آناپورنا

وسیع باش..... و تنها..... و سربه زیر ..... و سخت

صعود گرده آلمانها با یاد دوستان از دست رفته

 

پنجشنبه 3 مرداد 92  به همراه امین و آقا سعید رفتیم رودبارک و ساعت 9:30 صبح از ونداربن به سمت سرچال حرکت کردیم. حرکتمان خوب بود و به خاطر صعود یکروزه ای که هفته پیش و دو هفته پیش به دماوند داشتیم کاملا هم هوا بودیم.  ظهر به سرچال رسیدیم و بعد از ساعتی استراحت  به علمچال رفتیم و چادرمان را آنجا برپا کردیم. . هوا صاف  بود و دیواره نسبت به سال گذشته برف کمتری داشت. پناهگاه خرابه فقط ما بودیم. انگار هنوز فصل صعودها شروع نشده. البته دو سه ساعت بعد  یک تیم بزرگ هم وارد علمچال شدند هرچند قصد دیواره نداشتند.  چادر کوچکمان گنجایش سه نفر نداشت و من داوطلبانه بیرون از چادر خوابیدم. هرچند تا صبح پلک روی هم نگذاشتم. همیشه شبهای علمکوه برایم فضای سنگینی بوده. نگاه کردن به آسمان بیشتر از اینکه بهم آرامش بده دلهره آوره! حالا هم که هزارتا فکر جورواجور ذهنمو مشغول کرده. از دوستانی که اینجا آخرین روز زندگیشون بود مثل فخرالدین و آقا میکائیل ، از دوستانی که آخرین بار اینجا دیدمشون و الان بر بلندای برودپیک جاودانه شدند، از خودم ، از صعود فردا...  

باد شدید صبحگاهی همه رو  توی علمچال بیدار کرد طوریکه به سختی لوازم و چادر را جمع کردیم و اضافه آب معدنیها را کنار چادر کوهنوردان گذاشتیم  و با یاد خدا و آرزوی صعودی خوب  به سمت شانه کوه روانه شدیم. 9:30 صبح از گردنه شانه کوه  دست به سنگ شدیم. طبق معمول امین سرطناب بود، آقا سعید وسط حمایت میشد و من در انتها صعود میکردم. مسیر گرده به نسبت سالهای پیش تغییرات محسوسی داشته  ازجمله طناب ثابت های بیشتر خصوصا  در کراکس دو رکابی و تک رکابی که  کار را برای کوهنوردان متوسط و ضعیف تر آسان کرده است. تیم ما هم فقط در دو رکابی و سه رکابی از طناب حمایت استفاده کرد. البته این باعث نمی شود که از بردن طناب خودداری شود. به نظر من صعود گرده آلمانها بیشتر از مسیرهای نرمال دیواره علمکوه استرس و ریسک دارد و برای موفقیت می بایست تمام فاکتورهای صعود ایمن رعایت شود. بعد از زیارت سنگ سماور 2:30 بعد از ظهر از گرده خارج شدیم. و 2:45 بر فراز علمکوه ایستادیم.

امین کوله و طناب رو از خودش جدا کرد و درست بالای دیواره ایستاد و نگاهی به علمچال انداخت و اسم آیدین و پویا را فریاد زد. جوابی نیامد. بغض گلویم را فشار میداد. درست یکسال پیش اینجا آیدین و پویا را دیدم که صعودهای خوبی اجرا کردند.  درست یکسال پیش اینجا پویا بود با آن خنده همیشگی اش و آیدین با صمیمیتش! اما حالا علمچال خالی بود. امین دوباره بلندتر فریاد زد. باز هم پاسخی نشنیدیم جز پ‍‍ژواک صدایش. . . قرار بود آیدین امسال یک مسیر جدید روی دیواره غربی باز کنه. حتی به ما هم گفت که تمرین کنیم و همراهشون باشیم. پس چی شد ؟ چرا یکدفعه سر از برودپیک درآوردی؟! دیواره و یخچال هفتخوان هنوز منتظرته. این مسیر یک روز باز میشه . اون هم به اسم تو. مطمئنم.

در سکوتی سنگین هرکدام از یک مسیر راه بازگشت از حصارچال را پیش گرفتیم و حدود 7 بعد از ظهر تنگه گلو بودیم.  این برنامه به یاد تلاش، موفقیت و حادثه تلخ  تیم گشایش مسیر ایران روی قله  8047 متری برودپیک  انجام شد.

     " به یاد آنها که آرش وار مرز ایران را از فراز دماوند تا بلندای هیمالیا گسترش دادند. آیدین، پویا ، مجتبی ! همواره یه یادتان هستیم. "

 

. . .

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها :