آناپورنا

وسیع باش..... و تنها..... و سربه زیر ..... و سخت

حمایت از آقای بابازاده

همیشه بدم می اومد که خبرهای تکراری رو  توی وبلاگم کپی پیست کنم.  هرچند  که واقعا اتفاقات مهمی برای من بودند و دوست داشتم ازشون بنویسم اما فرصت نمیشد. مثل خبر  بازگشت دوباره پروانه عزیز به هیمالیا برای  صعود قله کانچن چونگا و کسب یک موفقیت دیگر..

اما خب گاهی اوقات نمیشه از بعضی چیزها گذشت.  به قول معروف گاهی حرفهایی که از دل بر بیاد لاجرم بر دل میشینه!  صحبت از نامه آقای بابازاده است به فدراسیون کوهنوردی. میدونم تکراریه. اما منتشر میکنم چون میخوام بگم که حرفاشون حقیقته و بهش اعتقاد دارم.

 امیدوارم  این بزرگوار و تیمشون در راه برنامه ای که پیش رو دارند موفق باشند. 

((نامه آقای بابازاده با عنوان "کژمداری3 " را که از سایت کوه نیوز برداشت شده در ادامه مطلب بخوانید))


 

برای دیدن بزرگتر روی عکسها کلیک کنید

 

 

نوشته ی ارسالی به کوه نیوز با عنوان «کژمداری 3» از سوی کیومرث بابازاده (سرپرست برنامه برود پیک 92): قضاوت نهایی و قابل احترام دربارة مکاتبه فوق با خوانندگان است اما اجازه می‌خواهم بعنوان سرپرست برنامه برود پیک 92 نظر خود را اعلام کنم و جامعه کوه نوردی خود به قضاوت بشیند، قصدم هم تشویش اذهان عمومی (موضوع مورد علاقه فدراسیون) نیست بلکه عین تنویر است.

قبل از هر چیز لازم می‌دانم اعلام کنم هدف تیم از دریافت مجوز شورای برون مرزی صرفاً برای خروج دو نفر از دانشجویان مشمول می‌باشد، به هیچ عنوان بدنبال دریافت سکه و شرکت در جشن قهرمانان و ... سایر امتیازات قانونی یا غیر قانونی نیستیم و این را در مکاتبات خود با هئیت تهران و فدراسیون اعلام کرده و باز هم به آن تاکید داریم.

از زمانی که فدراسیون کوه‌نوردی اقدام به تشکیل "تیم‌های ملی" نموده و خود را در قالب یک رقابت نابرابر با تشکل‌های کوه نوردی و حتی کوه‌نوردان منفرد قرار داده، همیشه و بهر نحوی توانسته از فعالیت‌های شاخص‌تر از برنامه‌های خود ممانعت بعمل آورده و فقط دربارة گروه ما، توجه کنید به صعود زمستانه دیواره علم کوه و گرده آلمان ها که در هر دو مورد اجرای آنرا منوط به بعد از برنامه خودشان کردند یا تریچمیر و راکاپوشی، شرط اجرا را، حضور چند نفر از افراد خود را در آن قرار داده و حتماً ارتفاع قله می‌بایست کمتر از قله‌ای باشد که خود قصد صعود آنرا داشتند. این فقط دربارة یک گروه کوچک از کل کوه‌نوردی ایران است و به بقیه هم کمتر از این جفا نرفته که خود باید بگویند و بنویسند.

 در مورد این انحصارطلبی کم‌کم کار بجایی رسید که تیم ملی را تقریباً محدود به کادر اداری فدراسیون کرده و کم نیست برنامه‌هایی که رئیس و نایب رئیس و دبیر و ... بدون هیچگونه تمرین و آمادگی در ترکیب اصلی تیم قرار می‌گرفتند و با استفاده از خدمات شرکت‌ها و نصب طناب‌های ثابت بوسیله شرپاها یا معدود افراد آماده تیم از مسیرهای نرمال و ساده خود را به قله می‌رساندند و از مزایای بیشتر (مادی) و نه معنوی این صعودها بهره‌مند می‌شدند و می‌شوند.

