آناپورنا

وسیع باش..... و تنها..... و سربه زیر ..... و سخت

همایون کوه

به یمن دولت مهربون (همون مهرورز) چهارشنبه تعطیل شد و منم فرار رو بر قرار در این شهر دودگرفته ترجیح دادم. همین چند روز پیش یکی از همکارای ادارمون تو میدون آزادی به خاطر آلودگی هوا فوت کرد!! اگرچه هوای اراک هم دست کمی از تهران نداره  چه بسا  بحرانی تر و آلوده تر هم هست. اما کسی صداش در نمیاد. سالهاست که بیماری های قلبی، پوستی، انواع سرطان و مرگ و میر ناشی از اون تو اراک افزایش پیدا کرده. اما کجاست مسئول دلسوزی  که  وضعیت کارخونه آلومنیوم سازی درست مجاور شهر رو روشن کنه؟؟  کارخونه ای که چندین ساله دستور توقف فعالیتش صادر شده اما همچنان دیگ های غیر استاندارش دود های سمی  به خورد مردم میده. نیروگاه حرارتی و پتروشیمی و صدها کارخانه و کارگاه صنعتی دیگه  در اطراف این شهر به کنار.

 


جمعه رفتیم همایون کوه. مرتفع ترین قله نزدیک شهر اراک (2400متر). به خاطر اسم قشنگش یکی از آرزوهام بود که این قله رو صعود کنم. سه نفر بودیم. 6:30 از میدون کوهنورد حرکت کردیم. ابتدا باید کوه سرخه رو صعود میکردیم. ۴۵ دقیقه تا قله طول کشید. نمیدونم آخرین باری که اینجا اومدم کی بود اما اون زمان از این بنای نامانوس به کوهنوردی خبری نبود. اون موقع فقط قله بود یه جانپناه قدیمی پر از خاطره کوهنوردان که در سرمای سخت زمستانهای اراک بهش پناه می آوردند. نه مزار شهدایی نه تیر چراغ برقی نه نورافکنی نه جاده ماشین رویی!! ضمن احترام بسیار به شهدای عزیز چه قبل و چه بعد از انقلاب من فکر میکنم هرچیزی سر جای خودش قشنگه! حتی چیزهای خوبی مثل یادبود شهدا یا مجسمه صیاد شیرازی یا ... شوکه شدم! خدایا اینجا قله است؟ یا پارک؟ یا بهشت زهرا؟ من درست اومدم؟ پس کوهنوردا کجان؟ امروز ناسلامتی جمعه صبحه. باید الان غلغله باشه. پس چرا هیچکس نیست؟ فقط انگشت شماری که مشخص بود کوهنورد نبودند اما متاسفانه به کوهنوردی علاقمند بودند. علی دیشبش از تو خیابون اون بنای یادبود رو بهم نشون داده بود یعنی اونقدر بزرگ بود که از خونه ما که در دورترین فاصله از کوه های گردو قرار داره هم به راحتی دیده میشه و گفت 350 میلیون تومان هزینه ساختش شده.

قله کوه سرخه: آذر ١٣٨٩ ---- ساختمون سفیده همون پناهگاه قدیمی کوه سرخه است. که حداکثر ظرفیت ٢٠ نفر داره:

کوه سرخه

 حس خوبی نداشتم. اونجا رو دیگه متعلق به خودم نمیدیدم. ترجیح دادم جای دیگه ای برای صبحونه خوردن پیدا کنم.  خط الراس رو ادامه دادیم تا به دو راهی رسیدیم. بابا به اونجا میگفت دو راهی "چه کنم" ! چون هر کی میرسه با خودش میگه حالا چه کنم؟ برم چنار یا بید سوخته؟ پاکوب سمت راست یعنی چنار رو انتخاب کردیم. ساعت 8 به پناهگاه زیبای چنار رسیدیم. هوا هنوز به خاطر سوز صبحگاهی سرد و سطح آب چشمه یخ زده بود. ساعتی به استراحت و صبحانه مشغول بودیم.

پناهگاه گرم و تمیز چنار باید کم کم پذیرای کوهنوردان بیشتری باشه. آب چشمه  که یخ زده:


پناهگاه چنار

سپس از سمت چپ پناهگاه مسیر رو ادامه دادیم. اون پاکوب به بید سوخته متصل میشد. وسط راه از مسیر خارج شدیم و یال سمت راستمون رو بدون اینکه مسیر مشخصی داشته باشه تا بالای یال صعود کردیم. در پشت آن دشت وسیعی بود و روبه رویمان قله همایونکوه!

قله همایون کوه...  و هاله دود پتروشیمی که نشان دهنده آلودگی هواست:


همایون کوه

شیب را تا دشت فرود آمدیم و از مسیری نا متعارف قله همایون کوه را صعود کردیم. پاکوبی وجود نداشت. 10:30 صبح روی قله همایون کوه بودیم. هوا عالی بود. روستای عقیل آباد و گوار و قاسم آباد و قله های سفیدخانی -عمر دوباره -الوند دالخانی و آن دوردستها ارتفاعات برف زده اشترانکوه پیدا بود.

من و بابا همایون بر فراز همایون کوه:

من و بابا همایون

پشت سرمان در دوردست ها روستای مخروبه و خالی از سکنه ای بود به نام " قشلاق". آقای پرویزیان که دست بر  قضا اطلاعات تاریخی خوبی هم داشت درباره این کوه گفت زمانی که لطفعلی خان زند پس از چندین جنگ نابرابر در برابر آقامحمدخان ملعون شکست خورده و مجبور به ترک دیار گردید. آواره کوه و بیابانها شد.  یکی از بیرق دارانش روی یکی از سنگهای این کوه این شعر لطفعلی خان رو حک کرده : "یار رب ستدی سلطنت از همچو  منی/ دادی به مخنثی نه مردی نه زنی/ ازگردش روزگار معلومم شد/ در پیش تو، چه دف زنی چه شمشیر زنی" خیییلی دوست داشتم اون سنگ و اون نوشته تاریخی رو پیدا میکردم. اما ظاهرا در مسیر صعود ما نبود و آقای پرویزیان هم  دقیقا نمیدونست کجاست!! راه برگشت سری به  قشلاق زدیم. ده ها ساله که اهالی اونجا رو به خاطر کم آبی ترک کردند.  خانه های بی سقف و ویران پله های سنگی مسجد آب انبار حموم عمومی باغهای سوخته انگور  و حتی گورستان جالبی که حاکی از زندگی ساده مردمانش در سالهای نه چندان دور داشت.

روستای قشلاق:

قشلاق اراک

قشلاق اراک

بعد از روستا و  گذر از باغهای خشکیده آن و یک چشمه،  به چشمه دیگری رسیدیم که اول دو راهی بود و محل زندگی گراز ها.  هرلحظه ممکن بود سر و کله گرازی پیدا بشه. توی مسیر هم بارها رد پای این حیوون رو دیدیم که برای پیدا کردن ریشه گیاهان زمین رو کنده بود. وقتی بابا گفت که گراز در اصل گیاه خواره و به آدمها اگه احساس خطر کنه فقط ضربه میزنه خیالم راحت شد!  پس از استراحت از مسیر سمت چپ و جاده سنگفرش شده ای که مردم قشلاق برای رسیدن به شهر ساخته بودند  ادامه دادیم. ساعت  2:30 رسیدیم میدون کوهنورد و برنامه تمام شد.

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ آذر ۱۳۸٩
تگ ها :