آناپورنا

وسیع باش..... و تنها..... و سربه زیر ..... و سخت

صعود دیواره علم کوه از مسیر 52 لهستان

علم‌کوه قله ای به ارتفاع ۴۸۵۰ متر است که در منطقهٔ تخت سلیمان واقع شده‌است. علم کوه پس از دماوند دوّمین قلهٔ مرتفع ایران به شمار می‌رود. بیشتر شهرت این قله به خاطر دیواره‌ایست که در دامنهٔ شمالی آن واقع است و دارای فنّی‌ترین و سخت‌ترین مسیرهای سنگ‌نوردی و دیواره‌نوردی در ایران است. در جبههٔ شمالی این قله، دیواره‌ای به طول ۶۵۰ متر وجود دارد. از مسیرهای روی دیوارهٔ اصلی می‌توان به مسیرهای زیر اشاره کرد:

هاری روست فرانسوی‌ها ۴۸ لهستانی‌ها ۵۰ لهستانی‌ها ۵۲ لهستانی‌ها همدانی‌ها آرش کرمانشاهی‌ها ایتالیایی‌ها قزوینی‌ها تبریزی‌ها کرجی‌ها و اراکی‌ها -- (ویکی پدیا)

 
(عکسهای برنامه به روز شد!)

 

برنامه ما صعود دیواره علمکوه از مسیر هاری روست بود. از حدود یکماه پیش برای این مسیر برنامه ریزی کرده و تمرینات رو شروع کرده بودیم. بخاطر کمبود زمان تمرینات فشرده  بود. تقریبا دو روز در میان پل خواب و در هر برنامه 10 الی14 صعود و فرود داشتیم.

درنهایت پنجشنبه19 مرداد آخرشب به اتفاق دو تا از بچه های خانه کوهنوردان که اونها هم برنامه دیواره داشتند از تهران به مقصد رودبارک حرکت کردیم.

. . . .


جمعه  20 مرداد91:  ساعت 5 صبح  به قرار گاه رودبارک رسیدیم. یک ساعتی معطل  جابه جایی لوازم از ماشین به نیسان بودیم و با نیسان آقا بیان به قرارگاه کوهنوردی ونداربن رفتیم و بارها رو برای حمل قاطر آماده کردیم. همونجا صبحانه خوردیم و با کوهنوردای اراک آشنا شدیم.  و ساعت 8:30 صبح  با کوله سبک عازم سرچال شدیم. هوا معتدل بود.  بچه های اراک با وجود اینکه بارهاشونو خودشون حمل میکردند با سرعت بیشتری نسبت به ما حرکت میکردند! من و امین  که تا روز آخر پل خواب بودیم و فرصت هم هوایی نداشتیم. اما حامد حواله دار و احسان کنعانی هفته پیش دماوند بودند.  تو سرچال ناهار و استراحت بود و در نهایت ساعت 7 بعد از ظهر در هوایی نیمه ابری به پناهگاه خرابه علمچال رسیدیم و سریعا  کمپ رو برای استراحت  برپا کردیم...  نیمه شب با صدای بارش تگرگ از خواب بیدار شدم.

