آناپورنا

وسیع باش..... و تنها..... و سربه زیر ..... و سخت

خط الراس گردونکوه به خرسان (منطقه حصارچال)


 

هفته گذشته 1 و 2 تیرماه فرصتی دست داد تا برنامه پیمایش خط الراس گردونکوه شمالی به خرسان جنوبی در منطقه حصارچال علمکوه را اجرا کنیم. به طور خلاصه چهارشنبه شب از تهران حرکت کردیم. پنجشنبه تا حصارچال رفته و کمپ زدیم. جمعه خط الراس رو صعود کردیم و برگشتیم به تهران.

(عکس و گزارش برنامه در ادامه مطلب)

. . . . . . .

 



پیاده روی قبل از تنگه گلو

حتما همه میدونند که در منطقه حصارچال و علمکوه بهار از اواسط تیرماه شروع میشود. خصوصا امسال که خوشبختانه بارشهای خوبی داشتیم و خیلی از ارتفاعات هنوز پر برف هستند. خب شاید دلیلی که مارو در این زمان به علمکوه کشوند این بود که تو سایت هواشناسی، هوای دماوندو توچال و البرز مرکزی همراه با بارش برف و بارون پیش بینی کرده بود اما هوای علمکوه صاف و آفتابی بود! و شاید یکی دیگه از دلایلش برنامه بزرگی بود که چند روز پیش دوست خوبم اکبر هاشمی راجع بهش برام توضیح داد و قراره تو مرداد اجرا بشه که آمادگی و شناخت کافی از منطقه رو میطلبه. حصارچال معدن قله های بلند و زیباست. 54 قله مرتفع در منطقه علمکوه وجود داره و ما تصمیم گرفتیم اینبار قله های مهمی رو انتخاب کنیم که تا به حال نرفتیم. گزارش هایی رو تو سایت ها خوندیم... تصاویر هوایی رو تو گوگل ارث بررسی کردیم...  یه نقشه علمکوه خریدیم...  و در نهایت راه افتادیم.

چهارشنبه: 9 شب سر اینکه از فشم بریم چالوس یا از کرج اختلاف نظر داشتیم. آخرش به پیشنهاد من رفتیم کرج. اما اتوبان تقریبا قفل بود! بالاخره به جاده چالوس رسیدیم. به تصادف رستوران ارکیده رو برای شام انتخاب کردیم که واقعا خوب بود. هم قیمت ها هم پذیرایی. (کیلومتر11 کرج)  جاده نسبتا خلوت بود و 3 نیمه شب به رودبارک رسیدیم.  در قرارگاه  قفل بود. هرچند اگه باز هم بود با شناختی که ازشون دارم بعید میدونم ما رو راه میدادند! خوشبختانه امسال قرارگاه ونداربن تحت نظارت فدراسیون شروع به کار کرده و کوهنوردا از این به بعد میتونند برن اونجا. سالنشم مثل شیرپلا و دماوند فقط برای هر تخت پول میگیرند و دیگه لازم نیست برای استفاده از خوابگاه معرفی نامه و سند ازدواج و شناسنامه ببری! قرارگاه رودبارک خصوصی شده و بیشتر پذیرای افراد عادیه. البته باتوجه به اینکه جاده تا ونداربن خاکیه هزینه رفتن از رودبارک تا ونداربن 25 هزارتومنه!. طی تماس تلفنی ما با مسئولین قرارگاه، گفته بودند که هنوز هیچ تیمی برای صعود نیومده. این یعنی فردا تنها هستیم. پشت در قرارگاه رودبارک چادر زدیم.

 

پنجشنبه: صبح با صدای مینی بوسی پر از کوهنورد که منتظر باز شدن در قرارگاه بودند بیدار شدم. چادرو جمع کردیم و رفتیم داخل. یک تیم 16 نفره از گنبد اومده بودند و خوشبختانه میخواستند برن حصارچال. بنابراین دیگه نگران کرایه 100 هزارتومنی نیسان تا تنگ گلو نیستیم و میتونیم با این تیم بریم. قرار شد همنوردم کوله هارو ببنده و من برای خرید صبحانه و گرفتن پول برم بیرون. اما چون رودبارک بانکی نداره و ما دیشب از خستگی فراموش کردیم تو راه پول بگیریم، مجبور شدم تا حسنکیف برم که خیلی وقتگیر بود. وقتی برگشتم همه آماده شده بودند که سوار نیسان بشن ما هم سریع وسایل رو جمع کردیم  تا با اونها همراه بشیم. در همین حین دختری از اعضای اون تیم جلو اومد. منو میشناخت و خودشو معرفی کرد: صدریه! .... صدریه دختریست که با وجود سن کم کوهنوردی رو خوب و اصولی شروع کرده و آینده روشنی داره. نجابت، سادگی و صمیمیتش همیشه در خاطرم میمونه.

