آناپورنا

وسیع باش..... و تنها..... و سربه زیر ..... و سخت

نامه ای به وسعت ایران

...

 ...

... 

سلام. هر بار که برایت نامه مینویسم هزار بار آرزو میکنم کاش نامه ای بودم  تا با خوبترین خبر برایت ارسال میشدم و پس از آن، این آرزوی دست نیافتنی که ای کاش خدا "کاش" را نیافریده بود!

عزیز من!

بی مقدمه آغاز میکنم. این دومین سالگرد صعود  به یاد ماندنی مان به قله ... بود. چه خوشوقت بودم که آن شب تو را با پیام های کوتاه اندکی به فضای آن روز بردم. پس از آن باز خودم را با تو تنها یافتم. فارغ از جبر زمان و حصار مکان. شاید اکنون قلمم توان نگاشتن قسمتی از آن حال که گذشت را داشته باشد.

 راستی! تا به حال از بالای برج میلاد تهران را دیده ای؟ چرا یک روز نمیرویم از آن بالا محل کارمان خیابانهای شهرمان و خانه هامان را نگاه کنیم؟ میخواهی یک روز برویم پارک چیتگر و دوچرخه سوار شویم؟ آیا  تا به حال فکر کرده ای که میتوانیم کوکو سبزی درست کنیم و در پارک نیاوران ساعتی با نسیم و درختان  بنشینیم و شام بخوریم؟ میدانی تا به حال با هم باغ وحش نرفته ایم که به حیوانات دربند محبت کنیم؟ یادت هست چند سال است که آن تاب های برقی که با سرعت میچرخند سوار نشده ای؟ شنیده ای که یک سینمای جدید سه بعدی در تهران هست؟ راستی حوصله داری یک رو صبح برخیزیم و از منزل تا اداره را پیاده بریم؟

اسم قره کلیسا را حتما شنیده ای بریم یکروز ببینیم که ارامنه چگونه زندگی میکنند. از آنجا میتوانیم  در حاشیه ارس که خاکمان  را از خاک بیگانگان جدا کرده قدم بزنیم و خودمان را به کلیبر برسانیم. شنیده ام مردم روستای کندوان خیلی مهربان هستند میتوانیم  در خانه هایی که در دل سنگ حفر کرده اند یک استکان چای آذری مهمانشان  شویم و از آنجا در حالیکه با سهند سبلان حرف میزنیم خودمان را به آبگرم سرعین برسانیم. حتما با صبحانه خامه عسل آنجا آشنایی. میدانی میتوان در دریاچه ارومیه ساعتها روی آب خوابید؟ زرینه رود  و سیمینه رود  ما را از خاک آذری ها به سرزمین کردها میرساند و میدانی در تکاب جزیره ای متحرک هست  که میتوانی به مانند قایقی عظیم بر آن سوار شوی؟ مهاباد و پیرانشهر سراسر خاطره ی ملتی است  که همواره محروم بوده اند  و همیشه خواسته اند محروم نباشند. موافقی پای خاطرات یک پیرمرد کرد بنشینیم و ببینیم چه میگوید و چه میخواهد؟ بعد راهمان را به سمت بانه و مهران  ادامه دهیم تا اصیل ترین مردمان این خاک را که ثروتی جز خاک دیارشان - اورامانات- ندارند  ببینیم شاید شانس با ما همراه باشد و روز عروسی پیر شالیار آنجا باشیم و ببینیم برای کسی که 3000 سال پیش میزیسته امروز جشن عروسی به پا میکنند و میرقصند و شادی میکنند! پس از آن میتوانیم  پاوه را ببینیم که چگونه معماران ماسوله ای در ساختن خانه هایشان از آنجا الهام گرفته اند. داشتم همدان را فراموش میکردم. یادت هست یکبار با هم به آنجا سفر کردیم؟ بیا یک بار دیگر برویم ببینیم چرا پیشینیان مان آنجا را مرکز و مقر زندگیشان انتخاب کرده بودند. . میگویند سراب نیلوفر کرمانشاه آنقدر زیباست که بعد از دیدنش هوس خواهی کرد کباب دنده ای طاق بستان را هم امتحان کنی.

اگر هنوز حوصله ات باقیست میخواهم  پیشنهاد یک سرزمین گرم با  مردمان خونگرم را بدهم.  بیا دلهامان را به کارون و کرخه و دز بسپاریم تا ما را از میان پاک ترین خاک و ناب ترین مردمان به خلیج فارس برساند.  میدانم خسته ای اما بیا سریعتر خودمان را به دریا - که دارد آخرین جام شادمانه اش را به جام خورشید میزند- برسانیم . به خدا اینجا به آفتاب آنقدر نزدیک میشویم  که میخواهیم آنرا در آغوش بکشیم.  بیا در ساحل دریا دست در دست هم گام برداریم مردمان آفتاب سوخته ای را به خلوت آراممان دعوت کنیم تا قصه های ناب زندگیشان را از این موجها برایمان بازگو کنند. میتوانیم شجاعت را چاشنی جسارتمان کنیم و تکه زمینهای بازمانده در قلب این موجها را هم ببینیم. خارک کیش قشم لاوان سیری ابوموسی هندورابی تنب هنگام لارک جزایر فارس و عربی! میدانی در این جزایر به هر طرف طرف که بروی دریا موجهایش را به  استقبالت میفرستد؟

