آناپورنا

وسیع باش..... و تنها..... و سربه زیر ..... و سخت

سرکچال

هفته پیش رفتم سرکچال. ساعت ۴:۳۰ از تهران راه افتادیم. ۶ از روستای سپیدستان آغاز راه کردیم. ابتدا فکر میکردیم با مشکل کم آبی مواجهه خواهیم شد چون  فقط زمستان به این منطقه آمده بودم و از وضعیت چشمه ها خبر نداشتم. خوشبختانه آب فراوانی در مسیر بود و مشکلی از این بابت نداشتیم. ساعت ۷:۳۰ به گوسفندسرا رسیدیم و کنار چشمه آنجا صبحانه خوردیم. کلا تو این برنامه تایم استراحتمون خیلی بالا بود.  یکساعت بعد حرکت کردیم و ۹:۳۰ به پناهگاه لجنی رسیدیم و  یال بالای پناهگاه را گرفتیم و رفتیم بالا.  این دفعه تصمیم گرفتیم تند تر بریم. نیم ساعته به قله سرکچال سه رسیدیم اما در عوض یکساعت استراحت کردیم.مناظر اطراف قله ها ی برج خلنو ها کلون بستک ازاد کوه و ... خیلی زیبا بود.

راهی قله اصلی سرکچال یک (۴۱۵۰) شدیم. فکر میکنم اونم بیست دقیقه طول کشید.

راه برگشت از شن اسکی بود و برای تجربه ای جالب. شن اسکی خیلی خوبی بود و در مدت زمان کمی به پناهگاه برگشتیم و بعد از ده دقیقه استراحت دو باره رسیدیم به جایی که صبح صبحانه خورده بودیم. ناهار شامل چهار نوع مختلف ماکارانی با طعم های مختلف و البته آشپز های حرفه ای!!!!!

بعد از ناهار هم از کوچه باغ ها برگشتیم به روستای سپیدستان. فکر میکنم ساعت ۶ بود. یعنی کلا برنامه ۱۲ ساعت طول کشید.

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ امرداد ۱۳۸٦
تگ ها :