آناپورنا

وسیع باش..... و تنها..... و سربه زیر ..... و سخت

دختران سنگنورد و گشایش مسیرهای نو در چشمه سهراب
نویسنده : آنا - ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٤
 

همین دوهفته پیش بود که یک تیم سه نفره دختران دیواره نورد، شش مسیر جدید در منطقه چشمه سهراب  کرمانشاه گشایش کردند.

شاید خبر دست اولی نباشه و کمابیش همه متن خبر رو توی کوه نامه خونده باشید. اما چون اون خبر فاقد اطلاعات فنی و مشخصات مسیر و نوع گشایش آنها بود از لیلی عزیزم درخواست کردم که یک گزارش مختصر از صعودشون رو برام ارسال کنه.

از اولین باری که خبر صعود مستقل دختران ایرانی روی دیواره علمکوه رو شنیدم (صعود لیلا اسفندیاری و منیره رفیعی از مسیر لهستان52  در سال 86)  چندین سال میگذره. یادمه خیلی هیجانزده بودم و در باورم نمی گنجید چنین کاری! لیلا با آن صعودش برای همیشه به یکی از قهرمانان زندگی من تبدیل شد. بعدها با نسیم عشقی آشنا شدم. کسی که هرچه از توانمندی اش در قالب یک زن و یک ایرانی در این جامعه بسته،  گفته بشه بازم کمه  و حالا که میبینم شاگردانش بعد از گذشت مدت زمانی کوتاه به این سطح از توانایی رسیدن که جسارت انجام  چنین کاری رو در خودشون پیدا کردن امیدوار میشم. امیدوار به تحقق روزهای خوبی که در گذشته نه چندان دور  یک رویا بود.

گزارش لیلی رو با هم بخونیم:

 


 
 
خوشمزه ترین بستنی دنیا
نویسنده : آنا - ساعت ٢:٠٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩٤
 

 

وقتی اسم اراک به میون میاد شاید خیلی‌ها یاد رآکتور آب سنگین می‌افتند یا یک شهر صنعتی پر از کارخونه. البته اراک لقب آلوده ترین شهر کشور رو هم یدک میشکه. اما قطعا اینها برای گردشگران و مسافران هیچ جذابیتی نداره. از بازار سرپوشیده و حموم چهار فصل و باغ ملی و ... که بگذریم میرسیم به خیابون عباس آباد، نرسیده به امامزاده و یک مغازه کوچیک که سابقا عصرها همیشه جلو درش صف می بستند و یک پیرمرد عینکی مهربون با چاقوی دسته نارنجیش از توی یخچال بستنی می برید و لای دو تا نون گرد میگذاشت و میداد دست بچه ها. بعععععله صحبت از بستنی سعادت یا همون بستنی ممدرضای خودمونه که به نظرمن خوشمزه ترین بستنی دنیاست و میتونه به یکی از جاذبه های گردشگری تبدیل بشه. بعد از دیدار خانواده، همیشه دومین بهونه ام برای رفتن به اراک چشیدن مزه ی بینظیر بستنی سعادته که بدون هیچ تنوعی در یک مدل و یک طعم ویک شکل عرضه میشه اما درعوض اکبرمشتی و ایوب مشتی و بستنی نعمت که هیچ! بستنی های ژلاتوی و گروم و ... هم به گرد پاش نمیرسند.  بستنی سعادت که توسط مرحوم محمدرضا براتی حدود 40 الی 50 سال پیش تاسیس شد، حالا توسط پسرانش اداره میشه و برای مردم اراک و خصوصا نسل پدر و مادرهای ما خاطرات خوشمزه ای ساخته که از یاد هیچکس نمیره. یادمه حتی روزهای محرم که سر هرکوچه ای سینی های شربت زعفرون و پرتقال بین مردم پخش میشد، بازهم  شربتهای به لیموی خنک ممدرضا توی اون استکانهای کوچیک شیشه ای مزه ی دیگه ای داشت. روحش شاد.

