آناپورنا

وسیع باش..... و تنها..... و سربه زیر ..... و سخت

صعود گرده آلمانها در آبان ماه

  پنجشنبه 4:30 صبح از تهران حرکت کردیم. خوشبختانه به ترافیک جاده چالوس نخوردیم و 8:30 صبح مرزن آباد بودیم. صبحونه رو تو جاده زیبای مرزن آباد به کلاردشت خوردیم و بعد راهی رودبارک!    بعد از چیدن کوله ها آقای فرضی ما رو برد بریر1:30  بعد از ظهر بود که به سمت سرچال حرکت کردیم.  هوا گرم بود و کوله ها سنگین. اما سرعت حرکتمون خوب بود.  حدود 5 بعد از ظهر به سرچال رسیدیم. اونقدر خسته بودیم که  قبل از هر کاری رفتیم تو کیسه خواب. (سرچال اصلا آب نداشت!) ساعت هشت شب سه نفر دیگه هم اومدند. اونا هم قصد داشتند از گرده صعود کنند.

قبل از کشتی سنگ
(قبل از کشتی سنگ)

قبل از سرچال
(قبل از سرچال)

صبح جمعه بعد از خوردن صبحانه مختصر ساعت 4:45 از سرچال زدیم بیرون.  هوا تاریک بود.   تا شانه کوه حدود سه ساعت طول کشید. نیم ساعت هم استراحت کردیم و هارنس  پوشیدیم و لوازم فنی رو دوباره چک کردیم. . . .(بقیه در ادامه مطلب)  


9 صبح از گردنه شانه کوه حرکت کردیم. قسمت هایی از این مسیر حتی تابستون هم یخزده است. در این فصل برف و یخ قابل توجهی در مسیر بود.  ضمن اینکه تا رسیدن به قله،  نود درصد مسیر گرده در سایه قرار داشت و بالطبع آن  هوا سردتر از اطراف  بود . اما در کل مشکل خاصی وجود نداشت و صعود در آن ارتفاع و چشم اندازهای زیبا واقعا لذت بخش بود.

 بالاخره حدود ساعت 3 بعد از ظهر از گرده در اومدیم.

حجم برف در مسیر گرده
(حجم برف در مسیر گرده آلمانها)

 نیم ساعت استراحت و بعد از مسیر پاکوب شرقی( سیاه سنگ ها) فرود آمدیم. شیب تند قبل از جانپناه خاک و سنگ  یخزده بود و فرود از آن مستلزم صبر و تحمل زیاد! بدون توقف از کنار جانپناه  رد شدیم. به تصور اینکه تا قبل از تاریک شدن کامل هوا از قیف سیاه سنگ ها بیرون بریم و بقیه مسیر کف علمچال رو در تاریکی طی کنیم. اما غافل از اینکه خورشید خیلی سریع تر از ما حرکت میکنه. نیم ساعت بعد  درست وقتی  روی تیغه های خطرناک بعد از جانپناه  بودیم آفتاب غروب کرد. با مشورت هم تصمیم گرفتیم برگردیم جانپناه. حس خوبی نسبت به مسیر سیاه سنگ ها نداشتم و این فکر که فردا هم باید باز این مسیر رو پایین بریم خستگیمو دوچندان میکرد! پنجره جانپناه شیشه نداشت و پر از آشغال بود. هوا زیر صفر بود چون آب داخل بطری یخ زده بود. برای  جلوگیری از سرما زدگی توی جانپناه مدام قدم میزدم.  شب فراموش نشدنی ای بود.  خوشبختانه زمان به سرعت میگذشت.

طلوع- دماوند- آزادکوه- عکسی که امین از جانپناه سیاه سنگها گرفت
(عکاس این عکس امین.چشمک صبح شنبه بعد از شبمانی در سیاه سنگ )

سیاه سنگ ها و قیف یخزده
(سیاه سنگ )

شنبه صبح  به محض طلوع آفتاب وسایل رو جمع کردیم  و راهی  شدیم. سیم بکسل های مسیر بعضا زیر برف مدفون  شده بود که لازم بود گاهی با کمک تبر یخ  اونها رو بیرون بکشیم. برف پودری روی سنگها هم باعث لیز شدن مسیر شده و احتیاط زیادی لازم داشت.   به علت ریزش سنگ از قیف به آرامی فرود آمدیم . 11 صبح سرچال بودیم.  سونیا پناهگاه رو تمیز جارو کرد.   کوله هامون سنگین تر از دو روز پیش شده بود.  خوشبختانه توی مه برگشتیم و گرما اذیتمون نکرد. ساعت 4 وقتی بریر رسیدیم نم نم بارون گرفت و آقای فرضی هم  تا رسیدن به قرارگاه داستانهای جالبی از خاطرات کوهنوردیش (سال 57 ) و اولین صعود لهستانی ها به دیواره علم برامون  تعریف کرد.  

 خیلی خوشحالم که در کنار سونیا و امین (بچه هایی که در صعود قلم باهاشون آشنا شدم) تونستم برنامه ی دیگه ای اجرا کنم.

امین - سونیا - آنا   (سرچال)
(امین- سونیا- آنا)

..

..

 

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ آبان ۱۳۸٩
تگ ها :