آناپورنا

وسیع باش..... و تنها..... و سربه زیر ..... و سخت

سلام و خداحافظ سنگنوردی

...


لجور-تیرماه 1389

...

هیچوقت از سنگنوردی خوشم نمیومد و بالطبع برای یادگیری و آموزش دیدنش همیشه مقاومت میکردم چون حس میکردم استعداد ذاتی برای اینکار ندارم.  اما یه نفر پیدا شد که  تصمیم گرفت از من یه سنگنورد خوب بسازه. خیلی باهام صحبت کرد. اولش کمی ترس وجودم رو گرفت! خیلی فکر کردم آخرش دیدم نه اینجوری نمیشه برای رسیدن به موفقیت باید سختی کشید. هیچ چیز با ارزشی آسون به دست نمیاد. و اگه آسون به دست بیاد دیگه با ارزش نیست.  این شد که قبول کردم و از اواسط اردیبهشت امسال تمرین شروع شد.  هر هفته پل خواب و برنامه های سخت و سنگین. (البته برای من). مربیم یکی از بهترین سنگنوردای اونجا بود و من از اینکه باهاش همطناب بودم  احساس غرور میکردم و از اینکه خالصانه و بی هیچ منتی این همه برای  من وقت گذاشت و هر چی که میدونست در اختیار من گذاشت  تا آخر عمر خودمو مدیونش میدونم. فشار زیادی بهم وارد شد. انگشت های پام آسیب جدی دیده بود که راه رفتن توی شهر رو هم برام مشکل میکرد ولی من خوشحال بودم از اینکه تونسته بودم تا حدی  از این پوسته قدیمی اما ضخیم خودم بیرون بیام. تو این مدت به نظر خودم (شاید نظر مربیم غیر از این باشه) خیلی خوب پیشرفت کردم.  یواش یواش مسیر ها رو به راحتی و با کمترین انرژی ممکن صعود میکردم و لذتی وصف ناپذیر که به همراه داشت! دو هفته پیش رفتم لجور. کوه زادگاهم. یکی از سنگنوردای خوب اراکی که لطف کرد با من اومد تا بتونم اولین دیواره بلند عمرم رو از دو مسیر صعود کنم. خیلی آسون بود. خیلی خوب و راحت صعود شد. کم کم اعتماد به نفس در سنگنوردی بهم برگشت و نور امیدی بود که میتونم تخیلات وسیع تری داشته باشم و به رویاهای بزرگتری مثل دیواره علم کوه هم فکر کنم.

اما ....

ولی ...

. . .

اما نتونستم ادامه بدم. یعنی بهتره بگم نگذاشتند. نشد. میخواستم اما نشد. تمام تلاشم رو کردم. خیلی سخت بود ولی یه جایی مجبور شدم تسلیم بشم! بحث همون مشکلاتیه که سر راه خیلی از کوهنوردا خصوصا خانمها وجود داره! مجبورم دوباره برگردم به همون فضایی که توش حبس بودم. قله توچال یا نهایتا دماوند! خط و نشون کشیدن برای دیگران با گوشه گیری و انزوا!  نمیشه که آدم یک شبه ره صد ساله بره اما من داشتم میرفتم. و این به مزاج بعضی ها خوش نیومد. شروع کردن به توجیه های جالب که: اولا باید یه همطناب خانم پیدا کنی بری علمکوه!!!! دوما هر چیزی باید سیکل طبیعی خودش رو طی کنه. تو باید حداقل دو سال سنگنوردی کنی. کارآموزی بگیری مربیگری بگیری چند تا کلاس بری بعد به دیواره فکر کنی!!!  ولی میدونم که میتونستم اینکارو بکنم. آآآاه ه ه ه !!!‌

 آهای اونایی که فارغ از هر محدودیتی و مشکلی و فشاری از طرف اطرافیانتون  کوهنوردی میکنید فقط میتونم بگم:    خوش به حالتون!

......................

همطناب و مربی عزیزم به خاطر همه چیز ازت ممنونم. امیدوارم یه روز بر فراز بلندترین و زیبا ترین دیواره دنیا ببینمت. همونی که آرزوشو و البته لیاقتشو داری  و امیدوارم شاگرد خوبی برات بوده باشم.

......................

..

.. 


از بس با صندل رفتم پل خواب فکر میکردم لجور هم مثل اونجاست! اوناییی که لجور رفتن میدونند با صندل تا پای دیواره رفتن و از قله تا پایین برگشتن یعنی چی! از پناهگاه تا پایین ترجیح دادم به جای صندل با کفش سنگ بیام پایین. اونم  اون مسیر!!!! کفشای میورا ی عزیزتر از جانم هم رو سنگ های خشن و تیز لجور خراش برداشت. لطفا اگه خواستید برید لجور تجربه تلخ منو تکرار نکنید  و یه کفش معمولی تر بپوشید!

...

من  پناهگاه و دیواره بلند لجور.
 قله لجور 2650 متر و دیواره آن 350متر سومین دیواره بلند کشوره  با 14 مسیر طبیعی و مصنوعی و ابزارگذاری که طولانی ترینش 9 طوله.

...

مسیر شقایق

...

کارگاه آخر شقایق ----- درختای اون پایین هم  روستای آب اسکونه!  توی این کارگاه چه هندونه خنکی  خوردیم!!!!  توی اون گرمای سوزان واقعا چسبید !

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸٩
تگ ها :