به خاطر برف موجود در جاده  هنوز ماشین ها تا انتهای مسیر نمیبرند. مجبور شدیم جایی قبل از گذر  رودخونه از ماشین پیاده بشیم. تیم گنبد ساعت 12 بعد از نرمش صعودشون رو شروع کردند و ما بعد از خوردن صبحونه (!!)  ساعت 12:30 حرکت کردیم.  نیم ساعتی طول کشید تا به ابتدای تنگ گلو رسیدیم.


ابتدای تنگه گلو و عبور از رودخانه

 
تیم گنبد درحال عبور از شیبهای برفی تنگ گلو

در ابتدای تنگه حجم برف زیاد بود. طوری که مجبور شدیم سه بار برفچال پرشیب و نسبتا طولانی رو بااحتیاط  تراورس کنیم. در نهایت ساعت 3:30 به دشت حصارچال رسیدیم. در جنوبی ترین قسمت حصارچال  داخل سنگچینی که اطرافش  پوشیده از گلهای زرد و بنفش  بود چادر زدیم. تیم گنبد به ضلع شمال شرقی حصارچال رفت. تیم 4 نفره دیگه ای هم آن طرف دیده میشد که از کردستان آمده بودند. خیلی خوب بود که زمان کافی برای استراحت وعکاسی و برف آب کردن و برنج دم کردن و شام مفصل خوردن و تخمه شکستن و نقشه صعود رو بررسی کردن، داشتیم.


کمپ ما

 البته هوای منطقه کمی سرد بود و میبایست کت پر پوشید!  ساعت 11 خوابیدیم. نیمه شب با صدای تگرگ شدید از خواب پریدم.  از حجم تگرگ چادر خم شده بود . واقعا عجیب بود. همنوردم هم داشت منو ملامت میکرد که از کدوم سایت هواشناسی رو گرفتم که .... ! زیب چادر رو باز کردیم. جالب بود. در عرض 10 دقیقه کل حصارچال سفید شده بود!  با نگرانی از صعود فردا دوباره به خواب رفتم.

جمعه: ساعت 5 بیدار شدیم و مشغول صبحانه و کوله بستن. از دیروز به عشق عدسی صبحونه لحظه شماری کرده بودیم. آخرش هم شرکت بهروز حسابی  سورپرایزمون کرد و وقتی کنسرو عدسی رو باز کردیم با این صحنه مواجه شدیم:

 

سر ساعت 6 از چادر بیرون اومدیم و حرکت کردیم. شیبی که مسیر صعود هزارچم  بود را انتخاب کردیم. خوشبختانه برفها سفت بود و تگرگ دیشب هم موقع حرکت چسبندگی ایجاد میکرد. 


شیب منتهی به دریاچه

 بالای این شیب به دشتی میرسیم که یک دریاچه کوچک وسط آن بود و قله های گردونکوه، هزارچم و لشگرک آن رااحاطه کرده بود.


قله لشگرک که تامین کننده آب دریاچه و قسمتی از رودخانه حصارچال است

 به سمت شمال (راست) متمایل شده و یک شیب سنگی ملایم رو صعود میکنیم.  وقتی روی یال میرسیم قله منار با ابهت و غرور روبرویمان قدعلم میکند. شیب برفی سمت چپمان را (به سمت غرب)  صعود میکنیم و ساعت  8:45  به قله گردونکوه شمالی به ارتفاع 4338 متر میرسیم.


شیب منتهی به گردونکوه شمالی- از آنجا سمت چپ گردونکوه بزرگ و سمت راست منار

تا گردنکوه اصلی  (4402متر)  راه زیادی نیست. اما برای احتیاط تصمیم میگیریم اول سراغ منار بریم و راه برگشت دوباره به گردونکوه و هزارچم سلامی عرض کنیم! بنابراین به سوی شمال حرکت میکنیم. از اینجا به بعد مسیر تقریبا تیغه ای و پرشیب میشود. قله منار با آن دیواره ی 150 متری اش که از حصار چال مثل یک قلم  میماند منو یاد صعود قلم می اندازد. یعنی ممکنه روزی صعود قلم اینجا برگزار بشه؟ با احتیاط از سنگهای منار بالا میریم و در نهایت ساعت 9:30  روی  منار زیبا به ارتفاع 4400 متر می ایستیم.


