آناپورنا

وسیع باش..... و تنها..... و سربه زیر ..... و سخت

جعفر ناصری

اردیبهشت 88 دماوند جبهه جنوبی بود. بالاتر از بارگاه سوم من از دوستانم جدا شده بودم و به تنهایی به سمت قله میرفتم.  دو کوهنورد در مسیر بودند که گاهی من از کنارشان رد میشدم وگاهی آنها و هر بار با خسته نباشیدی و تعارفی به خوراکی  مرا به ادامه مسیر تشویق میکردند. و این سرآغاز آشنایی و دوستی با کوهمردانی بی ریا و صمیمی و بامعرفت شد. یکی از آنها مرحوم فخرالدین صدر بود و دیگری مرحوم جعفر ناصری.

این روزها از هیمالیا خبرهای زیادی میرسد. یک روز در عین ناباوری خبر صعود آناپورنا  و یک روز دیگر صعود ماکالو و ماناسلو. خوشحال کننده و غرورآفرین است.  بهار امسال 17 نفر در منطقه هیمالیا در تلاش برای صعود قله های خود بودند. از این بین فقط جعفر ناصری بود که بیشتر از دیگران او را میشناختم و او را به نوعی همنورد و دوست خودم میدانستم و بالطبع از شنیدن خبر صعودش بیشتر از دیگران خوشحال بودم. میخواستم امروز اینجا برایش پیام تبریک بنویسم.  اما . . . . . !!! 

 چیزی نمیتونم بگم!

وقتی ساجده رفت غم و اندوه شدیدی را در چشمهای جعفر دیدم. دیدم که او برای پایین آوردن جسد دوستش تمام تلاشش را انجام داد. حالا که خودش در بین یخهای سرد ماناسلو افتاده چه کسی میخواهد با جان و دل برود  پی جسدش؟  هیچکس! جعفر تنها و در سکوت رفت. مثل لیلا. رفت کنار فخرالدین و ساجده.

هرچند تنها و سرد رفت. اما یادش همیشه کنج قلبمان گرم خواهد بود.

 یادش گرامی!

.

.

.

.

.

(این پست مخصوص خاطره ها و یادهای ما با جعفر ناصری است. برای شناساندن  او به دیگر کوهنوردان. اگر خاطره ای یا صحبتی هست خوشحال میشویم که از زبان شما بشنویم و بخوانیم)

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩۱
تگ ها :