 

سعادت از مکان سابقش کوچ کرده. آدرس جدید فروشگاه هاش :

شعبه 1: اراک - میدان شریعتی – ابتدای خیابان شریعتی – بستنی سعادت – یادگار پدری

شعبه 2: اراک - میدان شریعتی– بستنی سعادت

قلبزبانخوشمزهخوشمزه


 
 
برگزاری نشست سالانه کارگروه حفظ محیط کوهستان اتحادیه جهانی کوه‌نوردی
نویسنده : آنا - ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ خرداد ۱۳٩٤
 

برگزاری نشست سالانه کارگروه حفظ محیط کوهستان اتحادیه جهانی کوه‌نوردی :

 

به نقل از سایت فدراسیون کوه‌نوردی و صعودهای ورزشی ؛جلسه سالیانه کمیسیون حفظ محیط کوهستان اتحادیه جهانی کوه‌نوردی در «برن» ، با حضور «امین معین» به عنوان نماینده کشورمان برگزار شد. در این جلسه‌ی یک روزه، ۹ نفر از اعضای کمیسیون به همراه رئیس کمیسیون خانم «لیتدا مک میلان» به بررسی و بحث در مورد دستور جلسه پرداختند .
برخی از موارد مورد بررسی عبارت بودند از:
- جزئیات و نحوه پذیرش طرح ها و اجرای جایزه سالیانه کمیسیون. Mountain Protection Award
- اسپانسرینگ جایزه سالیانه.
- همکاری و بررسی امکان تلفیق کمیسیون های دسترسی و حفظ محیط کوهستان.
- گزارش مالی کمیسیون.
در این جلسه «امین معین» که به عنوان نماینده فدراسیون ایران شرکت داشت ضمن بیان مواضع فدراسیون کوه‌نوردی و صعودهای ورزشی، به تبیین برخی دستاوردهای کارگروه حفظ محیط کوهستان فدراسیون پرداخت.
همچنین پیشنهاد میزبانی ایران در جلسه سالیانه کمیسیون در سال ۲۰۱۶ اعلام گردید که جهت بررسی و اعلام نظر اعضاء و ارائه پاسخ نهایی به چند روز آینده موکول شد.


 
 
حمایت از باشگاه دماوند
نویسنده : آنا - ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٤
 

گرامی می داریم یاد و خاطره دوستان عزیز سفر کرده مان " نادیا آ نجفی، فرشاد خلیلی خوشه مهر، سید سعید طاهری، مهدی خراسانی، حمید کاظم زاده، مجید شهپری، اکبر کشاورز و علی اکبر ابراهیم پور " که در حادثه دلخراش بهمن دیزین سال 1388 با از خود گذشتگی و ایثار جان به جان آفرین تسلیم کردند و سر به ارادت فرود می آرویم به حضورمادران، پدران، همسر و فرزند و خانواده داغ داری که با عزیز خود ناباورانه بدورد گفته اند.

بدینوسیله باشگاه کوهنوردی و اسکی دماوند اعلام می دارد با توجه به رای دادگاه تجدید نظر در خصوص حادثه بهمن و لازم الاجرا بودن آن، بدلیل عدم وجود منابع و اعتبارات مالی کافی از کلیه همنوردان و جامعه کوهنوردی کشور دعوت می نماید تا در صورت تمایل در کمپین حمایت مالی از این باشگاه شرکت نمایند تا امکان اجرای رای فراهم گردد.

از کلیه عزیزان حامی درخواست می شود نام خود را به همراه 4 رقم آخر شماره کارت و یا شماره حسابی که از آن واریز صورت گرفته به آدرس ایمیل باشگاه:  Info@Damavandclub.ir   ارسال نمایند.

.............................................................................................

 

ضمن همدردی با خانواده جانباختگان حادثه دیزین و آرزوی عدم تکرار چنین حوادثی، اما اعتقاد دارم رای صادره دادگاه در رابطه با این حادثه و خصوصا برای مدیرعامل وقت باشگاه - آقای سعید صبور -  بسیار ناعادلانه و بدور از انصاف بود .

 

.............................................................................................

بروز رسانی شده در 8 خرداد:

در نهایت همکاری و همدلی کوهنوردان خصوصا هم باشگاهیان آقای صبور به ثمر نشست و شب باشکوه باشگاه دماوند شکل گرفت. ضمن تبریک ویژه به دماوندیان دعوت میکنم متن پرشور زیر را که توسط بشیر یکی از اعضای حاضر در آن جلسه نوشته شده است، بخوانید .

