آناپورنا

وسیع باش..... و تنها..... و سربه زیر ..... و سخت

خاطره تنگه رغز

دره نوردی  (کنیونینگ) ورزش مفرح  و هیجان انگیزیه که از سابقه اش در ایران چند سالی بیشتر نمیگذره.  کشورمون به خاطر طبیعت منحصر بفردش برای این ورزش بستر مناسبی است و هر سال شاهد  گشایش مسیرهای جدید  در این رشته هستیم.

دو سال پیش هم فرود از تنگه چاکرود  یکی از بهترین برنامه هام بود.  امسال باز فرصتی پیدا کردم که با پیشنهاد دوستانم  به رغز برم..

 


عکس از اینترنت

 

رغز شاید یکی از قدیمی ترین دره هایه که برای اجرای برنامه های دره نوردی تو ایران شناخته شده  و تنگه ایست بسیار زیبا با بیش از 60 آبشار کوتاه و بلند و حوضچه های عمیق از آب زلال  که بلندترین آن آبشار آذرخش با 65 متر و زیباترینشون هم به نظر من  آبشار وداعه با 46 متر ارتفاع. 

سه شنبه عصر از ترمینال جنوب رفتیم شهر داراب (230 کیلومتر بعد از شیراز). و از اونجا به روستای حسن آباد.  از 6:30 عصر سه شنبه تا 11:30 ظهر چهارشنبه توی راه بودیم که واقعا خسته کننده  بود. هوا خییییلی گرم بود و امیدوار بودم رغز اونقدر خوب  باشه که این خستگی رو از تنمون در بیاره. آقای زارعی یکی از اهالی اونجا بود که  با هیئت کوهنوردی داراب همکاری میکرد و کوهنوردان رو با نیسانش جابجا میکرد و حتی  خونه اش رو برای استفاده در اختیار کوهنوردان قرار داده بود.  از یک جاده خاکی و پیچ و خم  تیم 18 نفره  ما به خونه باغ  آقای زارعی رسیدیم.  جایی که برعکس محیط خشک اطرافش ، سرسبز با آب لوله کشی شده و گلهای محمدی و باغ انجیر و گردو و بادوم و ... بود.  شب اونجا موندیم و به استراحت و بستن کوله ها  گذروندیم. جلسه ای هم  برگزار و  تقسیم کار و نکات برنامه فردا یادآوری شد. هوا و فضا فوق العاده بود و تصمیم گرفتیم از پشت بوم تا ایوان، تو فضای باز بخوابیم. اما نمیدونستیم این منطقه به بادهای شدیدش معروفه. تا صبح بی وقفه باد میوزید گاهی شدت باد  پتویی که روم کشیده بودم رو بلند میکرد. خلاصه این شد که سرما خوردم و البته دکتر امین کلداستاپ برام تجویز کرد که توی برنامه کلا خواب بودم.  

صبح ساعت 4:30 بیدار شده و صبحونه مفصل خوردیم و راه افتادیم به سمت ابتدای  تنگه.  یکساعت کوهپیمایی داشتیم تا رسیدیم به چشمه ای که آبشارها و حوضچه های رغز از آب جاری از اون  تغذیه میشد.  لباسامونو عوض کردیم. همگی جلیقه نجات ، کلاه کاسک ،ابزار فرود و ابزار خود حمایت داشتیم. که دو به دو همدیگرو چک کردیم. حدود ساعت 9 وارد تنگه شدیم. اولین پرش، همیشه سخت ترین قسمت کاره که با کلی فریاد و هیجان انجام شد. از آفتاب خبری نبود و من مثل بید میلرزیدم.  4 نفر از بچه ها وتسوت (لباس مخصوص دره نوردی) داشتند که خیلی کمتر از بقیه سرما رو حس میکردند. تقریبا همگی دستکش پوشیده بودند به جز من که آثار تغیر رنگ و کبودی رو پشت دستام میدیدم. آبشارها رو یکی یکی فرود می اومدیم و هر بار که  میپریدیم توی آب گرم میشدیم.  زانوهام میلرزید. البته این حالت رو کم و زیاد بقیه بچه ها هم داشتند ولی انگار با سرماخوردگی دیشب روی من  تاثیر بیشتری داشت.  آبشارها یکی از یکی قشنگ تر بودند. هرچی بیشتر فرود میرفتیم  کنجکاوتر میشدیم که الان با چه صحنه ای رو به رو میشیم. طبیعت در هر لحظه با زیباییش ما رو غافلگیر میکرد.  البته کثرت افراد تیم و محدود بودن زمان باعث شد  به کارمون سرعت بدیم و کمتر برای تماشا و گذار وقت بذاریم. حدود ساعت 7 بعدازظهر اولین نفرات تیم از تنگه خارج شدند که تایم نسبتا خوبی برای گروه  پرتعداد  ما بود.  دوباره هوا گرم شد ساعت 8 رسیدیم به جاده  و آقای زارعی با یک کلمن آب خنک منتظرمون بود.  همون شب هم با یک  اتوبوس  وی آی پی دربست اومدیم تا تهران و دردسرهای  اومدنمون رو نداشتیم.

