آناپورنا

وسیع باش..... و تنها..... و سربه زیر ..... و سخت

من و قله عشق


10 بهمن 1393 - ساعت 11 صبح - جانپناه فلزی توچال

 

.

اردیبهشت 1379 توچال برای اولین بار اجازه داد پا بر چکادش بگذارم و این راه پر فراز و نشیب و داستان صعودها و فرودهایم  آغاز شد. اما هنوز و بعد از چهارده سال وقتی به قله میرسم  به همان اندازه‌ هیجان زده میشوم. حتی اگر قبلاً دویست بار آن راه  تکراری را پیموده باشم. زیرا هرگز به من احساس کم بودن نمی‌دهد. برعکس، حس می‌کنم قوی هستم، متفاوت هستم و تمام آن چیزهایی که برای دیگران بی معنی است، برای من معنا پیدا می‌کند و خاطرات اولین صعودها دوباره برایم زنده می‌شوند. شفاف و روشن. درست مثل همان روزها.

من با همین قله  ساده  دم دستی به ظاهر بی ارزش،   سهم خود را از زندگی‌ گرفته ام و با وجود اینکه برایم ارمغانی جز فرسودگی و شکستگی جسم ندارد ، باز قلبم را به دستش می‌سپارم.  زیرا که او بخشی از زندگی من است و برای همیشه، بخشی از زندگی من خواهد ماند.

200 صعود  ، تنها یک کمیت در شکل یک عدد نیست. روایت یک عمر زندگی و عاشقی است.

.  .  .  .  .

و هرگز از یاد نخواهم برد اولین کسی که مرا با خود به کوه برد. و اولین کسانی که الفبای کوهنوردی  یادم دادند و اولین کسانی که به من  وسیله و پای افزار کوه دادند  و دوستانی که همراه و همنورد من شدند و بخشی خاطره های زیبایم را ساختند و اساتیدی که یادم دادند کوهنوردی یک روش زندگی است و همه کسانی که حامی و انگیزه بخشم بودند. سپاس

.  .  .  .  .

 

یادداشت یکصدمین صعود

 

 

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩۳
تگ ها :