آناپورنا

وسیع باش..... و تنها..... و سربه زیر ..... و سخت

یلدا و کوه

تو وبلاگ یکی از دوستام  یه بحثی پیش اومده بود در مورد دخترای کوهنورد خوابگاهی و محدودیت هاشون  برای کوه رفتن. بحث خوابگاه شد یاد در به دری های خودم افتادم. یادش به خیر. اوایل دانشجویی تازه کوهنوردی  رو شروع کرده بودم. شدیدا عاشق کوه شده بودم  و دیوانه. هر هفته در حد خودکشی برنامه میرفتم اما هنوز خیلی ضعیف بودم و اول راه. نمیتونستم توچال رو یکروزه صعود کنم. میبایست حتما شب برم شیرپلا بخوابم و صبحش برم قله. اما مسئول خوابگاه مون (گلبهار خانوم) اجازه نمیداد شب برم شیرپلا.  با اون کوله و بند و بساط هم نمیتونستم دروغ بگم که دارم میرم خونه خاله و عمه. گاو پیشونی سفید شده بودم تو خوابگاه. همه میدونستند پنجشنبه ها کجا میرم. اعتراضم به معاونت دانشجویی   امور خوابگاه ها و ریاست تربیت بدنی دانشکده و کل دانشگاه هم رسید. هر کاری کردم نشد که نشد.  من داشتم برای قله رفتن میمردم. اون وقت رئیس تربیت بدنی مون با خونسردی تمام میگفت خب تا شیرپلا برو بسه دیگه! اصلا چه معنی داره  یه دختر تنها بره قله. صبرکن ایشالا قراره از ترم دیگه (یعنی از دو سال دیگه!!) تیم کوهنوردی تو دانشگاه راه بندازیم. مسئولش هم آقای خلیلی قاضی و آقای پاشازاده. مربی های وری وری گود از فدراسیون. خودتم میگذاریم مسئول خانوما. هر هفته بهتون همه چی میدیم  برید درکه دربند اینور اونور . . .

دیدم نمیشه به اینا امیدوار بود. این حرفها منو راضی نمیکرد. تنها چاره ام این بود که قوی بشم. اونقدر قوی که بتونم یکروزه توچال رو صعود کنم. خیلی تمرین کردم.  به عشق کوه و فقط به خاطر کوه. .  باید صبح میرفتم قله رو صعود میکردم و تا قبل از ساعت هشت و نیم شب که در خوابگاه و قفل میکردند برمیگشتم... باید سرعتم رو بالا میبردم. حالا بعد از سالها دیگه توچال  رو  چهار - پنج ساعته صعود میکنم. هنوز وقتی میرم کوه عجله دارم زود برگردم. عادت کردم. دیگه نمیتونم آروم راه برم. خلاصه اینجوری شد که من یه کوهنورد سرعتی رو شدم. خوشحالم که بعد از ده سال هنوز این حس و این شور و اشتیاق برای رسیدن به قله در وجود من ذره ای کم نشده. . .

..........

دیشب شب یلدا بود. چه مراسمی بهتر از این که زیر نور مهتاب در طولانی ترین شب سال  تو هوایی سرد  مهمون ستاره ها باشی و بزنی به کوه  وقتی که خلوت تر از همیشه است. نفس عمیق بکشی و زیر لب آواز بخونی.  دیشب جای همه دوستامو خالی کردم و فال حافظمو امسال توی کوه گرفتم. زمستون تازه شروع شد. خدایا شکرت!
عمرتون صد شب یلدا. دلتون قد دنیا.

تا بعد...

 

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ دی ۱۳۸۸
تگ ها :