شنبه 21 مرداد :  هنوز هوا ابریه. همه  تیمها به علت بارندگی دیشب صعودشونو کنسل کردند.  قبل از ظهر من و امین و احسان برای بارگزاری و بازدید  ابتدای مسیر دیواره راهی گلسنگها شدیم. امین چند سال پیش  روی مسیر اراک تلاشی داشته اما برای من و احسان مسیر گلسنگها تازگی داشت و البته خیلی مفید بود. توصیه میکنم هرکسی که برای اولین بار قصد تلاش روی دیواره داره روز قبلش تا پای دیواره بره و برگرده. گلسنگها  سخت تر از اون چیزی بود که فکرش رو میکردم. اذیت شدم اما باعث شد فرداش این مسیر رو خیلی راحت تر از روز قبل صعود کنم.  هوا کاملا ابری بود. وقتی به بالای گلسنگها رسیدم رعد و برق و تگرگ شروع شد.  امین خیلی وقت بود  بارها رو ابتدای مسیر اراک گذاشته بود و فقط مونده بود طنابی که دست من بود. اما چون هوا داشت رو به خرابی میرفت طناب رو همونجا عایق کرده و زیر یک سنگ جاساز کردیم و فرود آمدیم. تقریبا تمام لباسهام از جمله دستکشها خیس شده بود و مجبور بودم اونها رو برای فردا  هرجوری هست خشک کنم. اما شعله زیاد گاز باعث شد دستکش بسوزه و سوراخ بشه.  یکی از ملزومات دیواره  آوردن چند جفت جوراب و دستکش  اضافه است.  چون ممکنه خیس بشه یا اونو به راحتی توی دیواره جا بگذارید.  وقتی برگشتیم به کمپ حامد ناهار خوشمزه ای درست کرده بود.  عصر به استراحت و خشک کردن لباسهام مشغول بودم. امین هم به شدت درگیر انتخاب مسیر صعود بود. چون با شنیده ها و دیده هامون فهمیدیم هاری روست در کارگاه های بالایی یخ زیادی داره و برای صعود حتما کرامپون یا تبر و پیچ یخ لازمه. در غیر اینصورت  تو این شرایط صعودش خطرناک تر از مسیرهای دیگه است.  ما تبریخ و کرامپون داشتیم اما پیچ یخ همراهمون نبود. برای همین طی یک تصمیم  مهم برنامه مون به  صعود مسیر 52 لهستان تغییر پیدا کرد.  مزیت انتخاب این مسیر نسبت به مسیرهای دیگه این بود که اگه اتفاق ناگواری افتاد یا قادر به صعود نبودیم از طاقچه قمقمه میتونستیم فرود بیاییم. و در کل درکنار هاری روست  فرانسویها و کرمانشاهیها جز پر صعودترین مسیرهای دیواره به شمار می اومد. شب قبل از صعود استرس زیادی داشتم. من برای هاری روست تمرین کرده بودم اما شرایط  منو وادار به کاری غیر از خواسته ام کرده بود.


کمپ علمچال (پناهگاه خرابه)

یکشنبه 22 مرداد :  ساعت 4 صبح  از خواب بیدار شدیم.  صبحونه خوردیم و لباسها رو پوشیدیم و 5 راه افتادیم به سمت یخچال. توی گرگ و میش هوا گلسنگها  رو با بدرقه  یکی از همشهری های خوبم رد کردیم. وقتی به کارگاه یک 52 رسیدیم خورشید کاملا بالا اومده و هوا گرم شده بود. الان میفهمم که واقعا دیر بود. برای  اوناییکه میخوان یکروزه از دیواره در بیان این نکته خیلی مهمه.  قبل از روشن شدن هوا باید طول یک رو شروع کنند و گرنه نمیرسند. مگه اینکه سرعتشون خیلی خوب باشه. یک کرده از هاری روست صعودش رو شروع کرد که بعد بره تو قیف فرانسه. دو تا کرده هم روی مسیر اراک مشغول بودند. این سه  کرده همشون اراکی بودند  دو تا کرده  هم روی مسیر 52 یعنی  حامد و احسان- من و امین. 52 برای هرچهارتامون تازگی داشت. زیر مسیر اراکی ها و همون اول کار  یه سنگ از بالا اومد که با فاصله چند سانت خورد جلو  امین  و کمانه کرد و خورد روی کوله من . سنگ به اندازه یه توپ فوتبال که اگه به ما می خورد... ولی خوبیش این بود که خواب از سرمون پرید.. طول اول  طبیعی بود. فقط نزدیک کارگاهش کمی اذیت میکرد. در کل مشکلی نداشت.  کارگاه روی یک سکوی فلزی انباشته از برف  زده شده بود.  طول دو مصنوعی،  پر از برف  و یکی از کراکس های مسیر بود. .  توصیه میشه برای این طول و کلا توی مسیر  دو سه تا فرند شماره 2 تا 3 همراه باشه. وگرنه مجبورید روی گوه چوبیهای فرسوده و طنابچه های پوسیده رکاب بزنید که باعث پاندول شدن یکی از بچه های دانشگاه تهران هم شد.


