آناپورنا

وسیع باش..... و تنها..... و سربه زیر ..... و سخت

یک عذرخواهی و چند عکس از برنامه زمستانه 48 لهستان

تیم دیواره 48 زمستانه


هشت روز از برنامه تیم دیواره زمستانی 48 میگذشت. قرارمون هر شب بین ساعت هفت تا هشت بود که با ثریا باهام تماس بگیرن.  قراری که هیچوقت عملی نشد. هر شب کارمون شده بود انتظار و نگاه کردن بیهوده به گوشی تلفن و شنیدن مکالمات عربی ثریا!  و خوندن چندین باره نامه خداحافظی امین که با  جمله " من بازخواهم گشت.. منتظرم باش..." تمام میشد و یک رضایتنامه زمان وقوع حادثه  که هر موقع میخوندمشون دلم آشوب میشد. از طرفی اونها هر روز فقط یک طول صعود میکردند که نگران کننده بود. یعنی اینقدر شرایط اونجا سخته؟! همیشه وقتی در موقعیت مکانی یک وضعیت – مثل مسیر خطرناک و بهمنگیر سرچال و سرمای استخوان سوز علمچال و دیواره یخزده و ریزشی علمکوه – نیستیم تصورات بدتری از اون توی ذهنمون میسازیم. این بود که پنجشنبه با فرح منصوری ، ناگهانی  کوله بار سفر بستیم و راهی رودبارک شدیم. آنجا سعید آقاکاشی هم به ما ملحق شد و به اتفاق رفتیم ونداربن.

فرح و من

 

جمعه: در هوایی گرم تا سرچال صعود کردیم. آنجا تنها نبودیم. دو نفر اسکی باز اهل اسلونی هم بودند. و همچنین تیم سه نفره مهاباد که توی ونداربن باهاشون آشنا شده بودیم و برای صعود سیاه سنگ ها آمده بودند.

شنبه: وقتی از سوز سرمای صبحگاهی کاسته شد به سمت علمچال حرکت کردیم. بین راه احسان و علی را دیدیم که با اسکی و راکت برف به سرچال میرفتند تا برای بچه ها غذا ببرند. سه تا بشکه مواد غذایی هم بین راه بود که ما اونها رو توی کیسه بار گذاشتیم و به نوبت کشیدیم بالا. وقتی به کمپ رسیدیم – با اینکه حدود 2 بعد از ظهر بود - آفتاب رفته بود. مسیر 48 لهستان هم که کلا در سایه است. خوشبختانه امروز تیم دیواره دو و نیم طول یعنی تا دوجورابی صعود کرده بودند که بسیار امیدوارمون کرد. بااینکه هفتاد هشتاد درصد کار تموم شده اما مطمئنا فردا هم روز سختی خواهد بود. 

 

 یکشنبه:  12 نیمه شب تیم ِ امروز دیواره از کمپ خارج شدند. صبح پنج – شش سانتی متر برف بارید و علمچال رو در مه غلیظی فرو برد اما بعد از یک دو ساعت هوا دوباره صاف و آفتابی شد. ظهر گذشته بود که خبر صعود بچه ها رو از پشت بیسیم شنیدیم. سر شب به علمچال رسیدند اما اونقدر خسته بودند که نمیتونستند بیان سرچال و می بایست باز هم علمچال بخوابند... امشب هوا دگرگون شد. تقریبا تا صبح برف بارید.

دوشنبه: صبح تیم سه نفره مهاباد که بعد از صعود موفقشون به قله سیاه سنگها از علمچال می آمدند، توی اون بارش و مه رفتند پایین. با آمدن بچه ها به سرچال و بستن کوله ها ساعت 2 بعد از ظهر ما هم راه افتادیم. جای  پای بچه های مهاباد پر شده بود. همچنان برف می بارید و مه همه جا رو گرفته بود تا تاریکی هوا هم سه چهار ساعت باقی مونده بود. برای همین تصمیم گرفتیم برگردیم و یک شب دیگه هم توی سرچال بمونیم.

 

شاخک

 

سه شنبه: حدود بیست سانتی متر برف تازه باریده و کل منطقه سپید شده بود. اما امروز باید هرطوری شده برمیگشتیم. تا الان چهار روز سر کار  نرفتم  و  نگرانم.  8 صبح از سرچال فرود آمدیم. عبور از لیزونک و پیت سرا با دلهره بهمن همراه بود اما خوشبختانه به سلامت به کشتی سنگ و دو ساعت بعد به ونداربن رسیدیم.

 


از راست: حامد- سعید - فرشاد- احسان- امین - آنا - علی - فرح - مهدی

 

  قرار است گزارش کامل این صعود ارزشمند در یک برنامه جداگانه ارائه شود و هدف من از این پست، نوشتن گزارش نبود. فقط از آنجا که دوستان زیادی گله مند و ناراضی  بودند _که کاملا هم حق داشتند_ به احترام اونها این چند سطر را نوشتم.  تشکر میکنم از همه دوستانی که طی این مدت از داخل و خارج از کشور تماس میگرفتند و جویای حال این تیم و سلامتیشون بودند و با عذرخواهی از تمام دوستان و خوانندگان این وبلاگ که اونها رو بی خبر گذاشته بودم. تشکر ویژه دارم از همنوردان و دوستان خوبمان در خانه کوهنوردان تهران  عباس رنجبری، محسن ضیا، روشن قوامیان، نیما اسکندری و . . . که در بارگذاری ها و برنامه های قبل از صعود تیم را تنها نگذاشتند .

و در آخر سپاس فراوان دارم از حامیان مالی و اسپانسرهای خوب این برنامه خصوصا شرکت  محترم گایا  و آقای نصیرزاده و میرعلی هاشمی ، و همچنین شرکتهای آپامهر ، فرنام، رودی، خانه کوهنوردان تهران و . . .

.

.

.

..........................................................................................

پی نوشت:


متاسفانه با خبر شدم مادر محترم دوست و همنورد خوبمان و یار همیشگی صعود قلم آقای صلاحی ( وبلاگ مهتاب کوه ) دار فانی را وداع گفته اند. به این دوست بزرگوارم تسلیت عرض میکنم و برای آن مادر مرحوم آرامش و آمرزش آرزومندم.

 

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩٢
تگ ها :