راجع به نحوه انتخاب نفرات دیگر در اردوها که در حالتی نیمه نظامی برگزار می‌شد، افراد شرکت کننده و رد یا قبول شده در چند جا صحبت کرده‌اند (نگاه کنید به مصاحبة مقبل هنر پژوه)

همینجا اعلام می‌کنم که بهیچ وجه  قصدم توهین یا تکذیب توان کوه نوردان شرکت کننده در اردوها که به حق بهترین ها هم بوده اند نیست، که بسیاری از آنها در این اردوها فقط وقت خود را تلف کرده و شاهد بسیاری از نا داوری ها بوده اند.

حرف بر سر اشتباهات و انحصارطلبی کسانی است که وجود و تشکیلاتشان بایستی و موظف به بسترسازی مناسب برای بسط کوه‌نوردی در تشکل‌ها و جای جای ایران باشد.

سطح توان بدنی و فنی افرادی که در برنامه‌های تمرینی شرکت می‌کردند اکثراً بالا و شاید بیشتر از آن چیزی است که آقای زارعی در وبلاگش (کوه قاف) شرط شرکت و موفقیت در برنامه‌ای مانند اورست دانسته و منتشر کرده و قطعاً برای حفاظت از آن دسته از نفرات کارنابلد که با روابط در تیم‌های ملی قرار گرفته بودند وجود چند نفر از این نوع کوه‌نوردان هم لازم بود.

اصولاً از فدراسیونی که از بدو تاسیس تاکنون «کمیتة فنی» نداشته و تا وقتی یک عده دوست و آشنا بدون هیچگونه مطالعه و تخصصی از سالها قبل فدراسیون را ملک مطلق و انحصاری خود می‌دانند و بخاطر پرهیز از اعتراض کوه نوردان حتی حاضر به معرفی مثلاً همین کمیته‌ هیمالیانوردی به جامعه کوه نوردی نیستند نباید انتظار خروجی فنی و تخصصی غیر از نامة فوق داشت، شاید هم بخاطر این نوع تفکر و انحصارطلبی باشد که تنها فرد متخصصی که مطالعه و تجربه قابل قبولی در کوه‌نوردی دارد مجبور به استعفا می‌شود.

اما گذشت زمان و آشنا شدن جوانان با کوه نوردی روز دنیا و انتشار برنامه‌های جدید و شاخص در فضای اینترنت زمان را به نفع کوه‌نوردی روز دنیا تغییر داده و کسانی که گام در این راه‌های نوین می‌گذارند کم نبوده و نیستند اما باز هم فدراسیون هنوز بخود نیامده و سه نوع رفتار را با این حرکت‌ها در پیش گرفته که خوشبختانه و به نفع کوه نوردی نوین برای همه مشخص است.

اول رفتار کما فی السابق کینه توزانه.

همانند صعود K2 فریدیان و نانگاپاربات باشگاه دماوند که به بهانه‌های واهی پرچم و نبشی سعی در مخدوش کردن این صعودها داشتند و حتی کار بجایی می‌رسد که در مقابل تایید صعود نانگاپاربات بوسیله کسانی مانند گرلینده کالتن برونر (نخستین زن فاتح 14 قله 8000 متری بدون بحره گیری از اکسیژن مصنوعی)، و رالف دو موتیس (اولین آلمانی فاتح 14 قله 8000 متری) که جایگاه کوه نوردی آنان در دنیا مشخص است، کارشناسان فدراسیون بطرز خنده‌آوری اعلام می‌کنند که قله صعود نشده.

دوم رفتاری منفعلانه.

همانند کسب عنوان پلنگ برفی بوسیله 2 تن از بهترین کوه نوردان ایران (مهدی اعتمادفر و مهدی عمیدی) که در رده بندی جهانی کوه نوردی جایگاه خود را دارد و می‌تواند برای هر کوه نوردی افتخار باشد که از نظر فدراسیون مثل اینکه اصلا" کاری انجام نگرفته.

سوم رفتار فرصت طلبانه.

 همانند ژستی که بعد از مرگ این دو مهدی بخود گرفتند یا موج سواری بر صعودهای درخشان پروانه کاظمی یا تیم ترانگو که در بدرقه (بعلت امکان عدم موفقیت) غایب و در استقبال از آنها با حضور در VIP و گرفتن عکس‌های تبلیغاتی و ارائه آن به مقامات سعی در تحکیم موقعیت خود دارند.

