آناپورنا

وسیع باش..... و تنها..... و سربه زیر ..... و سخت

 

- مدتی درگیر جابه جایی محل کار بودم. در این چند سال ، چهار بار جابجایی رو تجربه کردم که واقعا خسته کننده و ملال آوره. خصوصا وقتی از خونه ات هم کلی دور بشی و توی اتاقت نه تلفن داشته باشی و نه شوفاژ و نه .... اما در عوض یه پنجره بزرگ داریم رو به توچال که اگه آلودگی هوا اجازه بده هر روز با دیدنش شارژ میشیم من و هم اتاقی جدیدم بیتا (که سابقا همنوردم بود ) چشمک

- تصمیم گرفتم توچال رو متفاوت از همیشه صعود کنم. میخواستم اینبار استقامتی برم. به خاطر همین صبحونه رو توی خونه خوردم و با یک کوله سبک چهار پنج کیلویی حاوی لباس گرم و یک و نیم لیتر آب مخلوط با عسل و آبلیمو و کمی خرما و چیپس ، راهی کوه شدم.  ساعت 11 صبح از میدون مجسمه با شعار آهسته و پیوسته شروع کردم و ساعت 3:15 بعداز ظهر به ایستگاه هفت رسیدم. در تمام مسیر اصلن توقف و استراحت نداشتم بجز پنج دقیقه شیرپلا برای حساب کتاب قبلی با آقای امینی و پنج دقیقه در قله برای تعویض لباس. صعود راضی کننده ای بود. 

- جمعه های پاییز و زمستون برای برگشت با تله کابین بدترین روز هفته است. به اندازه تایم صعودم در صف ایستادم ! ناراحت

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٤ آبان ۱۳٩۳
تگ ها :