آناپورنا

وسیع باش..... و تنها..... و سربه زیر ..... و سخت

یادو خاطره جانباختگان کل جنون گرامی باد

تقدیم به دوست خوبم زهرا قدیمی که هرسال ،روزهای آخر پاییز  ، به سوگ برادرش می نشیند :

 عکس از وبلاگ رخسار بیستون

 

من امروز باز هم

به چیدن گلهای بهاره رفتم

اما نه برای گیسوانم و نه برای حلقه ای در گردنم

برای یکدوست

برای یک مهربان

برای یک قهرمان

.....

گلهایم را دسته کردم

ودر گلدان بلوری گذاشتم

به یاد روزهای لبریز از شادی

بیاد لذت تصور خورشید در سرما

بیاد پرواز در سپیدی برفها

بیاد قله های مهربان بلند

بیاد دیواره های سخت مغرور

بیاد کرسی های منتظر" آبار"

بیاد کتریهای چای داغ

بیاد شیر پاک سیاه چادرها

بیاد آفتاب خواب آور علف چین

بیاد سوسوی چراغ آبادیها

بیاد نور

بیاد رویای انگور

بیاد اجاقهای گرم پر دود

بیاد جنگل سبز مرطوب و خواندن لالالالا گل آهن

بیاد پناه چادرها

وبیاد  پناهگاهها

......

گلهایم پژمرده شدند

تا کی می توانم آنها را در لیوان آبی نگه دارم

و  در گذشته ام شادی کنم

زیرا که نور

زیرا که آب

زیرا که آتش

در سپیدی بهمنی از مرگ

در کنار پیشقراولها

زیر شصت۱خدا

محبوسند

وغمناک قلب کوچکم

زنده نگه می دارد

خاطره مردی را

که روی دیواره های بلند برایش فال گل مینا گرفتم

و او زندگانیش را به من بخشید

  (شعر از مریم زندی)

.....................

1-  شصت خدا سنگی در کل جنون است که پیکر محمود قدیمی در نزدیکی آن ماه ها در عاریه طبیعت بود.  (در اصل شعر انگشت خدا  است)

یاد و خاطره جانباختگان حادثه کل جنون گرامی باد.

+   در همین رابطه

  
نویسنده : آنا ; ساعت ٩:٠۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩۳
تگ ها :