هر جور که به عملکرد این فدراسیون نگاه شود واقعاً دست آورد مثبت و مفیدی برای کوه نوردی نداشته تا صعود اورست 76 شاید بشود این عملکرد را کسب تجربه تلقی کرد اما بعد از این صعود هیچ اثر مفیدی برای کوه نوردی نداشته و تنها صرف بودجه‌های هنگفت و تکرار یک سری صعودهای ساده بوده که هیچ دست آورد جهانی را نصیب کوه نوردان ایران با این همه استعداد و پتانسیل نداشته، علتش هم خیلی روشن است کجا می‌شود با یک نوع تفکر ثابت بیست و چند ساله و یک برنامه‌ریزی مربوط به نسل‌های گذشته، شانه به شانه کوه نوردی امروز دنیا سائید و نام کوه نوردان ایران را در جهان مطرح کرد.

حالا نگاهی کنید به نامه فدراسیون به هئیت تهران و خواست‌های خود از تیم آرش تا روشن شود فدراسیون در کجای کوه نوردی ایستاده است.

دربند ب– 2 و ه-2 برای چندمین بار خواسته‌هایی را مطرح کرده‌اند که هر دو مورد بارها و بارها در چند سال قبل و برای برنامه اخیر به فدراسیون و هیئت تهران ارسال شده که مدارک آن قابل ارائه است و حداقل کوه نوردان می‌دانند که در گزارشات رسمی برنامه "گشایش مسیر ایران در برود پیک" کادر فدراسیون اعم از رئیس و نایب رئیس و بعضی از مسئولین کمیته‌ها یا نمایندگان رسمی آنها شرکت (غیر از آنکه در هر دو مورد گزارش‌های مکتوب و مصور برنامه به هیئت و فدراسیون ارسال گردیده) و یا ریز تمرینات آمادگی انجام شده یا پیش رو نیز همراه با نامه‌ها ارسال گردیده حال چه بوروکراسی در فدراسیون حاکم است، یا احتمالاً همانند عکس‌های نانگاپاربات در فاصله دو اتاق، این مدارک معلوم نیست با چه نیتی معدوم می‌شود، مشکل فدراسیون است که قبلاً هم از طرف ما اعلام گردیده.

راجع به بند ج-2 که معرفی شرکت طرف قرار داد و پیش‌نویس قرارداد با ذکر جزئیات را خواسته است. ما قطعاً با شرکت مورد نظر که بوسیله SMS و نامه معرفی شده قرارداد نمی‌بندیم و سرنوشت برنامه را به یک شرکت بدون رزومه که خیلی سعی شد به تیم ترانگو تحمیل شود و یا شرکتی همانند شرکت خدمات دهنده به تیم تیلی چوبیک، که شرپاهایش آن شاهکار فراموش نشدنی را در سقوط دکتر بهالو مرتکب شدند نمی‌دهیم، شاید از شرکتی مثل اسپیلت البرز استفاده کنیم که از کمیسیون دریافتی خود چون می‌داند این برنامه در پیش برد کوه نوردی موثر است صرفنظر و یا از شرکت‌های معتبری که در پاکستان معروفیت جهانی دارند استفاده می‌کنیم.

اما حسن نیست فدراسیون و در واقع جوهره حاکم بر تفکر فدراسیون در بند د-2 نمایان است که.

د : وضعیت پزشک و حضور در اردوی آمادگی سرپرست و سرپرست فنی تیم.

نخست پزشک – دیگر واقعاً حوصله کوه نوردی از این موضوع همراه داشتن پزشک در تیم‌های هیمالیا نوردی «البته فقط برای ما و چند تیم دیگر» سر رفته، چطور وقتی فدراسیون کوه نوردی در تمام تاریخ هیمالیا نوردی ایران نتوانسته با اینهمه آزمون و خطا به یک راه‌حل منطقی و قابل قبول برسد این خواسته را از تیم‌های دیگر می‌خواهد.

