آناپورنا

وسیع باش..... و تنها..... و سربه زیر ..... و سخت

نوروزی که گذشت ...

 بیش از هرچیز نوروز 93 برای ما در مراسم دید و بازدید عید کنار خانواده هایمان گذشت. در این بین فقط دو سه روز فرصتی پیدا کردیم  تا به  دعوت دوست خوبمان آقا احسان به منطقه دزفول و دریاچه سد دز برویم. البته به خاطر طولانی شدن همان مهمانیهای خانوادگی ، که به هیچ وجه کنسل شدنی هم نبود، دو روز از برنامه آنها را ازدست دادیم.

6 فروردین 4:30 صبح به همراه ایمان و فرزانه از نهاوند به خرم آباد و از آنجا از طریق بزرگراه تازه ساز خرم زال که دارای تعداد بسیار زیادی تونل و پل می باشد  با صرف 9 هزار تومن عوارض  به اندیمشک و در نهایت 8:30 صبح  به دزفول رسیدیم. دزفول در این فصل ، زیبا و سرسبزو خوش آب و هواست و عطر درختان بهار نارنجش  هر رهگذری را مست میکند. با کمی پرس و جو راه شهیون را پیش گرفتیم که متشکل از چندین روستاست. مقصد نهایی ما روستای  پامنار بود. فکر نمیکنم هیچ عکسی و هیچ توصیفی بتونه زیبایی های اون منطقه که گفته میشد محل زندگی اقوام هخامنش و آریایی های اولیه بوده است را تمام و کمال به تصویر بکشه ، پس ازش میگذرم.

 

پامنار هم مانند سایر روستاها یک مرکز گردشگری به حساب می آمد. روستایی با چشم انداز دریاچه و  پای دیواره بلند قلعه شاداب. همه جا پر بود از درختان کنار و بید و گلهای زرد و بنفش و شقایقهای کوچک. در حیاط منزل آقا داریوش و زیر سایه خنک و معطر درخت اکالیپتوس صبحانه مفصلی خوردیم و ایشان با قایقش ما را به جزیره ای در وسط دریاچه برد که آقا احسان به همراه خانواده و دوستانش آنجا بودند و به استقبالمان آمدند. من که به محض پیاده شدن و برپایی چادر طبق عادت خودم را به مرتفع ترین قسمت جزیره رسوندم تا از آنجا چشم انداز بهتری به اطراف داشته باشم.  قالب درختان آنجا هم اکالیپتوس و کنار بودند. حتی خرگوش و کبک و  روباه و الاغ وحشی هم دیدم. خوشبختانه گروه ما چندتا قایق بادی داشت که میتونستیم دو یا سه نفری ازش استفاده کنیم. آن منطقه یه جورایی در قرق این خانواده و کاملا دنج بود و فقط داریوش روزی سه بار برای آوردن صبحانه و ناهار و شامی که خانمش تهیه می کرد به همراه دوغ و شیر و تخم مرغ محلی  به ما سر میزد. 

 

 بعد از ظهر به همراه امین و احمد و آقا احسان سوار بر قایقهامون رفتیم تا دوردستها حدود سه چهار کیلومتر پارو زدیم تا به یک جزیره خیلی کوچک رسیدیم. شبیه رابینسون کوروزوئه شده بودیم. کلی چوب جمع کردیم و سعی کردیم آتیش درست کنیم تا لباسای خیسمونو خشک کنیم اما موفق نشدیم. داشتم به دمپایی ها، بطریها و آشغالهای شناور روی سطح آب نگاه میکردم.. بطری های خالی آب معدنی و نوشابه که حالا به یک سرطان بزرگ برای طبیعت مظلوم ایران تبدیل شده ، اینجا در یکی از بکرترین نقاطش هم نفوذ کرده و با زشتی هاش  روحمون رو میخراشه. این آلودگی را در نقاط دیگه دریاچه هم دیده بودم . آقا احسان میگفت دو سه تا قایق با یک تور بزرگ میتونند در عرض یک روز همه اونها رو جمع کنند. اما دریغ و افسوس که هیچ دلسوزی و هیچ مسئولی به فکر اینکار نیست!  یکساعت به انتظار آمدن داریوش که قرار بود برای برگرداندن ما بیایید گذشت اما خبری از او نشد و هوا رو به تاریکی گذارد. این بود که دوباره پارو به دست شدیم و در تاریکی هوا برگشتیم. فضای فوق العاده جالبی بود. دوستانمون هم برای اینکه مسیر را زودتر پیدا کنیم  یک آتیش بزرگ درست کرده بودند.

 
 

 صبح روز بعد هوا صاف و آفتابی و آب دریاچه برعکس دیروز آرام و زلال بود چنانچه  کف آن کاملا پیدا بود . امروز به دستور آقا احسان همه حتی بچه های پنج ساله گروه هم باید کمپ رو ترک میکردیم  و با پارو زدن یا شنا کردن خودمون رو به صخره  ای  که یک کیلومتر  دورتر از ساحل  بود میرسوندیم.  من که با دیدن ماهیهای 60 – 70 سانتی دریاچه تصمیم گرفتم به همون پارو زدن بپردازم و از منظره ها لذت ببرم !! به نظرم  دست زدن به این ماهی های  لیز چندش آور بود. بعد از ظهر از اون مکان رویایی خداحافظی کردیم و از طریق جاده سردشت به دزفول آمدیم و شب در باغ آقای مرتاض به استراحت پرداخیتم. این باغ هم پر بود از گل رز و درختان نارنج و پرتقال که اتفاقا الان فصلش بود و بدجور  هم شیرین و خوشمزه بود. آقای مرتاض که پیرمردی مهمانواز و بزرگوار و از افسران ارشد زمان شاه بود و روایت های زیادی برای سرگرم کردن ما داشت. 

 
 

صبح روز بعد نیز با کلی خاطرات خوب خوزستان را به مقصد همدان ترک کردیم. راستی اگه به اونجا رفتید حتما آب هویچ بستنی های خوشمزه اش رو که با شیر پرچرب گاومیش درست میشه  از دست ندید. 
 
 
سال گذشته وقتی برای گذر از مسیر کوچ عشایر بختیاری به  ایذه رفته بودم کلا نظرم راجع به خوزستان گرم و بد آب و هوا عوض شده بود ... این بار نیز خوزستان با زیبایی هایش مرا شگفت زده کرد.

 

................................................................................................................

پی نوشت: برای کوهنوردان خوب کشورم عظیم قیچی ساز - پروانه کاظمی - مهدی قلی پور که جهت صعود قله های شیشاپانگما - دائولاگیری  - لوتسه راهی هیمالیا شده اند آرزوی موفقیت و سلامتی دارم.


  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩۳
تگ ها :