 

هم اکنون از جلسه باشگاه برگشته‌ام، جلسه ای که به منظور چاره‌جویی و یافتن راهی برای رفع مشکل باشگاه دماوند و بخصوص سعید صبور تشکیل شده بود. من هم در مطلبی قبل از شرکت در جلسه مواردی را ذکر کرده بودم و راه حل‌هایی که به نظرم رسیده بود را ذکر کرده بود. اما آنچه که امشب گذشت فراتر از تصور من و گمان می‌کنم حتی خوشبین‌ترین افراد نیز نمی‌توانستند آن را پیش‌بینی کنند. امشب یک بار دیگر ثابت کرد که بزرگترین پشتیبان و پایگاه قدرت سازمان‌های مردم نهاد موفق، اعضای آن‌ها هستند. امشب همه اعضای گروه از مسن‌ترین و با سابقه‌ترین اعضا تا عضوی که شاید هنوز چند هفته‌ای از شروع دوره آموزشی‌اش نگذشته است حماسه‌ای آفریدند. مبلغ بسیار زیادی از آنچه که برای کمک به سعید صبور مدیرعامل اسبق باشگاه، احتیاج بود جمع‌آوری شد. اعضای باشگاه اجازه ندادند که کار به برگزاری کمپین و مذاکره و جلسه با دیگران برسد. آفرین به این همت و همبستگی، درود بر شرافت همه اعضای باشگاه و دیگر کوهنوردان غیر عضو که کمک کردند و شبی خاطره‌انگیز را در تاریخ باشگاه دماوند ثبت کردند. چهارم خرداد نود و چهار برای همیشه در خاطره اعضای باشگاه خواهد ماند. این است سرمایه واقعی باشگاه دماوند، آنچه که علی‌رغم همه سختی‌ها و دشواری ها بیش از 60 سال این باشگاه را زنده نگاه داشته است. قدر این سرمایه را بدانیم.

جا دارد یک تشکر ویژه هم از سهند عقدایی داشته باشم که بدون شک قسمت مهمی از اتفاق امشب مدیون تیزهوشی و مدیریت خوب او در جلسه  بود.

 


 
 
غار شاپور
نویسنده : آنا - ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ فروردین ۱۳٩٤
 

همیشه اولین و آخرین صعودهای سال برایم مهم بوده اند. اگه اولین صعودم سنگنوردی باشه یعنی سال پر طناب و اسلینگی در پیش دارم . اگه یک کوه بلند باشه یعنی قله های مرتفع زیادی رو فتح خواهم کرد و اگه ناچیز باشه امید چندانی به اون سال ندارم. مثل امسال که با  یک کوه تاریخی  کم ارتفاع در بیشاپور فارس شروع کردم . هرچند ارزش کوهنوردی نداشت اما بزرگترین دستاوردش برایم این بود که از ایرانی بودنم احساس رضایت کردم.

نوروز به همراه کل فامیل در سفر به دیار اصفهان و  سرزمین بختیاریها  و  دامنه های دنا و ساحل بوشهر و خوزستان زیبا بودم.  در گذر از کازرون به بوشهر علی گفت که حدود 20 کیلومتر با این غار فاصله داریم و همگی علاقمند شدیم سری بهش بزنیم. پس به شهر تاریخی بیشاپور ( پایتخت ایران در زمان ساسانیان) و روستای پای کوه رفتیم. عصر بود و کم کم هوا رو به تاریکی میرفت. محلی ها گفتند دو سه ساعت تا غار راهه. ولی با تخمین من نمیبایست بیشتر از نیم ساعت باشه. من و امین و علی و  باباجون تصمیم گرفتیم بریم بالا و بقیه رفتند بوشهر.  گفته میشه غار در حدود 450 متری سطح زمین قرار داره. بعد از نیم ساعت با شور و اشتیاق زیاد و قدمهای تند و عبور از دویست سیصد  پله سنگی به دهانه غار رسیدیم و شاپور ، شاه پر افتخار ساسانی که رومیان را شکست داد ، با جلال و جبروت ، دست به کمر ، محکم و مصمم رو به روی ما ایستاده بود. محو هیبتش شده بودم. دلم میخواست ساعتها کنارش بنشینم و چشم در چشمش بدوزم و او برایم بگوید از داستانهایی که طی این 1700 سال بر او رفته است.

