آناپورنا

وسیع باش..... و تنها..... و سربه زیر ..... و سخت

صعود انفرادی به دماوند

  نمیدونم چی شد که یک دفعه کوله ام را بستم و تک و تنها راهی شدم.... همین چند روز پیش بود که دیده بودمش. اما انگار خیلی دلم براش تنگ شده بود خیلی حرفها داشتم که بهش بگم این دفعه با قبل خیلی فرق داشت.دلم میخواست برم پیشش و هر چی تو دلمه داد بزنم... داد بزنم...  کسی مهربانتر و رازدارتر از او سراغ نداشتم.  احساس میکردم دیگه قدرت گذشته رو ندارم چه جسمی و چه روحی. انگار تازه فهمیده بودم من ساده خوش بین چه راه سختی تا رسیدن به قله زندگی دارم. چی میتونست تو این شرایط بهم آرامش بده؟ چه چیزی بهتر از کوه  که عشقش هر روز در وجودم شعله ورتر میشد. آره من رفتم تا خودم رو دوباره پیدا کنم. خدایا تو هم کمکم کن .من تمام تلاشم را میکنم.

 

یک کوهنورد دیگر آمد و نیسان ما را تا گوسفند سرا برد. امروز روز ملی دماوند بود. پلاکارد های این روز را تو مسیر دیده بودم. می خواستم فردا حتما تو برنامه شرکت کنم. خانم های زیادی اونجا بودند.

ساعت 3 بعد از ظهر از گوسفند سرا حرکت کردم. هوا خیلی گرم بود و به خاطرآب شدن برف ها و  بارندگی های چند روز اخیرجویبارهای موقتی در مسیر درست شده بود و از هر طرف آب زیادی روان بود. جالب اینجا فرداش موقع بازگشت (همون ساعت) همه آن جویبارها خشک شده بود.سرخی شقایق ها خیلی به چشم می آمد که با تابش نور خورشید به گلبرگ هایشان واقعا زیبا شده بودند. دلم نیومد عینک بزنم میخواستم طبیعت رو با رنگ واقعیش ببینم. خیلی ها در حال بازگشت بودند. بعد از دو ساعت و بیست دقیقه کوله کشی سنگین ساعت 5:20 به بارگاه رسیدم.میگفتند امروز هوا خیلی سرد بوده و سر قله باد شدیدی میوزیده که میخواسته کوهنوردا رو از جا بکنه. آقای مشایخ را دیدم از دست اندر کاران همایش.  در مورد نامگذاری این روز برایم توضیح داد از بعضی سازمانها گله و شکایت داشت واز طرف بعضی دیگر که تصورش را هم نمیکردند و شاید ربطی به کوهنوردی نداشتند مورد لطف و قدردانی قرار گرفته بودند. آقای مشایخ از من خواست فردا حتما خودمو به مراسم برسونم و به عنوان نماینده بانوان کوهنورد مقاله ای درباره دماوند بخونم. با اینکه خیلی غیر منتظره و ناگهانی بود اما قبول کردم به خاطر دماوند میخواستم منم تو این کار سهمی داشته باشم.

ساعت نزدیک 8 شب بود که سر وصدایی از بیرون شنیدم. همه دور یک چادر جمع شده بودند خانمی به نام فرشته امروز ساعت3 بعد از ظهر با چند نفر دیگر راهی قله میشوند و پس از صعود در راه بازگشت ..!! نمیدونم بعضی ها میگفتند دچار ادم مغزی شده بعضی هم میگفتند بیهوشه یا ضعف شدیده.. خوشبختانه تیم دانشگاه علوم پزشکی اونجا بودند و خانم ها و آقایون پزشک همه دور چادر را گرفته بودند. به هر حال تجربه خوبی براشون بود بیماری ارتفاع و کوه گرفتگی از آن دسته بیماری هاییست که به ندرت در مطب  یا بیمارستان با آن مواجه میشوند. دختر بیچاره در وضعیت بدی بسر میبرد و مرتب بیهوش میشد. شبانه با برانکارد او را به پایین منتقل کردند.

ساعت 2 بامداد. شب زیبایی بود . میلیونها ستاره در آسمان٬ کوه و دشت را روشن کرده  و هوا عالی بود.  کوچکترین بادی وجود نداشت و من که بی خوابی به سرم زده بود اطراف پناهگاه قدم میزدم. ستاره ها را میشمردم. با کوه حرف میزدم.  کوه مثل همیشه ساکت بود. صدای آب یخچال ها تنها صدایی بود که این سکوت را میشکست. حیف اگه هد لایت درست حسابی داشتم همون موقع میرفتم بالا....