. . . 

البته اتفاق ناخوشایندی هم در حین برنامه افتاد که با درایت سرپرست و فداکاری بچه ها  فیصله پیدا کرد. البته نه برای من،  چون همیشه عذاب وجدانش  با من خواهد موند.  ساعت حدود 5 بعد از ظهر بود و ما از صبح فعالیت زیادی کرده بودیم. دو سه تا آبشار مونده بود به انتهای مسیر که به عنوان سومین نفر فرود رفتم و سرپرست ، طنابی که بچه های عقب دار جمع کرده بودند بهم داد تا برای جلوگیری از اتلاف وقت به نفرات اول برسونم  تا مشغول زدن کارگاه بعدی بشن. وقتی کنار حوضچه ایستادم احساس خفگی کردم. برای یک لحظه حس کردم اگه با این طناب بپرم توی آب نمیتونم  شنا کنم. برای همین با مشورت  نفرات جلودار تصمیم گرفتم طناب رو بندازم انتهای حوضچه که کم عمق بود. اما  دستم اونقدر قدرت نداشت و طناب افتاد وسط حوضچه.  جایی که  تیرگی آبش از عمیق بودنش  خبر میداد و جلوی چشمامون آروم آروم رفت ته آب!  بچه ها با عینک مخصوص غواصی عمقش رو شش - هفت متر تخمین زدند و  همه تلاشها برای بیرون آوردنش بی فایده بود. اون طناب بهترین و نو ترین  طناب گروه بود که از دست رفت اون هم به خاطر من !  خیلی حالم بد بود نمیدونستم چطور تو چشم بچه ها نگاه کنم و همش سعی میکردم ازشون دور باشم  چون پر از بغض بودم. البته این فکر که یک طناب دیگه مثل همون براشون میخرم کمی منو تسکین میداد اما در نهایت موقع برگشت وقتی دونگ بچه ها رو اعلام کردن گفته شد: "برای یکی از طناب های تیم اتفاقی افتاد که ممکن بود تو هر برنامه  دیگه ای توسط هر فرد دیگه ای  هم این اتفاق می افتاد و مهم اینه که همگی سالم و سلامت برنامه رو تموم کردیم. ما همگی تصمیم گرفتیم پول طناب رو  که چیزی حدود هفتصد - هشتصد هزار تومن میشه بین اعضا تیم تقسیم کنیم"  و به این ترتیب هرکسی می بایست چهل هزار تومن بیشتر از دونگش پرداخت میکرد. این تصمیم بدون مشورت با من گرفته شد و اعتراضم به جایی نرسید. اونها اجازه ندادند که من به تنهایی متحمل این هزینه بشم و بین خودشون تقسیمش کردند.  نمیدونستم  شرمنده باشم یا خوشحال از داشتن چنین دوستانی. این اتفاق  بار دیگه ثابت کرد  کوهنوردی نه یک ورزش  بلکه مدرسه ای انسان سازه که میشه  آموزه هاش رو در تمام امور زندگی به کار بست.

و این داستان رو گفتم  تا  تجربه تلخ من درس و عبرتی باشه آموزنده و تاثیرگذار برای بقیه همنوردان و دوستانم. 

در جایی خوندم : " در شدائد و سختی هاست که در بوته آزمایش قرار می گیریم و صفات ارزنده ای چون فداکاری و ایثارمعنی پیدا می کنند. در کوه نوردی به سبب شکل و نوع خاص ورزشی که انجام می دهیم، به دفعات در این آزمایش ناخواسته محک خواهیم خورد، پس با تقویت خصایل انسانی و والا سعی کنیم در این گذر سرافراز و پیروز باشیم."

 .................................................

ممنونم از

 امیر سرپرست متین و آروم برنامه. لبخند

محمدرضا و امید که با کمکها و البته شیطنتهاشون به گروه انرژی میدادند.هورا

عادله عزیز که وقتی از سرما نمیتونستیم حرف بزنیم با یک لیوان نسکافه داغ و یک لبخند گرممون کرد.فرشته

امین و محسن که مسئولیت زدن کارگاه ها و ایمن سازی مسیر رو به عهده داشتند.عینک

عماد عکاس ، عادل مسئول امور مالی و شهرام فیلمبردار برنامه که با برند کوئیک سیلور و خلق صحنه های زیبا  قسمتی از خاطرات خوب برنامه شد.مژه

و ممنونم از تک تک بچه های خوب  گروه کوهنوردی لواسون که اولا ما رو در جمع خودشون پذیرفتند و دوم  اینکه همکاری گروهی و ایثار رو به بهترین شکل نشون دادند.قلب  

.

.

.

.

........................................................

به محض دریافت عکسهای برنامه در همین پست آپلود میکنم

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ تیر ۱۳٩٢
تگ ها :