبال نمیشد ممکن بود همین هم از بین برود. مراجعه کردیم به سایت ثبت نام. گزینه انتخاب جنسیت در سایت  فقط مرد بود!  تماس گرفتیم گفتند ظرفیت ثبت نام خانمها تکمیل شده!  در حالیکه رسانه ها از استقبال کم میگفتند این حرف کمی مشکوک بود! باز هم نا امید نشدیم به عنوان مرد ثبت نام کردیم و مسوول برگزاری تماس گرفت و مارا به خاطر این کار مواخذه کرد ولی در نهایت، سماجت ما پیروز شد.

عوض شدن مسیر مسابقه از خیابان به داخل مجموعه ورزشی و جدا کردن تایم مسابقه خانمها و آقایان دلایل محکم و کافی بود برای  انصراف عده ای و پس گرفتن پول ثبت نام.

روز مسابقه  فرا رسید.  گرفتن شماره و لباس با بی نظمی خاصی که  ما ایرانیها بهش عادت  کردیم انجام شد. همراه لباس یه بطری آب قند هم گرفتم که سوراخ بود و لباسهایم را خیس میکرد. ولی آنرا عوض نکردند  و گفتند بیرون و در مسیر خیلی هست!  من هم با این اطمینان بطری را در سطل انداختم. پشت خط استارت هم خانمی بسیار عصبانی (که احتمال میدادم قبلا ناظم دبستان بوده باشد)  آمد و بطری های آب را از دست خانم ها کشید و تهدید کرد کسی بطری دستش باشد اخراج میشود. عده ای هم البته به خاطر پوشیدن دستمال سر یا روسری به جای مقنعه ورزشی تهدید به اخراج شدند.

سوت آغاز زده شد و دویدیم.... جمعیت بسیار کمی برای تماشای مسابقه آمده بودند. که فقط اجازه داشتند در محوطه استارت باشند. یعنی ما در طی مسیر تنها بودیم.  البته تنهای تنها هم نبودیم. درختان زیادی در مسیر بودند و که تشویقمان می کردند و  پای هر درختی خانم محترم مسئولی که هیچ شباهتی به ورزشکاران و مربیان   و داوران  نداشت، ایستاده بودند و تشویقمان نمی کردند.  

مدتی گذشت. صدای العطش دونده ها بلند شد.  مسئولان میگفتند جلوتر آب هست.. ولی جلوتر آب نبود. کلا آبی در مسیر نبود و صدای آااااااب آآآآاااآب دیگران اذیتم می کرد!  جاده ای که در آن می دویدیم از استانداردهایی که انتظار داشتم خیلی فاصله داشت. من نه دونده حرفه ای بودم نه تا به حال در چنین مسابقاتی شرکت کرده بودم.  شاید روال در همه جا همین باشد. شاید! اما این را میدانم که اگر جای مسئول برگزاری مسابقه بودم جاده بهتری انتخاب میکردم برای دویدن که چاله های کمتری داشته باشد یا حداقل جارو شده و تمیز باشد. 

دور دوم بودیم. مسئولان مسیر هم که خسته شده بودند بعضا روی چمنها نشسته و مشغول تعریف از سریال دیشب و ناهار فردا بودند و  ما همچنان در سکوت می دویدیم  و در خیال خود خیابانهای تهران را تصور میکردیم. در حالی که مادران و پدران و بردران و خواهرانمان برای تشویق و تماشا در سراسر خیابان ایستادند و پرچم سفید به دست گرفته اند.

جای دوستانم که  انصراف دادند خالی بود. در خیالم همراه آنها هم میدویدم. آنهایی که نیامدند و این شرایط  رو تاب نیاوردند. آنها صبح همگام و همراه با دوندگان ماراتن بودند و در مسیری جداگانه تا حسن آباد دویدند.

بعد از فلان دقیقه از خط پایان گذشتم. نمیدانم چند دقیقه دویدم و نفر چندم شدم!  کسی پاسخگو نبود. ارجاع دادند به سایت دو میدانی. ولی هنوز هم کسی پاسخگو نیست. برای همین فقط می توانم بگویم بین سی نفر اول ( از کل 200 شرکت کننده ) ، تمام ده کیلومتر را بی وقفه دویدم و از خط پایان گذشتم. البته برای من که بدون آمادگی و تمرین آمده بودم، همین کافی و تجربه بسیار خوبی بود.

هرچند از نحوه اطلاع رسانی، ثبت نام، تبعیض جنسیتی، مسیر مسابقه، تغییر مسیر مسابقه، کیفیت برگزاری مسابقه اصلا راضی نبودم. اما باز هم امیدوارم.  امیدوارم سال آینده موانع کمتری پیش روی خود ببینیم و دوستان بیشتری شرکت کنند و فرهنگ این جامعه با ورزش و نشاط  آشتی کند.

 


پیام دوندگان خارجی .. سال دیگه در ماراتن 42 کیلومتر می بینیمتون ! خنثی

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩٦
تگ ها :