قله منار

حالا نوبت سخت ترین قسمت برنامه  است. یعنی فرود از دهلیزهای شمالی منار! تو گزارشها خونده بودم که راه آسونتر برای رد کردن این قسمت اینه که مسیر صعود شده را دوباره برگردیم (ضلع جنوبی) و به طرف دره سه هزار فرود بریم و این دهلیزها رو دور بزنیم و بعد دوباره صعود کنیم تا به یال بین منار و ستاره برسیم. ولی ما تصمیم گرفته بودیم دهلیزها رو امتحان کنیم. دو تا دهلیز برای فرود هست که بالایی به کارگاه سیم بکسل مجهزه!  طناب ما برای فرود یکسره کافی نبود بنابراین پایینی رو برای فرود انتخاب کردیم و با احتیاط وارد آن شدیم.


دهلیز دوم

سنگ ها قابل اعتماد نیستند وچندجای دهلیز یخزده است. کارگاه اول از یک منقار و دومی از یک بلوک سنگی گرفته شد و جمعا حدود 20 متر فرود رفتیم.. سپس از سمت چپ وارد دهلیز بعدی شدیم. این دهلیز پهن تر و تقریبا در جهت غرب و دوباره به سمت شمال امتداد داشت اونجا هم به علت یخزدگی قسمتی از مسیر مجبور به فرود با طناب شدم البته  نفر پشت سر من تمام مسیر رو بدون استفاده از ابزار فرود اومد و کارگاه ها رو جمع کرد..


انتهای دهلیز دوم

بعد از در اومدن از دهلیز ناگهان چشم انداز خیره کننده ای از ادامه خط الراس و قله های ستاره و خرسان نمایان شد.. ساعت حدود یازده و ربع به ستاره (4240 متر) رسیدیم و در حالی که از برنامه عقب هستیم تصمیم می گیریم که بدون توقف تا خرسان جنوبی صعود کنیم که چیزی کمتر از یک ساعت زمان می بره.


دو قدم مانده تا قله  (پشت سر کوه های طالقان)


خرسان جنوبی  (پشت سر قله های خرسان شمالی - علمکوه - شاخکها)

قله خرسان جنوبی با ارتفاع 4620 متر و یک تابلوی نصفه و نیمه ولی زیبا... و درادامه قلل ویران کوه ، خرسان شمالی و علمکوه.. و در دورتر هفت خانی قابل تشخیص هستن.. چند دقیقه استراحت کردیم و ادامه خط الراس رو با حسرت نگاه کردیم. اگه زمان و تجهیزات بیشتر به همراه داشتیم میتونستیم شانس خودمون رو تا علمکوه امتحان کنیم. راه برگشت رو در پیش می گیریم. قبل از رسیدن به ستاره به دلیل مناسب بودن برف یکی از دهلیز ها رو با کفش اسکی می کنیم و کمتر از نیم ساعت به کف یخچال می رسیم! از اونجا هم تمام مسیر تا پای چادر رو از روی یخچال حصارچال فرود میایم که کمک زیادی به ما می کنه چون با زانو های خسته حرکت روی سطح سنگلاخ حصارچال واقعا عذاب آوره.. نهایتا ساعت 2 به چادر می رسیم.. بچه های گنبد منطقه رو ترک کردن و ما بخاطر اینکه به اونها برسیم ساعت دو و نیم درحالیکه ابرهای تیره و باردار کم کم منطقه رو محاصره میکنند چادر رو جمع کرده و حرکت می کنیم.. 75 دقیقه تا تنگ گلو و نیم ساعت تا پیش بچه ها! نهار می خوریم و ساعت 5 سوار ماشین آقا بیان می شیم و ساعت شش و نیم به رودبارک می رسیم. یک ساعت و نیم توی نیسان کافی بود تا به اندازه صعود دوباره علمکوه انرژی مصرف کنم و حسابی خسته بشم! رودبارک هم بعد از خداحافظی با دوستان جدید زیر بارش بارونی لطیف راه برگشت به تهران رو پیش گرفتیم و نهایتا 1 نیمه شب خونه بودم.

  
نویسنده : آنا ; ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ۱۳٩۱
تگ ها :