تو راه برگشت امین و بابا جلو میرفتند و من و علی با فاصله ازشون. گرمای هوا و نسیم خنک و خلوتی مسیر بهونه ای شد که موهایم را به دست باد بسپرم  تا نفسی بکشد و نفسی بکشم در این هوای پر از تاریخ و شکوه.  با دیدن پیرمردانی از اهالی ،  سعی کردم روسری ام را درست کنم که یکی داد زد: "راحت باش دخترم. اینجا سرزمین شاپوره از زور و تهدید خبری نیست"..  مردمان این دیار فرزندان همان انسانهای شریفی هستند که در زمان حمله نصربن سیار سردار عرب به دیار فارس و دستور سرنگونی مجسمه، هرچه سکه و  زر  داشتند جمع کرده نزد اون بردند و در عوض خواستند مجسمه در امان بماند. هرچند که او این پیشنهاد را رد کرد !

گفته شده به احتمال بسیار زیاد شاپورشاه پای همین مجسمه دفن شده است. این پیکره سنگی حدود هفت متر ارتفاع و سی تن وزن دارد و از تراشیدن استلاکتیت ها ساخته شده.  یعنی جایی که سنگهای آهکی از سقف به زمین رسیده و ستونی آهکی را تشکیل داده اند. هنرمندان با تراشیدن همین ستون آهکی این پیکره باشکوه را ایجاد کردند.  گرچه دست بیرحم تاریخ در هجوم مسلمانان و زلزله و حتی پس از انقلاب صدمات زیادی به آن وارد کرده اما با همه این احوالات مجسمه هنوز سرپاست و خوش میدرخشد.  

 


 
 
ساده نگذریم از تعطیلی وبلاگها
نویسنده : آنا - ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩٤
 

 

شاید تلخ ترین اتفاقات وبلاگی دنیای کوهنویسی در سال گذشته همان مجادلات و دشمنی های بی دلیل، خواسته و ناخواسته ای بود که به یکدیگر تحمیل کردیم. صفحات زشت و سیاهی که به دست خود نگاشتیم و دلهایمان را پر از نفرت کردیم و حرمت شکن یکدیگر شدیم. در این بین داستان تعطیلی وبلاگ های خوب و فعال یکی پس از دیگری هم جز غم انگیز آن بود.

ابتدا گرین مونت..  و اینک کلاغها.. سالهای قبل هم وبلاگ های ارزشمند دیگر که تعداد رو به تزایدشان نگران کننده است. خدا میداند این خودکشی وبلاگی در انتهای جاده سال 94 انتظار چه کسی را میکشد. پیشتر هم گفته بودم تعطیلی یک وبلاگ را بسان خاموشی یک تفکر و اندیشه میدانم و به هر رنگی که باشد ، چه همساز و چه ناساز، از نبودنش غمگین میشوم. چه آن وبلاگِ یارم باشد  و چه کسی که بارها و بارها با او اصطکاک داشته ام  ولی هیچگاه راضی به تعطیلی اش نبودم.

ای کاش کسی حوصله کند و بنویسد علت و چرایی این جریان  ناخوب را. چرا راضی به رفتن شدند. چرا قصه شان را ناتمام گذاشتند. چرا خاموشی یک تفکر باید مسخ و سرمست کند عده ای را. باید رفتنشان تکانی بدهد ما را در بحبوحه مجازی زدگی دنیای این روزها و تلاش کنیم که فراموش نکنیم انسان بودنمان را. چیزی که آینده جامعه کوهنویسی ما را می سازد، شعارهای توخالی، ادعاهای واهی، رنگ عوض کردن و دورویی نیست. وجدان های بیدار و احترام و یکرنگی است. حالا که نقش پذیری دنیای مجازی کوهنوردی بر همه عیان شده است باید هوشیارتر و محکم تر از قبل باشیم که مبادا این پرچم فکری و فرهنگی مان به دست نا اهلان بیفتد .