کارگاه اول


کارگاه دوم

طول سه هم  مصنوعی صعود شد .  چون امین سریع صعود میکرد زود به تیم بالایی میرسید و معمولا تو کارگاه ها ازدحام بوجود می اومد.  طول 4 از کنار کلاهک بزرگ  با یک سکوی فلزی شکسته رد میشد. واقعا زیبا بود. اسمش کتیبه مشهدی هاست و تنها جای مسیر بود که من احساس امنیت کردم! تمام مسیر رول p کار گذاشتن البته فاصله هاشون زیادی نزدیکه! یک کارگاه معلق بالای کلاهک بزرگ بود و کارگاه اصلی چند متر بالاتر. چون کارگاه بالا شلوغ بود مجبور شدیم تو کارگاه معلق که از بالا آب میریخت و خیس هم بود  همدیگرو حمایت کنیم. البته میشه یکسره به کارگاه اصلی رسید اما طناب کمی شکست پیدا میکنه.  بعد  با کمی صعود طبیعی و مصنوعی رسیدیم به کارگاهی که زیر سنگ آیینه بود. (یک طول قبل از طاقچه قمقمه )  جای نسبتا راحتی بود. حامد داشت به طاقچه میرسید و احسان حمایتش میکرد. خیلی طول کشید بعدا فهمیدم طول زیر طاقچه قمقمه هم همچین دست به سنگ و استفاده از ابزار داره و کمی وقت گیره. . اگه بخواید ابزار بزارید یه فرند بزرگ 4 یا 5 میخوره توی شکافی که باید دولفر کرد حدود 4-5 متره.  احسان هم صعود کرد.  حامد از اون بالا داد زد که اگه ما جامون راحته همونجا شبمانی کنیم چون بچه های اراک هم به طاقچه رسیده بودند و جا برای شش نفر نبود!  من که تا اون موقع متوجه گذر زمان نشده بودم  با این حرف شوکه شدم و نگاهی به آسمون انداختم. یعنی اینقدر زود غروب شد؟؟؟؟ بعد نگاهی به سکویی که روش ایستاده بودم کردم. شیبی تقریبا 10 درجه (به سمت علمچال) با مساحت نیم متر در یک متر.. هرچند زیاد شنیده بودم  بیواک  وسط دیواره علمکوه صفای خاص خودشو داره. حسی که شاید هیچ جای دیگه تجربه نشه. اما من نه این صفا رو میخواستم نه تجربه اش رو.  نگران بودم. اصلا دلم نمیخواست اینجا بیواک کنم اما وقتی بیشتر فکر کردم دیدم  دلم هم نمیخواد این مسیر رو پایین برم و بعدها دوباره برگردم. دوست داشتم راهی رو که شروع کرده بودم به سرانجام برسونم.  به یاد تموم کسانی افتادم که اینجا شبمانی کرده بودند.  مطمئنا توانایی هاشون  برای اینکار بیشتر از من نبوده. فقط کافیه قوی باشم و به چیزهای خوب فکر کنم. مثل رسیدن به قله. خدایا یعنی میشه فردا پا رو قله بزارم؟ یعنی میشه فردا تو قیف ریزش نداشته باشیم؟ یعنی میشه  طول آخر ریزشی ها رو به سلامت طی کنیم و به سرنوشت اون کوهنورد همدانی دچار نشیم؟ اینها نگرانیهای من بودند نه سختی مسیر صعود و نه گرسنگی و نه سرمای بیواک هیچکدوم برام مهم نبود. تو این افکار غرق  بودم که امین دست به کار شده بود و هرچهار طرفمون (هم بالا هم پایین)  با کمک طناب و کارگاه مکعب شکلی درست کرد و روش پتو نجات کشید و با اسلینگ و کارابین پتو رو به طنابها کلیپس کرد. اما موبایلش رو روشن کرد که برای آخرین بار ببینیم ساعت چنده فهمیدیم تازه 5 بعد از ظهره!  وای خدایا یعنی ما 4 رسیده بودیم اینجا. اگه کمی همت میکردیم میتونستیم یکروزه دربیاییم. اما چون بار اولمون بود ریسک نکردیم.  دو تا خود حمایت به خودمون زدیم و کوله ها رو گذاشتیم زیرمون. خب ما یه کیسه خواب کوچیک هم همراهمون بود که کشیدیم رو پاهامون. حالا یه اتاقک کوچیک و گرم داشتیم. هرچند پنجره و ویویی رو به علمچال نداشت اما همین باعث میشد از هیبت علمچال نترسم و آرامش بیشتری داشته باشم. (اینو بعدها امین بهم گفت!) با این وجود تا صبح بیدار بودم و حتی نگذاشتم امین هم بخوابه. هرچند دقیقه بیدارش میکردم.


