آناپورنا

وسیع باش..... و تنها..... و سربه زیر ..... و سخت

صعود به قلل مرکزی دنا

15 و 16و 17 اردیبهشت برنامه صعود به مرتفع ترین قلل مرکزی دنا یعنی قاش مستان و مورگل را اجرا کردیم. به طور خلاصه 15 ام حرکت از تهران به اصفهان به سمیرم به خفر و صعود تا جانپناه. 16ام صعود تا ارتفاع 3900 برپایی چادر، صعود هردو قله قاش و مورگل، شبمانی در چادر. 17ام بازگشت به خفر و تهران. بر خلاف پیش بینی ما حجم برف زیاد، و البته هوا بسیار خوب بود. توصیه میشود در فروردین و اردیبهشت از کفش دوپوش ، زیرانداز زمستانی، کلنگ و کرامپون استفاده گردد.


قله مورگل


...

 


یادش به خیر پارسال تابستون ۴ روز سیسخت بودیم. درست پای دنا. اما نشد که بریم کوه. فقط از دور با حسرت تماشاش کردم!  امسال تعطیلات سه روزه اردیبهشت و هوای خراب البزر بهترین فرصت بود که برای اولین بار سری به دنا بزنم. سونیا خانم یک سال تموم التماس میکرد بریم شیراز و دنا. اما این دفعه وقتی فهمید اومدنمون واقعا جدیه پی چون دو نیومد!نیشخند

 

چهارشنبه شب راهی اصفهان شدیم. صبح زود رسیدیم صفه و یه عدسی خوشمزه تو قهوه خونه ی ترمینال نوش جان کردیم.خوشمزه منتظر احمد بودیم تا از شاهین شهر برسه. فکر کنم اولین بار بود که میدیدمش! اما وقتی گفت تو صعود قلم مهرچال شرکت داشته از خجالت آب شدم! خجالت با اتوبوس رفتیم سمیرم. مجتبی اومده بود استقبالمون و تا ظهر تو سمیرم گشتیم. از آبشار بلندش بگیر تا خونه های تاریخی و کلاهک بزرگ نزدیک شهر که قراره بلندترین بانجی ایران اونجا ساخته بشه. ناهار هم مهمون آقای طائی از کوهنوردان پیشکسوت سمیرم بودیم. بعد با تاکسی دربست رفتیم روستای خفر. حدود دو ساعت راهه. اما راننده متبحرمون یکساعته ما رو رسوند! البته با دعاها و صلوات های من برای پرت نشدن تو دره!استرس روستای خفر برخلاف تصورم بزرگ، سرسبز و واقعا زیبا بود.    2:30 بعد از ظهر از کنار مسجد روستا حرکت کردیم. هوا گرم بود. باغ های سیب روستا (سیب سمیرم یکی از مرغوب ترین سیبها و صادراتی است) پر از شکوفه بود. به قول دوستم اگه تمام این شکوفه ها میوه بشه درخت بیچاره از سنگینی میشکنه!از خود راضی  کم کم از فضای روستا خارج شده و پس از طی مسیری وارد یخچال شدیم. مسیر پاکوب اصلی سمت راست ما بود. اما برای سهولت و سرعت بیشتر تصمیم گرفتیم کلا از روی یخچال حرکت کنیم. ساعت از 5 بعد از ظهر گذشته بود که به جانپناه فلزی رسیدیم. قبل از رسیدن به جانپناه، چشمه آبی را از فاصله خیلی دور میدیدم آنچنان میجوشید که مانند فواره های بزرگ در هوا پخش میشد!تعجب نزدیکتر که رسیدیم دیدیم آب از لوله خارج میشود اما باز هم جالب بود.