چقدر کار داریم همراه من! چقدر حصار زمان کوتاه است. پس سریعتر ظرفی مهیا کن تا آنرا از صدفهای رنگارنگ چابهار پر کنیم. اکنون تا بندر گواتر راهی نیست. بیا در مرز ایران پاکستان و دریا بایستیم و خاطرات سفرمان را از مرز بازرگان  تا گواتر مرور کنیم. چقدر تفاهم و چه اندازه تفاوت! بیا در نوار مرزی به سمت بالا حرکت کنیم و ببینیم چگونه مردم این دیار با باران شن زندگی میکنند. اکنون زیباترین دهانه آتشفشان ایران - تفتان- در انتظار ماست. زاهدان را تا زابل پیش میرویم تا ببینیم هموطنانمان چگونه از چاه نیمه های زابل قطره های آب را  برای خودشان باغهاشان و حیواناتشان استخراج میکنند. از هامون تا هیرمند و صابری و یوزک عکس بگیریم و از مردم نهبندان بپرسیم چرا نام آنها را "هامون" نهاده اند!  این مرز آنچنان طولانیست که پایانی برای آن نمیتوان متصور شد.  آه همنورد من! این گلهای بنفش را ببین که زمین اینجا را فرش کرده اند! بی شک به قائنات رسیده ایم. جایی که خاکش بهترین زعفران جهان را میپروراند.  با طی مسیر هریرود کم کم  شاهد درختچه هایی در دل این شنهای کویری هستیم. به سرخس میرسیم.

حال چهار گوشه ی این خاک پاک را بوسیده ایم. بازرگان آبادان گواتر و سرخس. بیا سری به بارگاه امام رضا بزنیم جایی که چندی پیش تو را در زیر یکی از صحن های فرعی حرم بازیافتم و برایت و به یادت نامه ای نوشتم. بیا این بار هر کدام  صحنی بیابیم و منتظر بمانیم تا خداوند باز آرامشی عمیق به ما عطا فرماید.  حال میتوانیم از کردهای شیروان راه شمال را جویا شویم. قبل از آن میتوانیم سری به بسطام بزنیم و بایزید بسطامی را ببینیم شاید توانستیم کمی درس بگیریم که چگونه میتوان  آنقدر کسی را دوست داشت که در او غرق شد آنگونه که بایزید خدایش را!  در حاشیه رود اترک خودمان را به جنگلهای گلستان میرسانیم.  آنقدر نفس میکشیم تا ریه هایمان از هوای پاک جنگل آکنده شود. نگران نباش دوست من اینجا آنقدر هوا هست که هیچگاه تمام نشود. بیا خط ساحلی را از گرگان تا آستارا قدم به قدم و نفس به نفس لمس کنیم. بیا اسممان را  روی یکی از درختان پیر جنگل حکاکی کنیم. بیا با ماسه های دریا قلعه ای از دیوار های بلند بسازیم. بابلسر محمودآباد سی سنگان چمستان کلارشت چالوس رودسر زیبا کنار و اسالم. از اینجا میتوانیم  به دماوند و علم کوه سلامی دهیم و عهدمان را - که تا روزی که پاهایمان توان حرکت کردن دارند  کنارشان خواهیم ماند-  تمدید کنیم.

آه چه لذتی دارد بوی نان تازه بوی دود بوی تنور یک خانه کاهگلی قدیمی و چای تازه دم داغ! ما  توان سفر داریم کافیست لقمه ای نان  پنیر و چای مهمان یک پیرزن مهربان شمالی باشیم.  اگر از جاده اسالم خود را به خلخال برسانیم  میتوانیم شنا کردن در ابرهای سپید آنچنان که تعریفش را شنیده ایم تجربه کنیم.  اکنون میتوانیم بلندترین گنبد آجری جهان را در سلطانیه زنجان بازدید کنیم. آبگرم محلات مقصد بعدی ماست. حتما دعوتم را برای خوردن نان سنتی دلیجان و مقداری شیره محلاتی که با عسل خمین آمیخته شده قبول خواهی کرد! هان؟ این بوی گون زردکوه بختیاری است. نام کلونچین شاه شهیدان دوزرده و هفت تنان برایت آشنا نیست؟ اکنون ما در دامن مادر مهربان زاگرس هستیم. با انبوهی از شقایق های سرخ و علفهای نرمی که فرش راه شده اند. اینجا چشمه ای از دل کوه سفید میجوشد. میتوانیم صبحانه نان و پنیرمان را با پونه هایی که از اطراف این چشمه چیده ایم بخوریم. موافقی مسیر این آب زلال جوشان را پیاده طی کنیم تا ببینیم ما را به کجا خواهد برد؟

موافقی؟

...

  
نویسنده : آنا ; ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ مهر ۱۳۸٩
تگ ها :