آناپورنا

وسیع باش..... و تنها..... و سربه زیر ..... و سخت

من و آنا

اسمش آنا بود.همین هفته  تو دفتر مدیریت قرارگاه کوهنوردی رودبارک دیدمش. دختر خونگرمی بود. مثل اکثر توریستهایی که برای دیدن زیبایی های طبیعت و کوه های ایران به اینجا سفر میکنند. وقتی فهمید من همون آنایی هستم که تو فیلم "رویای آناپورنا" بازی کرده، هیجانزده شد.  میگفت هیچ موقع فکر نمیکرده منو ببینه. راستش من هم همینطور.

داستان از این قراره که آنا یک دخترکوهنورد لهستانیه که  تو کشورش عضو یک گروه کوهنوردیه به نام "کلوب کوهنوردی آناپورنا".  کلوبی که برنامه ها و صعودهای بسیاری داشتند از جمله اورست، چوایو، آناپورنا و خیلی جاهای دیگه. اگه زبان لهی تون خوبه میتونید یه سری به سایتشون، اینجا، بزنید.  آنا عاشق ایرانه و تا به حال 4 بار دماوندو صعود کرده. میگفت فیلم رویای آناپورنا رو تو باشگاهشون پخش کردند و خیلی مورد استقبال قرار گرفته.  با هم گپی کوتاه داشتیم. اتفاقا آنا و دوستاش  به راهنمایی آقای نقوی قرار بود بیاد حصارچال. اما چون برنامه ما یکروزه بود نتونستیم با هم صعودی داشته باشیم. بعد از علم هم بلافاصله میرن دماوند.

امروز داشتم عکس تی شرتی که بهم داده بود رو میدیدم. برای صعودشون به دماوند این تی شرت رو طراحی کرده بودند که تقریبا (و البته با تاسف ) تصورات ذهنی اروپایی ها از ایران رو نشون میداد. یک زن چادری که جلوی دماوند ایستاده! با پس زمینه ای قرمز که بابا از نگاه بدبینانه میگفت اینها هم قطرات خونه !!!

خیلی ناراحت کننده است که وقتی اسم ایران میاد بجای اینکه یاد آرش و رستم و حافظ و خیام و نوروز و دماوند بیفتند، اولین چیزی که تصور میکنند یک هیبت ترسناک زنانه است که در چادری سیاه پوشیده شده طوری که فقط چشمها و دستهایش پیداست. 

ای کاش  قشری که بیشتر با این جماعت ،توریستهای خارجی، در ارتباطند (از جمله کوهنوردان) با رفتار و افکار درست و روشن شون  این نگاه وحشتناک رو نسبت به ایران عزیز کمتر کنند.

. . .

من و آنا

 

اینم تیشرتی که وصفش رفت

..

 

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ مهر ۱۳٩٠
تگ ها :