سکویی که شبمانی کردیم 

دو ساعت قبل از طلوع زجر آورترین قسمت شبمانی بود. برای در اومدن خورشید ثانیه شماری که هیچ  لحظه شماری میکردم. لامصب!

دوشنبه 23 مرداد :  تا دنیا بوده همین بوده. هر شب سیاهی هرچقدر هم که تاریک و بلند باشه بالاخره با طلوع خورشید به پایان میرسه.  هوا صاف به نظر میرسید. کم کم  وسایل و ابزار  رو جمع کردیم و برای صعود آماده شدیم.  ساعت حدود 7 صبح بود. صبحونه مون چند قلپ نوشابه بود. رکاب زدن اول صبح!! عین اینه که اول صبح برای یه امتحان بیدارت کنن که اصلا نخوندی و از استادش هم خوشت نمیاد!! وقتی به طاقچه رسیدیم بچه های اراک رفته بودند تو قیف. احسان و حامد  داشتند آماده میشدند. بعد از حدود بیست و پنج متر تراورس دقیقا میرسید روی لبه قیف اینجا یه مسیر به سمت بالا رد میشه که همون همدان 68 باید تراورس رو ادامه بدید و بعد از حدود 15 متر دیگه میرسید به کارگاه با دو تا رول و یه طناب سفید رنگ که همون کارگاه مورد نظره. هوا  خیلی سرد بود و شکاف یخی بزرگ سمت راستمون نشون میداد اینجا همیشه تو سایه است. ترافیک مسیر زیاد بود و میبایست  دائم خودمونو گرم نگه داریم. طول بعدی هم طبیعی بود و کارگاهش معلق و یخزده. درجه پایین اما همراه با ریزش تورو خدا به نفرات پایینی دقت کنید! طول بعدی  هم  مصنوعی بود. حدود بیست و پنج متر که تقریبا کلاهکه و بعدش به یه کارگاه میرسید که فقط دعا می کنید زودتر نفرتون برسه و ازش رد بشید! واقعا ناپایداره! طول آخر هم طبیعی صعود شد و رسیدیم به ریزشی ها. 


قیف فرانسه

 
طول آخر

 دل تو دلم نبود.  یک کارگاه به یک سنگ بزرگ ریشه دار زده بودند که از طریق اون کارگاه نفر اول رو حمایت کردیم.  حامد به آرامی صعود کرد و به خط الراس رسید اما طنابو از خودش باز نکرد. احسان با یومار و حمایت بدنی حامد صعود کرد. بعد من و آخر سر هم امین. این طول از همه مهمتره! بدن خسته – ریزش- شوق رسیدن به قله .. اگه غفلت کنید. اونوقت....!!  خب همگی به سلامت به قله رسیدیم و عکس یادگاری و فرود سریع از سیاه سنگها.  فقط احساس رضایت و سبکی میکنم. خدایااااااااااااااااااا  ازت ممنونم!  


قله علم کوه

ساعت نزدیک به 3 بعد از ظهر رو نشون میداد. پناهگاه سیاه سنگ چرت دلچسبی و باز دوباره ادامه فرود از مسیر سیاه سنگهای زیبا. به معنی واقعی کلمه خسته و گرسنه بودیم و پیاده روی کف علمچال قوز بالا قوز بود! تنها چیزی که بهم انرژی مضاعف میداد تعریف های بچه ها از سنگنوردای خفن سالهای دهه شصت بود. از حسین طالبی مقدم و هم طنابش. هنوزم برام قابل درک نیست کاری که اونها کردند. سه بار صعود دیواره و فرود از سیاه سنگها تو یک روز!   وای خدای من عشق و اراده وقتی تو وجود یک انسان جمع بشه چه نیرویی بوجود میاره!!  هر ناممکنی رو ممکن میکنه.  وقتی نزدیک پناهگاه خرابه رسیدم با چای گرم امین (  که نیم ساعت زودتر از من به کمپ رسیده بود) و سوپ خوشمزه بچه های همت  مورد استقبال قرار گرفتم و با مطهره عدالتخواه عزیز آشنا شدم.