صبح کوله حمله ام را بستم . چه کوله حمله ای! کیسه خواب را هم با خودم بردم!! ساعت 4:45 استارت حرکت را زدم با گام های آهسته و همانطور که ارتفاع میگرفتم تا جایی که به نفس نفس نیفتم به سرعتم اضافه میکردم. برنامه سنگین هفته پیش حسابی منو رو فرم آورده بود. بین راه اصلا توقف نکردم فقط ده دقیقه زیر تپه گوگردی استراحت کردم. آهسته و پیوسته میرفتم اما فکر کنم از همه جلو زدم چون از آبشار به بعد هیچکس  را ندیدم من بودم و قله. هوا خیلی سرد شد با اینکه سه تا دستکش پوشیده بودم انگشتام از سرما بی حس شده بود. اما واقعا صعود لذت بخشی بود اصلا وجود گوگرد را احساس نمیکردم. ساعت 8 صبح روی قله دماوند ایستادم. خدایا شکر که کمکم کردی. دو کوهنورد آشنا روی قله چادر زده بودند. آقای لطفی و آقای جوانبخت . از همان گروه تحقیقاتی بودند. ساعت 9 میبایست دم و دستگاه آزمایشهاشونو  در بیارن وفشار هوا٬ میزان گوگرد٬ دما٬ رطوبت و ..... را اندازه گیری کنند و از من خواستند  در حال انجام وظیفه و تحقیق با اون ژست دانشمندی ! ازشون عکس بگیرم. گوگرد سبز فسفری بعد از چند دقیقه در لوله آزمایش زرد رنگ میشد که نشاندهنده سمی بودن آن بود. میگفتند دیروز چند نفر از جمله یک خانم با وضع بدی اون هم دیر وقت به قله رسیدند. دختر تا رسید خودشو انداخت تو چادر و آنها نگران بودند تو اون ارتفاع اتفاق بدتری براش نیفته. با کفشهای کتونی چینی نا مناسب  و پوشاک کم.  نمیدونم چه اصراری داشتند با اون شرایطشون به قله برسند. اگه زود به دادش نمیرسیدند ممکن بود تموم کنه. اون وقت مقصر کی بود؟

نتونستم از یخچال برگردم کلنگ نداشتم. خیلی یخ زده بود . حتی خاک و شن اسکی و مسیر پاکوب هم یخ زده بود. از مسیر عادی برگشتم و بعد از یکساعت استراحت آهسته آهسته اومدم پایین در حالیکه از سنگ و خاک و خل و گل و بلبل عکس میگرفتم.

من این سنگ روخیلی دوست دارم. کاش قصه و سرگذشت این سنگ رو میدونستم.

 

 متاسفانه نتونستم به همایش برسم. دیر شده بود. خیلی حیف شد.

نمیدونم اون انرژی که میخواستم از دماوند گرفتم یا نه. متاسفانه اونقدر که دلم میخواست فرصت فکر کردن پیدا نکردم. اما الان احساس میکنم کمی بهترم.  کاش میشد دو هفته تموم تنهایی تو یک کلبه ته جنگل زندگی میکردم یا کنار دریایی که پای هیچ آدمیزادی به ساحلش نرسیده یا تو یک اتاق برفی که تا سرتو میاری بیرون یک دره بسیار عمیق مه گرفته برفی جلوت ببینی یا توی یک غارگرم  پر از استلاکمیت های درخشان که آخرش به یک دریاچه زلال ختم بشه !!!  وای چه رویایی ! فکر کن!    

 

 

   

پنجشنبه صبح ۱۵ تیر از ترمینال با اتوبوس های شمال تا سر رینه و از آنجا با تاکسی های خطی تا قرارگاه کوهنوردی.  مه غلیظی که صبح کل منطقه را پوشانده بود کم کم از بین رفت و من منتظر چند کوهنورد دیگر که تعداد زیاد تر شود وتا گوسفند سرا برویم. اما این انتظارکمی طولانی شد و هیچکس نیامد. البته فرصت خوبی برای من فراهم کرد تا با کوهنوردان بزرگ و پیشکسوت آقای محمود افغان و آقای مریخی آشنا شوم و از هم صحبتی با ایشان بسیار لذت بردم و چیزهای زیادی یاد گرفتم. من تا اون موقع نمیدونستم یک گروه بزرگ ٬ تحقیقات  منظم و دقیقی را در کوهها انجام میدهند. آقای افغان میگفتند چندین سال است که از این دست کارها انجام میشود. روش کارشان را برایم توضیح دادند. چند صد نفر این چند روز درارتفاعات و جبهه های مختلف دماوند مستقر هستند تا با فاکتور های زیادی مورد آزمایش قرار بگیرند.از جمله میزان گوگرد در ساعات مختلف شبانه روز ٬ میزان تاثیر گوگرد بر دستگاه تنفسی انسان و ...خیلی موارد دیگر که اگر از راه علمی جواب درست و دقیقی به آن داده شود خیلی راحت تر به کوه میرویم این که چه ساعتی از شبانه روز حرکت کنیم و چه ساعتی به قله برسیم تا با حداقل گوگرد مواجه شویم. و هزاران سوال دیگر در ذهن ما وجود دارد که اگر پاسخی علمی برای آن بیابیم چه تحول و پیشرفتی در ورزشمان شاهد خواهیم بود. در آینده نزدیک نتایج این تحقیقات در سایت علوم پزشکی منتشر خواهد شد.

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ تیر ۱۳۸٥
تگ ها :