آناپورنا

وسیع باش..... و تنها..... و سربه زیر ..... و سخت

قوانین نانوشته در کوهستان

یکی از کوهنوردا یا بهتره بگم توچال نوردا توی وبلاگش موضوع جالبی رو (البته با کمی خشونت!!زبان) پیش کشیده. موضوعی که  با افزایش روز افزون تعداد کوهنوردان خصوصا در کوهستان توچال کم کم داره به یک معضل تبدیل میشه. دو سه سال پیش در این وبلاگ موضوعی راجع به استراحت کردن خوابیدن بلند حرف زدن تو جانپناه منتشر کردم. با عنوان "حق با کیست" .  این چالش ها بعضا منجر به ایجاد تنش و درگیری لفظی و گاهی فیزیکی بین کوهنوردان میشه و خاطره یک برنامه خوب و بی دغدغه رو میگیره.

قوانین نانوشته ای در عرف و فرهنگ کوهنوردی وجود داره که معمولا کوهنوردان اصیل به اونها به شدت پایبند هستند. یکی حفظ پاکیزکی کوه ها و یکی رعایت حقوق دیگر همنوردان و ده ها قانون تبیین نشده دیگر. چطور دیگران را ملزم به رعایت اونها کنیم؟  آموزش؟ فرهنگ سازی؟ صبر و تحمل؟

این متن رو بخونید و نظرتون رو بگید.

:

سه شنبه شب رفتم توچال.وقتی وارد جانپناه قله شدم دیدم ۲ تا چادر داخل جانپناه زده شده..!!!

یه چادر معمولی و یه چادر نورث فیس تونلی...!!!

همه وسیله هاشون رو هم دورتادور روی نیمکتها گذاشتن...!!

وقتی وارد شدم پرسیدم چند نفرید؟ اونایی که تو چادر معمولی بودن گفتن ۴ نفر...!!!

یعنی تو هر چادر ۲ نفر......

خیلی تعجب کردم وقتی دیدم اون نیمکت وسط جانپناه رو از کمبود جا سر و ته کردن تا بشه از روش رد شد....نشستم یه سوپ و چایی بخورم که پام گیر کرد به پایه همون نیمکت سر و ته شده و سوپ و آب جوشم ریخت زمین.....عصبانی شدم که ببین چه جوری ۴ تا خودخواه همه جانپناه رو اشغال کردنا...!!!

در همین حین به همون افرادی که تو چادر معمولی بودن گفتم آخه چرا تو جانپناه چادر زدید؟ جواب داد که فکر نمیکردیم کسی ساعت ۱۱ شب بیاد...!!!....شاخ در آوردم...مگه قله هم با ساعت اداری کار میکنه..!!!

اصلا نمیفهمیدن که برای چی نباید تو چادر زد.......اون یکی چادر که اصلا بروی خودشون نمیاوردن که ...

حالا اونایی که تو چادر معمولی بودن رو میشد توجیه کرد که نمیدونن....اما کسی که چادر نورث فیس داره دیگه باید بفهمه......جالبش اینجا بود که صدای باز و بسته کردن زیپ کیسه خوابشون میومد اما اصلا توجه نمیکردن....

آقا وقتی سرعت باد حتی به ۳۵ هم نمیرسه چطور نمیشه چادر زد...!!!

اگرم به خاطر اینکه سردتون میشه تو جانپناه چادر میزنید باید بگم که شما اصلا چرا میاید اونجا...!!!

خلاصه وقتی دیدم برای ۱۰۰۰امین بار با این صحنه روبرو شدم و هیچ تلاشی برای فهمیدن نمیکنن دیدم که باید یه گوشی ازشون پیچوند که هم خودشون یادشون بمونه و هم برای بقیه تعریف کنن......

وسایلمو جمع کردم و یکی از کوله های اون چادر نورث فیسیا رو برداشتم و بردم بیرون .....فقط چک کردم که توش کیف پول نباشه......کولشونم یه دیوتر آبی رنگ بود...توش یه گوشی نوکیا.عینک آفتابی قسمتی از وسایل چادر و...بود.

زیپاشو بستمو بردمش پایین.ساعت ۱شب رسیدم به سنگ سیاه...فقط میخواستم بفهمند که تجاوز به حقوق دیگران چه تبعاتی داره وگرنه کولشونو یا مینداختم تو دره یا آتشش میزدم یا...

کوله رو گذاشتم تو سنگ سیاه که بتونن پیداش کنن.....همونقدر که از چادرشون میومدن بیرونو میدیدن کولشون نیست و شبمانی زهر مارشون میشد کافی بود.....

خودمم رفتم یه جای مناسبی و چادر زدم و استراحت کردم.

از همین جا هم به همه دوستان میگم اگر تو هر جانپناهی چادر ببینم مسوولیت نبودن کفششون یا کولشون یا هر اتفاق بد دیگه ای با خودشونه....چون از این به بعد مثل این دفعه با رافت اسلامی برخورد نمیکنم.

.....

چشمک

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸٩
تگ ها :