شب خوبی را در کنار سایر حیوانات وحشی آنجا سپری کردیم.چشمک جمعه صبح زود آماده شده و 6:30 با کوله های سنگین شیب تند و یخزده بعد از  جانپناه را با احتیاط تراورس کردیم. احمد گفته بود از اینجا به بعد دو مکان برای برپایی چادر و شبمانی وجود دارد. اول کاسه برفی و بعد از آن جایی موسوم به زمین فوتبال که تا رسیدن به آنجا زمان زیادی لازم داشتیم. 3:30 ساعت بعد به کاسه رسیدیم و با موافقت یکدیگر چادر را همانجا برپا کره و بعد از استراحت با کوله سبک تر به سوی قله قاش مستان حرکت کردیم. مسیر تا خود قله، مفرح بود. 2 ساعت تا قله زمان برد و نهایتا 12:30 روی بلندترین نقطه دنا، قله قاش مستان به ارتفاع 4450 متر ایستادیم. قلبجای مستان عزیزم  واقعا خالی بود. روبرو قله مورگل و کلقدویس و سمت دیگر قله های قبله، قزل قله، بیژن2  و آن دوردستها قله حوض دال پیدا بود. همانطور روبرویمان پوشش گیاهی زیبای سرزمین یاسوج پشت سرمان نیز دشت بزرگی که سمیرم در آن واقع بود. ساعت1ظهر از قله فرود آمدیم. هرچند به علت کوله کشی سنگین امروز خسته بودیم اما تصمیم گرفتیم مورگل را هم امروز صعود کنیم تا فردا به تهران برگردیم. ابرو مورگل با قاش مستان تفاوت داشت و از همون اول حس کردم کار دشوارتری در پیش دارم. از موقعیتی که ما بودیم باید 180درجه دور کوه تراورس میکردیم تا به شیب برفی ای برسیم که قابل صعود است. این تراورس خیلی خطرناک تر از تراورس شیب بالای جانپناه بود هرچند که کلنگ و کرامپون هم داشتیم. شیب بیشتر بود و برف در قسمت های بالایی شکسته شده بود و احتمال ریزش وجود داشت. یکساعت به همین ترتیب تراورس کردیم تا به نقطه امنی رسیدیم. واقعا خسته کننده بود. اوه سپس از کنار دیواره ها صعود کردیم تا به یال برفی قله رسیدیم. بچه ها از همون صخره ها صعود کردند اما من که کرامپون داشتم مسیر بیشتری رو دور زدم تا از روی برفها صعود کنم. از آنجا تا قله هم یکساعت طول کشید. نهایتا 4 بعد از ظهر روی مورگل به ارتفاع 4425 ایستادیم. تشویق زمان زیادی نداشتیم. بعد از چند عکس یادگاری ازسمت برفی کوه فرود آمدیم. فرودی همراه با استرس ریزش بهمن! هرچند با فاصله و احتیاط حرکت میکردیم اما چندبار برف شکست و تا چندین متر سر خورد و این نگرانی منو بیشتر میکرد. به هر تقدیر این شیب خطرناک هم به پایان رسید و باز مجبور بودیم برای رسیدن به چادر یک تراورس 180درجه ای  داشته باشیم. البته اینبار نه در شیبهای تند مسیر صعود. در واقع ما بطور کامل مورگل را دور زده بودیم.عینک ساعت 7 عصر کنار چادر بودیم.  فکر میکردم امشب حسابی میتونم شام بخورمو راحت بخوابم. اما اینطور نشد. حالم خیلی بد بود نه تنها غذا نخوردم که تا صبح هم نخوابیدم.سبز علتش ارتفاع زدگی نبود. فشار بیش از حدی بود که اونروز به خودم وارد کرده بودم. راستی از کفشها و جورابامون نگفتم. انگار انداخته بودنشون تو استخر و یکساعتی هم خیس خورده بود! میدونستم این کفش و این جوراب خشک شدنی نیست.نگران

صبح با کرامپون فرود آمدیم. قرار شد صبحانه رو تو جانپناه بخوریم که آب چشمه باشه. برف های بهار خیلی کثیف اند. یک پلاستیک روی جوراب پوشیدیم البته پاهام سرد نشد اما پلاستیک جلوی کفشم جمع شده بود و عملا فایده ای نداشت. از صدای شلپ شلپ کفشام خنده ام میگرفت. خندهخب اشتباهم این بود که گتر نداشتم!! هرچند اگر هم داشتم این کفش بازم خیس میشد. صبحونه هم فقط چایی با خرما خوردم. اشتها نداشتم. بعد از  دو ساعت  دوباره حرکت کردیم به سمت پایین. راستی آقای طائی و مجتبی و دوستاشون رو تو راه بازگشت دیدیم. حدود 12:30 به روستای خفر رسیدیم. نوراله، راننده تیزپا، منتظرمون بود. هیپنوتیزمسمیرم تا از تاکسی پیاده شدیم، سوار اتوبوس شدیم. صندلی های ناراحت روی چرخ ماشین اون هم با کفشهای گنده و خیس! عذاب آور بود.کلافه اما بالاخره به اصفهان رسیدیم. از صفه ماشین برای تهران پیدا نمیشد. مجبور شدیم بریم کاوه. اونجا هم همینطور بود. به هر ضربی بود ساعت 7 عصر بلیت گیر آوردیم. نمیدونستم این یکساعتو روی اون صندلی های ناراحت چطوری تحمل کنم.منتظر البته دیدن دوست و همنورد خوبمون حسین رضایی از تلوزیون ترمینال (برنامه باغ کاغذی) کمی لبخند به لبمون نشوند.لبخند

در پایان جا داره باز هم از مهمون نوازی شاهین شهری ها و سمیرمی های عزیز تشکر کنم.قلب

...

عکس ها:


ابتدای مسیر- روستای خفر- 15اردبیهشت90


حرکت از روی یخچال- قبل  از جانپناه- 15 اردیبهشت90


من و مستان- روبرو قله قاش مستان- 16 اردیبهشت90


مورگل- 16 اردیبهشت90


در راه بازگشت- قله قبله- 17 اردیبهشت90

  
نویسنده : آنا ; ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ خرداد ۱۳٩٠
تگ ها :