آناپورنا

وسیع باش..... و تنها..... و سربه زیر ..... و سخت

خداحافظ دوران دانشجویی!

آخرش رو بگم. من دیروز دفاع کردم. نمره ام عالی شد. هیجده و بیست و پنج صدم. البته بدون ارائه مقاله!  موضوع هم این بود: " قضیه حد مرکزی برای حاصلضرب مجموع متغیر های وابسته "  تبریک میگم به اونایی که ذله شدند از بس ازم پرسیدند: ای تنبل! تو هنوز دفاع نکردی؟؟؟

یک هفته اخیر خواب به چشم نداشتم و گاهی تا 5 صبح بیدار بودم و روی پایان نامه کار میکردم.  اینکه من همیشه تو زندگی آدمی- دقیقه نودی- هستم باز هم به همه و خودم ثابت شد. نمیدونم درک میکنید وقتی به محض برگشتن (از سفری دشوار!) بهتون بگن  تا ده روز دیگه باید دفاع کنی چه حالی میشید؟  در حالیکه هنوز (به نظر خودت) نصف پروژه ات هم مونده!!  البته خونسردی بیش از حدم این دفعه به دادم رسید و تونستم جمع و جورش کنم.  همین جا از مهربون عزیز تشکر میکنم که در اتمام این پروژه خیلی بهم کمک کرد. جدا که سنگ تموم گذاشت. نوشتن این پست از این حیث برام مهم بود چون با وجودی که مطمئن هستم من اصلا و ابدا دیگر دور و بر درس و دانشگاه نخواهم رفت و همین  نوزده سال با همه خاطرات ریز و درشتش برای هفت پشتم بسه٬  بالاخره فارغ التحصیل شدم. باورم نمیشه.

قبل از دفاع: ساعت 4 دفاعم بود و من ساعت سه و ربع هنوز سیدخندان هستم. استرس زیادی دارم. تاکسی با سرعت زیادی از مسیر صیاد رفت که زودتر ما رو به مقصد برسونه. اما من حالم فوق العاده بد شد. سرم گیج میرفت و داشتم بالا می آوردم. به لطف دندون دردی که چند روزه دچارش شدم دو روزه هیچی نخوردم. بارون میاد. هیچکدوم از استاد ها نیومدن. ویدئو پروژکتور کار نمیکنه. لپ تاپم نصفه  شارژ داره و آداپتورشو نیاوردم .

بعد از دفاع:  احساس سبکی میکنم.. نمیدونم کجا باید برم و چکار باید بکنم. هنوز بارون میاد. از دانشگاه (تجریش) تا مترو پیاده رفتیم و هر از گاهی میپریدم بالا یا دور خودم میچرخیدم و جیغ میکشیدم. برای رفع گشنگی هم یک نون تافتون داغ خریدیم و همونجا خوردیمش!  به بابا زنگ زدم و بهش خبر دادم. اونقدر خوشحالیش بهم روحیه داد که برای یه لحظه از اینکه دیگه ادامه تحصیل نمیدم پشیمون شدم.

دیروز اونقدر گیج  بودم که فراموش کردم یک تشکر درست و درمون از استاد راهنمام و مشاورم و داور  بکنم. خصوصا از استاد بزرگوار و آزاداندیشم جناب آقای دکتر حمیدرضا مصطفایی که بسیاری از دشواری های این مسیر بدون کمک های ایشان قابل حل  نبود. بدون تعارف کار کردن زیر نظر ایشان دستاوردهایی بسیار فراتر از یک پایان نامه برای من داشت . تا پایان عمر خود را مدیون ایشان خواهم دانست. هنوز نمیدونم چطور باید این لطف و بزرگواری رو جبران کنم .

 تو این اوضاع و احوال خراب  این اتفاق کمی امیدم رو به آینده بیشتر کرد.

....

  
نویسنده : آنا ; ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ اسفند ۱۳۸۸
تگ ها :