آناپورنا

وسیع باش..... و تنها..... و سربه زیر ..... و سخت

خلنو ... آخرين برنامه تابستان

............

صبح ساعت 6 بود كه از تهران خارج شديم. در زاگور (البته درستش زاگون و درست ترش زایگان)!! نون تازه خريديم و در لالون در هوايي فوق العاده سرد صبحونه خورديم. 7:45 از كنار رودخونه راه افتاديم و باز هم در اين برنامه من تنها كسي بودم كه قبلا اين مسير رو رفته بودم و مسئوليت راهنمايي بالاجبار با من بود.  نميدونم چرا اين روزا همش اينطوري ميشه. اصلا از پذيرفتن مسئوليت در برنامه هاي كوهنوردي كه خطرات زيادي داره خوشم نمياد. آدم همش استرس داره و نميتونه اونجور كه بايد از برنامه اش لذت ببره. يكي از بچه ها كه اسكي باز بود و زياد كوهنوردي نميكرد هم با ما بود من هم كه  خستگي برنامه هاي پي در پي هنوز تو تنم بود. به همین دلیل آرام تر حرکت میکردیم. كنار چشمه تلخاب استراحت كرديم و دوباره ادامه مسير تا بالاي آبشار..دوباره استراحت. ساعت 12 بود كه به ابتداي يال رسيديم. بعد از كمي استراحت !! دوستمون از ادامه صعود انصراف داد و همانجا منتظر ما موند. اينبار  تيغه هاي ژاندارك را براي صعود انتخاب كردم. خيلي زود به قله برج رسيديم. بعد تيغه ها را ادامه داديم. مسير دست به سنگ هاي خوبي داشت و خستگي رو از تن بيرون مي آورد. خلنو كوچك را از پشت تراورس كرديم و ساعت 1:30 به خلنو بزرگ رسيديم. هوا خوب بود و ميشد قله هاي اطراف را به خوبي ديد. دماوند آزادكوه علم كوه و خيلي قله هاي ديگه. همون جا برنامه بعدي مون رو انتخاب كرديم. يك خط الراس بسيار طولاني از يك قله نزديك ما (سمت چپمون) ادامه پيدا ميكرد تا قله اي نزديكي دماوند. عجب خط الراسي بود. چه برنامه اي ميشه. حيف كه كسي نبود آنجا تا اون قله ها رو به ما معرفي كنه.

برگشتيم پايين. ساعت 4 اون يكي همنوردمون هم به ما ملحق شد. تصميم گرفتيم بريم تو  يخچالي كه رودخونه  از زيرش رد ميشد. ميخواستيم اگه بشه از اونطرفش در بيايم . گورتكس ها رو پوشيديم و رفتيم تو . . . !! (نميدونم اسمش چيه؟!) مثل غار بود. ديواره ها و سقفش يخي و گل آلود همش آب چكه ميكرد و حسابي خيس شده بوديم. حدود بيست متر كه رفتيم به سمت راست متمايل ميشد كه اصلا ديد نداشت و حسابي تاريك بود. البته ما يك هد لامپ داشتيم و به خاطر همون هد لامپ از رو نميرفتيم و هي چند قدم به جلو... اعتراف ميكنم اولش كه وارد اونجا شدم هيبتش منو گرفت يه كم ترسناك بود. هر چي جلوتر ميرفتيم تونل باريك تر ميشد تا جاييكه عرض تونل تقريبا اندازه رودخونه بود. فشار آب خيلي زياد بود و ما صداي هم و  نميشنيديم. كوچكترين لغزش پا همان و افتادن در رودخونه همان. به همين خاطر برگشتيم. خيلي بد شد. دفعه بعدي با وسايل ايمن تر ميايم و حتما تا  ته اش ميريم. موقع بازگشت پلي كه صبح از روش رد شده بوديم خراب شده بود. گروه هاي قبلي رد شده بودند و انداخته بودنش. جالب بود چون دفعه قبل هم كه اومده بودم راه رفتن پل وجود داشت و موقع بازگشت اثري از پل نبود.

......................

نمایی از تونل یخی از بیرون

......................

نمایی از تونل یخی از داخل

......................

 میگفتند این دریاچه کوچک محل زندگی خرس هاست.

.................

  

نویسنده : آنا ; ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ مهر ۱۳۸٥
تگ ها :