مسلم است که فدراسیون پزشکانی می‌خواهد مطیع، گوش بفرمان و تابع دستور کسانی که حتی ممکن است تجربه درست و حسابی هم نداشته باشند و بازهم مسلم است پزشکان که افرادی تحصیل کرده متخصص و بیشتر آنها خود یک پا کوه نورد و بسیار بیشتر از تصمیم سازان توانمند هستند نمی‌توانند تابع نظرات اینگونه افراد باشند، بازهم طبیعی است که در حین اجرای برنامه با سرپرست یا دستورهای از راه دور که با تلفن و پیغام و پسغام به مدیریت ابلاغ می‌شود مشکل پیدا می‌کنند و نمی‌توانند به جملاتی مانند (برای شما باید افتخار باشد که در ترکیب تیم‌های ملی قرار گرفته‌اید) اکتفا کرده، شوق طبیعی صعود بهمراه تیم آنها را فرا می‌گیرد نتیجه‌اش می‌شود این که یکی آنقدر شیفته صعود می‌شود که کوه نورد محتاج به مراقبت را رها کرده و عازم قله می‌شود، دیگری در راه صعود جان خود را به داو می‌گذارد، یکی با دستور از تهران در مسافرخانه‌های ناامن پاکستان سرگردان می‌شود، دیگری به پائین فراخوانده می‌شود و کوه نورد بعلت عدم درمان در بالا می‌میرد و یکی شرط می‌گذارد که من اول کوه نوردم و بعد پزشک بهتر است چند مورد از این خط‌های کارشناسی نشده و غیر فنی بررسی شود.

مورد اول : در برنامه گاشر بروم 1 پزشکی که قدرت صعود و کوه نوردی را دارد و قبلاً در مداوا و حمل یک شرپای پاکستانی از کمپ 3 توانائیهای خود را به اثبات رسانده در صعود نهایی تیم، در کمپ اصلی نگه می‌دارند، بعد در صعود نهایی محمد اوراز و مقبل هنرپژوه سقوط می‌کنند و با یک امداد فوق‌العاده و غیرتی در آن ارتفاع آنها را به کمپ 3 و بعد نزدیکی‌های کمپ اصلی می‌رسانند در حین حمل به کمپ 3 اوراز مجدداً دچار حادثه می‌شود و سرش خونریزی پیدا می‌کند، تا رسیدن حسن نجاریان نمی‌توانند با و سرم وصل کنند یا جلوی خونریزی را بگیرند، این موردی از لزوم دانستن کمک‌های اولیه در هیمالیانوردی و عدم کارشناسی فدراسیون در استفاده از پزشک در تیم‌های هیمالیانوردی و لزوم بودن پزشک در کمپ‌های بالاتر.

مورد دوم : در صعود اورست سال 84 با عنوان دهن پرکن "اولین صعود بانوان مسلمان  به اورست"، پزشک تیم یکی از همین اولین بانوان مسلمان ایرانی را که در کمپ دوم اِدم شده بود به امان خدا رها، با مجوز او بهمراه سایر دوستان و فقط با دو نفر از هفت نفر خانم مسلمان راهی قله می‌شود و تازه بعد از مراجعت از قله آن برخورد بد و زننده را با آن پزشک غیر مسلمان اروپایی که دلش برای آن دختر مسلمان ایرانی تنها سوخته، و او را در کیسه هوا قرار داده بود، می‌کند. شانس آوردند که آن دختر مسلمان ایرانی زنده ماند یا شاید شانس آورد که زنده ماند.

مورد دیگر : در قضیه دکتر بهالو: فدراسیون مدعی بود چند بار به سرپرست برنامه تاکید کرده‌اند (قبل از حرکت) پزشک نباید صعود کند در جلسه کمیسیون بررسی حوادث که مسئولین فدراسیون هم شرکت داشتند (طبق صورتجلسه) سرپرست اعلام کرد دکتر از نظر بدنی و فنی جزو پنج نفر اول تیم بوده و فدراسیون قبلاً چنین حرفی را به او نزده و خطای شرپاهای تحمیلی از طرف شرکتی که فدراسیون با او قرار داد بسته باعث این حادثه گردیده است.

مورد دیگر : در سال 88 سرپرست سه برنامه‌ای که عازم قره قوروم بودند برای هماهنگی بیشتر با رئیس و دبیر فدراسیون جلسه‌ای داشتند در آن جلسه‌ آقای کاشفی سرپرست برنامه هیئت تهران که دکتر بهپور در تیم ایشان بودند یک سوال مشخص از رئیس فدراسیون و آقای افلاکی دبیر فدراسیون پرسیدند، که اگر پزشک مایل به صعود باشد چکار باید کرد و پاسخ صریح به ایشان این بود که "سرپرست برنامه در این گونه موارد خود باید تصمیم بگیرد"، مسلم است که این جواب برای تیم سراب هم بود.