 


 
 
زمستانی که آب میشود
نویسنده : آنا - ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ اسفند ۱۳٩۳
 

انگار همین دیروز بود که با شور و شوق پستی به افتخار شروع زمستان نوشتم. تا چشم برهم زدیم زمستان نیامده ، تمام شد و گذشت و این روزهای آخر تنها میتوانم غمگنانه رفتنش را نظاره گر باشم.

این شعر که برداشتی است آزاد از (ح- ساده) به یاد اولین روز زمستان امسال در انبوه امید و آرزوهایی به سپیدی برف و حسرت بی پایان آن روز :

 

 

کوله به دوش

از فکری که داشت برگشت

ترسید

فکر کرد این کوه

دارد با چشمهایش حرف میزند

ردپا ، روی برف برگشته بود

کافه ، از بالای کوه گرما نداشت

صدا ، از گلوی گرگها سر میخورد

و خرگوشهای سفید ، با رنگ برف استتار میکردند

دستکش ها ، دستهای سرد را همراهی نمیکردند

پاها ، راه قله را گم کرده بودند

. . .

ردپا ، به چشم های گرگ نزدیک شده بود

خرگوشها چهاردست و پا ، از مسیر فاصله گرفته بودند

کوه ، از گرمای جانپناه دور بود

تله کابین کار نمیکرد

و من از چشمهای تو دور بودم

. . .

گرگها ، به چشمهایم نزدیک تر شده اند

من ، راهم را گم کرده ام

و کوه با من حرف میزند.


 
 
دماوند... حسن ختام 1393
نویسنده : آنا - ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ اسفند ۱۳٩۳
 

جمعه ای که گذشت تصمیم گرفته بودیم باتوجه به اینکه هوا خوب است، دماوند رو یکروزه صعود کنیم. من و آقا سعید و یک همنورد عزیز که افتخار داد و توی این برنامه همراهمون اومد: بابای عزیزم.

ساعت 3:30 صبح مصطفی ما رو تا سر جاده خاکی رسوند. برعکس پیش بینی مون باد شدیدی میوزید. البته فکر میکنم باد سپیده گاه بود. چون با رسیدن به گوسفندسرا (ساعت 5 صبح) و روشنی هوا از شدت باد نیز کاسته شد. بابا و آقا سعید خیلی آماده  بودند و من با فاصله ازشون صعود میکردم. از رودخونه اول سرعتمون خیلی کند شد. کفشهای دوپوش بابا اذیتش میکرد. اولین بار بود که میپوشیدش. اون هم توی این برنامه!!  هر دوپاش به شدت زخم شده بود  البته اینو بعدا فهمیدم و کلی هم از خودم خجالت کشیدم که همش غر میزدم تا تندتر بیاد بالا.

 در بارگاه استراحتی کردیم و از همانجا برگشتیم. گرمای هوا واقعا کلافه کننده بود و من برای فرار از گرما چندبار خودمو تو برفها انداختم و غلت زدم تا یه کمی خنک بشم.

درسته که دوباره برنامه ریزی دماوندم نیمه تمام ماند.  ولی به خاطر بابا  این برنامه ، بدون شک بهترین برنامه سال 93 ام بود.

پیشاپیش سال جدید رو به همه دوستان و همنوردان تبریگ میگم.

...

عکسها:

 


 
 
میزبان دهمین صعود قلم مشخص شد
نویسنده : آنا - ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ اسفند ۱۳٩۳
 

به نقل از وبلاگ صعود قلم نتایج رای گیری با شرکت 33 وبلاگ به شرح زیر اعلام شد :

 

شرح تعداد آرا
قله برف کرمو 10
کویر همت آباد 20
رای تایید نشده 3
مجموع کل آرا 33

 

برنامه کویر همت آباد به عنوان دهمین برنامه صعود قلم و خانم شکوفه فر به عنوان دهمین میزبان انتخاب شدند.

ضمن تبریک، پیشنهادی دارم البته اگر خانم شکوفه فر و اعضای هیئت اجرایی و نیز اهالی صعود قلم موافق باشند.

