آناپورنا

وسیع باش..... و تنها..... و سربه زیر ..... و سخت

کلکچال

یه روز جمعه ای رفتیم کلکچال. البته از راهی نامتعارف که فاصله زیادی با مسیر اصلی و پاکوب فرعی کنارش داشت.  هرچند از سایه خنک درختان محروم بودیم و گرما و تیغها اذیت میکردند اما  لذت پا گذاشتن روی برگهای خشک شده ریواس و صدای خش خش خرد شدنشون وصف نشدنی بود.  نیشخند

 

بین راه چند تا لونه پرستو هم دیدیم. اما پرستوها نبودند. شاید موسم کوچ باشه و همین الان توی آسمون آبی یک سرزمین دیگه پرواز میکنند. به این فکر میکردم جفت های پرستو به چه عشقی با آب دهان و خاک، گل درست میکنند و ذره ذره این لونه رو میسازند! اگه بعد از کوچ و هزاران کیلومتر پرواز برگردن و ببینن لونه شون خراب شده چکار میکنند؟ . . .  دوباره میسازنش!؟ آره .. پرستویی که مقصد رو در کوچ میبینه، از خرابی لونه اش نمی ترسه!

انرژی مضاعفی از پرستو ها گرفتم. عاشق ، آزاد ، تیز پرواز، سختکوش.

. . .

و البته دیدن یک کلبه کوهی درست بالای مسیری که فکر میکردیم کمتر کسی از اونجا عبور میکنه هم کشف جالبی بود!  صاحب کلبه آدم خوش سلیقه ای بود و اونجا برای خودش کارگاه چوب بری و خراطی راه انداخته بود و ما هم دقایقی به صرف چایی آتیشی مهمونش بودیم. لبخند

. . .

 

کلکچال هم این روزهای قشنگ پاییزی ، معرکه است. قلب

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۱ مهر ۱۳٩٢
تگ ها :