آناپورنا

وسیع باش..... و تنها..... و سربه زیر ..... و سخت

پيچ ساندويچ

پنجشنبه اولين صعودم در سال جديد به توچال در هوايی بهاری و دلپذير.... ساعت ۱۲ به قله رسيدم. دماوند پشت ابرهای سياه پنهان شده بود. حيف نديدمش!!! هميشه وقتی به قله ميرسم فقط با نگاه کردن به عروس کوهها خستگی از تنم بيرون ميرفت.زياد نموندم. انعکاس نور از برفها اذيت ميکرد.همه چيز حتی سنگها وخاک شسته شده و تر و تميز و درخشنده بود.

برگشتم پايين و اولين کاری که کردم به يکی از فروشگاههای معتبر هايدا رفتم و يه ساندويچ حسابی سفارش دادم.اما هنوز دو لقمه نخورده بودم که يه چيزی زير دندونم گير کرد. اول فکر کردم سنگه.بعد فهميدم يه پيچ فلزی گنده تو ساندويچم بوده. حالا بگذريم از اينکه باعث زخم شدن  لثه ام شد و دندونم تا چند دقيقه سر بود.فروشنده هم که عين خيالش نبود. خدا رحم کرده بود يکی از پر مدعا ترين ساندويچ فروشی هاست که زير نظر دانشگاه شهيد بهشتی و وزارت بهداشت فعاليت ميکنه انگار بايد حسابی خوشحال باشم چون اگه يه مغازه بی نام و نشون رفته بودم حتما يه پونزی سوزنی ميخ طويله ای .. تو ساندويچم پيدا ميشد.  حالا فکر کنيد اين اتفاق توی يکی از فروشگاههای مک دونالد در آمريکا پيش ميومد!! طرف اگه چند هزار دلار بابت لثه و دندون و ساندويچ نخورده اش غرامت نميگرفت آروم نمی نشست.

اينم از مملکت ما !!!!!!!

  
نویسنده : آنا ; ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸٥
تگ ها :