آناپورنا

وسیع باش..... و تنها..... و سربه زیر ..... و سخت

هجوم به کوه

جمعه با باباجون رفتم کوه. با اینکه این سرما خوردگی بدنمو خیلی ضعیف کرده اما به خاطر بابا و دیدن ذوق و شوقش موقع کوله بستن!! نتونستم مقاومت کنم. میدونستم اگه بهش بگم نمیتونم بیام اونم نمیره کوه. واسه همین راه افتادم. سعی میکردم خودمو خوب نشون بدم و بگم که حالم خوبه! ساعت 7 رسیدیم میدون کوهنورد. حدود سی چهل تا ماشین پارک بود. تقریبا مثل همیشه فقط کمی شلوغ تر. هرچی لباس داشتم پوشیدم. جلو میرفتم. بابا و دوستش هم پشت سرم. نمیتونستم نفس بکشم. بعد از یه ربع کوهنوردی به بابا گفتم که برمیگردم پایین. ما قرار بود بریم همایون کوه (کوه مورد علاقه من. چون همنام پدرمه). اما من همون اول کار جا زدم. بهش قول دادم دفعه دیگه حتما بریم. بابا و دوستش رفتند و من تنها برگشتم. در راه بازگشت از دیدن  کوهنویسان و دوستان قدیمی ام خوشحال شدم. خونه یکی دو ساعت استراحت کردم. ظهر با داداشی و آبجی دوباره برگشتم کوه سرخه دنبال باباجون که با دیدن اون همه جمعیت که به کوه هجوم آورده بودند یکه خوردم. ازجاده کمربندی راه بسته بود. ناچارا ماشین و همونجا تو جاده پارک کردیم و پیاده رفتیم تا میدون کوهنورد. دیدن این همه علاقمند به کوه برام جالب بود. همایش کوهنوردی که قراره دو هفته دیگه برگزار بشه. پس چرا الان اینقدر شلوغه؟ بابا میگفت هفته پیش هم همینطوری بوده. خدا کنه همه این آدم هایی که با خوشحالی اومدند از روز تعطلیشون در طبیعت  استفاده کنند قوانین انسانی و اخلاقی با طبیعت بودن رو هم رعایت کنند. هم خوشحال بودم هم نگران!!


کوه سرخه اراک - میدان کوهنورد - جمعه ١١ بهمن ١٣٨٧
..

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها :