آناپورنا

وسیع باش..... و تنها..... و سربه زیر ..... و سخت

آرارات. . . دو

.

كمپ اول زميني صاف و پوشيده از چمن داشت. سه چهار تا چادر بزرگ و كوچك به صورت دايمي آنجا برپا بود و در اختيار كساني قرار ميگرفت كه چادر به همراه نداشتند. البته تو دماوند هم چادر به كوهنوردان ميدن با اين تفاوت كه تو ايران بايد چادر را كرايه كني اما اينجا استفاده از چادر مجاني و توي هر چادر دو زير انداز و چاي كيسه اي و قند هم بود. در واقع به جاي ساختن پناهگاه يا جان پناه چادر زده بودند . البته دستشويي صحرايي خوبي هم داشت و مسئولين اونجا نسبت به ريختن آشغال حتي خرده نان حساس بودند و با عرض شرمندگي چند بار به تيم ما در اين مورد تذكر دادند. صندلي تاشو صندلي پلاستيكي هم به تعداد زياد براي استفاده عموم وجود داشت. همه تا شب دور هم جمع شده بودند و از خاطرات خوبشون تعريف ميكردند و آواز ميخوندند و مي خنديدند.

.

دامنه هاي آرارات در مسير بازگشت

.

 من كه اصلا از چادر بيرون نرفتم و گوشه عزلت گزيده بودم. فقط يكبار يك ساعتي تنها رفتم تا بلندي هاي اطراف و از كمپ دور شدم. احساس ميكردم در وطن خودم هستم و آرارات را خيلي شبيه دماوند ميديدم. دنبال بقاياي كشتي نوح بودم. هر سنگي كه ميديدم احساس ميكردم تكه اي از اون كشتي افسانه اي است كه حالا سنگواره شده. همه سنگ ها و صخره ها با من حرف ميزدند. كم كم داشتم ديوونه ميشدم برگشتم به كمپ تا براي شب آشپزي كنم. راستي كمپ يك آب نداره و آب را در بطري هايي كه قبلا آب معدني توش بوده و استفاده شده ميفروشند چند؟ هر بطري يك و نيم ليتري سه هزار تومن!!! در حالي كه از دوبايزيد هر بطري اونم آكبند 500 تومن بود. البته جناب سرهنگ پيشگر ( از گروه كرماني ها كه قبلا هم دوبار به آرارات صعود داشته) گفت همين نزديكي ها يك چشمه است كه تركها روشو با سنگ پوشوندن تا ديده نشه و ما آب نداشته باشيم مجبور بشيم از آب اونا بخريم. نامردا !! جناب سرهنگ در توصيف اون شب اينطور برام نوشتند:  شب براي استراحت در چادرها اتراق نموديم كمپ فاقد آب است آسماني پرستاره ٬  سكوتي دلنشين و صخره هايي سياهرنگ٬ نسيمي نوازشگر و سپيدي چادر نو عروس قله آرارت در پرتو مهتاب پريده رنگ شوق ما را در وصال به قله افزونتر ميساخت. . .   

صبح بيدار شديم و كوله ها و چادر رو جمع كرديم و دوباره هر كس كوله اش را بار قاطر كرد و ساعت 9 بعد از صحبت هاي كارواندار گروه٬  آقاي خليفه سلطان٬  سرپرست تيم اصفهان در توضيح چگونگي راه و مسيراز سمت راست حركت آغاز گرديد. اين مسيررا كه شيبي ملايم داشت 4 ساعته پيموديم. امروز تعداد كوهنوردان خارجي كه تو مسير ميديدم خيلي بيشتر بود از ايتاليا٬  آلمان٬ چك٬ اتريش و خيلي جاهاي ديگه.به 4000 كه رسيديم يك كمپ شيك و پيك نارنجي با ميز و صندلي٬ مرتب٬ فلاسك بزرگ چاي آماده . كلي ذوق كرديم فكر كرديم اينجا كمپ دوم است اما نگو كمپ نروژي هاست!! طفلكي ها خيلي تحويلمون گرفتند و بهمون چاي شيرين دادند. ما 35 نفر مثل قوم مغول ريختيم اونجا. البته من چون هميشه دوست دارم كاري كه ديگران ميكنند نكنم و كارايي كه اونا انجام نميدن و انجام بدم اونجا نياستادم و رفتم بالا. بالاخره به كمپ دوم در ارتفاع 4200 متر رسيديم. نسيم خنكي ميوزيد و آب حاصل از ذوب يخچالها به كمپ دوم صفايي بخشيده بود. از 200 متر بالاتر مه غليظي  كل منطقه را گرفته بود. كمپ دوم بر عكس كمپ اول سنگلاخي بود. اما به طور پراكنده براي جاي چادر زمين را صاف كرده و دورش هم سنگ چين كرده بودند. احتمالا زمستون اينجا در معرض بادهاي شديدي قرار ميگيره.  اينجا هم چندين چادر متعلق به فدراسيون كوهنوردي تركيه براي استفاده كساني كه چادر نداشتند٬ وجود داشت. امشب پلو با ماهي قزل آلا و سوپ خيلي چسبيد. چادر ما درست روبروي آرارات كوچك (ارتفاع سه هزار و پانصد) بود. باز شب هوا صاف شد و قله رو راحت ميشد ديد.  شب سر ساعت حركت فردا اختلاف وجود داشت. آقاي خليفه سلطان روي ساعت 4 تاكيد داشتند و جمعه ( راهنما) روي ساعت دو.  آخرش گفتيم نه قم خوبه نه كاشون . . . ! ساعت سه صبح حركت كنيم. مهتاب زيبايي بود. شب را راحت نخوابيدم چون زيرم يك سنگ بزرگ بود. هوا سردتر از ديشب بود.

كوله ام را آماده كردم. كوله حمله من شامل دو كرامپون ( يكي از آقايون بيرجندي دو تا كرامپون آورده بود و  يكي شو داد به من ) فلاسك چاي 4 تا راني و تنقلات و پوشاك اضافه. من و حاج خانم دو تايي يك كوله برداشتيم.

.

 

جمعه 13 مرداد 85 ساعت 2 بامداد بيدار شده و 3:20 سحرگاهان حركت با 33 نفر آغاز شد. پيچ و خم كوهستان را با آهنگ هاي شاد و بعضا حماسي خانم ها و آقايان همنورد٬ در نورديديم. 33 چراغ روشن از دور مانند يك نخ روشن دل سياهي را ميشكافت و رو به سوي بالا داشت. ابتداي مسير شيب نسبتا تندي دارد و تا يكساعت به اينصورت است. وقتي آرام آرام خورشيد بالا ميامد شيب هم ملايم تر ميشد. هوا آرام٬ صاف و كمي سرد بود. سرانجام 7:30 صبح در ارتفاع 4800 به اولين توده بهم پيوسته برف و يخچال سراسري آرارات رسيديم.

.

مسير برفي تا قله

.

.

با توقفي 15 دقيقه اي وضيعت برف آزمايش شد. نيازي به كرامپون نبود و بيخودي 5 كيلو بار اضافه آورده بوديم تا بالا. كاروان به راه افتاد. اما اينبار من و راهنما و جناب سرهنگ با اجازه سرپرست بر سرعت خود افزوديم و به سمت قله پيشتازي كرديم. البته اصلا نميخواستيم كه زود تر از بقيه برسيم بلكه قصدمان اين بود تا بتوانيم سه قله آرارات را صعود كنيم. چون قله سه دندانه اي است. اولين قله بلندتر از بقيه است و چون مطمئن بوديم گروه چنين كاري نميكند تصميم گرفتيم از تيم جدا شويم. گرچه با اين كار من كه تا اون موقع در اخلاق نمره بيست را كسب كرده بودم با اين تكروي هر سه نفرمون نمره صفر گرفتيم. جناب سرهنگ دو تا صفر چون مسير كمپ اول را هم تكروي كرده بود.

8:05 به قله رسيديم و بر ستيغ بلند آرارات فرياد پيروزي سر داديم.

.

نعيمه نديميان( گروه احد خراسان) و من بر بلنداي آرارات

.

.

..ادامه دارد. . . .

.

  

نویسنده : آنا ; ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ امرداد ۱۳۸٥
تگ ها :