آناپورنا

وسیع باش..... و تنها..... و سربه زیر ..... و سخت

دماوند در آخرین هفته تابستان

 

جمعه باز خدا کمک مون کرد و باز دماوند روی خوش نشون داد و ما شانس آوردیم و ....  موفق شدیم بار دیگه از مسیر شمالی بر بام ایران بایستیم.

دوستان خوبم در این برنامه: سونیای عزیز و دوست داشتنی که تنها از شیراز اومده بود به خاطر دماوند. کارش واقعا تحسین برانگیزه.  عرفان فکری  که خیلی خوب و قوی صعود کرد اما هنوز شیرینی اولین صعودش از مسیر شمالی رو نداده! چشمک علی فلاح و مجید الهی زاده دوستان خوب و مهربونمون از شهرستان تفت که در این برنامه افتخار آشنایی و همنوردی باهاشون رو داشتیم و از الان قول یه برنامه زمستونه برفخانه تزرجان رو ازشون گرفتیم. و همینطور آقا جواد و آقای پاداش و دوستشون که تو جانپناه ۴٠٠٠ بهشون زحمت دادیم و تا برگشت به ناندل همراهیمون کردند. . . . (بقیه در ادامه مطلب)


وضعیت جوی: پنجشنبه ٣ بعد از ظهر آقای صالحی ما رو برد کت و پل. در هوایی مه آلود سعی کردیم راه خودمون رو به سمت جانپناه پیدا کنیم. ٧ عصر که رسیدیم استراحت کردیم و همونجا موندیم. جمعه  صبح سردی بود. ساعت ۶ تو تاریک روشن هوا حرکت کردیم.ساعت ٨ جانپناه ۵٠٠٠ بودیم. از شیب بعد از طناب ثابت ها وضعیت عوض شد. مسیر به شدت یخزده بود. تا رسیدن به قله وقت و انرژی زیادی ازمون گرفت. نسبت به یکماه پیش هم حجم برف بیشتر شده بود و هم سرد و یخزده بود. دیگه شرایط آب و هوایی دماوند از الان به بعد کم کم داره زمستونی میشه. وضعیت هوای صعودهای مهر و آبان معمولا قابل پیش بینی نیست. قسمت هایی از مسیر یخ بلور بود. بعضی جاها مجبور بودیم با دست از یخ ها گیره بگیریم و صعود کنیم. خیلی شرمنده شدم که به بچه های یزد گفته بودم کرامپون و کلنگ با خودشون نیارن!! به هر حال ساعت ١٢:١۵ به قله رسیدیم. جای همای عزیزم خالی بود که با حسرت صعود این قله ایران رو ترک کرد. واقعا جاش خالی بود.

مسیر برگشت:  به هیچ وجه دلم نمیخواست از مسیر یخزده و خطرناک شمالی برگردم. اگه ماشین رو ناندل نگذاشته بودیم و بچه ها منتظرمون نبودند صد در صد از جنوبی بر میگشتیم.  باید خیلی احتیاط میکردیم. یه لغزش کوچیک روی شیب تند مسیر شمالی کافی بود تا بریم تا دشت ناندل. چشمک خوبیش این بود ساعت حدود ٢ تا ۴ بعد از ظهر بود و برف ها کمی شل تر شده بود. از این فرصت استفاده کرده  و سریع ارتفاع کم کردیم. دوستان با باتوم سخمه کردند رو برفها. من شلوار پلار داشتم و نمیتونستم سر بخورم. هرچند اگه لباس گورتکس هم پوشیده بودم این کارو نمیکردم. تا جانپناه ۴٠٠٠ تنها برگشتم. فرصتی برای ناهار خوردن نبود چون ساعت ۶ عصر بود که حرکت کردیم پایین. به تاریکی خوردیم و اگه نور نیسان آقای صالحی نبود معلوم نبود سر از کجا در میاوردیم. ساعت ١١ شب از ناندل زدیم بیرون. جاده هراز وحشتناک ترافیک بود! دم دمای صبح رسیدیم تهران و ساعت ٨ هم رفتم سر کار!
پی نوشت: قابل توجه خوانندگان وبلاگ عشق کوهنوردی! این دخترو امروز میخواد بره مشهد. فعلا که زده به سرش وبلاگشو فیلتر کرده  اما حالش خوبه نگرانش نباشید. به زودی برمیگرده. نیشخندزبان

عکس ها:

آنا و سونیا

عرفان - آنا - سونیا

قله جنوبی: آنا - عرفان - علی - جواد

 (با تشکر از علی آقا به خاطر ارسال عکس های قله)

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ شهریور ۱۳۸٩
تگ ها :