دکتر ابوالفضل جوادی را همه کوه نوردان می‌شناسند دانش و تجربیات ایشان در تجربه‌های مستقیم هیمالیانوردی و ترجمه‌ها و تالیفات و اندیشه‌های انسانی خود را در عمل ثابت کرده، زنده یاد فرشاد خلیلی نیز کوه نورد با اخلاق، بدون حاشیه، توانمند و با دانش کوه نوردی را نیز همه به خاطر دارند، این دو نفر با هم دوست و هم برنامه بودند در برنامه "موستاق آتا"، تا آخرین حد کوه نوردی را با هم تجربه کردند، هم فرشاد می‌دانست دکتر جوادی با اعتقاد به صعود امن هم برای تیم و هم برای خودش، در برنامه شرکت می‌کند و هم دکتر جوادی می‌دانست فرشاد یک کوه‌نورد آگاه، قوی، مطمئن و تیمی است و دو نفری می‌توانند فاکتور مطمئنی برای موفقیت هر تیمی باشند.

در برنامه گاشر بروم 2 که فدراسیون کارشناسی نشده این دو نفر را بعنوان سرپرست و پزشک به تیم تحمیل کرد، چرا آنقدر فرشاد را برای عدم صعود پزشک در فشار  گذاشتند تا جایی که دکتر جوادی صحبت‌های فرشاد خلیلی را در حین اجرای برنامه (برخلاف پیمانی‌ که از قبل برای صعود دکتر "تا هرجا که در توانش بود") تغییر یافته ‌دید، که مجبور شد تیم را رها و به اسلام‌آباد برگردد و بعد آن بلا را در پاکستان بر سر او آوردند، از ندادن پاسپورت برای برگشت تا عدم پذیرش او بوسیلة شرکت ATP و مجبور به اقامت در مسافر خانه‌های کثیف و آلوده و ناامن پاکستان، و بعد جاگذاشتن او در اسلام آباد و تنها مراجعت کردن ایشان به ایران.

مورد بعدی : صعود تیم زنجان به مانسلو 

این تیم بهر دلیلی با یک تیم دیگر از کوه نوردان مستقل قاطی شد، اسناد و مدارکش را حتماً دیده‌اید که دو تیم در کنار هم بودند، نه با هم، در همین برنامه سرپرست تیم زنجان بنا به توصیه فدراسیون طبق گفته سرپرست (مقایسه کنید با دستور قبلی که سرپرست باید تصمیم بگیرد) از صعود دکتر حمیدی که کوه نورد توانایی است جلوگیری کرده و او را از کمپ سه برمی‌گرداند و در همین کمپ یکی از افراد تیم آزاد ادم می‌شود، مسلماً اگر از صعود دکتر حمیدی ممانعت بعمل نمی‌آمد می‌توانست در آنجا خدمات پزشکی ارائه دهد (کاری به درست یا غلط بودن صعود میرشکاری و عدم پذیرش نظرات دکتر و سرپرست و اعضای تیم زنجان که به قیمت جانش تمام شد ندارم) بحث بر سر وجود پزشک در تیم‌های هیمالیانوردی است.

مورد بعد  : تیم سال گذشته مانسلو که با مجوز شورای برون مرزی صعود کرد چرا پزشک، همراه نداشت که از سقوط جعفر عزیز جلوگیری یا لابد بعد از سقوط خود را به او رسانده و زنده‌اش کند.

اما با تمام این تفاصیل حضور پزشک نه در تیم‌های هیمالیانوردی، بلکه در هر برنامه بلندمدت کوه‌نوردی یک غنیمت است که اگر امکان حضورش باشد در تمام مراحل صعود اعم از هم هوایی، تغذیه و صدمات می‌توند نقش موثر و مفیدی داشته باشد اما اینهم یک واقعیت است، که هیچ پزشکی نمی‌تواند در ارتفاعات عمل جراحی انجام دهد یا دست و پا پیوند بزند، اینجاست که هیمالیانوردان نیز در این مورد وظایفی دارند که دقیقاً باید بیاموزند و در صورت لزوم انجام دهند، یک هیمالیانورد باید با علائم بروز آدم‌های مغزی و ریوی و پیشگیری برای مبتلا نشدن به آن (هم هوایی). رعایت بهداشت فردی و گروهی، کمکها و درمانهای اولیه، نکات فنی امداد و حمل مجروح آشنا باشد که اگر نباشد خطاست.

