آناپورنا

وسیع باش..... و تنها..... و سربه زیر ..... و سخت

اولین قله سال 87: جانستون

پارسال تو سرما که اومده بودم اینجا مبهوت شگفتی های سپیدش شدم و اکنون در اولین برنامه امسال مسحورزیبایی های سبزش. پارسال قله خرسنگ و امسال جانستون پذیرای ما بود. ما! که اکنون برای اهالی آنجا تعریف شده هستیم!!! برپایی ی چادر زیر بارون و شب مانی  در زیر نور ماه و ابر و باران و گه گاهی رعد و برقی که انگار عجین شده برایم با خاطرات جانستون!!
.....
.....
 باز رفتم  تا تکرار کنم رهایی را, چشم انداز های زیبا را, غرور و هیبت رود پرخروش را
خنده ی بلند قله ی بی تاب را بر پرواز بی گاه عقاب طلایی!
پرنده ای که چون اندیشه ی سپید  و شاد من جز در دل ابر ها و در بلندای کوهها آشیان گرم هیچ باغ نرم و رنگارنگی را نپذیرفته است
رفتم تا ببینم نفس شکوفه های سپید و زرد و بنفش را  بر مخمل سبز زمین و زیر منقار سنگین بهار
رفتم تا ببینم پر پر شدن را, شکفتن را و جاری شدن را ...
یاد پارسال و زمستان سردش بخیر روزی سرد و ابری همینجا تصویر خاطرات بازنیافتنی ام مدفون شد زیر برف ها و ماند حسرت و دریغ و اندیشه های آزاردهنده!  
اکنون آمدم  در نخستین غروب های بهاری این دشت سبز
تا لبخند رضایتم را نثارش کنم
 تا زندگی را بپذیرم
تا به هیچ نیندیشم

.....


.....
.....
.....

پی نوشت1 : بالاخره عکس ها رسید و  پست کامل شد! (همنورد عزیز! ممنونم)
پی نوشت2 : از این هفته به بعد یکشنبه ها گزارش برنامه هایم را خواهم نوشت. گرچه تکراری و خسته کننده . شما با بزرگواریتون ببخشید. و اگر مطلبی غیر از گزارش برنامه هایم باشد روزهای چهارشنبه پست خواهم کرد.

...

 

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸٧
تگ ها :