سه شنبه  24 مرداد :   امروز روز استراحت و آشنایی با کوهنوردای خوبی همچون کیومرث کاویانی زاده بود و همچنین دیدن آقای سعادت هم چادرآقا رضا صحوی که سعادتی بود دیدنشون. دیروز همزمان با ما گرده آلمانها رو صعود کرده بودند. یکی از لذت های برنامه هم خوردن ماکارونی تو علمچال در جمع دوستان و شنیدن خاطرات آقا کیومرث و دیدن دوستامون رو دیواره با دوربین بود.  نسیم عشقی و کارولینا دیروز رفتند مسیر همدان دیشب بیواک کردند و امروز دارن بقیه مسیر رو صعود میکنند. مسیر همدان سالها بود که صعود نشده بود  و این اولین تلاش پس از سالها روی این مسیر بود. اون هم توسط یک کرده زنانه! کمی اون طرف تر  آیدین بزرگی هم به همراه مینا طاهری در حال صعود مسیر 48 هستند. اونها هم دیشب یک بیواک تو دیواره داشتند. آیدین چند روز پیش هم یک صعود انفرادی از مسیر آرش انجام داده بود. شهرام عباس نژاد و مهیار کفاش هم دوشنبه  52 رو صعود کرده بودند و شب به قله رسیدند و تو خرسان بیوآک کردند.  امروز باید برگردند.  دو تا تیم هم ( یکی همت شمیران و یکی از کرمان) از هاری روست صعود کردند که ابزار یخ داشتند. ىک تیم هم از نیشابور امروز روی 52 در تلاش هستند. دائم با دوربین بچه هارو چک میکنیم. علیرضا داودیان و محمدرضا مرادی از بچه های اراک هم پریروز همزمان با ما  مسیر اراک رو  یکروزه صعود میکنند و سیاه سنگ بیواک میکنند.  دو تا تیم دیگه هم از اراک روی مسیر هاری روست و اراک تلاش کردند که هردو ناموفق بود و فرود ریختند. کرده  هاری روست که  سمیه کهریزی و مهدی ..(؟!) بودند با دراومدن ابزارو پاندولی دچار حادثه شدند که خوشبختانه آسیب جدی نبود. سمیه سنگنورد خوب اراکی پارسال مسیر 52 رو صعود کرده بود. نسیم و کارول امشب رسیدند علمچال. واقعا کارشون عالی بود.

چهارشنبه 24 مرداد : امروز هم برای من به استراحت گذشت خیلی دوست داشتم برم گرده یا یکی از قله های اطراف اما تنها بودم. همه در فکر صعود بعدیشون بودند! امروز امین دهلیز یخی منتهی به قله سیاه سنگ رو از علمچال انفرادی صعود کرد. . احتمالا دهلیز موسوم به اردوخانی که ایرانی ها اولین بار از طریق اون علم کوه رو از جبهه شمالی صعود کردن در سال 1330 به همراه صعود جلیل کتیبه ای در همون روز.  امین یک تبر و کرامپون با خودش برد . منم برای عکاسی تا نزدیک دهلیز همراهش رفتم. گزارش مفصل این صعود رو میتونید تو وبلاگ امین بخونید


دهلیز یخی که امین صعود کرد

 تیم اراک (علیرضا داودیان و ولی خسروی) یکروزه مسیر 52 رو صعود کردند. تیم نیشابور دومین شبمانیشون رو تو دیواره انجام دادند.

پنجشنبه 25 مرداد :  امروز صبح حامد و احسان ساعت 3 رفتند مسیر فرانسویها. امین و افشین رمضانی هم ساعت 6 از پای چادر رفتند مسیر کرمانشاهیها. قرار بود سرعتی صعود کنند اما متاسفانه چون خیلی دیر حرکت کردند یه کرده دیگه جلوی اونها حرکت کرده بود و نتونستند برنامه شون رو عملی کنند.  روز گرمی بود. ناهارو چای مهمون همشهری هام بودم.نیشابوریها برگشتند و مورد استقبال بقیه هم تیمی هاشون قرار گرفتند. همه نگرانشون بودیم. برای همین موقع استقبال که  اونها گریه میکردند منم احساساتی شدم و رفتم تو چادر بغض کردم. نیشابوری ها به ما هم محبت زیادی داشتن و موقع رفتن کلی خوراکی برامون گذاشتند و البته هدیه ویژه ای هم برای امین داشتند. یک دوربین که میشد باهاش بچه ها رو روی دیواره دید. واقعا ممنون!  حامد و احسان دم غروب رسیدند علمچال و امین اینا هم بعد از صعود کرمانشاهیها و فرود از هاری روست نیم ساعت بعد از اونها به کمپ رسیدند.  امشب هم مثل شبهای گذشته چادر ما پر مهمون بود و  شام دور هم خوردیم .

