آناپورنا

وسیع باش..... و تنها..... و سربه زیر ..... و سخت

صعود قلم ... رسیدن یا نرسیدن

شاید لزومی نداشته باشه با جزئیات توضیح بدم که چرا نتونستم به صعود قلم برم. اما باز شیطنت های برخی کوهنویس نما  منو مجبور به آن کرد.عینک

 

عزمم را جزم کرده بودم  هرطور شد امسال در برنامه شرکت کنم. چند سالی بود افتخار همراهی دوستان صعود قلمی ام را نداشتم . هم برنامه  ای بود که به آن رای داده بودم  و هم میزبان از دوستان خوب صعود قلم. برنامه های دیگرم را کنسل کردم و  امین رو راضی به آمدن.  ولی خانواده ام - که از بعد ازدواجمان به تهران نیامده بودند-  میخواستند تعطیلات را با ما باشند. پیشنهاد دادم با ما بیایند و در تور تبریز گردی شرکت کنند اما قبول نکردند.  در نهایت تصمیم گرفتیم  من و امین دوشنبه شب به تبریز برویم و در همایش شرکت کنیم و بلافاصله به تهران برگردیم.

دوشنبه ساعت 5 عصر راه افتادیم و خوشحال از اینکه ترافیک خیابانهای اصلی شهر را با زرنگی رد کرده ایم ،  خود را به همت  غرب رساندیم اما انتهای اتوبان متوقف شدیم. حرکت  آنقدر کند بود که ماشین ها اکثرا خاموش میکردند. فهمیدیم که بدترین زمان رو برای خارج شدن از شهر انتخاب کرده ایم.  از انتهای اتوبان  دور زده و 9 شب به خونه  برگشتیم و قرار شد  نیمه  شب از خلوتی جاده استفاده کنیم.   امین دو ساعتی خوابید  و یک نیمه شب دوباره راه افتادیم. تا اواسط جاده کرج هم رسیدیم. اما حتما همه  اخبار ترافیک بیست ساعته کرج قزوین چالوس رو از تلوزیون و رادیو شنیدید... جهنمی شده بود برای خودش. دیدن دریای ماشین و دود  و آدمهای خستگی ناپذیرِ خوشحالِ در آرزوی شمال  و سکون و سردرد و ناراحتی  از نرسیدن به تبریز تنها رهآورد دومین تلاشمون بود .   شاید اگه تنها بودم این ترافیک سنگین رو تحمل میکردم. به هرحال با زحمت تونستیم دور بزنیم و وقتی به خونه رسیدیم تقریبا  صبح شده بود.

آقای صدقی! دوستان خوب صعود قلمی ! واقعا متاسفم که نتونستم در برنامه تون شرکت کنم. انتخاب سبلان در نظرسنجی و سپس حضور دست کم صد نفر در برنامه و صعود موفقیت آمیز و تعریف و توصیفاتی که از دوستان  شنیده ام و ... نشون میده شما موفق شدید.

بهتون تبریک و خسته نباشید میگم.

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۸:٥٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۱ امرداد ۱۳٩۳
تگ ها :