اگر هر کدام از مسائل فوق چه برای خود، چه برای همنوردش پیش بیاید نفرات همراهش اولین کسانی هستند که می‌توانند به مصدوم کمک کرده، الان هم دیگر در کمپهای بزرگ پزشکی از طرف شرکت‌های خدمات دهنده مستقر و در مقابل دریافت ویزیت خدمات انجام می‌دهد، یا با تلفن ماهواره‌ای با کوه نوردان پزشکی هماند دکتر جوادی، دکتر مساعدیان و دکتر بهپور که در هر ساعت شبانه‌روز آماده پاسخگویی هستند تماس بگیرند که ما در هر دو برنامه برود پیک از مساعدت‌های این بزرگواران بسیار بهره برده‌ایم.

اما یک خواست فدراسیون، که حضور پزشک را در تیم‌های هیمالیانوردی لازم می‌داند کماکان بی‌جواب و خود یکی از مانع تراشی‌های فدراسیون دربارة صدور مجوز شورای برون مرزی است (می‌گویم مانع تراشی‌های فدراسیون که اشتباهاً مانع تراشی شورا تلقی نشود) چون همه می‌دانند و می‌دانیم همین فدراسیون برای بسیاری از تیم ها یا نفرات تنها توانسته مجوز شورای برون مرزی را بدون حضور پزشک برایشان بگیرد، اما هر جا هم که لازم بداند می‌تواند از این حربه برای عدم صدور مجوز استفاده کند.

ما رسماً اعلام می‌کنیم این تیم پزشک ندارد چون

1- پول نداریم حق‌الزحمه پزشکی که کار و زندگی و مطب خود را رها می‌کند بپردایم

2- چون تیم "ملی" هم نیستیم صلاحیت نداریم با یک جمله دهان پرکن (که پزشک باید افتخار کند که در این تیم است) منتی بر سر او بگذاریم.

3- اعتقاد نداریم که دست و پای پزشکی را بسته و او را در کمپ اصلی نگهداریم و اجازه صعود به او ندهیم، چنانچه مصدوم را بتوان به کمپ اصلی رساند، آن جا دیگر هلی کوپتر به بهترین بیمارستان‌های منطقه وصل است.

4- پزشکی هم که در تمرینات شرکت و با نفرات به هماهنگی فنی رسیده باشد نتوانسته‌ایم پیدا کنیم.

این شاید بدترین نوع انتخاب یعنی پاک کردن صورت مسئله باشد اما چاره دیگری نداریم سعی می‌کنیم و کرده‌ایم که آموزش نفرات را بالا ببریم و در اینمورد سپاس گزار دکتر جوادی، دکتر بهپور و دکتر مساعدیان هستیم و خواهیم بود.

راجع به شرکت در اردوی آمادگی سرپرست و سرپرست فنی تیم

سرپرست فنی تیم آقای رامین شجاعی، مشغول کار و تحصیل در کاناداست، توانایی فنی ایشان را فکر می‌کنم اکثر کوه نوردان ایران می‌شناسند، رزومه کوه نوردی رامین در صعود به راکایوشی و گشایش مسیر ایران در برود پیک تا ارتفاع 7050 متر و مسیر زمستانه انجمن در دیواره علم کوه و صعود تا 7900 متری همین برودپیک و سایر برنامه‌هایی که در داخل و خارج کشور انجام داده مشخص و مورد تایید کارشناسی و فنی کوه نوردان صاحب نظر است، تمرین‌های هوازی خود را هم در کانادا سنگین ادامه می‌دهد، با نفرات تیم هم کاملاً آشناست و میزان آمادگی و تمرینات آنها را هم بوسیله من و چند نفر دیگر در دسترس دارد و مشاوره‌های لازم را هم از اوربکو می‌گیرد یا من می‌گیرم و در اختیارش می‌گذارم و مهمتر از همه امکان شرکتش هم در اردوهای موردنظر آقایان فراهم نیست و لازم هم نیست.

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩٢
تگ ها :