آناپورنا

وسیع باش..... و تنها..... و سربه زیر ..... و سخت

سالی که گذشت

... بوی بهار میاد و هوای عاشقی زده به کله ام... 

این آخر سالی اصلا وقت وبلاگ آپدیت کردن نداشتم راستیتش حال و حوصله اش هم نداشتم. اما چون قول داده بودم عکس های برنامه دماوند و بزارم الان با اینکه همه همکارا رفتند خونه یا رفتند ترقه بازی من نشستم اینجا و تصمیم گرفتم تا آپدیت نکنم از اداره نرم بیرون. این مطالب رو هم دارم فی البداهه مینویسم. شما به بزرگی خودتون ببخشید. سال ۸۶ سال خوبی بود برای من و از این بابت خدا رو سپاسگذارم. اتفاقات تلخی هم افتاد اما همش شد برام تجربه. چه تو اداره چه دانشگاه و چه تو خونه. صعود فراموش نشدنی وبلاگنویس ها به دماوند با همه خاطرات تلخ و شیرینش باعث شد با دوستای جدیدی آشنا بشم. امسال نتونستم آرزوی اول سال گذشته مو  محقق کنم. یعنی یه صعود برون مرزی دیگه. و صعود دوجبهه دماوند تو یه روز. امیدوارم امسال بتونم و تمام تلاشم و میکنم. امسال ۶ بار دماوند رفتم. علم کوه. دو هفته پیش هم که هفت تنان زرد کوه که مهمان حامد منصوری - وبلاگ چنگ الماس-  و دوستان خوبش بودیم. برنامه ای سراسر شکوه و زیبایی. هر چی از این قله مغرور و زیبا بگم کم گفتم. اما از همه بیشتر صعود الوند خیلی بهم چسبید. یه برنامه زمستونی درست حسابی بود که مبارزه با باد و برف و سرما و خستگی چیزی بود که تا آخر برنامه باهاش درگیر بودیم. روزی صعود کردیم که به علت هوای بد هیچ کس حتی خود همدانی ها اون روز تا تخت نادر هم نرفتند. به سیاوش عزیز -وبلاگ آیریکان-  هم خیلی زحمت دادیم و شرمنده اش شدیم. ساجده کشمیری همین دیروز از پیشم رفت بندر. تنهایی اومده بود که بره دماوند. اونجا بود که فهمیدم دختری هم پیدا میشه که کله اش بیشتر از من باد داشته باشه و این همت و اراده اش برای من ستودنی بود. جالب ترین برنامه کوهنوردی ام برنامه لزون بود. با دایی عزیزالهی مهربون و فرشید داوودی که همه دوست دارند ببیننش و واقعا دیدنش برای ما افتخاری بود. اما از اینکه وبلاگش هک شد خیلی دلم خنک شد. ماه رمضون خیلی خوبی داشتم حیف اونجور که میخواستم نشد که ازش استفاده کنم. برنامه کلون بستک به سرکچال و سرکچال به خلنو با دورنماهای زیبایش را هرگز فراموش نمیکنم. سال آینده سعی میکنم حتما به برنامه آبشار شوی برسم. میخوام سال جدید بیشتر به برنامه های کویر و جنگل و ایران گردی بپردازم. بسه دیگه همش کوه کوه. جهانگردی هم که جای خود دارد. امسال سومین کشوری که رفتم - دوبی- اونم با ماشین شخصی و گم شدن تو کشور امارات خاطره جالبی بود. امیدوارم بتونم تو سال جدید به ادامه جهانگردی هایم بپردازم. یکی از بهترین دوستانم که امسال برای همیشه ترک وطن کرد و رفت. آرزو میکنم هر جا هست شاد باشه.  از آرزوهای سال جدیدم یکی اینه که خواهرم عزیزم که امسال میره خونه بخت طعم واقعی خوشبختی رو تو زندگیش بچشه. و خواهر کوچیکم هم ....!!! امیدوارم این پایان نامه لعنتی رو بتونم امسال تمومش کنم و بعدش دیگه قول میدم طرفای دانشگاه و درس و کلاس و مدرسه پیدام نشه. دوست دارم شقایق - نویسنده وبلاگ دریای سرخ- و از نزدیک ببینم. امسال یه نقشه توپ برای دیدنش دارم. میخوام با کشتی برم پیشش. دلم براش تنگ شده. همینطور برای شاید... بی معرفت! نگرانی ام این آخر سالی به خاطر دو نفره. یکی مشولی و تاریانا  و یکی تهرانکوه و نویسنده خوبش. آقای عزیزالهی کجایید؟ یه خبری از خودتون به ما بدید. چه خطایی از ما سر زده که از تهرانکوه محروم شدیم؟ چرا بی خداحافظی  و ناگهانی از پیش ما رفتید؟
امسال کینه ها و کدورت ها رو دور بریزیم و با روحیه ای تازه مطمئن و موفق در مسیر پیشرفت های نو قدم برداریم.
سال نو پیشاپیش مبارک
.............

عکس های برنامه دماوند  اول اسفند ۸۶  

بچه های دانشگاه تهران صبح پنجشنبه اول جاده خاکی

دماوند صبح پنجشنبه در مسیر مسجد

آبشا یخی و تپه گوگردی صبح روز جمعه. روز صعود

یخهایی که به علت باد شدید به این شکل تبدیل شده اند

و دو سه قدم تا رسیدن به قله  باقیست

یخهای بلور  سر قله که منو یاد پر سیمرغ افسانه ای می اندازند

و بالاخره قله

دماوند در تمام فصول سال براین عجایبی دارد چه تابستان چه زمستان و همیشه چیزی هست که مرا شگفت زده کند و امسال عکس زیر یکی از آنهاست. جای پای انسان در برف به جای اینکه گود شود برجسته شده است. کی میدونه علتش چیه؟

راه برگشت و این هم بهمن کوچکی که در مسیر فرو ریخته است

و آخر برنامه

 

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱:٢۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٦
تگ ها :