آناپورنا

وسیع باش..... و تنها..... و سربه زیر ..... و سخت

شقايق و داستانهای شيرينش از کوه...
نویسنده : آنا - ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ امرداد ۱۳۸٥
 

چهار بعد از ظهر بود که راه افتادیم.15 نفر که اکثرشون رو می شناختم ولی خیلی هم آشنا نبودم باهاشون،توی برنامه های مختلف دیده بودمشون.از خودمون من و داداشم بودیم و مژگان و کیوان و مصطفی و داداشش.آقای پ هم اومد که صبح تا دیدمش گفتم خاک وچوک! اینم مگه هست؟!

مقصد قله ی سیردون بود که گفته بودن صبح راه می افتیم و تا ظهر پایینیم.من اینقدر این برنامه رو سبک فرض کرده بودم که حتی یه دونه شکلات هم با خودم نبرده بودم.تقریبا همه مون همینطور بودیم.شبیه برنامه ی پارسال روش حساب می کردیم با این تفاوت که ارتفاع کمتره و دیگه از اون کوله کشی سنگین هم خبری نیست.فصل هم مناسب تره و از اون یخچالهای وحشتناک نخواهیم داشت.

.... ادامه.....

.

برگرفته از وبلاگ دریای سرخ سرخ

.