همانطور که میدانید زمان پیشنهادی میزبان برای اجرای برنامه کویر ، در فصل گرمی است و ممکن است این گرما برای شرکت کنندگان آزار دهنده باشد.

پیشنهاد میکنم برنامه در فصلی مناسب تر ، مثلا در پاییز ، اجرا شود.


 
 
اسکای رانینگ و رای صعود قلم
نویسنده : آنا - ساعت ٩:۱۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٥ بهمن ۱۳٩۳
 

- مسابقات مقدماتی اسکای رانینگ 25 بهمن در سمنان برگزار شد و من به علت کمردردی که چند ماهه بهش دچار شدم نتوانستم به مسابقات برسم. هرچند وقتی راجع به اسکای رانینگ بیشتر میخونم و میشنوم ، بیشتر به این یقین میرسم که این رشته ، رشته مورد علاقه من نیست. اسکای رانینگ دوی کوهستانه و با کوهنوردی سریع خیلی تفاوت داره. در اسکای رانینگ باید دونده باشی و اگر این وسط کوهنورد هم باشی چه بهتر. اما برای یک کوهنوردِ صرف مثل من که در طول هفته یک دقیقه هم ورزش و تمرین دو نمیکنه ، اسکای رانینگ آسیب زننده هم هست. کما اینکه اکثر مسابقاتی که در یوتیوب از این رشته دیدم در مسیرهای کم ارتفاع و کم شیب و تپه ای برگزار شده و مسیر های پرشیب ، برفی ، مرتفع ، دست به سنگ و ... به ندرت بوده.

حالا توی ایران باز یک فیلترهایی برای کوهنورد بودن ( مثل کارآموزی ) و یا هدفی همچون قله مرتفع دماوند (که فقط برای آقایان اجرا شد ) در نظر گرفته شد که جای شکرش باقیه. از مسئولان خواهش میکنم در کنار "دوی کوهستان" برای "کوهنوردی سریع" هم فکری بکنند.

در مسابقات سمنان دوست خوبم ماهزاده نجار مجددا نفر اول بانوان شد که همینجا جا داره بهش تبریک بگم. البته ماهزاده عزیز با توجه به صحبت های بالا دونده نیست. او یک کوهنورد دونده دوچرخه سوار  یا بهتره بگم یک ورزشکار تمام عیاره و میتونه الگوی خوبی برای بانوان کوهنوردمون باشه.

 

- و اما صعود قلم،

راستش اصلا متوجه نشدم کی فراخوان دادند برای میزبانی و کی فراخوان دادند برای رای گیری و الان هم عده ای  دلخورند برای استقبال کم وبلاگنویسان. شاید یکی از علت هایش هم همین باشد، ضعف در اطلاع رسانی. وبلاگ صعود قلم هم باز نمیشود برای رای دادن و نمیدانم مشکل چیست! (البته از قصورهای خودم نمیگذرم و همه را قبول دارم)

با همه این اوصاف و  علی رقم همه بدبینی ها و محافظه کاری های تازه کار جان، به احترام سه سال داوطلب میزبانی خانم شکوفه فر و طبع بلندشان رای من به کویر همت آباد است. فرصت رفتن به قلب خراسان و کویر و قائن و مقبره بوذرجمهر شاید تا آخر عمر برایم پیش نیاید. پس این فرصت را غنیمت میشمرم . آن هم در کنار دوستان خوبم.

دوستان عزیز وبلاگ نویس ، مهلت رای گیری رو به اتمام است.  خواهش میکنم در این رای گیری و برنامه شرکت کنید. ممنون

 


 
 
200مین صعود به قله عشق
نویسنده : آنا - ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩۳
 


10 بهمن 1393 - ساعت 11 صبح - جانپناه فلزی توچال

 

.