 
مسیر کرمانشاهیها  طول چهار- امین و افشین کرده دوم در حال صعود هستند

جمعه 26 مرداد :  امروز بارها رو برای قاطر آماده کردیم و خودمون برگشتیم پایین. نسیم و کارول هم با ما برگشتند. کوهنوردان زیادی در راه صعود به سرچال بودند. فکر میکردیم بارها زودتر از ما به ونداربن برسند اما اینطور نشد تا ساعت 9:30  شب منتظر بودیم. 5 صبح شنبه تهران بودیم.


عکس از وبلاگ سونیا

دخترها امسال  روی دیواره  علم کوه صعودهای خوبی داشتند. از صعودهای قبل و بعد از خودمون خبر ندارم اما اون چند روزی که اونجا بودیم صعودهای خوبی انجام شد. خصوصا یک صعود مستقل زنانه روی مسیر همدان  که یکی از بهترین برنامه ها بود. توی عکس بالا به ترتیب از راست به چپ:

کارولینا (صعود مسیر همدان) - نسیم عشقی (صعود مسیر همدان) - فرشته خادمی - مهرناز (صعود مسیر کرمانشاه) - مینا طاهری (صعود مسیرکرجی ها- 48) - زهرا صفاریان - سونیا بانشی (تلاش روی مسیر کرمانشاه) - آنا فراهانی (صعود مسیر 52 -قیف)

. . . . . . . . . . . .  

جسارتا  نکات فنی:

بجز ابزارهایی که مورد نیازه برای صعود حتما چند تا ابزار مثل فرند سایز متوسط و چند تا کیل که وزنی نداره همراه باشه.

نفر اول چکش داشته باشه و میخ هایی رو که فکر میکنه جالب نیست خصوصا توی کارگاهها بکوبه. تنبلی نکنه.

چند تا اسلینگ بلند حتما همراه باشه. به نظر من نصف تعداد اسلینگها باید بلند باشه از 50 سانت به بالا.

ابزار حمایتی استفاده شده ریورسو3 بود که خوب عمل کرد. سبک و کارا.

حتما هشت فرود برای فرود احتمالی از گلسنگها داشته باشید.

ابزاری مثل راپ من یا تی بلاک بجای یومار کارایی داره. اگه باهاشون تمرین کردید.

طنابچه اتوبلاک حتما همراه باشه.

پتوی نجات و کت پر که همیشه و همه جا لازمه.

کروکی مسیر – کمک های اولیه- غذای اضافی و چند تا کیسه نایلون ببرید به کار میاد.

یکی از مهمترین فاکتور های صعود دیواره اعتماد به نفس و استقامت بدنیه.. گذشته از مسائل فنی روی این دو فاکتور کار کنید.

اگرچه کفش اسپورتکس خیلی طرفدار داره ولی اگه میتونید کفش دیواره ببرید بعد فرق کار رو ببینید!

اگه می خواید راحت باشید رکابی ببرید که باهاش تمرین کردید. دقیقه نود وسایل شخصیتون رو عوض نکنید!!

زمان رو تنظیم کنید اگه احساس می کنید ممکنه توی قیف به شب بخورید بدونید که سرما – ریزش و صعود دست و پا گیر در انتظارتونه و اینکه اونجا دیگه جایی برای موندن نیست و باید مسیر رو تموم کنید. حالا اگه ترجیح میدین شبمانی کنید!

. . . . . . . . .

 

(ممنونم از همطناب خوبم! مطمئنا بدون وجود اون این صعود برای من ممکن نبود.)

 

  
نویسنده : آنا ; ساعت ٢:٠٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩۱