آناپورنا

وسیع باش..... و تنها..... و سربه زیر ..... و سخت

صعود پاییزه به قله گل گل (اشترانکوه)

اونقدر منتظر شدم ببینم کسی بالاخره گزارش برنامه رو مینویسه. دیدم نه خیر!   این شد که مجبورید  باز گزارش های آبکی منو تحمل کنید.از خود راضی


مسیر تیغه ای گل گل

 


هفته گذشته  بازم چهارشنبه تعطیل شد و اینبار رفتیم سرزمین  لرستان، سرزمین آبشارهای زیبا و کوه های بلند.  برنامه آخرین لحظه بسته شد. یعنی سه شنبه ساعت 9 شب!! صبح چهارشنبه  "تهران" آلوده را به مقصد "دورود" آلوده تر (به خاطر کارخونه سیمانش شهر زیر یک لایه ضخیم دود و آلودگی فرو رفته)  ترک کردیم. حدود شش الی هفت ساعت راه بود بیست دقیقه قبل از رسیدن به دورود از ایستگاه "دربند" به روستای "تیون" رفتیم.  4 بعد از ظهر از کنار چشمه حرکت کرده و پس از سه ساعت به  پناهگاه  سنگی گل گل رسیدیم. چشمه گل گل آب داشت. به جز تیم ما کسی در منطقه نبود. سکوت و آسمانی پرستاره و البته شبی سرد را پشت سر گذاشتیم. پنجشنبه صبح پس از صرف صبحانه 6:30  به سمت یال گرده ماهی پرشیب حرکت کردیم. در کنار سنگ  مثقال استراحت چند دقیقه ای! و دوباره آهسته تا یخچال بزرگ چال کبود به ارتفاع 3600 متر (8:45 صبح). یخچالی که  قله های گل گل، سنبران و گل گهر  آنرا احاطه کرده بود. حجم برف نسبت به سال گذشته بسیار کم بود. جانپناه فلزی چال کبود منتظر دستان مهربان کوهنوردان خرم آبادی بود که قرار بود فردا تعمیرش کنند. 10  به سمت گل گل (سمت راست) به راه افتادیم. از اینجا به بعد  کلا درگیری با سنگ و برف یخزده داشتیم. و در قسمتهایی نیز پاهایمان تا بالای زانو در برف  تازه فرو میرفت.  به قول بچه ها گل گل  قله  با درجه ای بود! چون مسیرش تماما تیغه ای و مستلزم احتیاط بود. حدود 12:30 به قله رسیدیم که مشخصه آن روئیت دریاچه زیبای گهر از رخ جنوبی قله است. (مسیر صعود ما از جبهه شمالی بود) جبهه جنوبی خشک و بی برف بود. پس از یکساعتی استراحت با احتیاط از همون مسیر برگشتیم. پناهگاه گل گل شلوغ شده بود.  تیم پویا و تیم مشعل از خرم آباد بودند. دوست وبلاگنویسمون مهدی مرادیانی رو هم دیدیم. و هم تیمی های سرزنده و شادشون که خیلی به ما محبت کردند. خصوصا آقای مرادیانی بزرگ (همون پدر) شب دیگری را در دامان اشترانکوه به صبح رساندیم. صبح جمعه تیم  پویا با تیر و تخته و ابزار جهت تعمیر و تمیز کردن جانپناه راهی چالکبود شدند و ما نیز راه تیون را در پی گرفتیم. پیام این دوستان برای کوهنوردان در سایت اختصاصیشون  این بود: "این جانپناه متعلق به همه کوهنوردان عزیزه. امیدواریم  زمستون امسال که میزبان همنوردان گرامی از سراسر کشور هستیم شاهد باشیم این پناهگاه تمیز مونده و تمیز میمونه" 


عکس ارسالی از طرف آقای مرادیانی

اونجا برادر یک دوست وبلاگنویس دیگرمون (این بار از نوع قلمی) احسان سالاروند منتظرمون بود. ما رو برد دورودو مهمان ناخوانده خانواده بزرگوار سالاروند شدیم. مادر مهربونشون سفره ای برامون چید که نمیدونستیم غذا بخوریم یا شرمندگی!  سپس به بروجرد رفتیم. متاسفانه مهشید شبرو (یک صعود قلمی نازنین دیگر) اهواز بود و موفق به دیدنش نشدم. اما با پدر و مادر مهربونش (که مثل خودش گل بودند)  حرف زدم و با خانم ماهیگیر عزیز، از کوهنوردای خوب بروجردی و همنورد من در آرارت، فقط تلفنی صحبت کردم. متاسفانه باید زودتر برمیگشتیم تهران!!

جمعه - یازده شب تهران: از سی کیلومتری تهران حول و حوش فرودگاه امام  هوا آلوده شد. اولش فکر کردم بیرون مه شده! وقتی فهمیدم که این دود تهرانه وحشت کردم. باورم نمیشد. به گفته  دوستامون کم کم داره کل استان تهران رو پوشش میده. از سمت غرب ردش تا قزوین هم رفته! ترمینال جنوب به حدی هوا آلوده بود که شک نکردیم فردا و پس فردا هم تعطیل میکنند. نصف شبی زنگ زدیم به دوستامون گفتند نه خیر! خبری نیست باید بیاید سر کار!!  سه روز زندگی در دل اشترانکوه  ریه هامونو عادت داده بود به هوای پاک. الان نمیتونستم نفس بکشم. با شال صورتمو پوشوندم. اما فایده ای نداشت.ناراحتگریه

  
نویسنده : آنا ; ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٩
تگ ها :