اردیبهشت 1379 توچال برای اولین بار اجازه داد پا بر چکادش بگذارم و این راه پر فراز و نشیب و داستان صعودها و فرودهایم  آغاز شد. اما هنوز و بعد از چهارده سال وقتی به قله میرسم  به همان اندازه‌ هیجان زده میشوم. حتی اگر قبلاً دویست بار آن راه  تکراری را پیموده باشم. زیرا هرگز به من احساس کم بودن نمی‌دهد. برعکس، حس می‌کنم قوی هستم، متفاوت هستم و تمام آن چیزهایی که برای دیگران بی معنی است، برای من معنا پیدا می‌کند و خاطرات اولین صعودها دوباره برایم زنده می‌شوند. شفاف و روشن. درست مثل همان روزها.

من با همین قله  ساده  دم دستی به ظاهر بی ارزش،   سهم خود را از زندگی‌ گرفته ام و با وجود اینکه برایم ارمغانی جز فرسودگی و شکستگی جسم ندارد ، باز قلبم را به دستش می‌سپارم.  زیرا که او بخشی از زندگی من است و برای همیشه، بخشی از زندگی من خواهد ماند.

200 صعود  ، تنها یک کمیت در شکل یک عدد نیست. روایت یک عمر زندگی و عاشقی است.

.  .  .  .  .

و هرگز از یاد نخواهم برد اولین کسی که مرا با خود به کوه برد. و اولین کسانی که الفبای کوهنوردی  یادم دادند و اولین کسانی که به من  وسیله و پای افزار کوه دادند  و دوستانی که همراه و همنورد من شدند و بخشی از خاطره های زیبایم را ساختند و اساتیدی که یادم دادند کوهنوردی یک روش زندگی است و همه کسانی که حامی و انگیزه بخشم بودند.   سپاس

.  .  .  .  .

 

یادداشت یکصدمین صعود

 

 


 
 
ثبت نام برای مسابقات دوی کوهستان - جام فجر
نویسنده : آنا - ساعت ٩:۱٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٥ بهمن ۱۳٩۳
 

فدراسیون کوهنوردی در نظر دارد مسابقات دوی کوهستان (اسکای رانینگ) - جام فجر -  و همچنین انتخابی صعود سریع دماوند در سال ۹۴ را زیر نظر کارگروه مسابقات و لیگ، در دو بخش مردان و زنان با هدف توسعه کمی و کیفی و گسترش همه‌جانبه فرهنگ کوه‌پیمایی و کوهنوردی پاک، ایمن و سریع به شرح زیر برگزار نماید ... 

 
 
نگاه برتر
نویسنده : آنا - ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ دی ۱۳٩۳
 

بیلی بیرلینگ - گرلینده کالتنبرونر

عکس از : احسان بشیرگنجی

.  .  .

20دی ماه 1393- تهران – مراسم افتتاحیه نمایشگاه عکس یادمان مهری زرافشان

شب فراموش نشدنی ای بود. گزارش گرلینده  لذتبخش بود و امید ، انگیزه و انرژی دوچندانی به مخاطبان منتقل میکرد. همانند خودش که در نگاه من تماما شکوه و تحسین بود به عنوان  یک انسان و یک کوهنورد و یک زن ...

عکس ها و گزارشهای زیادی در مورد مراسم شب گذشته روی اینترنت هست و قصد تکرار آنها را ندارم. فقط نکته جالب این بود او زمانی که بعد از پشت سر نهادن سختی های بسیار (و فراتر از باور بعنوان یک زن)  به قله کی2 رسید با تشویق پرشور و ممتد تماشاگران مواجه شد. این تشویق آنچنان طولانی و شورانگیز بود که گرلینده را متعجب و برای لحظه ای احساساتی کرد.  حالا نوبت فرود بود و نیمه دوم برنامه اش که اتفاقا سخت ترین قسمت کار بود. او و همنوردانش وقتی به بیس کمپ و نزد راب رسیدند گفت: حالا حس میکنم برنامه تمام شده و با موفقیت اجرا شده است. لحظه ای مکث کرد. شاید انتظار داشت اکنون - که موفق بودن برنامه اثبات شده است - مورد تشویق حاضران قرار بگیرد اما با سکوت مواجه شد. 

تفاوت فرهنگ و نوع نگاه  آنها به کوهنوردی و معنی "موفقیت" با آنچه ما به آن افتخار میکنیم - یعنی صرفا صعود قله-  برایم جالب بود!


 
 
← صفحه بعد صفحه قبل →