آناپورنا

وسیع باش..... و تنها..... و سربه زیر ..... و سخت

دماوند... حسن ختام 1393

جمعه ای که گذشت تصمیم گرفته بودیم باتوجه به اینکه هوا خوب است، دماوند رو یکروزه صعود کنیم. من و آقا سعید و یک همنورد عزیز که افتخار داد و توی این برنامه همراهمون اومد: بابای عزیزم.

ساعت 3:30 صبح مصطفی ما رو تا سر جاده خاکی رسوند. برعکس پیش بینی مون باد شدیدی میوزید. البته فکر میکنم باد سپیده گاه بود. چون با رسیدن به گوسفندسرا (ساعت 5 صبح) و روشنی هوا از شدت باد نیز کاسته شد. بابا و آقا سعید خیلی آماده  بودند و من با فاصله ازشون صعود میکردم. از رودخونه اول سرعتمون خیلی کند شد. کفشهای دوپوش بابا اذیتش میکرد. اولین بار بود که میپوشیدش. اون هم توی این برنامه!!  هر دوپاش به شدت زخم شده بود  البته اینو بعدا فهمیدم و کلی هم از خودم خجالت کشیدم که همش غر میزدم تا تندتر بیاد بالا.

 در بارگاه استراحتی کردیم و از همانجا برگشتیم. گرمای هوا واقعا کلافه کننده بود و من برای فرار از گرما چندبار خودمو تو برفها انداختم و غلت زدم تا یه کمی خنک بشم.

درسته که دوباره برنامه ریزی دماوندم نیمه تمام ماند.  ولی به خاطر بابا  این برنامه ، بدون شک بهترین برنامه سال 93 ام بود.

پیشاپیش سال جدید رو به همه دوستان و همنوردان تبریگ میگم.

...

عکسها:

 

  
نویسنده : آنا ; ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ اسفند ۱۳٩۳
تگ ها :